دلیل وجود فلسطین مقاومت است. مهم نیست مقاومت کجا رخ میدهد، یا چه کسی آن را انجام میدهد، ما نمیتوانیم فلسطینی را بدون مقاومت در نظر بگیریم. فلسطین مقاومت میکند، و همین مقاومت دلیل ماندگاری آن است. مقاومت ادامه دارد. همانطور که محمود درویش گفت، فلسطین وجود داشت و فلسطین دوباره وجود خواهد داشت…
تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
منبع: چپ (soL)، پایگاه خبری خزب کمونیست ترکیه
نویسنده: اورهان گوکدمیر
۵ اکتبر ۲۰۲۴
فلسطین مقاومت کن!
رسم است که داستان تأسیس اسرائیل را با کتاب «دولت یهود» تئودور هرتزل آغاز میکنند. این تا حدی درست است. اما دلیل واقعی تأسیس اسرائیل، نژادپرستی گسترده در اروپا و ستم و بیرحمی نژادپرستی بر یهودیان بود. «دولت یهود» در سال ۱۸۹۶ در لایپزیگ و وین منتشر شد. عنوان فرعی آن «پیشنهاد یک راهحل مدرن برای مسأله یهود» بود. هرتزل، روزنامهنگار، آگاه بود که با «قضیه دریفوس» که از نزدیک شاهد آن بود، یهودیستیزی در اروپا در حال افزایش است. او به دنبال یک راهحل دائمی بود و باور داشت که ایجاد یک کشور مستقل یهودی راهحل است. تعصب و خصومت نسبت به یهودیان در اروپا در جامعه ریشه دوانده بود. شکستن این پیشداوریها از طریق همسانسازی یا ادغام ممکن نبود. تنها یک درمان برای بیماری یهودستیزی وجود داشت: یهودیان دولت مستقل خود را تأسیس کنند.
پس، مسأله یهود در واقع یک مسإله اروپایی است. ما نمیتوانیم یهودیستیزی را جدای از تبعید از اسپانیا، پوگروم (قتلعام) روسیه، و نسلکشی نازیها در نظر بگیریم. هنگامی که انقلاب فرانسه نظم مستقر در اروپا را متزلزل کرد، یهودیان فکر میکردند که نجات یافتهاند، و این تصور را داشتند که به عنوان شهروند در جامعه ادغام خواهند شد. دستگیری دریفوس، که اصالتاً یهودی بود، به دلایل ساختگی در سال ۱۸۹۴، و در پی آن، روند محاکمه به معنای بستهشدن این در بود. صهیونیسم محصول ناامیدی است که اروپا در یهودیان ایجاد کرد.
پس، تقصیر مردم بیچاره فلسطین در این چه بود؟ تقصیر فلسطینیها این بود که آنچنان ناتوان بودند که طعمه صهیونیستهایی میشدند که با سرمایههای بانکداران یهودی به دنبال سرزمینی برای اشغال بودند. همچنین این واقعیت وجود دارد که در میثاقهای قدیمی که به نام «تورات» میشناسیم، میهن آنها به یهودیان وعده داده شده است. ما اگر بخواهیم با نگاه به کتب آسمانی مرزها را تعیین کنیم، باید تمام مرزهای موجود بر روی زمین را پاک کنیم و از نو ترسیم نماییم. اروپا مشکل بزرگی ایجاد کرد و آن را در وسط خاورمیانه انداخت و فرار کرد؛ این خلاصه مسأله فلسطین است.
