یک پسر بچه دبستانی در هیروشیما – نسل دوم یک بازمانده – بازدیدکنندگان خارجی را در طول تاریخ غمانگیز شهر راهنمایی میکند. او در مقابل دوربین چیزی عمیقاً تأثیرگذار میگوید: خطرناکترین چیز این است که فراموش کنیم مدتها پیش افتاده است.
تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
۲۲ مرداد ۱۴۰۴
منبع: پیام مردم
نویسنده: بیلجانا وانکوفسکا
۱۲ اوت ۲۰۲۵
هیروشیما در غزه ادامه دارد

به نظر میرسد جهان از وحشتناکترین جنایت علیه بشریت در تاریخ مدرن هیچ درسی نیاموخته است.
امسال سالگرد خطیر دیگری از بمباران اتمی است – ۸۰ سال از زمانی که ایالات متحده بمبهای اتمی را بر روی هیروشیما و ناگازاکی انداخت میگذرد. امسال بیش از ۱۲۰ نماینده ملی در هیروشیما گرد هم آمدند، تا رسماً مواضع صلحطلبانه خود را اعلام کنند. در میان آنها نمایندگانی از اسرائیل، و برای نخستینبار از فلسطین نیز حضور دارند. طنز تلخ از این آشکارتر نمیتوانست باشد: تنها در ۲۰ ماه گذشته، اسرائیل شش برابر بیشتر از آنچه ایالات متحده در سال ۱۹۴۵ بر روی ژاپن انداخت، مواد منفجره بر روی غزه ریخته است.
اما برخلاف تصاویر سیاه و سفید حفظ شده از هیروشیما، صحنههای غزه تاریخی نیستند – آنها بخشی از واقعیت روزمره ما را تشکیل میدهند. و اگر جرات مقایسه داشته باشیم، تعداد قربانیان چندان متفاوت نیست: آنهایی که در سال ۱۹۴۵ مردند، اکثراً در جا مردند (همراه با کسانی که تا آخرین نفس رنج را تحمل کردند)؛ اما، مردم غزه بتدریج – توسط بمب، گلوله، گرسنگی یا در حین تلاش برای به دست آوردن غذا، میمیرند.
توجیه رسمی ایالات متحده برای بمباران اتمی هرگز مورد بررسی جدی قرار نگرفته است. به ما گفته شده است که این بمبها برای وادار کردن ژاپن به تسلیم و پایان دادن به جنگ جهانی دوم ضروری بودند. اما حتی در آن زمان – و مطمئناً اکنون – روشن است که هیروشیما و ناگازاکی مکانهای آزمایشی بودند که برای نمایش برتری ایالات متحده به جهان انتخاب شده بودند. ریچارد فالک به درستی گفت: «این استفاده از بمبهای اتمی علیه شهرهای بیدفاع و پرجمعیت، همچنان بزرگترین اقدام تروریستی دولتی در تاریخ بشر است، و اگر توسط بازندگان جنگ جهانی دوم انجام میشد، مطمئناً عاملان آن به لحاظ کیفری پاسخگو میبودند، و این سلاحها برای همیشه ممنوع میشدند.» پیام غیرقابل انکار بود: ما اربابان زندگی و مرگ هستیم. قدرتهای دیگر به زودی به باشگاه هستهای پیوستند. مارپیچ تسلیحات هستهای هرگز متوقف نشد.
اگر هیروشیما و ناگازاکی به نام پایان دادن به یک جنگ جهانی قربانی شدند، پس مردم غزه – و اکنون کرانه باختری – برای چه چیزی نابود میشوند؟ آغاز جنگ بعدی؟ در واقع، برخی معتقدند که ما هماکنون در یک کابوس جنگ جهانی بسر میبریم ، اما ما در انکار هستیم.
