در دوره گذشته، همه استراتژی‌های «چپ» که با تکیه بر قدرت‌های بین‌المللی سعی در نجات آینده بشریت داشتند، ورشکست شده‌اند. دیده شده است که حمایت از اتحادیه اروپا علیه ایالات متحده، از جمهوری خلق چین علیه ایالات متحده، از فدراسیون روسیه علیه ایالات متحده، و از بریکس علیه ایالات متحده و اتحادیه اروپا، با نادیده گرفتن جنبش کارگری، برخلاف آنچه که به نام «دموکراسی»، «صلح» و «ترقی» ادعا می‌شود، هیچ ظرفیتی برای تغییر موازنه در کشورهای مختلف ندارد. این ترجیحات چیزی نیست جز بازتاب سیاست‌های بدون راه برون‌رفت، مانند همکاری با بخشی از بورژوازی در سیاست‌های داخلی و یافتن جایگاهی در سیاست‌های دستگاه. آنچه رقت‌انگیز است، وضعیت عجیبی است که جنبش «چپ»، در تضادها و مبارزات قدرت‌های سرمایه‌داری در عرصه بین‌المللی با جانبداری در کنار ترامپ سقوط کرده است. در حالی که نتیجه اقدامات ترامپ هنوز مشخص نیست، دیده می‌شود که کانون‌های طرفدار روسیه و چین در «جامعه ضد-امپریالیستی» تمایل به دور شدن از یکدیگر دارند. قبل از آن‌ها «چپ» طرفدار ترامپ و «چپ» طرفدار بایدن با هم اختلاف داشتند!

تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم

منبع: «چپ»(soL)
کمال اوکویان، دبیرکل حزب کمونیست ترکیه
۱۴ مارس ۲۰۲۵

ترامپ، فاشیسم، جنگ و ما

عجله کار شیطان است…

امروز باید آن‌چه را که در جهان اتفاق می‌افتد، روز به روز، ساعت به ساعت دنبال نمود، اما هرگز نباید برای نتیجه‌گیری بزرگ از آنچه اتفاق می‌افتد عجله کرد.

دورۀ دوم ترامپ به سرعت آغاز شد. او زلنسکی را سر جایش نشاند، رابطه با پوتین را قدری ترمیم کرد. غزه، پاناما، گرینلند و کانادا را کرد، اروپا را تحقیر نمود، علیه چین جنگ (تجاری) اعلام کرد…

پس این را چگونه باید خواند؟ آیا نیازها و جهت‌گیری‌های امپریالیسم آمریکا که تصور می‌شد با استراتژی‌های بلندمدت عمل می‌کند، از گذشته تا به حال تغییر کرده است؟ آیا شرکت‌های غول‌پیکری که تاکنون بر ایالات متحده سیطره داشته‌اند، ناگهان نظر خود را تغییر داده‌اند، یا قدرت‌های جدیدی ظهور کرده‌اند که آن شرکت‌ها را تحت‌ الشعاع قرار داده‌اند؟

پیش از پاسخ دادن به این پرسش‌ها، لازم به اشاره است که در داخل ایالات متحده مبارزه بسیار شدیدتری نسبت به آنچه تاکنون وجود داشته در جریان است، و امروز نمی‌توان پیش‌بینی کرد که این مبارزه چگونه تکامل خواهد یافت.

بسیار زود است که گفته شود یک روند پیچیده، و باز به روی پیچ‌های تند و مملو از نامعلومی‌ها به مرحله نهایی خود رسیده است. گرچه حرکت‌های ترامپ یکی پس از دیگری انجام می‌شوند…

جان اف کندی، رئیس‌جمهور ایالات متحده، یک دموکرات، در سال ۱۹۶۳ در نتیجه یک رویارویی داخلی کشته شد. به عبارت دقیق‌تر، «دستگاه» رئیس‌جمهور را کشت، اما آن‌ها توانستند آن‌را مدیریت کنند، توجه افکار عمومی را به چیزهای دیگری جلب کردند و ماجرا تشدید نشد.

آن‌ها سعی کردند ترامپ را بکشند، اما این کار نکرد. اما آن‌ها اگر او را می‌کشتند، هرج و مرج به پا می‌شد. نظام در ایالات متحده به بن‌بست رسیده است، جامعه در امتداد خطوط حاد تقسیم شده است.

