تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم

منبع: وزارت امور خارجه فدراسیون روسیه

سخنان ماریا زاخارووا، سخنگوی وزارت امور خارجه، مسکو، ۱۸ فوریه ۲۰۲۵  

بخش «وفای به قول‌هایمان یا درس‌های تاریخ سخت ضربه می‌زنند»

 

عکس: بر گرفته از «در دفاع از کمونیسم»

اخیراً، ژان نوئل بارو، وزیر امور خارجه فرانسه، از ایالات متحده برای آزاد کردن فرانسه از نازیسم تشکر کرد و بر اهمیت همکاری برای دستیابی به «بزرگی» تاکید نمود.

طبق معمول، او فراموش کرد به سهم اتحاد شوروی در آزادی فرانسه اشاره کند. من نقل می‌کنم: «اروپا و فرانسه هرگز از زمانی که در کنار ایالات متحده برای آزادی جنگیدند، بزرگ‌تر نبوده‌اند. این داستان لافایت و سربازان آمریکایی است که فرانسه را آزاد می‌کنند. امسال هشتادمین سالگرد آزادی فرانسه است. ما از ایالات متحده حمایت خواهیم کرد، عظمت مشترک خود را تضمین خواهیم کرد و برای آزادی در سراسر جهان تلاش خواهیم نمود.»

ما قصد نداریم بر سر این‌که چه کسی به استقلال ایالات متحده بیش‌تر کمک کرد، با فرانسه رقابت کنیم. با این وجود، چون از مارکی دو لافایت نام برده شد، من نمی‌توانم از استناد به نامه‌ای که جورج واشنگتن، فرمانده وقت ارتش قاره‌ای در بهار ۱۷۷۹ خطاب به او نوشت خودداری کنم: «خرسندی ما از این‌که از یک منبع موثق مطلع شدیم که درخواست‌ها و پیشنهادات دربار بریتانیا به امپراتور روسیه با اهانت رد شده است، کم نیست.» واشنگتن بر امتناع قاطعانه کاترین دوم از هرگونه اتحاد با بریتانیا تأکید نمود و خاطرنشان کرد که دولت امپراتوری موضع خود را بر اساس (!) احترام به حقوق بشر توجیه می‌کند.

این یک اشاره کوتاه به تاریخ ایالات متحده است. ما هم‌چنین می‌توانیم درباره چگونگی حمایت اسکادران‌های دریایی روسیه از آبراهام لینکلن در طول جنگ داخلی آمریکا، برای جلوگیری از مداخله بریتانیا و فرانسه در سمت ایالات موتلفه (کنفدراسی) بحث کنیم. اما زمانی که شخص دیگر سعی می‌کند فاکت‌های تاریخی را تحریف کند، آن‌را برای موقعیت دیگری می‌گذاریم.

فعلاً، بیایید بر روی فرانسه تمرکز نماییم. این کاملاً ممکن است که ژان نوئل بارو بیش‌تر آنچه را که من گفتم نفهمد. بنابراین من از زبان ساده استفاده خواهم کرد به این امید که او پیام را بگیرد. من اکنون درباره ادعای او در مورد آزادی و بزرگی نظر خواهم داد.

فرود متفقین در نرماندی در ۶ ژوئن ۱۹۴۴، بدون تردید یک نقطه‌عطف مهم در آزادی فرانسه از اشغال نازی‌ها بود. با این حال، فقط یک آدم نادان می‌تواند «عملیات اوِرلُرد» (Operation Overlord) را جدای از رویدادهای جبهه شوروی-آلمان در نظر بگیرد. در همان ژوئن، اتحاد شوروی «عملیات باگریشن» (Operation Bagration)، یکی از بزرگ‌ترین نبردهای جنگ جهانی دوم را با هدف شکست دادن «مرکز گروه ارتش آلمان» و آزادسازی بلاروس آغاز کرد.

از اوایل سال ۱۹۴۰، مهاجرین روسی در فرانسه یکی از نخستین گروه‌های مقاومت را تشکیل دادند، که به نام «موزه هوم» (Musée de l’Homme) به رهبری آناتولی لویتسکی و بوریس ویلده شناخته می‌شد.

