تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
منبع: مانیفست قرن بیستویکم
۲۸ آوریل ۲۰۱۶
برگردان: ع. سهند
با توجه به اوج رسیدن امروز استراتژی دقیقاً طراحی شده جناح بلری راست برای بیثبات کردن کوربین، رهبر حزب کارگر، این مقاله که توسط طارق علی در ۲۶ فوریه ۲۰۰۴ در روزنامه ایتالیایی «il manifesto» منتشر شد، بسیار پیشگویانه است.

نکاتی پیرامون یهودیستیزی، صهیونیسم و فلسطین
یهودستیزی یک ایدئولوژی نژادپرستانه علیه یهودیان است. یهودستیزی ریشههای قدیمی دارد. آبرام لئون مارکسیست بلژیکی در اثر کلاسیک خود به نام «مسأله یهود، تفسیر مارکسیستی» که پس از مرگش در فرانسه در سال ۱۹۴۶ منتشر شد، برای نقش یهودیانی که توانستند خصوصیات زبانی، قومی و مذهبی خود را طی قرون متمادی بدون حلشدن حفظ نمایند، مقوله «طبقه مردم» را ابداع کرد. (او که در مقاومت در طول جنگ جهانی دوم فعال بود، در سال ۱۹۴۴ توسط گشتاپو دستگیر و اعدام شد). این تنها مختص یهودیان نبود، بلکه میتوانست به همان قوت درباره بسیاری از اقلیتهای قومی بکار برده شود: ارمنیهای آواره، قبطیها، بازرگانان چینی در آسیای جنوب شرقی، مسلمانان در چین، و غیره. مشخصه بارز مشترک این گروه ها این است که آنها در جهان ماقبل-سرمایه داری واسطههایی شدند که ثروتمندان و فقرا بهطور یکسان از آنها بدشان میآمد.
یهودیستیزی قرن بیستم که معمولاً از بالا توسط کشیشها (روسیه، لهستان)، سیاستمداران و روشنفکران (آلمان، فرانسه و پس از ۱۹۳۸ ایتالیا)، تجارتهای بزرگ (ایالات متحده آمریکا، بریتانیا) تحریک میشد، از ترس و ناامنی یک جمعیت محروم سوء استفاده میکرد. از اینرو آگوست ببل به یهودیستیزی به عنوان «سوسیالیسم احمقها» اشاره میکند. ریشههای یهودیستیزی مانند دیگر اشکال نژادپرستی اجتماعی، سیاسی، ایدئولوژیک و اقتصادی است. یهودیکشی جنگ جهانی دوم که توسط مجتمع سیاسی-نظامی-صنعتی امپریالیسم آلمان انجام شد، یکی از بدترین جنایات، اما نه تنها جنایت، قرن بیستم بود. قتلعام بلژیک در کنگو قبل از جنگ جهانی اول، منجر به مرگ بین ۱۰ تا ۱۲ میلیون نفر شده بود. یکتایی یهودیکشی این بود که در اروپا (قلب تمدن مسیحی) اتفاق افتاد و بهطور سیستماتیک توسط آلمانیها، لهستانیها، اوکراینیها، لیتوانیاییها، فرانسویها و ایتالیاییها انجام شد- گویی عادیترین چیز در جهان بود. عبارت هانا آرنت، «ابتذال شرارت» به این اشاره دارد. از پایان جنگ جهانی دوم، یهودیستیزی رایج از نوع قدیمی در اروپای غربی کاهش یافت و عمدتاً به بقایای سازمانهای فاشیستی یا نئوفاشیستی محدود گردید.
یهودیستیزی در لهستان، کشوری که تقریباً همه یهودیان در آن کشته شدند، مانند مجارستان قوی باقی ماند. در جهان عرب اقلیتهای یهودی خوب-ادغام شده در قاهره، بغداد و دمشق وجود داشتند. آنها در زمان یهودیکشی اروپا رنجی نبردند. از نظر تاریخی، مسلمانان و یهودیان بسیار به یکدیگر نزدیکتر بودند تا به مسیحیت. حتا پس از سال ۱۹۴۸ که تنشها بین دو جامعه در سرتاسر شرق عربی بالا گرفت، تحریکات صهیونیستها، مانند بمباران کافههای یهودی در بغداد بود که به خروج یهودیان عرب از کشورهای بومی خود به اسرائیل کمک کرد.