و مسیر رویدادها نشان می‌دهد که مخالفان ترامپ به اندازه خطی که او نمایندگی می‌کند تحکیم شده‌اند.

ما نمی‌توانیم اقتصاد پشت ترامپ را دست کم بگیریم. انحصارات نفتی، تولیدکنندگان، دلال‌های املاک، بساز و بفروش‌ها، کشاورزان بزرگ و بخش‌هایی از صنایع خودروسازی، فناوری پیشرفته و تسلیحاتی از تعرفه‌های بالا حمایت می‌کنند، سرمایه‌گذاری را جذب می‌کنند، و بخش‌هایی از نظام را از میان برمی‌دارند.

از سوی دیگر، مخالفان ترامپ نیز قدرت پول را پشت سر خود دارند، و تاکنون هیچ قصدی برای «مصالحه» یا «انطباق» از خود نشان نداده‌اند.

دعوا بزرگ است. در رسانه‌‌ها پیش‌بینی این‌که چه کسی  قدرتمندتر است غیرممکن است. علی‌رغم برخی از گروه‌های سنگین وزنی که به کنار آمدن با ترامپ تمایل دارند، بسیاری از نهادهای رسانه‌ای در ایالات متحده تا سر حد مرگ با ترامپ مبارزه می‌کنند.

مقاومت در نهادهای حساس نظام موجود نیز ادامه دارد. انتقال از بایدن به ترامپ ممکن است برنامه‌ریزی شده و روان بوده باشد، اما اکنون در ایالات متحده هرج و مرج حاکم است.

به چالش کشیدن امروز ترامپ بوسیله اروپا، بطور دقیق‌تر بوسیله انگلیس و فرانسه، با کشیدن آلمان به دنبال خود را می‌توان به این واقعیت نسبت داد که «دوستان» در داخل ایالات متحده هنوز لنگ نینداخته‌اند.

ما نمی‌توانیم از همه این‌ها نتیجه بگیریم که «عمر ترامپ کوتاه خواهد بود». اما، هر چیزی ممکن است اتفاق بیفتد و هنوز خیلی زود است که به این نتیجه برسیم که «ایالات متحده از اروپا جدا شده است.»

بله، ما نباید عجله کنیم.

در دهه ۱۹۹۰، از معجزه ژاپنی صحبت می‌‌شد. این ادعا که این کشور یک رقیب بالقوه ایالات متحده بود و در مدت کوتاهی از آن پیشی خواهد گرفت، مورد پذیرش گسترده قرار گرفت. امروز، ژاپن دوباره یک قدرت است، اما هیچ‌کس درباره قرن ژاپنی صحبت نمی‌کند.

بعد از ژاپن، نوبت به آلمان رسید، و ادعا شد که جمهوری فدرال آلمان که جمهوری دموکراتیک آلمان را بلعیده بود و اتحادیه اروپا را پشت خود داشت، در جهان امپریالیستی ایالات متحده را به چالش خواهد کشید. امروز، آلمان با مشکلات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جدی دست و پنجه نرم می‌کند. آلمان بدون تردید ابزار و قدرت این را دارد که دوباره روی پای خود بایستد…

حالب این‌که ایالات متحده در دوره بایدن سعی کرد اروپا و به خصوص آلمان را از روسیه جدا کند، و به انواع ترفندها متوسل شد، و جنگ اوکراین تا حدودی به همین دلیل شروع شد.

اکنون همین اروپا آنقدر دیوانه شده است که برای جدا کردن ایالات متحده آمریکا از روسیه به همه نوع خواری تن در می‌دهد.

این تغییر حتا یک ساله هم نشده است.

برای نتیجه‌گیری‌های اساسی بسیار زود است.

بله، ما تصویر نسبتاً روشنی از استراتژی ترامپ داریم. اما این تصویر قبلاً وجود داشت. اگر بخواهیم آن‌را خیلی تقریبی خلاصه کنیم: تعلیق یا حتا کاهش مشکلات با روسیه به منظور تسویه حساب با چین، برای تغییر وضعیت موجود که باعث افول اقتصاد ایالات متحده در نظام جهانی می‌شود.