یک پسر بچه دبستانی در هیروشیما – نسل دوم یک بازمانده – بازدیدکنندگان خارجی را در طول تاریخ غمانگیز شهر راهنمایی میکند. او در مقابل دوربین چیزی عمیقاً تأثیرگذار میگوید: خطرناکترین چیز این است که فراموش کنیم مدتها پیش افتاده است. چیزی که او نمیگوید – اما چیزی که بسیاری از ما بزرگسالان زمزمه میکنیم – این است: خطر اینجاست. خاطرات هیروشیما و ناگازاکی در حال محو شدن میباشند و به نمادهای تشریفاتی تبدیل شدهاند که جنایتکاران جنگی امروزی – از واشنگتن تا تلآویو – در برابر آن اشک تمساح میریزند.
آیا دهشت سلاحهای هستهای را فراموش کردهایم؟ رویدادهای اخیر نشان میدهند که بله. دو چهره جهانی – دونالد ترامپ و دیمیتری مدودف – قدرتنمایی هستهای خود را در رسانههای اجتماعی به نمایش میگذارند، که به استقرار زیردریاییها و تشدید تنشها در نزدیکی روسیه منجر شده است.
اما نگرانکنندهتر از آن، دو رویدادی است که میتوانند ما را از یک نمایش به یک تراژدی ببرند: عملیات «تار عنکبوت» اوکرائین که تأسیسات هستهای روسیه را هدف قرار داد، و حملات ایالات متحده و اسرائیل به زیرساختهای هستهای غیرنظامی ایران. مورد اول یک اقدام تحریکآمیز بود – خطرناک، بیملاحظه، و تنها به لطف خویشتنداری مسکو بیپاسخ ماند. مورد دوم یک منطق نگرانکننده را تأیید میکند: اگر کشوری میخواهد از بمباران شدن اجتناب کند، باید دارای یک عامل بازدارنده هستهای باشد. این دقیقاً همان استدلالی است که کره شمالی – و به طور فزایندهای ایران – از آن استقبال میکنند. برخی از کارشناسان در حال حاضر ایران را به عنوان یک کشور هستهای اعلام نشده توصیف میکنند. اولویت استراتژیک آن اکنون روشن به نظر میرسد: ساخت بمب. اما در واقع حمله ایالات متحده به ایران قانعکنندهترین دلیل را برای گسترش سلاحهای هستهای مطرح کرده است.
تنها چند ماه پیش از یادآوری جهانی هیروشیما، ساعت آخرالزمان به نیمهشب نزدیکتر شد. و با این حال – وقتی نسلکشی در زمان واقعی رخ میدهد، هدف از بزرگداشتها، سخنرانیها و آیینها چیست؟
دهشت سال ۲۰۲۵ هستهای نیست، اما به همان اندازه آخرالزمانی است. بدون انداختن حتی یک بمب اتمی، با مصونیت کامل از مجازات، میتوان خلقی را شکنجه داد، گرسنگی داد، از بین برد. در غزه، کشتار بیهدف نیست؛ بلکه عمدی، سیستماتیک و بدون عذرخواهی است. در چنین جهانی، فلسطین به همدردی تنها نیاز ندارد. فلسطین خشم، از جمله تحریمهای تجاری/اقتصادی فوری، تحریمها و مداخله را میطلبد.
بیایید پیشینهای را که غرب با افتخار از آن یاد میکند، به یاد بیاوریم: در سال ۱۹۹۹، ناتو، به رهبری ایالات متحده، ظاهراً برای محافظت از غیرنظامیان در کوزوو، مداخله نظامی علیه جمهوری فدرال یوگسلاوی را آغاز کرد. این اقدام منشور سازمان ملل را نقض نمود، اما بعداً به مثابه یک ضرورت اخلاقی تغییر شکل یافت. چامسکی مفهوم اومانیسم نظامی جدید را ابداع کرد. تحت این منطق، ناتو به تدوین قانون اساسی جدید کمک کرد و زمینه را برای استقلال کوزوو فراهم ساخت.
از د این، دکترین «مسئولیت حمایت کردن» (Responsibility to Protect-R2P)) سازمان ملل متحد پدیدار شد – دیدگاهی از نظم جهانی که در آن برای جلوگیری از جنایت میتوان حاکمیت را نادیده گرفت. این طرح اولیه غرب پس از وستفالی برای مداخله بشردوستانه بود.