***
این نه تنها مسأله اروپا، بلکه مسأله ما نیز هست. صهیونیسم عمدتاً توسط امپراتوری عثمانی شکل گرفت. عثمانیها راه را برای صهیونیستها هموار کردند، اما زمانیکه نتوانستند راه را برای خود هموار کنند، فلسطین در دست اروپاییها ماند. ما نمیتوانیم اشغال گام به گام سرزمینهای فلسطینی را مستقل از دولتهای اروپایی بررسی کنیم. بنابراین، مساله فلسطین فقط مساله اروپا نیست، بلکه مساله عثمانیها نیز هست
نشانههای زیادی وجود دارد. به عنوان مثال، در سال ۱۹۱۱، در مجلس در بحث بودجه موضوع صهیونیسم مطرح شد. برخی از نمایندگان بر این باور بودند که صهیونیستها با رشوه یا تهدید میکوشند فرمانداران عثمانی [ناظر پاشاها] را متقاعد کنند که به یهودیان اجازه بدهند به فلسطین مهاجرت کنند. بر اساس ادعای آنها، اکثر بانکهای خارجی که به امپراتوری عثمانی وام میدادند از حامیان صهیونیسم نیز بودند. به عنوان مثال، ارنست جوزف کاسل، بانکدار یهودی انگلیسی، تمام ثروت خود را از فعالیتهای بانکی در سرزمینهای عثمانی به دست آورده بود. او در آن زمان رئیس اتاق بازرگانی بریتانیا در استانبول بود. بارون هیرش، بانکدار آلمانی یهودیالاصل ثروت خود را از سوداگری با اوراق قرضه در امپراتوری عثمانی به دست آورده بود. این بانکدار معروف بنیانگذار «انجمن استعمار یهودی» نیز بود.[۱] آنها سرزمین موعود را در آرژانتین پیدا کرده بودند. هیرش با پولی که با فریب عثمانیها به دست آورده بود، مهاجرت یهودیان به آرژانتین را تأمین میکرد. آنها فرمانداران احمق امپراتوری عثمانی را متقاعد کردند، با رضایت آنها دولت را غارت کردند، و از بخشی از ثروتی که از این راه به دست آورده بودند برای تأسیس یک کشور یهودی استفاده کردند. علاوه بر این، ترکیه عثمانی نیز در آن طرح گنجانده شده بود. چه کسی میدانست که خداوند به بندگان برگزیده خود یعنی یهودیان چه وعدهای داده است؟
آن بحث در مجلس نمایندگان در هیاهوی آن دوره فراموش شد. از آن تاریخ، ترکیه به پروژه صهیونیستی «پیوسته» بوده است. ما نمیتوانیم بدون ترکیه به صهیونیسم فکر کنیم. سهم ما در تأسیس اسرائیل بسیار زیاد بود. دیوید بن گوریون، اولین نخستوزیر اسرائیل،که «اعلامیه استقلال اسرائیل» را در سال ۱۹۴۸ قرائت کرد، تحصیلات خود را در استانبول به پایان رساند. اسحاق بن زوی، دومین رئیسجمهور فارغالتحصیل دانشکده حقوق دانشگاه استانبول بود. پدر او که یکی از سازمان هندگان کنگره صهیونیستی در سال ۱۸۹۷ بود، در سال ۱۹۵۲ توسط کنست به عنوان «پدر حکومت اسرائیل» مورد تقدیر قرار گرفت. خانواده برای اسرائیل بسیار مهم است. موسی شرت اولین وزیر خارجه اسرائیل در استانبول تحصیل کرد، به عنوان افسر در ارتش عثمانی خدمت کرد، و در چناق قلعه جنگید.[۲] بنیانگذاران اسرائیل عثمانی هستند.
آنها همچنین به عبدالحمید «پان اسلامیست» وام میدادند. عبدالحمید با اعضای خانواده روچیلد، که بارها هزینه تأسیس دولت اسرائیل را پرداختند دیدار کرد، از آنها وام گرفت، و بارها اعضای آن خانواده را به مدالهای افتخار مزین کرد. اولین مستعمراتی که روچیلدها در فلسطین تأسیس کردند با کمک عبدالحمید امکانپذیر شد. سپس افسانه ساختند. وقتی تئودور هرتزل، بنیانگذار صهیونیسم، درخواست ملاقات کرد، نپذیرفت و گویا گفت: «من در فلسطین هیچ زمینی برای فروش ندارم». هرتزل در ژوئن ۱۸۹۶ به استانبول آمد. همانطور که میگویند عبدالحمید این ملاقات را نپذیرفت، اما در پایان ژوئن تصمیم گرفت به هرتزل «نشان مجیدی» بدهد.[۳] او دوباره در سال ۱۹۰۱ نزد عبدالحمید حضور یافت. سلطان به او گفت: «من همیشه دوست یهودیان بودهام، و همیشه همینطور خواهم ماند. من حقیقاً فقط به مسلمانان و یهودیان متکی هستم. نمیتوانم بگویم که به سایر اتباع خود نیز همین اعتماد را دارم.» همه مرزهای امپراتوری به روی یهودیان باز بود. او همچنین تصمیم گرفت برای بار دوم به هرتزل «نشان مجیدی» بدهد. هرتزل، بنیانگذار صهیونیسم، یک قهرمان عثمانی است.