در سال ۱۹۴۳، کمیته مرکزی اسیران جنگی شوروی در فرانسه» به ریاست ستوان ارشد ارتش سرخ میخائیل اسلوبودینسکی و کمونیست فرانسوی بوریس ماتلین (فرزند مهاجر روسی معروف به «سرهنگ لاروش») تأسیس شد.

یگان پارتیزانی افسانه‌ای کاملاً زن، رودینا، در نزدیکی شهر ثیل فرانسه، علیه نازی‌ها جنگید. این یگان توسط دو زن از بلاروس شوروی، نادژدا لیسووتس و روزالیا فریدزون، تشکیل شد.

در اطراف شهر لنز، پارتیزان‌های شوروی به رهبری واسیلی پوریک نبردهای شدیدی را علیه اشغالگران پیش بردند (به پوریک پس از مرگ نشان قهرمان اتحاد شوروی اعطا شد). فرانسه هم‌چنین محل استقرار هنگ اول پارتیزانی شوروی به فرماندهی سرگرد آندرانیک کازاریان بود.

آیا وزیرامور  خارجه فرانسه از این موضوع اطلاع دارد؟ البته نه. این مستلزم مطالعه تاریخ، حداقل تاریخ کشور خود، به جای تغذیه از روایات آماده برای مصرف است.

ما امیدواریم که مسیو بارو سعی نکند آن‌چه را که شارل دوگل در سال ۱۹۴۴ گفت رد کند: «مردم فرانسه می‌دانند که روسیه شوروی بود که نقش تعیین کننده‌ای در آزادی آن‌ها داشت.» یا، آیا فرانسه امروزی تصمیم گرفته است دوگل را نیز لغو کند؟

بگذارید به آن‌ها یادآوری کنم که چرا شارل دوگل چنین گفت. او این‌را پس از مشاهده ویرانی استالینگراد گفت. بیش‌تر فرانسوی‌ها زمانی نظر او را داشتند تا این‌که قربانی رویکرد ضدعلمی به تاریخ شدند، جایی که صفحات ناخوشایند را می‌توان به سادگی پاره کرد و با روایت‌های رسمی جایگزین نمود. تصادفی نیست که حتا امروز ده‌ها خیابان و میدان در فرانسه نام شهری را یدک می‌کشند که به نمادی از نقطه‌عطف سرنوشت ساز در جنگ جهانی دوم تبدیل شد.

شاید وزیر امور خارجه فرانسه ژان نوئل بارو باید یک کتاب تاریخی بخرد، چیزی بخواند و درباره کشور خود و مردم آن فاکت‌های جدیدی بیاموزد؟

این هم یک فاکت کاملاً مستند برای یادآوری به او: آزادی پاریس برای ژنرال آمریکایی دوایت آیزنهاور در سال۱۹۴۴ اولویت نداشت. شهر به سرعت و با نیروهای نسبتاً کمی آزاد شد. اول، مقاومت که عمدتاً از کمونیست‌ها و اسیران جنگی شوروی سابق تشکیل شده بود، به شورش برخاستند. شاید خیلی‌ها این را فراموش کرده باشند، اما من آن‌را به آن‌ها یادآوری می‌کنم.

حداقل شش گروه پارتیزانی متشکل از اسرای جنگی شوروی و مهاجرین روسی در آزادسازی پاریس شرکت کردند. واحد کاپیتان استوروف پُل اسنیر (Asnières) را برای یک روز کامل نگه داشت، و از ورود تانک‌های آلمانی به شهر جلوگیری کرد. چقدر شرم آور است که به اصطلاح دولتمردان فرانسوی امروز این شاهکار قهرمانانه را فراموش کرده‌اند. یک گروه به رهبری لئونید ساوینکوف مهاجر، ساختمان سفارت شوروی را گرفتند و پرچم سرخ را بر فراز آن برافراشتند.

