تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
پنجشنبه، ۲ بهمن ۱۴۰۴
منبع: «چپ» (soL)
چهارشنبه، ۲۱ ژانویه ۲۰۲۶
«ستاد فرماندهی مرکزی ایالات متحده» («سنتکام») اعلام کرد که هزاران داعشی که در زندانهای روژاوا نگهداری میشوند، به دلایل امنیتی به عراق منتقل خواهند شد.
«سنتکام» گفت هدف اصلی این عملیات گسترده بازگرداندن «امنیت» است.

خطر در حال گسترش است: «هیئت تحریر الشام» از چه کسی در برابر داعش محافظت خواهد کرد؟
در حالی که سوریه توسط امپریالیسم به «هیئت تحریر الشام»، سازمانی که از بقایای «القاعده» است، تحویل داده شد، اعلام شد که پس از عملیات اخیر نیروهای «دموکراتیک سوریه»، کنترل و امنیت زندانهایی که اعضای داعش در آن نگهداری میشوند به «هیئت تحریر الشام» واگذار شده است. بنابراین، «هیئت تحریر الشام» واقعاً از چه کسی در برابر داعش محافظت خواهد کرد؟ ما بار دیگر داستان «هیئت تحریر الشام» را که ایالات متحده و دولت «حزب عدالت و توسعه» سعی در فراموش کردن آن دارند، به شما یادآور میشویم.
«هیئت تحریر الشام»، یک گروه جهادی است که توسط ایالات متحده، انگلیس و اسرائیل و با حمایت دولت «حزب عدالت و توسعه» در سوریه به قدرت رسیده است، پس از عملیات اخیر «نیروهای دموکراتیک سوریه»، ماموریت دیگری به آن محول شده است.
توضیح این ماموریت بر عهده نماینده ویژه ایالات متحده در امور سوریه، تام باراک، بود:
«نقش نیروهای دموکراتیک سوریه به عنوان نیروی اصلی ضد داعش در میدان عمدتاً منسوخ شده است؛ دولت دمشق اکنون هم مایل است و هم در موقعیتی است که مسئولیتهای امنیتی، از جمله کنترل بازداشتگاهها و اردوگاههای داعش را بر عهده بگیرد.»
باراک، با گفتن اینکه «نیروهای دموکراتیک سوریه»، که مدتها از آنها حمایت میکرد، به پایان دوره خود رسیده است، به طور سیستماتیک سعی میکند داستان واقعی «هیئت تحریر الشام» را که او در مبارزه با داعش به نقش محول کرده است پاک کند.
در حال حاضر، مرزهای وسیع ترکیه به کشوری، که یک سازمان جهادی خود را به عنوان رهبر آن تثبیت کرده است، سپرده شده است. علاوه بر این، این سازمان روابط نزدیکی با گروه داعش دارد. این روابط تهدیدی جدی برای مردم منطقه، به ویژه سوریه و ترکیه، محسوب میشود. با این حال، همین روابط بیشترین مزیت را برای ایالات متحده و اسرائیل به ارمغان میآورد.
بعد از همه اینها، یادآوری خاطراتمان اهمیت بیشتری پیدا میکند.
ما داستان واقعی این سازمان را بلافاصله پس از سقوط اسد و به قدرت رسیدن «هیئت تحریر الشام» در «چپ» به اشتراک گذاشتیم؛ ما اکنون بار دیگر آنرا به شما یادآور میشویم:
چه کسی پشت «مبارزان آزادی» به ارث رسیده از القاعده است؟
زمانیکه «بهار عربی» در سال ۲۰۱۱ آغاز شد، و مردم در حما و حمص سوریه به خیابانها آمدند، مطالبات بسیار مشروعی را مطرح کردند. تظاهرات گسترده برگزاری شد و نتایج جزئی بدست آمد؛ برخی از فرمانداران و مقامات از سمتهای خود برکنار شدند.
