تارنگاشت عدالت – درۀسوم
چهارشنبه، ۳۰ بهمن ۱۴۰۴
منبع: «چپ» (soL)
نویسنده: فاتح یاشلی
سهشنبه، ۱۷ فوریه ۲۰۲۶
ویرانی: جهان در آینه کنفرانس امنیتی مونیخ

کنفرانس امنیتی مونیخ که از سال ۱۹۶۳ برگزار میشود و برای درک هم وضعیت کنونی نظام جهانی و هم مسیر امپریالیسم بسیار مهم است، امسال «تخریب» را به عنوان موضوع خود برگزیده بود. البته، این تخریب به جایی که سرمایهداری جهان را رهبری میکند اشاره نداشت؛ بلکه به برچیدن «نظم جهانی مبتنی بر قوانین»، یعنی بنیانهای ظاهراً اومانیستی امپریالیسم غربی، توسط ترامپ اشاره داشت.
پیرو این موضوع، گزارش کنفرانس امسال با عنوان «تحت تخریب» منتشر شد، و طرح یک فیل روی جلد آن به چشم میخورد، که ظاهراً به ترامپ اشاره دارد. این گزارش که منعکسکننده گرایشهای طبقه حاکم اروپا است، میگوید ترامپ نظم فرا-آتلانتیکی را که پس از جنگ جهانی دوم – اتحاد ایالات متحده و اروپا – ظهور کرد هدف قرار داده است، و این هدفگیری سه رکن دارد.
بر این اساس، با روی کار آمدن ترامپ، ایالات متحده سه اصل اساسی را کنار گذاشت: نخست، این باور که نهادهای چندجانبه و قوانین جهانی، قدرت ایالات متحده را تقویت میکنند، نه محدود؛ دوم، این باور که یک نظم بینالمللی باز و همگرایی اقتصادی در خدمت رفاه و امنیت ایالات متحده است؛ و سوم، این فرض که دموکراسی، حقوق بشر و همکاری نزدیک میان دموکراسیهای لیبرال، داراییهای استراتژیک بشمار میآیند، و باید سیاست خارجی ایالات متحده را هدایت کنند.
اگرچه با چنین زبان فصیحی بیان شد، اما شکایت واقعی این بود که ایالات متحده برای قرار دادن منافع خود در مرکز گفتمان خود، نهادهای اساسی نظام سرمایهداری بینالمللی، مانند سازمان ملل و ناتو را تضعیف میکند، تجارت آزاد را هدف قرار میدهد و امپریالیسم بشردوستانه را رها میکند.
رهبران اروپایی، از جمله استارمر نخستوزیر انگلیس، ماکرون رئیسجمهور فرانسه، و مرتس صدراعظم آلمان، اظهارات مشابهی داشتند و بر لزوم کاهش وابستگی اروپا به ایالات متحده، دستیابی به استقلال بیشتر، افزایش نفوذ اروپا در ناتو و البته، تسلیح دوباره و سریع تأکید کردند.
البته، مورد انتظارترین سخنرانی از آن مارکو روبیو، وزیر امور خارجه ایالات متحده، عامل این «تخریب» بود؛ زیرا سال گذشته، جی. دی. ونس، معاون رئیسجمهور ایالات متحده، مستقیماً رهبران اروپایی را سرزنش کرد، و آنها را به عدم پایبندی به ارزشهای اساسی تمدن اروپایی متهم نمود، و نگرانی عمیقی را در میان نخبگان اروپایی ایجاد کرد. لحن روبیو نرمتر و آرامتر از جی. دی. ونس بود، اما جهتگیری او یکسان بود؛ روبیو به کشورهای اروپایی گفت که تنها شانس آنها سازگاری با دیدگاه ترامپ است، و تنها از این طریق میتوانند با هم به جلو حرکت کنند.
اهمیت اصلی سخنرانی روبیو ناشی از افشای صریح دیدگاه دولت کنونی ایالات متحده پیرامون تاریخ معاصر و حال و آینده بود. روبیو سخنرانی خود را با یادآوری وضعیت جهان در سال ۱۹۶۳، سالی که کنفرانس امنیتی مونیخ برای نخستینبار تشکیل شد، آغاز کرد و با اشاره به دیوار برلین گفت «مرز بین کمونیسم و آزادی از قلب آلمان عبور میکرد». او همچنین خاطرنشان کرد که بحران موشکی کوبا در همان سال رخ داد، و جهان خود را در آستانه یک «فاجعه جهانی» یافت.