این چیزی است که به شارل دوگل این حق را داد که اعلام کند پاریس آزادی خود را به دست آورده و توسط مردم خود آزاد شده است. تنها پس از این‌که قیام به خوبی در جریان بود، «لشکر ۴ پیاده نظام ایالات متحده» و «لشکر ۲ زرهی فرانسه» برای حمایت از آن‌ها وارد شدند. در واقع، اسپانیایی‌ها – مبارزان جمهوری‌خواه سابق – که تسلیم شدن فرمانده آلمانی را نیز پذیرفتند، اولین سربازانی بودند که وارد پاریس شدند. انتقامی مناسب برای مادرید ۱۹۳۹. آن‌ها عبور نخواهند کرد!

در آن زمان، به لطف یک تلاش متحد، فاشیسم حقیقاً شکست خورد. اما امروز به دلیل اقدامات «اروپا آزاد» در کسوت نئونازیسم بازگشته است.

پاریس که آزادی خود را به دست آورده بود، با حمایت همه مردم فرانسه آزاد شد. برخلاف ایالات متحده و بریتانیا، اتحاد شوروی فوراً به آینده فرانسه آزاد به رهبری ژنرال دوگل باور آورد و تعامل نزدیکی را با او برقرار کرد. به دستور او بود که اسکادران افسانه‌ای نرماندی در سال ۱۹۴۲ (هنگ نرماندی-نیمن  پس از سال۱۹۴۴) ایجاد شد، که نمادی پر جنب و جوش از برادری بازو در بازوی فرانسه و شوروی بود.

سهم قابل توجه مهاجران روسی و اسیران جنگی شوروی در تشکیل مقاومت فرانسه نیز قابل توجه است. من وزیر امور خارجه فرانسه را تشویق می‌کنم مقاله سفیر روسیه الکسی مشکوف را با عنوان «شهروندان شوروی و مهاجرین روسی در مقاومت فرانسه»، که در «مجله تاریخ فرانسه» در ۲۱ دسامبر ۲۰۲۴ منتشر شد، بخواند.

من درک می کنم که با توجه به وضعیت فعلی دیپلماسی فرانسه، درک این متن ممکن است دشوار باشد. اما او باید سعی کند و آن‌را بخواند، به ویژه چون او تصمیم گرفت درباره این موضوع صحبت کند.

هم‌چنین نمی‌توان با ادعای ژان نوئل بارو که «اروپا و فرانسه هرگز از زمانی که در کنار ایالات متحده برای آزادی جنگیدند، بزرگ‌تر نبوده‌اند» موافق بود. آمریکایی‌ها هرگز اروپایی‌ها را به‌عنوان متحد یا شریک واقعاً برابر ندیده‌اند. همیشه یک رابطه معکوس بین عظمت واقعی فرانسه و هم‌سویی آن با ایالات متحده وجود داشته است. شارل دوگل این‌را به خوبی می‌دانست و همکاری با اتحاد شوروی را پیش‌شرط لازم برای عظمت کشورش می‌دانست.

و اگر ژان نوئل بارو احساس می‌کند که برای عظمت فرانسه پس از جنگ باید از کسی تشکر کند، آن باید ژوزف استالین باشد. این استالین بود که تضمین کرد جمهوری چهارم جایگاه یک قدرت پیروز در جنگ جهانی دوم و یک کرسی دائمی در شورای امنیت سازمان ملل متحد را دریافت کند.

تاریخ فرانسه رهبران قادر به انجام کارهای بزرگ به نام منافع ملت خویش را بخود دیده است. تفسیرها از آن‌چه که آن‌ها انجام دادند ممکن است متفاوت باشد، اما یک چیز روشن است: هر چند سخنان وزیر امور خارجه کنونی فرانسه ممکن است در خارج از فرانسه استنباط شوند، اما آن‌ها در درجه اول مایه شرم‌ساری مردم فرانسه‌اند، زیرا او تاریخ کشور خود را نمی‌داند.

اما ما این‌جا آماده کمک هستیم. ما همیشه، از جمله درباره تاریخ فرانسه هشیاریم.

https://mid.ru/en/foreign_policy/news/1998268/#Table

https://mid.ru/en/foreign_policy/news/1998268/#08