اما ایالات متحده و متحدان آن که از زمان «مسیر جدید» موردتوافق در سال ۲۰۰۶ منتظر فرصت بودند، دکمه را فشار دادند. «اخوان المسلمین» و گروههای وابسته به «القاعده»، که توسط سعودیها و قطریها مسلح و تأمین مالی میشدند، از مرز ترکیه به سوریه رسوخ کردند. از اولین قتلعام در جسر الشغور به بعد، صدای مخالفت با رژیم اسد از اقدامات تودهای به باندهای مسلح تغییر یافت.
در این مرحله، این وظیفه به جولانی محول شد. او توسط القاعده به سوریه فرستاده شد، القاعدهای که سعودیها آن را «ما آن را ایجاد کردیم، ما میدانیم چگونه آن را کنترل کنیم» توصیف کردند، و او «جبهه النصره» را تأسیس کرد. مأموریت او پرتاب بمب به سمت هدف تعیین شده- حکومت سوریه- بود.
بین سالهای ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۵، بخش قابل توجهی از کار تیم «چپ» به نوشتن حقیقت علیه کسانی در ترکیه اختصاص داشت که سعی داشتند این باندها را به عنوان «انقلابی» به بازار عرضه کنند. با نگاهی به گذشته، درک میزان جهل آنها دشوار است، اما در حالی که «حزب عدالت و توسعه» با جدیت مشغول آموزش و مسلح کردن این باندها بود، چهرههایی مانند افق اوراس و فوتی بنلیسوی تبلیغ میکردند که چرا باید از این باندها علیه اسد حمایت کرد. بنابراین، بایگانی «چپ» پر از مقالات خبری و تحلیلهای بیشمار درباره فعالیتهای «النصره» است.
این سازمان در سالهای اولیه جنگ در ترکیه فعال بود، در ریحانلی دست به ترور زد، در قتلعام ریحانلی نقش داشت، و توسط پلیس در آدانا با دو کیلوگرم گاز سارین دستگیر شد. آنها در روستاهایی که وارد شدند علویان را قتلعام کردند، و سپس آشکارا به مطبوعات ایالات متحده گفتند: «ما علویان را تنبیه خواهیم کرد.»
فهرست بسیار طولانی است. اما در این سالهای اولیه، دولت ترکیه سعی کرد رابطه خود با «النصره» را آشکار نکند. زیرا آنها فکر میکردند که اسد قادر به مقاومت نخواهد بود، و آنها به سرعت و بیسروصدا مسأله را حل خواهند کرد. پس از نبردهای سنگین در سالهای ۲۰۱۴-۲۰۱۵، زمانی که مشخص شد مقاومت مردم سوریه در برابر این باندهای تحت حمایت امپریالیسم هنوز شکسته نشده است، بازسازی گروههای به اصطلاح «اپوزیسیون» و برقراری رابطه با آنها آغاز شد.
«داعش»، یکی از سه گروه وابسته به «القاعده» در سوریه، استقلال خود را از رهبری مرکزی این سازمان اعلام کرد، و به سرعت در سوریه و عراق گسترش یافت. در ابتدا، «داعش» از توافق با «جبهه النصره» و همکاری با آن خبر داد، اما «جبهه النصره» این موضوع را تکذیب کرد. درگیریهای بین این دو سازمان که در سال ۲۰۱۳ آغاز شد، به سرعت به جنگ تبدیل شد. «جبهه النصره» با ایمن الظواهری، رهبر «القاعده»، بیعت کرد و به جبهه ضد-داعش که توسط ایالات متحده، ترکیه و دیگر «متحدان» حمایت میشد، پیوست.