به گفته روبیو، زمانی که نخستین کنفرانس امنیت مونیخ برگزار شد، «کمونیسم شوروی در عروج بود» و «تمدن هزار ساله غرب در خطر بود» و «انقلابهای کمونیستی بیخدا و قیامهای ضداستعماری» مانع عروج چند صد ساله غرب شده بودند. اما، اروپا و ایالات متحده، با همکاری یکدیگر، کمونیسم را شکست دادند و تمدن غرب دوباره یکپارچه شد.
نتیجه، پیروزی فوقالعاده مهمی برای بشریت بود، اما کشورهای غربی، تحت تأثیر ایدههای لیبرال، کمکم به این باور میرسیدند که «پایان تاریخ» فرا رسیده، لیبرال دموکراسی پیروز شده، پیوندهای مبتنی بر تجارت و بازرگانی جایگزین هویت ملی خواهد شد، منافع ملی جای خود را به یک نظم جهانی مبتنی بر قانون خواهد داد و ما در جهانی بدون مرز زندگی خواهیم کرد – یک تصور غلط وحشتناک.
این یک تصور غلط وحشتناک بود؛ زیرا در حالی که غرب به این چیزها اعتقاد داشت، رقبای آن به شرکتهای خود یارانه میدادند، و از صنایع ملی خود محافظت میکردند؛ و تجارت آزاد برای غرب، صنعتزدایی، بیکاری و یک اقتصاد ضعیف را به ارمغان آورد. در حالی که غرب حاکمیت خود را به سازمانهای بینالمللی واگذار میکرد، و هزینههای دولت رفاه را افزایش میداد، رقبای آن بزرگترین سرمایهگذاریهای نظامی تاریخ را انجام میدادند، و در استفاده از قدرت سخت تردیدی به خود راه نمیدادند. در حالی که غرب با انرژی سبز، بحران اقلیمی و غیره دست و پنجه نرم میکرد، رقبایش این موارد را جدی نمیگرفتند و با استفاده از سوختهای فسیلی به رشد خود ادامه میدادند. علاوه بر این، جستجوی یک جهان بدون مرز، مهاجرت گستردهای را به همراه داشت که فرهنگ و تمدن اروپایی را از پایه و اساس متزلزل کرد.
روبیو کفت این اشتباهات به طور مشترک توسط غرب، یعنی ایالات متحده و اروپا، صورت گرفت، و اکنون باید مشترکاً اصلاح شوند، و به تاریخ استعماری-امپریالیستی به عنوان اساس این اشاره کرد. ایالات متحده و غرب با هم عمل خواهند کرد، اما ابتدا باید به این پرسش پاسخ داده شود که برای چه چیزی باید جنگید. ارتشها نه برای مفاهیم انتزاعی، بلکه برای یک مردم، یک ملت، یک تمدن، یک سبک زندگی میجنگیدند، و ایالات متحده از این حمایت میکرد. اما، اتحاد جدیدی که ایالات متحده و اروپا تشکیل خواهند داد، نمیتواند صرفاً ماهیت نظامی داشته باشد، و روبیو دامنه این اتحاد را به شرح زیر توصیف کرد:
«کار این اتحاد جدید نباید صرفاً بر همکاری نظامی و احیای صنایع گذشته متمرکز باشد. این اتحاد همچنین باید بر پیشبرد منافع مشترک و افقهای جدید ما با هم، آزاد کردن خلاقیت، هوش و روحیه پویای ما برای ساختن قرن جدید غربی تمرکز نماید. این سفرهای فضایی تجاری و جدیدترین هوش مصنوعی؛ اتوماسیون صنعتی و تولید انعطافپذیر؛ تلاش مشترک برای ایجاد یک زنجیره تأمین غربی برای مواد معدنی حیاتی که در برابر باجگیری از سوی سایر قدرتها آسیبپذیر نباشند، و رقابت برای سهم بازار در اقتصادهای جنوب جهان را شامل میشود.»