چیزهای بسیاری برای افزودن به این وجود دارد. اما پیگیری تحولات از منظر ما به معنای اتخاذ تدابیر و ابتکارات و تعیین اولویت‌ها از منظر مظلوم است نه ظالم. در این زمینه، ذکر نکات اولیه (و ناکامل) زیر مفید خواهد بود:

۱- به جای نتیجه‌گیری‌های زودهنگام پیرامون این‌که هرج و مرج کنونی در نظام امپریالیستی چگونه تحول خواهد یافت، لازم است از نکات مشخصی که امروز از منظر مبارزات طبقاتی مشهود است آغاز نمود.

۲- در دوره گذشته، همه استراتژی‌های «چپ» که با تکیه بر قدرت‌های بین‌المللی سعی در نجات آینده بشریت داشتند، ورشکست شده‌اند. دیده شده است که حمایت از اتحادیه اروپا علیه ایالات متحده، از جمهوری خلق چین علیه ایالات متحده، از فدراسیون روسیه علیه ایالات متحده، و از بریکس علیه ایالات متحده و اتحادیه اروپا، با نادیده گرفتن جنبش کارگری، برخلاف آنچه که به نام «دموکراسی»، «صلح» و «ترقی» ادعا می‌شود، هیچ ظرفیتی برای تغییر موازنه در کشورهای مختلف ندارد. این ترجیحات چیزی نیست جز بازتاب سیاست‌های بدون راه برون‌رفت، مانند همکاری با بخشی از بورژوازی در سیاست‌های داخلی و یافتن جایگاهی در سیاست‌های دستگاه. آنچه رقت‌انگیز است، وضعیت عجیبی است که جنبش «چپ»، در تضادها و مبارزات قدرت‌های سرمایه‌داری در عرصه بین‌المللی با جانبداری در کنار ترامپ سقوط کرده است. در حالی که نتیجه اقدامات ترامپ هنوز مشخص نیست، دیده می‌شود که کانون‌های طرفدار روسیه و چین در «جامعه ضد-امپریالیستی» تمایل به دور شدن از یکدیگر دارند. قبل از آن‌ها «چپ» طرفدار ترامپ و «چپ» طرفدار بایدن با هم اختلاف داشتند!

۳- تعريف کردن گرایش سرمایه مسلط به غیرنظارتی شدن بیش‌تر در سراسر جهان با عنوان اختصاری «ظهور فاشيسم» صحیح نيست. اصطلاحات «فاشیسم» یا «فاشیست» مزایایی را ارائه می‌کنند که گاهی اوقات در صورت استفاده نادقیق در زبان سیاسی می‌توانیم آن‌ها را تحمل کنیم، و آ‌ن اصطلاحات مشروعیت بازیگر سیاسی مورد مخالفت را زیر سؤال می‌برند. با این حال، این ادعا که فاشیسم، به ویژه در ایالات متحده، در حال نفوذ است و توصیف همه نیروهای راست در حال رشد در اروپا به عنوان «فاشیست» ما را به بیراهه می‌کشاند. فاشیسم محصول ترجیحات بازیگران سیاسی مستبد یا اقتدارگرا نیست، بلکه محصول نیازهای طبقه سرمایه است. فاشیسم مطمئناً یک خطر است، اما وقتی به سیاستمداران اروپایی که امروز از «خطر فاشیسم» صحبت می‌کنند نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که خطر بسیار جامع‌تر است. نباید فراموش کرد که خط سیاستمدارانی مانند ماکرون، استارمر، اورسولا فون در لاین از بسیاری جهات به اندازه تشکل‌های مانند «آلترناتیو برای آلمان» خطرناک است. مشکل این است: ‌جهت‌گیری سرمایه‌داری در کل به سمت الحاق، نظامی‌گری، تسلیحات، ضدمهاجرت، به صفر رساندن هزینه‌های اجتماعی و کاهش دستمزد کارگران است. در همه جا.