«میانهروی» القاعده
در اینجا، باید کمی درباره ساختار «القاعده» و جنجالهای پیرامون آن در آن زمان توضیح دهیم. ساختار مرکزی یا رهبری «القاعده»، هستهای است که جهت و استراتژی سیاسی سازمان را تعیین میکند، جریان پول و منابع را کنترل نموده و جهاد جهانی را هدایت مینماید. ساختارهای فرعی در نقاط مختلف جهان وجود دارند که به این هسته مرتبط هستند. از نظر فنی، «القاعده» یک الگوی غیرمتمرکز دارد.
به ویژه پس از کشته شدن اسامه بن لادن در سال ۲۰۱۱ و به دست گرفتن رهبری این سازمان توسط ظواهری، «القاعده» با مشکلات اساسی هم در رابطه بین ساختارهای مرکزی و محلی و هم در استراتژیهای ساختارهای محلی مواجه شد.
اولین شکست مفتضحانه بزرگ در مالی در سالهای ۲۰۱۱-۲۰۱۲ رخ داد. مالی به «القاعده در مغرب اسلامی» (شاخه شمال آفریقای این سازمان) وابسته بود. در خلاء سیاسی در مالی در سال ۲۰۱۱، این سازمان ناگهان قدرت عظیمی به دست آورد، اما نتوانست آن را تثبیت کند. نامههایی که ابومصعب عبدالودود، رئیس وقت «القاعده در مغرب اسلامی»، به فرماندهانش در مالی ارسال کرد، نشان میداد که آنها اشتباه «اجرای سریع قانون شریعت» را مرتکب شدهاند. باید یک گذار نرمتر برنامهریزی میشد، و حمایت مردم محلی جلب میشد.
در همان دوره، شاخه یمن این سازمان، «انصار الشریعت»، این رویکرد «نرمتر» را امتحان کرد. با این حال، ابتکار آن در یمن نیز شکست خورد زیرا چهره نسلکشانه آن، به ویژه نسبت به شیعیان یمن، به سرعت خود را نشان داد.
پس از این تجربیات، ظواهری بیانیهای با عنوان «احکام عمومی جهاد» را به همه شاخهها ارسال کرد. در آن، ظواهری به این سازمان دستور داد که از هدف قرار دادن غیرنظامیان، مسلمانان، فضاهای عمومی و حتی «فرقههای انحرافی»، به معنای شیعیان، خودداری کند، و تمام مخالفان اسلامگرا در کشور را متحد سازد.
از میان سه شاخه در سوریه، «داعش» این رویکرد را اتخاذ نکرد، به دنبال ادغام با هیچ نیروی دیگری که نمیتوانست جذب کند، نبود و از مرکز «القاعده» جدا شد. البته، تمایل به حفظ قدرت، پول و منابع – به طور خلاصه، کنترل – نقش اساسی در این جدایی داشت، اما بحثها بر اساس دلایلی که در بالا توضیح دادیم، انجام شد.
این «النصره» بود که خط «میانهرو» ظواهری را پذیرفت. ما باید فوراً یک نکته را اضافه کنیم: آنچه اتخاذ شد، توصیه «اجتناب از آسیب رساندن به غیرنظامیان» نبود. ظواهری در بیانیه خود، این را نه به عنوان یک اصل، بلکه به عنوان یک تاکتیک عملگرایانه ارائه داد و در را برای جایگزینها باز گذاشت. «میانهروی» واقعی «النصره» در همکاری آن با سایر گروههای اسلامگرا در سوریه نهفته بود. «النصره» در صورت لزوم با آنها عملیات مشترک انجام میداد و از مشارکت در همکاریهای جزئی در مدیریت محلی دریغ نمیکرد.
چون «النصره»، تحت رهبری الجولانی، قوانین بازی در سوریه را درک میکرد و میدانست چگونه عمل کند، بدون تردید از نظر نظامی بهترین سازمان بود: بین سالهای ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۵، دهها گروه، از جمله «ارتش آزاد سوریه»، در حال جنگ بودند، اما تقریباً در هر عملیات با اهمیت نظامی، بدون تردید «النصره» عنصر اصلی بود. در آن زمان، شبهنظامیان آنها، که تعدادشان بین ۷۰۰۰ تا ۱۵۰۰۰ نفر بود، باتجربهترین و منظمترین جنگجویان بودند.