انتقال تجارت به فضا، پذیرش گسترده هوش مصنوعی و اتوماسیون کامل، اشتغال ناپایدار، مالکیت مواد معدنی حیاتی، کنترل زنجیرههای تأمین و رقابت فزاینده و شدید در کشورهای جنوب جهان – همه به وضوح رمزها و جهتگیریهای امپریالیسم معاصر، اهداف دولت ترامپ و زمینهای را که رقابت برای تسلط جهانی بر آن آشکار میشد، آشکار کردند.
البته، سخنرانی روبیو در مقایسه با سخنرانی جی دی ونس، با واکنش بسیار مثبتتری از سوی کشورهای اروپایی مواجه شد، اما هنوز برای جبران «تخریب» کافی نبود. به همین دلیل است که ارزیابی کشورهای اروپایی از کنفرانس تحت الشعاع گامهایی بود که باید برای دفاع از خود اروپا برداشته میشد. تقویت جایگاه اروپا در ناتو، افزایش هزینههای دفاعی، ایجاد یک اروپای متمرکز بر آلمان و فرانسه، تجدید تسلیحات آلمان، ایجاد چتر هستهای بین آلمان و فرانسه، ادامه جنگ با روسیه برای دفاع از اوکراین و غیره، به عنوان اهداف اولویتدار مطرح شدند. بنابراین، پاسخ اروپا به سیاست «تخریب» ایالات متحده، تسلیحات بیشتر و نظامیگری بیشتر بود.
سیاست خارجی تهاجمی و افسارگسیخته ترامپ اکنون با نظامیسازی دوباره اروپا تشدید خواهد شد، اما نشانههای تخریبی که سرمایهداری بینالمللی بشریت را به سوی آن سوق میدهد، به این محدود نمیشود. حزب لیبرال دموکرات تاکایچی سانای، که در انتخابات اخیر ژاپن با کسب ۳۵۲ کرسی از ۴۶۵ کرسی مجلس نمایندگان، پیروزی چشمگیری به دست آورد، همزمان فاشیسم را در داخل کشور اشاعه میدهد، و دقیقاً همانطور که ایالات متحده میخواهد، تنشها با چین را از طریق تایوان تشدید میکند. در نتیجه، وزارت امور خارجه ژاپن انتقادات وانگ، وزیر امور خارجه چین از سانای و اظهارات او در مورد نقض حقوق حاکمیتی چین در سخنرانیاش در کنفرانس امنیتی مونیخ را به شدت محکوم کرد. علاوه بر این، تصمیم گرفته شد که پروژه «هند-پاسفیک آزاد و باز» چین، که به دلیل «افزایش تهدیدها» یک جایگزین برای «ابتکار کمربند و جاده» است، بهروز شود.
یکی از رویدادهای شاخص این کنفرانس، تجمعی بود که به رهبری «شاه» رضا پهلوی برگزار شد و در آن از امپریالیسم خواسته شد تا در ایران دخالت کند. در این تجمع که با حضور تعداد زیادی از مردم برگزار شد، پرچم رژیم شاه مخلوع به اهتزاز درآمد و لیندسی گراهام، یکی از دلقکترین چهرههای امپریالیسم امروز، نیز روی صحنه رفت و خواستار حمله به ایران شد. در همان روز، شیبانی، وزیر امور خارجه سوریه و مظلوم عبدی، فرمانده کل نیروهای دموکراتیک سوریه، به عنوان «هیئت سوری»، در جلسه دیگری با گراهام عکس گرفتند و این را یک موفقیت معرفی کردند.
جهان با سناریویی مشابه قرن گذشته روبهرو است، با تشدید و تعمیق رقابت امپریالیستی برای کنترل بازارهای جهانی. این با پدیدههای معاصر مانند هوش مصنوعی، رباتها، فناوریهای نظارتی، جنگ هستهای و مواد معدنی کمیاب همراه است. نظامیگری، دیکتاتوریها، ظهور فاشیسم… ما در دورانی زندگی میکنیم که گفتن اینکه بشریت به یک عصر تاریک جدید، یک فاجعه جدید کشیده میشود، پیشگویی نخواهد بود. یا قوانین دیالکتیک پیروز خواهند شد و بشریت برای خروج از این تاریکی درگیر مبارزهای بزرگ خواهد شد، یا تمام ویرانشهرهایی که خواندهایم و دیدهایم در مقایسه با آنچه در پیش است، مانند یک بازی کودکانه به نظر خواهند رسید.