پس «مسئولیت حمایت کردن» اکنون کجاست؟ من به عنوان یک استاد دانشگاه، میتوانم کتابها و مقالات بیشماری را که این دکترین را ستایش میکنند، فهرست کنم. با این حال، امروز هیچ قدرت غربی جرات ندارد آن را برای غزه به کار گیرد.
کاملاً برعکس: شما میتوانید غیرنظامیان را بکشید، شهرها را ویران کنید و با سلاحهای متعارف به دنبال «راه حل نهایی» باشید – و جهان به روی خود نمیآورد. دولتها سکوت میکنند، اگرچه من گمان میکنم اکثر مردم عادی (خارج از اسرائیل) از این کشتار حمایت نمیکنند.
بین مراسم هیروشیما و مجمع عمومی آتی سازمان ملل، صحبتهای جدیدی درباره به رسمیت شناختن فلسطین به عنوان یک دولت مستقل مطرح شده است. برای لحظهای، به نظر میرسد وجدان در غرب بیدار شده است و نمیتواند وحشتهای روزانه شبیه آشویتس یا هیروشیما را تحمل کند. اما حتی این هم به نظر میرسد یک نمایش سیاسی است. تا ماه سپتامبر، بمباران احتمالاً ادامه خواهد یافت – بدون هیچ تحریمی، بدون هیچ پاسخگویی، بدون هیچ پایانی.
و فراموش نکنیم: بیش از ۱۷۰ کشور در حال حاضر فلسطین را به رسمیت میشناسند. خب که چی؟ اگر آنها نتوانند تحریمها را اعمال کنند یا از نظر دیپلماتیک – یا حتی انسانی – مداخله کنند، به رسمیت شناختن چه فایدهای دارد؟
در حقیقت، نظم جهانی بیشتر به تجارت، فناوری و اتحادهای سرزمینی اهمیت میدهد تا به مردمی که به طور سیستماتیک حذف میشوند. حتی در میان کشورهای عربی، با فلسطینیها به عنوان یک بار – یک مانع برای توافقهای منطقهای و عادیسازی دیپلماتیک – رفتار میشود.
کشتهشدگان هیروشیما و ناگازاکی – و معدود بازماندگانی که هنوز به آن شهادت میدهند – هرگز نمیتوانند آرام بگیرند در حالی که غزه به نظر میرسد شش هیروشیما را تجربه کرده است و تقریباً یک میلیون نفر با گرسنگی غیرقابل بازگشت روبهرو هستند. اگر هیچ فلسطینی باقی نمانده باشد، یک دولت فلسطینی چه ارزشی دارد؟
و این درباره دولت و ارتش اسرائیل – که مسلح، محافظتشده و مورد احترام غرب است – که میتواند بدون هیچ پیامدی کشورهای همسایه را بمباران کند، گرسنگی بدهد و به آنها حمله کند، چه میگوید؟
با گذشت سالگردهای ۶ و ۹ اوت، یک بار دیگر این سرود جهانی طنینانداز خواهد شد: «دیگر هرگز».
اما حقیقت تکاندهنده است: جهان از هولناکترین جنایت علیه بشریت در تاریخ مدرن هیچ درسی نگرفته است.
دهشت هیروشیما هنوز در فریادهای غزه زنده است.
——————–
* یلجانا وانکوفسکا استاد علوم سیاسی و روابط بینالملل در دانشگاه اس. سیریل و متدیوس در اسکوپیه، عضو «بنیاد فراملی صلح و تحقیقات آینده» (TFF) در لوند سوئد و تأثیرگذارترین روشنفکر عمومی در مقدونیه است. او عضو گروه «نه به جنگ سرد» است.
این مقاله توسط «گلوبتروتر» تهیه شده است.
https://peoplesdispatch.org/2025/08/12/hiroshima-lives-on-in-gaza/