اما مسأله تأمین سلاح، آموزش و لجستیک نیز وجود داشت، در این زمینهها «النصره» در موقعیت نامساعدی قرار داشت. نیروهای پشت جنگ، تقسیم کار عمومی ایجاد کرده بودند. ایالات متحده سلاحها را تأمین و شبهنظامیان را در اردوگاههایی در ترکیه آموزش میداد، قطر و عربستان سعودی عملیات را تأمین مالی میکردند، اسرائیل بر حملات هوایی و اطلاعات تمرکز داشت و ترکیه پشتیبانی لجستیکی ارائه میداد و هماهنگی و سازماندهی همه این موارد را بر عهده داشت. دریافت مستقیم سلاحهای پیشرفته، مانند سامانه موشکی هدایتشونده ضد تانک «BGM-71 TOW» سازمان «سیا»، در اینجا اهمیت ویژهای داشت. «النصره»، به دلیل از دست دادن مشروعیت ناشی از ارتباطات آن با «القاعده»، نمیتوانست به منابعی متناسب با موفقیت خود در میدان دسترسی داشته باشد. اتحادی که به دنبال نابودی سوریه بود، مخفیانه برخی منابع را در اختیار «النصره» قرار داد، اما «النصره» بیشتر این منابع را از طریق روابط خود با سایر گروهها به دست آورد. موضع «میانهرو»ی ظواهری، از این نظر، شریان حیاتی «النصره» بود.
همه این جزئیات چه اهمیتی دارند؟
در نهایت، وقتی مردم سوریه بین سالهای ۲۰۱۴-۲۰۱۵ مقاومت غیرمنتظرهای نشان دادند و نشان دادند که تسلیم گروههای جهادی نخواهند شد، و وقتی «داعش» اتحاد ضد-سوری را از برخی جهات در موقعیت دشواری قرار داد، رویکرد جدیدی ایجاد شد.
ایالات متحده اتحاد نظامی خود با «یگانهای مدافع خلق» را به سطح بالاتری ارتقا داد. «جبهه النصره»، که اهمیت نظامی آن در بین گروههای اسلامگرا به طور جهانی پذیرفته شده بود، با مبارزه با «داعش» مشروعیت کسب کرده بود و با توجه به اینکه بیکفایتی «ارتش آزاد سوریه» به طور گسترده مورد بحث قرار گرفته بود، تصمیم گرفته شد که «جبهه النصره» در اولویت قرار گیرد.
در این مرحله، رهبری الجولانی کاملاً متقاعد شده بود که بار گذشته آنها را محدود میکند. در سال ۲۰۱۶، «النصره» نام خود را به «جبهه فتح الشام» تغییر داد، که منعکس کننده رویکردی بود که ادعای آن بر قلمرو سوریه را به جای جهاد جهانی منعکس میکرد. علاوه بر این، اعلام کرد که «روابط خارجی» را قطع خواهد کرد. منظور از روابط خارجی، ایالات متحده یا ترکیه نبود، بلکه رهبری مرکزی «القاعده«، یعنی رهبری الظواهری بود. الجولانی «النصره» را از «القاعده» جدا کرد.
شخص ممکن است بگوید، نهایتاً همه آنها جهادیهای گردنزن هستند، پس همه این جزئیات چه اهمیتی دارد؟
جزئیات مهم است زیرا: داستان نشان میدهد که هم خود الجولانی و هم «النصره» به عنوان یک سازمان، فراتر از یک همکاری کلی، توسط ایالات متحده و متحدان آن استخدام شده و از طریق سالها تلاش برای روزی که در این ماه با آن مواجه هستیم، آماده شدند.