۴- در این تصویر که ما تقریباً در هر کشور دارای بحران سیاسی جدی  با آن مواجه هستیم، هر دولت در اطراف خود دود می‌پراکند و مستقیماً به مثابه یک کنسرسیوم شرکتی عمل می‌کند، و ورود به یک دوره جدید در رابطه سرمایه-سیاست را باید همراه با گرایش سرمایه‌های کلان به ارتباط نزدیک‌تر با استراتژی دولتی در نظر گرفت، که علی‌رغم همه ارتباطات چندملیتی آن، در حال رشد است. روسیه و چین از نظر اتصال شرکت‌ها به یک استراتژی دولتی در یک محیط بین‌المللی بسیار پیچیده نسبت به سایر کشورها مزایای بزرگی دارند. این نیز یکی از خواسته‌های ترامپ است. بنابراین، این واقعیت که رؤسای در راس مانند ماسک در راس دولت نیز قرار دارند، نه تنها به این معنی است که لیبرالیسم به دَرَک واصل می‌شود، بلکه نشان می‌دهد که ایالات متحده در تلاش است به شیوه خود به سرمایه شخصیت «استراتژیک» بدهد. با این حال، این‌که اقتصاد ایالات متحده تا چه حد می‌تواند از نظر ساختاری خود را با این امر وفق دهد، جای سؤال دارد. گرایش مشابهی در دولت «حزب عدالت و توسعه» نیز وجود دارد. بنابراین، پیش از نسبت دادن تنش‌ها با «انجمن صنعت و تجارت ترکیه» (TÜSİAD) به«فروپاشی» یا به‌جای تبیین همه‌چیز با سیاست‌های روزانه، باید در نظر داشت که در این تصویر پیچیده و «خطرناک»، استراتژی حفاظت و تقویت سرمایه‌داری ترکیه در حال تدوین است. برخلاف تصور عمومی، «حزب عدالت و توسعه» ۲۳ سال در قدرت بوده است، زیرا می تواند محاسبات استراتژیک بلندمدت انجام دهد.

۵- این عموماً یک تز پذیرفته شده است که ایالات متحده، که برای مدت طولانی قدرت هژمونیک نظام امپریالیستی بوده است، از نظر اقتصادی به زودی از چین عقب خواهد افتاد. این روند، که بدون جنگ باعث دست به دست شدن هژمونی شد، می‌تواند مستقیماً با جنگ و یا با  تلاش برای تجدیدنظر ریشه‌ای در «نظام اقتصادی» که علیه ایالات متحده  کار کرده بود، متوقف شود. در زمانی که احتمال جنگ هسته‌ای تمایل به جنگ را از همه طرف مهار می‌کند، ترامپ مداخله در یک سری مکانیسم‌هایی را  آغاز کرد، که علیه ایالات متحده کار می‌کردند. گرچه این مداخلات خشم برخی از شرکت‌های آمریکایی را که از نظم بین‌المللی پول زیادی به دست می‌آوردند برانگیخت… اما نهایتاً، هدف سیاست‌های ترامپ متوقف کردن چین با جنگ‌های تجاری است، که بدون وقفه دست خود را در این نظام تقویت کرده است. با توجه به این‌که جنگ‌های تجاری می‌توانند به یک جنگ داغ منجر شوند، چین و ایالات متحده به سرعت در حال بازبینی اهداف تسلیحاتی، موقعیت بین المللی و سیستم‌های اتحاد خود هستند.

۶- ما گفته بودیم که بریکس نمی‌تواند یک بدیل در برابر ناتو یا ائتلاف آتلانتیک باشد. به عبارت دقیق‌تر، بریکس یک بلوک تشکیل نداد. در واقع، ایجاد کنندگان آن چنین ادعایی نداشته‌اند. بله، دو عنصر اصلی بریکس، چین و روسیه، از هر زاویه‌ای به یکدیگر نزدیک شده بودند، که عمدتاً به دلیل تأثیر تجاوزات ایالات متحده بود. اما همکاری نزدیک این دو کشور مانع از رشد برخی مشکلات نشد. من تنش‌های تاریخی را کنار می‌گذارم. چین حضور خود را در منطقه‌ای که روسیه بیش‌ترین حساسیت را دارد (ما می‌توانیم آن را جمهوری‌های شوروی سابق بنامیم)، به جز سه کشور بالتیک (لتونی، استونی، لیتوانی) برقرار کرده است. چین ورود بسیار سریعی به کشورهایی مانند قزاقستان، ترکمنستان و ازبکستان داشته است و فوراً خلأهای ایجاد شده بوسیله روسیه را، که به دلیل تغییر تمرکز آن بر جنگ اوکراین بود، پر کرده است. در داخل روسیه، چین هم‌چنین جایگزین شرکت‌های غربی شده است که به دلیل تحریم‌ها از روسیه خارج شدند، و روسیه را هم برای کالاهای مصرفی و هم برای کالاهای واسطه‌ای برای صنعت به خود وابسته کرده است. گرچه این درست است که تحریم‌های غرب به رفع برخی از ضعف‌های اقتصاد روسیه کمک کرده‌اند و باعث شده‌اند برخی بخش‌ها روی پای خود بازگردند، اما تسلط عظیم چین هم در روسیه و هم در همسایگی‌ آن یک مشکل بزرگ برای مسکو است.