صهیونیسم غیریهودی یک شجره نامه قدیمی دارد و در فرهنگ اروپایی نفوذ کرده است. قدمت آن به تولد فرقههای بنیادگرای مسیحی در قرون شانزدهم و هفدهم برمیگردد که کتاب عهد عتیق را بطور تحت اللفظی درک میکردند. آنها شامل الیور کرامول و جان میلتون بودند. بعدها، به دلایل دیگر، روسو، لاک و پاسکال به گروه صهیونیستی پیوستند. و سپس به دلایل شیطانی، رایش سوم ، نیز، از یک سرزمین یهودی حمایت کرد. در مقدمه قوانین نورنبورگ در ۱۵ سپتامبر ۱۹۳۵ آمده است:
«اگر یهودیان از خود کشوری داشتند که در آن اکثریت مردم احساس راحتی میکردند ، امروز میشد مساله یهود را، حتا برای خود یهودیان حلشده در نظر گرفت. صهیونیستهای سرسخت در بین همه مردم کمترین اعتراض را به ایدههای اساسی قوانین نورنبرگ داشتهاند، زیرا میدانند که این قوانین تنها راهحل صحیح برای قوم یهود است.»
سالها بعد، حییم کوهن، قاضی سابق دیوانعالی اسرائیل اظهار داشت::
«طنز تلخ سرنوشت حکم کرد که همان استدلال بیولوژیکی و نژادپرستانه نازیها، و الهامبخش قوانین التهابآور نورنبرگ، به عنوان مبنایی برای تعریف رسمی یهودیت در بطن دولت اسرائیل باشد.» (نقل شده در جوزف بادی، قوانین اساسی دولت اسرائیل، نیویورک، ۱۹۶۰، ص۱۵۶)
و رهبران صهیونیست اغلب برای دستیابی به اهدافشان با یهودیستیزان مذاکره میکردند: تئودور هرتزل آشکارا با فون پلهوه، سازماندهنده اصلی قتلعام [یهودیان] در روسیه تزاری صحبت کرد؛ یابوتینسکی با پتلورا جلاد اوکراینی یهودیان همکاری کرد؛ صهیونیستهای «روزیونیست» با موسولینی و پیلسودسکی دوست بودند؛ توافقنامههای هاوارا بین سازمانهای صهیونیستی و رایش سوم پیرامون تخلیه املاک آلمانی-یهودی امضاء شد.
صهیونیسم مدرن ایدئولوژی ناسیونالیسم سکولار یهودی است. این ارتباط بسیار کمی با یهودیت به عنوان یک دین دارد و بسیاری از یهودیان ارتدوکس، مانند فرقه حسیدی که در آوریل ۲۰۰۲ به راهپیمایی فلسطینیها در واشنگتن ملحق شدند و پلاکاردهایی را حمل کردند که روی آن نوشته شده بود: «صهیونیسم میکشد» و «شارون: خون فلسطینیها آب نیست»، تا به امروز ضد-صهیونیسم ماندهاند. صهیونیسم در قرن نوزدهم به عنوان پاسخی مستقیم به یهودستیزی شریرانهای که اتریش را فراگرفته بود، متولد شد. اولین مهاجران یهودی در سال ۱۸۸۲ به فلسطین وارد شدند و بسیاری از آنها فقط به حفظ یک حضور فرهنگی علاقه داشتند. چیزی به نام «حقوق تاریخی» یهودیان نسبت به فلسطین وجود ندارد. این افسانه مضحک تاریخ واقعی را نادیده میگیرد. (پیش از آن در قرن هفدهم، باروخ اسپینوزا از کتاب عهد عتیق به عنوان «مجموعهای از افسانهها» نام برد، پیامبران [آن] را» رد کرد و در نتیجه توسط کنیسه آمستردام تکفیر شد). مدتها پیش از فتح یهودیه توسط رومیان در سال ۷۰ بعد از میلاد، اکثریت بزرگی از جمعیت یهودی در خارج از فلسطین زندگی میکردند. یهودیان بومی به تدریج در گروههای همسایه مانند فنیقیها، فلسطینیها و غیره ادغام شدند. فلسطینیها، در بیشتر موارد، از نسل قبایل قدیمی عبری هستند و علم ژنتیک اخیراً این موضوع را، که باعث آزردگی صهیونیستها شده است، تأیید کرده است.
اسرائیل در سال ۱۹۴۸ توسط امپراتوری بریتانیا بوجود آمد و توسط جانشین آمریکایی آن حفظ شد. اسرائیل یک شهرکنشین اروپایی بود. رهبران اولیه آن افسانه «سرزمین بدون مردم برای مردم بدون سرزمین» را اعلام کردند، و بدین ترتیب حضور فلسطینیها را انکار کردند. چهار هفته پیش، بنی موریس، مورخ صهیونیستی، در مصاحبهای دلخراش با هاآرتص (که به صورت یک سند به زبان انگلیسی در نشریه نیو لفت ریویو، مارس/آوریل ۲۰۰۴ تجدید چاپ شد) تمام حقیقت را پذیرفت. هفتصد هزار فلسطینی توسط ارتش رژیم صهیونیستی در سال ۱۹۴۸ از روستاهای خود رانده شده بودند. تجاوزهای متعدد، و غیره رخ داد. او دقیقاً آن را «پاکسازی قومی» توصیف کرد و نه نسلکشی و از پاکسازی قومی، اگر توسط تمدن برتر انجام شود، دفاع کرد، آنرا با کشتن بومیان آمریکایی توسط مهاجران اروپایی در آمریکای شمالی مقایسه کرد. آن نیز، برای موریس موجه بود. یهودیستیزان و صهیونیستها در یک چیز مشترک بودند: این دیدگاه که یهودیان نژاد خاصی هستند که نمیتوانند در جوامع اروپایی ادغام شوند و به محلههای یهودینشین بزرگ یا میهن خود نیاز دارند. دروغ بودن این موضوع را واقعیتهای امروز ثابت میکند. اکثریت یهودیان جهان نه در اسرائیل، بلکه در اروپای غربی و آمریکای شمالی زندگی میکنند.