به عنوان مثال، آیا دولت «حزب عدالت و توسعه» پس از تغییر نام این سازمان و قطع ارتباط آن با «القاعده»، رابطه خود با «النصره» را آشکارتر کرد، یا اینکه متحدان ایالات متحده ابتدا این تصمیم را گرفتند و سپس تیم جولانی به پیشنهاد آنها این مسیر را دنبال کرد؟
دومی…
این مدرک از زبان معتبرترین چهره دولت مطرح شد. یک ماه پیش از تغییر نام این سازمان، طیب اردوغان پس از یک ضیافت افطار در بشتپه که میزبان سازمانهای غیردولتی بود، ناگهان به شرکتکنندگان گفت: «اگر یگانهای مدافع خلق با داعش میجنگد، و النصره نیز با چنگ و دندان میجنگد، پس چرا آن را سازمان تروریستی مینامید؟»
بنابراین، جمهوری ترکیه علناً اعلام کرد که «القاعده» را یک «سازمان تروریستی» نمیداند. بله، رابطه دولت با «النصره» معلوم بود. سلاحهای توقیفشده در رسوایی کامیونهای «میت» برای «النصره بود. علاوه بر «میت»، این رابطه توسط «بنباد همیاریهای انسانی» به نمایندگی از جانب دولت مدیریت میشد. اما این وضعیت تا حد زیادی پنهان نگه داشته شد. به عنوان مثال، «بنباد همیاریهای انسانی» در سال ۲۰۱۳، با افتخار اعلام کرد که در رقه کمکرسانی کرده و افطاری داده است، اما وقتی خبرگزاری آناتولی در این مورد گزارش داد، به دروغ گفت رقه «تحت کنترل ارتش آزاد سوریه» است، در حالی که تحت کنترل «النصره» بود.
زماینکه جولانی تصمیم خود را برای جدایی از «القاعده» به این سازمان توضیح داد، اساساً آن را بر اساس روند موجود در بیانیه ظواهری در سال ۲۰۱۳ بنا نهاد: تلاشها برای متحد کردن گروههای اسلامگرا در سوریه با برچسب «القاعده» فلج شده است. با خلاص شدن از شر این برچسب، آنها سلطه خود را افزایش داده و از منابع ایالات متحده و متحدانش سود بهره بیشتری خواهند برد.
جناحی که به دلیل روابط با ترکیه ایجاد شده بود
در ابتدا، اوضاع آنطور که جولانی برنامهریزی کرده بود پیش نرفت. «جبهه فتح الشام» وارد روند ادغام با سه سازمانی شد که سالها با آنها همکاری نظامی داشت. این روند شکست خورد. جولانی میخواست مخالفان اسلامگرا را متحد کند و سلطه خود را تثبیت کند، اما مذاکرات متوقف شد.
وضعیت کلی سیاسی نیز دلگرمکننده نبود. علاقه بینالمللی به گروههای ضد-سوری رو به کاهش بود. ایالات متحده و روسیه در حال مذاکره درباره سوریه بودند و روسیه دائماً با «القاعده مخالفت» میکرد. در حالی که گروههای ملایمتر در مذاکرات گنجانده میشدند و پاداش میگرفتند، جناح جولانی، علیرغم تلاش آن برای تغییر نام خود، کنار گذاشته میشد.
جولانی تاکتیکهای خود را تغییر داد. چون دیپلماسی جواب نمیداد، آنها به زور، که در آن بهتر بودند، متوسل میشدند. در ژانویه ۲۰۱۷، تیم جولانی حمله به گروههای رقیب مختلف، بزرگ و کوچک، را آغاز کرد. مهمترین آنها «احرار الشام» بود، سازمانی که مورد توجه سرویس اطلاعاتی ترکیه بود – سازمانی که با ترکیه دشمنی داشت، حتی روحانیون آن در سال ۲۰۱۶ فتوایی صادر کردند که جنگیدن در کنار ترکیه را مجاز میدانست. شبهنظامیان جولانی همه این رقبا را سرکوب کردند و چهار گروه را با زور اسلحه مجبور به پیوستن به صفوف خود کردند.