دورۀ بعد «روابط حسنه»، با یک دولت دست راستی دیگر، دوره عدنان مندرس مصادف شد. هواپیمای، بن گوریون نخستوزیر اسرائیل در سال ۱۹۵۸، به طور مخفیانه در آنکارا فرود آمد و در آن سفر با مندرس یک اتحاد مخفیانه تشکیل شد. این اتحاد با یک توافق جدید در سال ۱۹۹۶، زمانیکه نجم الدین اربکان نخستوزیر و تانسو چیلر معاون وی بود، تثبیت شد. راستگرایان ما خیلی صهیونیست هستند!
همانطور که همه میدانند، طیب اردوغان اغلب به رهبران اسرائیل توهین میکند. اما قراردادهای نظامی ما به هیچوجه تحت تأثیر توهینها قرار نمیگیرند. سوخت هواپیماهایی که غزه را بمباران میکنند از آذربایجان حرکت میکند، از ترکیه میگذرد و به سمت اسرائیل میرود. صرف نظر از روند روابط، هیچکس سعی نمیکند سوپاپ را ببند. سیاستمداران راستگرا و مذهبی ترکیه هر چه بیشتر اسرائیل را نفرین کنند، روابط به همان نسبت بهتر حفظ میشود.
***
اسرائیل کشوری است که مرزها و نقشه مشخص ندارد. مرزهای کنونی آن در واقع مرزهای واقعی آن هستند. مرزهای «تئوریک» نیز وجود دارد که آنها را «سرزمین موعود» می نامند. بر اساس آن تئوری و با حمایت آمریکا از اشغال و الحاق سرزمینهای فلسطینی، این مرزها پیوسته گسترش مییابند. حامیان اصلی منطقهای آنها در این گسترش، کشورهای مسلمان غنی از دلارهای نفتی خلیج فارس، و البته مصر و ترکیه هستند. زمانی که آنها نیروهای خود را یکی کردند و با جهادگران اجیر شده برای با خاک یکسان کردن سوریه به اردوکشی کردند، بیشترین حمایت را از اسرائیل دریافت کردند. اسرائیل با وجود تسلیمشدن و عقبنشینی «همپیمانان مسلمان» خود، به بمباران سوریه ادامه میدهد.
صهیونیسم همچنین یک جنبش قرن نوزدهمی است. از اینکه منبع تغذیه آن امپریالیسم اروپایی بود، و در درون آن رشد کرد، نباید متعجب شد. دولت-ملت برروی ناسیونالیسم نژادپرستانه رشدیابنده قرار داشت، و تقریباً در هر جه که رسوخ میکرد نژادهای جدید و ملتهای جدید کشف میشد. یهودیتبارها نیز برای خود یک ملت اختراع کردند. آنها با ایدئولوگها، جنگجویان، بانکها، بانکداران، سازمانها، مدارس و کارشناسان روابط بین الملل خود به عثمانیها حمله کردند تا فلسطین را بگیرند. سرنگونی سلطان و استبداد او، چه تصادفی و چه غیر تصادفی با ظهور صهیونیسم مصادف شد. به بیان دیگر، اگر امروز حکومتی به نام اسرائیل وجود دارد، وجود خود را هم وجود عثمانی، و هم به فروپاشی عثمانی مدیون است.
زمانی که دوران عثمانی به پایان رسید، مشکل صهیونیستها در فلسطین به وجود آمد. در همه جا مستعمرههای صهیونیستی ایجاد شد، و در منظقه پایگاه جدیدی برای امپریالیسم انگلیس و فرانسه شکل گرفت. بعد آمریکاییها آمدند و انگلیسیها را از منطقه بیرون کردند. سازمان ملل که اکنون تحت کنترل آمریکاست، در سال ۱۹۴۷، ۵۷ درصد از خاک کشور را به صهیونیستها که ۵٫۷ درصد از زمین را در اختیار داشتند، پیشنهاد کرد، و این آغاز نابودی کشور فلسطین و مردم فلسطین است.