ضد-صهیونیسم مبارزهای بود که علیه پروژه استعمارگری صهیونیستی آغاز شد و روشنفکران یهودیالاصل نقش مهمی در این کارزار داشتند و تا به امروز در داخل خود اسرائیل این کار را انجام میدهند. بیشتر دانستههای من از صهیونیسم و ضد-صهیونیسم از نوشتهها و سخنرانیهای یهودیان ضد-صهیونیست ناشی میشود، فقط چند مورد را نام ببرم.: آکیوا اور، موشه ماچوور، حییم هانگبی، آیزاک دویچر، یگائل گلوکشتاین (تونی کلیف)، ارنست مندل، ماکسیم رودینسون، ناتان واینستاک. آنها استدلال میکردند که صهیونیسم و ساختارهای دولت یهود هیچ آینده واقعی برای یهودیان مستقر در اسرائیل ارائه نمیدهند. تنها چیزی که آنها اراپه میکنند جنگ بینهایت است. پس از سال ۱۹۶۷، جنبش ملی فلسطین احیا شد و گروههای مختلف زیادی به وجود آمدند که اکثر آنها مراقب بودند بین ضد-صهیونیسم و یهودیستیزی تمایز قائل شوند. با این وجود، نقشی که اسرائیل بازی کرد، بدون تردید به یهودیستیزی عمومی در جهان عرب دامن زد. اما اینها ریشههای قدیمی ندارند و یک سرزمین مستقل فلسطینی یا یک کشور واحد دموکراتیک به زودی به این پایان خواهد داد. از لحاظ تاریخی، درگیریهای بسیار کمی بین یهودیان و مسلمانان در امپراتوریهای عربی وجود داشته است.
مبارزه علیه «یهودستیزی» فرضی جدید در اروپا امروز اساساً یک ترفند خبیثانه از سوی دولت اسرائیل است تا حکومت صهیونیستی را از هرگونه انتقاد از وحشیگری منظم و مستمر آن علیه فلسطینیها حفظ کند. حملات روزانه توسط ارتش اسرائیل، شهرها و روستاهای فلسطین را ویران کرده، هزاران غیرنظامی (به ویژه کودکان) را کشته است، و شهروندان اروپایی نیز از این واقعیت آگاه هستند. انتقاد از اسرائیل را نمیتوان و نباید با یهودیستیزی یکی دانست. واقعیت این است که اسرائیل یک کشور ضعیف و بیدفاع نیست. اسرائل قویترین کشور منطقه است. این کشور دارای سلاحهای کشتار جمعی واقعی، نه خیالی است. این کشور دارای تانکها و جتهای بمبافکن و خلبانهای بیشتری نسبت به کل کشورهای عربی است. اینکه گفته شود حکومت صهیونیستی توسط هر کشور عربی تهدید میشود، عوامفریبی محض است. این اسرائیل است که شرایطی را ایجاد میکند که بمبگذاران انتحاری تولید میکند. حتا چند صهیونیست سرسخت هم کمکم متوجه میشوند که این یک واقعیت است. به همین دلیل است که میدانیم تا زمانی که فلسطین تحت ستم بماند، هیچ صلحی در منطقه برقرار نخواهد شد.
مصائب روزانه فلسطینیها وجدان لیبرال اروپا را، که به دلیل ناتوانی گذشته آن در دفاع از یهودیان اروپای مرکزی در برابر انقراض دچار گناه (و به دلایل خوب) شده است، تکان نمیدهد. اما یهودیکشی [اروپا] نباید به عنوان پوششی برای ارتکاب جنایات علیه مردم فلسطین مورد استفاده قرار گیرد. صدای اروپاییها و آمریکاییها باید بلند و واضح درباره این موضوع شنیده شود. مرعوبشدن با باجخواهی صهیونیستها شراکت در جرائم جنگی است.
نخستینبار در ۲۶ فوریه ۲۰۰۴ در «il manifesto»منتشر شد.
https://21centurymanifesto.wordpress.com/2016/04/28/notes-on-anti-semitism-zionism-and-palestine/