و دوباره نام خود را تغییر داد، و به «هیئت تحریر الشام» تبدیل شد.
اما اقدامات «هیئت تحریر الشام» به این محدود نبود. بیایید از گزارش چارلز لیستر در سال ۲۰۱۹ برای «مؤسسه هادسون» نقل کنیم:
«از این نقطه به بعد، هیئت تحریر الشام رویکردی را اتخاذ کرد که من آن را «عملگرایی کنترلشده» مینامم – یک «دولت نجات» تکنوکرات برای رسیدگی به امور مدنی و ارائه خدمات به مردم تشکیل داد؛ یک دفتر سیاسی برای گفتگو با دولتهای خارجی تأسیس کرد؛ روابط نزدیکی با ترکیه و سازمان اطلاعات ملی آن (میت) برقرار کرد؛ و شروع به پایبندی، هرچند سست، به توافق آتشبس بینالمللی کرد.»
به عبارت دیگر، تأسیس «هیئت تحریر الشام» بر اساس هدف تبدیل شدن به یک نهاد شبهدولتی و همچنین ایجاد روابط نزدیک با دولتهای خارجی، بهویژه ترکیه و سازمان اطلاعات آن (میت) بود.
«فرشته نگهبان» جولانی
با این حال، حرکات تهاجمی جولانی باعث ایجاد ناآرامی در میان کادرهای سنتی «القاعده» در درون سازمان شد. در اوایل سال ۲۰۱۷، برخی از چهرههای رهبری ارشد این سازمان شروع به سازماندهی یک جناح کردند. در فوریه ۲۰۱۸، آنها از «هیئت تحریر الشام» جدا شدند و سازمان جدیدی به نام «تنظیم حراس الدین» تشکیل دادند.
آنها بلافاصله حمله سیاسی علیه «هیئت تحریر الشام» را آغاز کردند. تمرکز حملات آنها بر روابط «هیئت تحریر الشام» با دولتهای خارجی، به ویژه ترکیه، بود. این شاخه جدید «القاعده» از ستاد جهانی آن حمایت دریافت میکرد و برای عضویت درخواستهایی از سراسر جهان دریافت میکرد. یک رقیب قدرتمند علیه الجولانی و «هیئت تحریر الشام» در حال ظهور بود.
در سالهای ۲۰۱۸ و ۲۰۱۹، این شاخه جدید «القاعده» ۱۶ گروه جداگانه با اندازههای مختلف را متحد کرد و به نیرویی قابل توجه تبدیل شد. «هیئت تحریر الشام» هر زمان که فرصت یافت به «تنظیم حراس الدین» حمله کرد، اما نتوانست این دژ را از بین ببرد.
بیایید یک بار دیگر از گزارش لیستر نقل کنیم:
«ترکیه، و نقش آن در حمایت از گروههای مسلح در شمال غربی سوریه، بزرگترین منبع تنش بین هیئت تحریر الشام و تنظیم حراس الدین بود. برای ترکیه و رهبر آن، رجب طیب اردوغان، وضعیت شمال غربی سوریه و پیامدهای آن برای امنیت ملی ترکیه یک مسأله سیاسی داخلی بسیار مهم بود… در نهایت، رابطه خطرناک و حساسی که قرار بود با هیئت تحریر الشام برقرار شود، از سوی دولت اردوغان و به ویژه در داخل میت (سازمان اطلاعات ملی ترکیه) یک ضرورت تلقی میشد.»
در اوایل سال ۲۰۱۹، «القاعده» هدف قرار دادن رابطه بین دولت الجولانی و ترکیه را آغاز کرد. به ویژه، همکاری با «ارتش ملی سوریه» که تحت کنترل مستقیم ترکیه است، به شدت مورد انتقاد قرار گرفت. تنشها زمانی بیشتر شد که واحدهای نیروهای مسلح ترکیه در ۹ مارس ۲۰۱۹ با همکاری «هیئت تحریر الشام» گشتزنی در ادلب را آغاز کردند.