***
«اسرائیل یک ملت-دولت است که فقط به یهودیان تعلق دارد.» این چیزی است که قانون اساسی که رسماً توسط پارلمان اسرائیل تصویب شده است، میگوید؛ حتی اگر اسرائیل کشور همه یهودیان جهان نباشد. اما اسرائیل ملت-دولت بدون مرز است. زیرا آنها معتقدند دینی که از آن سرچشمه گرفتهاند سرزمین خاصی را در خاورمیانه به آنها وعده میدهد. مرزهای ملت-دولت اسرائیل هنوز با مرزهای آن وعده دینی منطبق نیست. به طور طبیعی، ملت-دولت اسرائیل قصد دارد این دو مرز با هم تلاقی کنند.
اسرائیل به عنوان یک ملت-دولت متعلق به یهودیان، سایر مردمان سرزمینهای اشغالی را به عنوان یک جامعه برابر به رسمیت نمیشناسد. آن مردم را به عنوان انسان نمیپذیرد. یهودیت تنها شرط عضویت در این کشور است. طبیعتاً صهیونیسم یک نوع نژادپرستی است. اگرچه صهیونیسم توسط ناسیونالیستهای سکولار پایهگذاری شد، اما نقطه شروع این ناسیونالیسم نژادپرست قطعاً دین است. یهودیت یک جامعه قومی نیست، بلکه یک جامعه مذهبی است. اسرائیل در نهایت یک حکومت مذهبی است. شریعت یهود دگم اساسی، نقطه شروع و مقصد این حکومت است.
آنها دنبال مردمی بدون سرزمین، سرزمینی بدوم مردم میگشتند، و بر فلسطین ویرانشده تمرکز نمودند. به عبارت دیگر، مردم و انسان تلقی نکردن فلسطینیها موضوع امروزی نیست. صهیونیستها و امپریالیستها فلسطینیها را، البته، همه ما را انسان نمیدانند. آنهایی که انسان نیستند بع وطن نیاز ندارند. این دلیلِ تأسیس اسرائیل است.
دلیل وجود فلسطین مقاومت است. مهم نیست مقاومت کجا رخ میدهد، یا چه کسی آن را انجام میدهد، ما نمیتوانیم فلسطینی را بدون مقاومت در نظر بگیریم. فلسطین مقاومت میکند، و همین مقاومت دلیل ماندگاری آن است. مقاومت ادامه دارد. همانطور که محمود درویش گفت، فلسطین وجود داشت و فلسطین دوباره وجود خواهد داشت…
https://haber.sol.org.tr/yazar/direnis-filistin-395355
————————–
توضیحات عدالت:
۱- «انجمن استعمار یهودی»، سازمانی بود که در ۱۱ سپتامبر ۱۸توسط بارون موریس هیرش ایجاد شد. هدف آن تسهیل مهاجرت دستهجمعی یهودیان از روسیه و دیگر کشورهای اروپای شرقی، با اسکان آنها در شهرکهای کشاورزی در زمینهای خریداری شده توسط انجمن در آمریکای شمالی (کانادا و ایالات متحده)، در آمریکای جنوبی (آرژانتین و برزیل) و در فلسطین عثمانی بود. «انجمن استعمار یهودی»، هنوز در اسرائیل فعال است، زیر نام «انجمن خیریه بهودی» فعالیت میکند.
۲- چناق قلعه، نام یکی از استانهای ترکیه، و نام مرکز آن است. چناق در ترکی به معنی کاسه سفالین است. ساخت سفالینهها در این استان، که در شمال غربی ترکیه و در بخش آسیای این کشور واقع شده است، رایج است.
۳- «نشان مجیدی»، «نشان مجیدیه»، که دو بار توسط سلطان عبدالحیمد به تئودور هرتزل، پدر صهیونیسم اعطا شد، در زمان سلطان عبدالمجید طراحی شد، و در سالهای ۱۹۲۲-۱۸۵۲، به نظامیان موفق و شجاع ترک و خارجی اعطاء میشد.

در وسط آن با طلا بر روی صندوقی از مینای قرمز نوشته شده است: «غیرت، حمیت، صداقت»!