۷- روسیه هم در دوره یلتسین و هم در دوره پوتین خواستار توافق با ایالات متحده بود. مهم‌ترین عنصر این توافق این بود که ایالات متحده از محاصره روسیه دست بردارد. ایالات متحده به دلایل گوناگون این را ترجیح نداد؛ روسیه را از هر نقطه تحت فشار قرار داد، ناتو گسترش یافت، و صبر مسکو در گرجستان آزمایش شد. آن‌ها اخیراً از اوکراین استفاده کردند و دولت پوتین به حرکت اوکراین با تندی پاسخ داد و گفت  «ما به شیوه خود یک امپراتوری هستیم». با این وجود، حتی در حالی که جنگ اوکراین ادامه داشت، مشخص بود که روسیه با استراتژی توافق با ایالات متحده عمل می‌کند. آن‌ها اکنون با ترامپ از این فرصت استفاده کرده‌اند. البته، پیش از پایان خصومت تهاجمی با روسیه در اروپا، فرصت‌های اقتصادی که ایالات متحده در اختیار روسیه قرار خواهد داد، محدودیت‌هایی خواهند داشت، با این حال، روشن است که این همکاری مزایای جدی برای هر دو کشور ایجاد خواهد کرد. بله، این دو کشور در زمینه سوخت‌های فسیلی رقیب یکدیگرند، اما نباید فراموش کرد که همکاری این دو کشور علیه لابی «انرژی سبز» پیامدهای جدی خواهد داشت. علاوه بر این، اگر روسیه و ایالات متحده به روش‌های مختلف در اوکراین با هم کنار بیایند، این تضمین می‌کند که روسیه در منطقه خود (حداقل برای مدتی) مزاحمی نخواهد داشت، و در عین حال به ایالات متحده آزادی بیش‌تری برای اجرای راهزنی خود در دیگر نقاط جهان می‌دهد.

به این یادداشت‌ها می‌توان ادامه داد، و ما ادامه خواهیم داد. اما، ترامپ به نامعلومی پایان نداد، برعکس، آن را عمیق‌تر کرد. ما باید با دانستن این موضوع به آنچه در جهان می‌گذرد برخورد کنیم و بر چگونگی تقویت یک موضع انقلابی مستقل تمرکز نماییم. هم‌چنین فراموش نکنیم که نسبت دادن معانی مطلق به اتحادها و بلوک‌هایی که دائماً در داخل کشورها و در مقیاس جهانی تجدید می‌شوند و توضیح همه چیز با این اتحادها و بلوک ‌هزینه زیادی دارد. جهان امپریالیستی، سرمایه‌داری بدون رقابت و جنگ نمی‌تواند وجود داشته باشد. اتحادها، ائتلاف‌ها، بلوک‌ها به مثابه دنباله این رقابت تشکیل و منحل می‌شوند. ما از لحظه‌ای که  بر روی این تمرکز می‌کنیم، جامعه، یعنی ستمدیدگان را به سمتی سوق می‌دهیم که در میان این اتحادها و بلوک‌ها جانب یک طرف را بگیرند. زیرا توده‌های وسیع، به ویژه اگر سازمان نیافته باشند، می‌خواهند جانبدار باشند. یکی از راه‌های جلوگیری از تسلط بحث بایدن-ترامپ، اتحادیه اروپا-ایالات متحده، آتلانتیک-بریکس یا انجمن صنعت و تجارت ترکیه-حزب عدالت وتوسعه، امام اوغلو-یاوش، جمهوری-ملت بر عرصه سیاسی این است که به این‌گونه جانبداری‌ها معنای زیادی نسبت ندهیم.

https://haber.sol.org.tr/yazarlar/kemal-okuyan/trump-fasizm-savas-ve-bizler-396748