جنگجویان القاعده داشتند شبهنظامیان الجولانی را تکهتکه میکردند. یک «دست نامرئی» به کمک الجولانی آمد
در ۳۰ ژوئن ۲۰۱۹، شش رهبر «تنظیم حراس الدین» در یک حمله هوایی آمریکا کشته شدند. ایالات متحده به مدت دو سال، به جز محافظت از الجولانی، حتی یک حمله هوایی در شمال غربی سوریه انجام نداده بود. دو ماه بعد، ایالات متحده به «انصار التوحید»، متحد «تنظیم حراس الدین» و رقیب الجولانی، حمله کرد. تقریباً در همان زمان، یک رهبر کهنهکار «القاعده» در ادلب توسط یک وسیله انفجاری که در وسیله نقلیهاش کار گذاشته شده بود، کشته شد.
آنچه ایالات متحده در این دو ماه، به عنوان «فرشته نگهبان» الجولانی انجام داد، گواه روشنی بر همکاری الجولانی و همدستی «هیئت تحریر الشام» با آمریکا بود.
این گواه یک واقعیت دیگر نیز بود: این ترکیه بود که باید دستهایش را در میدان کثیف میکرد، اما سرنخ در دست برادر بزرگتر، ایالات متحده آمریکا بود.
تأکید بر «کثیف شدن دست» قابل توجه است. منابع غربی اغلب درباره نقش ترکیه در مقابله با شبهنظامیان در سوریه اغراق میکنند. یکی از دلایل این، کماهمیت جلوه دادن نقش ایالات متحده، انگلیس، اسرائیل و دیگران است. در واقع، در حالی که این حمله در حال انجام بود، رابرت فورد، سفیر سابق ایالات متحده در دمشق، در مصاحبه با «نیویورک تایمز» در دوم دسامبر، همین نکته را مطرح کرد: «پایگاههای ترکیه در ادلب و واحدهای توپخانه ترکیه که در سمت ترکیه مرز مستقر بودند، یک منطقه حائل بین قلمرو تحت کنترل هیئت تحریر الشام و نیروهای دولتی سوریه ایجاد میکردند. کمکهای بشردوستانه، گاز، سلاح، لباس نظامی – همه چیز از ترکیه به ادلب میرفت.»
آب آسیاب
از سال ۲۰۲۰ به بعد، «هیئت تحریر الشام» شروع به تثبیت و آمادهسازی خود در ادلب کرد، که در چارچوب روند آستانه تحت نفوذ ترکیه قرار گرفته بود. ساختار شبهدولتی آن به تدریج در حال گسترش بود.
پس آب آسیاب از کجا آمده بود؟
گزارشی که در سال ۲۰۱۶، زمانی نوشته شد که این سازمان تازه نام «النصره» را کنار گذاشته و از «القاعده» جدا شده بود، منابع درآمد «جبهه فتح الشام» را به تفصیل شرح داده است.
این گزارش که توسط کریستیان تریبرت و رائو کومار نوشته شده است، موارد زیر را فهرست کرده است: مالیات وضع شده بر جمعیت مناطق تحت کنترل، عوارض گمرکی بر کالاهایی که از مرز ترکیه یا از مناطق تحت کنترل النصره در سوریه عبور میکنند، جریمههای وضع شده بر جمعیت، غنایم جنگی، باج، کمکهای بینالمللی، فروش نفت، غارت اموال متعلق به جمعیتهایی که «دشمن» تلقی میشوند، مصادره داراییهای متعلق به سایر باندها و قاچاق.
