تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم

شنبه، ۱۳ دی ۱۴۰۴

دو قرن بعد، دکترین مونرو

 

پس از تجمع گسترده نظامی ایالات متحده در دریای کارائیب، در ۳ ژانویه ۲۰۲۶، یک تهاجم گسترده شامل انفجارهای خشونت‌آمیز و حملات هوایی به کاراکاس، پایتخت ونزوئلا، آغاز شد.

حمله به ونزوئلا نشان می‌دهد که تحت رهبری دونالد ترامپ، که آنقدر بی‌شرم است که جایزه صلح نوبل را می‌خواهد، ایالات متحده پس از دو قرن، با زور در حال بازگرداندن دکترین مونرو، یکی از بدنام‌ترین سیاست‌های تاریخ خود است.

دکترین مونرو اعلامیه‌ای است که توسط جیمز مونرو، رئیس‌جمهور ایالات متحده، در ۲ دسامبر ۱۸۲۳ به کنگره ارائه شد، و تقریباً به مدت یک قرن اساس سیاست خارجی آمریکا را تشکیل می‌داد.

بطور خلاصه، این دکترین بر اساس اصل «آمریکا برای آمریکایی‌ها» بنا شده بود، و جدایی کامل سیاسی جهان قدیم (اروپا) و جهان جدید (قاره آمریکا) را هدف قرار می‌داد.

به دیگر سخن، ایالات متحده می‌گفت: «قاره آمریکا حیاط خلوت من است» و علیه قدرت‌های امپریالیستی اروپایی موضع می‌گرفت.

زمانی‌که این دکترین برای نخستین‌بار ظهور کرد، کشورهای آمریکای لاتین درگیر جنگ‌های استقلال‌طلبانه علیه قدرت‌های اروپایی، در درجه اول اسپانیا و انگلیس، بودند و ایالات متحده حمایت خود را از این جنگ‌ها اعلام می‌کرد. با گذشت زمان، این دکترین به سیاستی برای تحمیل سلطه ایالات متحده تبدیل شد.

در سال ۱۹۰۴، تئودور روزولت، رئیس‌جمهور وقت ایالات متحده تفسیری از این دکترین ارائه داد، و آن را «استنتاج روزولت» نامید. طبق این تفسیر، زمانی که مواردی از «سوءمدیریت مزمن» یا عدم پرداخت بدهی وجود داشت، ایالات متحده می‌توانست در کشورهای آمریکای لاتین مداخله نظامی کند و به عنوان «نیروی پلیس» عمل نماید،. این، دکترین را از یک «سپر محافظ قاره» به یک «چماق» تبدیل کرد که به مداخلات ایالات متحده در جنوب مشروعیت می‌بخشید.

امروزه، ایالات متحده، به عنوان یک قدرت امپریالیستی که نشانه‌هایی از افول جایگاه خود در رقابت جهانی را نشان می‌دهد، در تلاش است تا هزینه‌های نظامی خود را در نقاط مختلف جهان کاهش دهد و همزمان برای ایجاد سلطه مطلق در قاره آمریکا تلاش می‌کند.