با بررسی دقیقتر، بخش قابلتوجهی از این جریانهای درآمدی فاقد تداوم بودند. به عنوان مثال، پرداختهای باج… در سال ۲۰۱۳، آنها یک راهبه ارتدکس را ربودند و ۴ میلیون دلار باج دریافت کردند. در سال ۲۰۱۴، آنها ۴۵ کارمند سازمان ملل متحد اهل فیجی را ربودند و بین ۲۰ تا ۲۵ میلیون دلار باج دریافت کردند. اینها مبالغ قابل توجهی بو، اما یک درآمد ثابت را نشان نمیدادند.
فضایی که پس از سال ۲۰۱۹ توسط ترکیه ایجاد شد، این مشکل را برای «هیئت تحریر الشام» کاملاً حل کرد. ترکیه به تجارت از طریق ادلب ادامه داد، و «هیئت تحریر الشام» از تمام این تجارت عوارض گمرکی دریافت کرد. حجم تجارت به طور قابل توجهی افزایش یافته بود و درآمد منظمی ایجاد شده بود. علاوه بر این، ترکیه برق شبکه شهر را تأمین میکرد و «هیئت تحریر الشام» از فروش برق درآمد قابل توجهی کسب میکرد. ترکیه «هیئت تحریر الشام» را پرورش داد و به رشد آن کمک کرد
جهادگرایی نهادینهشده
در همین حال، برادر بزرگ، ایالات متحده، به همراه متحدان خود، از آمادهسازی «هیئت تحریر الشام» برای جنگ بعدی غافل نشد. خدمات آموزش نظامی حرفهای ارائه شد، برخلاف هر چیزی که در دوران جنگهای باندی دیده میشد. تجهیزات متنوعی از جمله پهپادهایی که تأثیر قابل توجهی بر تهاجمی که از 27 نوامبر آغاز شد داشتند، تأمین شد. مستشارانی از متحدان ایالات متحده برای کمک به استفاده از پهپادها در اختیار قرار گرفتند.
اینگونه بود که آخرین حمله تدارک دیده شد. «هیئت تحریر الشام» محصول پروژهای بود که سالها در جریان بود.
هنگام گوش دادن به مصاحبه جولانی با سی.ان.ان در طول حمله، او بارها و بارها از «نهادها» و «نهادینهسازی» صحبت میکند، تقریباً مانند یک طرفدار دارون عجماوغلو. استفاده جولانی از این زبان عامیانه و کاملاً توخالی، نشان میدهد که این پروژه چند ساله فقط آمادگی نظامی نبوده، بلکه آموزش سیاسی نیز بوده است.
اکنون، طرفداران آمریکا در ترکیه و سراسر جهان مشغول تبلیغ الجولانی و «هیئت تحریر الشام» هستند.
آه، اسرائیل، به عنوان یک دولت شرور، مشغول نابودی تمام زیرساختهای سوریه و حمله زمینی به این کشور است، اما «متحدان» کاملاً ساکت هستند. دولت «حزب عدالت و توسعه»، که خود را به عنوان یک قدرت بزرگ جهانی تبلیغ میکند و همچنین خود را به عنوان «محافظ فلسطینیها» جلوه میدهد، تنها زمانی توانست یک محکومیت کتب صادر کند که ارتش اسرائیل به 20 کیلومتری دمشق رسیده بود.
با توجه به کل این داستان، صرفاً برچسب زدن «هیئت تحریر الشام» به عنوان یک «سازمان جهادی» یا «جانشین القاعده»، اگرچه برای تبلیغات مؤثر است، اما از نظر سیاسی ناکافی است.
«هیئت تحریر الشام» محصول استراتژی مشترک ایالات متحده-اسرائیل-عربستان سعودی است که در سال۲۰۰۶ تأسیس شد و ترکیه بعداً به این نزاع پیوست.
موضوع جهادی خواندن کسی نیست. بلکه توضیح زمینه سیاسی جهادگرایی است.
https://haber.sol.org.tr/haber/tehlike-yayiliyor-hts-isidden-kimi-koruyacak-405565
