تارنگاشت عدالت – بایگانی دورۀ دوم
۵ دی ۱۳۹۲
منبع: دموکراسی مردم
۸ دسامبر ٢٠١٣
نویسنده: پرابهات پاتنایک
پاپ فرانسیس دربارۀ سرمایهداری
روز سهشنبه ٢۵ نوامبر، واتیکان یک سند ۸۴ صفحهای بقلم پاپ فرانسیس را بیرون داد که سند محکومیت سخت نظام اقتصادی ناعادلانه کنونی چیره در جهان است (همه نقلقولها و اطلاعات پایه از مقالۀ لین پارامور منتشر شده در « Truthout»* مورخ ٢ دسامبر برگرفته شده است:
«همانطور که فرمان “قتل مکن” یک حد مشخص برای حفاظت از ارزش زندگی انسان تعیین میکند، ما امروز میتوانیم بگوییم اقتصاد بیعدالتی و محرومسازی را “دنبال نکن”. این اقتصاد میکشد… مادام که مشکلات فقرا بطور بنیادین از طریق رد استقلال مطلق بازارها و سوداگری مالی و با حمله به علل ساختاری بیعدالتی حل نشده است، هیچ راهحلی برای مشکلات جهان، و اساساً برای هیج مشکلی پیدا نخواهد شد.»
رساله از دولتها میخواهد «کار آبرومندانه، آموزش و درمان» را تضمین کنند و به چیزی که «بتپرستی پول» مینامد حمله میکند. تعجبآور نیست که رساله در اروپا و آمریکا موجب بهت و حیرت شده است و رسانههای آمریکایی مملو از گمانهزنی در اینموردند که آیا پاپ جدید یک «مارکسیست غیرعلنی» است. هلن هورن در «آتلانتیک» نوشت: «اگر معلوم شود پاپ فرانسیس مارکسیست است، تیترهای بسیار شگفتانگیزی را تولید خواهد کرد»، و بلافاصله نتیجه گرفت که «رهبران کلیسا خوشحال باشند» که این نمیتواند حقیقت داشته باشد.
این یک گسست بزرگ از کلیسای کاتولیک است. بندیکت شانزدهم سلف فرانسیس مارکسیسم را بمثابه بلای دوران مدرن مورد انتقاد قرار داده بود. و واتیکان اغلب بخاطر شیوه زندگی تجملی آن مورد انتقاد بوده است. اظهارات فرانسیس نه تنها با تمرکز بر محرومسازی اقتصادی تعداد کثیری از فقرا، بلکه با پیگرفتن «علل ساختاری» این محرومسازی، متفاوت است. او بویژه به «استقلال بازارها» و «سوداگری مالی» که ویژگیهای تفکیک ناپذیر سرمایهداری معاصرند، اشاره میکند.
دیدن نگرانی پیرامون فقر از چنین مقامهایی گرچه دشوار نیست اما غیرعادی است، اما این نگرانی معمولاً به توصیه به دولتها برای رسیدگی به آن میانجامد، تصور بر این است که اگر دولتها به موضوع توجه کنند، و بر تنبلی و «فساد»ی که معمولاً غرق در آنند غلبه نمایند، میتوانند فقر را ناپدید سازند. اظهارات پاپ از این فراتر میرود. در انتقاد از بازارهای آزاد و سوداگری مالی، او ضرورت این را میبیند که دولت نه تنها باید «بیدار شود» و واقعیت فقر را ببیند، بلکه به ضرورت تغییر در رژیم اقتصادی پی ببرد.
تحول مهم
این البته چیزی است که چپ میخواهد. اما چپ همیشه آگاه بوده است که چیرگی بر این ویژگیهای اساسی سرمایهداری معاصر بدون چیرگی بر خود سرمایهداری غیرممکن است. سرمایهداری بمثابه یک نظام خود-ران (self-driven)، زیر سنگینی «گرایشات درونی» خویش، تا آنجا «رشد کرده» که در دورۀ معاصر به این ویژگیهای اساسی رسیده است. سوادگری مالی در سرمایهداری معاصر، چیزی برونزاد که بر روی آن رشد کرده باشد نیست بلکه جوهر آن است. سرمایهداری نتیجتاً علیه هر تلاشی که بخواهد این ویژگی اساسی را از بین ببرد سرسختانه مبارزه میکند، زیرا نفی این ویژگی تنها از طریق گذار به سوسیالیسم قابل تحقق است. گرچه پاپ فرانسیس البته از چیره شدن بر سرمایهداری حرف نمیزند، اما انتقاد او از سرمایهداری، حداقل از ویژگی اساسی آن در جهان معاصر، همخوانی چشمگیر آن با انتقاد چپ از سرمایهداری، تحول مهمی است.
این تصادفی نیست زیرا فرانسیس نخستین پاپ از جهان سوم است. او از آرژانتین میآید، و از قارهای که رشد «الهیات رهاییبخش» را دیده است. واتیکان، که تا کنون کشیشیان اروپایی الاصل در آن مسلط بودهاند، و پاپ فقط از میان آنها برگزیده میشده است، با «الهیات رهاییبخش» که توسط کشیشانی بوجود آمده که در میان فقرا در جهان سوم کار میکنند و مصرند که کلیسا بجای کار برای آمرزش فقرا بعد از مرگ باید برای بهبود زندگی آنها در این جهان کار کند، رابطه پُرتنشی داشته است. بسیاری از آنها، متأثر از ایدههای مارکس، طی سالهای دیکتاتوریهای نظامی در آمریکای لاتین که رابطۀ خصمانه با آنها داشتند، با سرکوب مواجه بودند. بعضیها حتا به مبارزات چریکی پیوستند.
یک چهرۀ برجسته در میان گروه اخیر پدر میگوئل براکمن بود که در اکتبر ١۹۷۷ در نیکاراگوئه به ساندنیستها پیوست، و پس از پیروزی ساندینستها در ١۹۷۹ وزیر امورخارجه دولت اورتگا شد. او در سال ١۹۸٠ توسط پاپ جان پل دوم بخاطر پذیرفتن مقام سیاسی از کلیسای کاتولیک اخراج شد، تا ١۹۹٠ وزیر امورخارجه نیکاراگوئه باقی ماند، و زمانیکه بحران جهانی سرمایهداری در سال ٢٠٠۸ منفحر شد رییس مجمع عمومی سازمان ملل متحد بود. تلاش او برای استفاده از فرصت برای ایجاد یک نظم اقتصادی جهانی نوین از طریق مشارکت همه کشورهای جهان تحت نظارت سازمان ملل متحد، برای جایگزین کردن نظم موجود که تعدادی کشور ثروتمند بر آن ریاست میکنند، و در بهترین حالت چند کشور دیگر را به حلقه خود پذیرفته و گروه¬- ٢٠ را بوجود آوردهاند، چالشی نسبت به سلطه آنها بود.
یک چهره برجسته دیگر الهیات رهاییبخش پدر گوستاوو گوتیرز از پرو بود که در فقر مطلق بزرگ شد و ایدههای مارکس بر او اثر گذاشت. او که تاکنون از جانب واتیکان رانده شده بود، در سپتامبر با پاپ جدید دیداری داشت، و همزمان با آن یک مقاله در روزنامه واتیکان منتشر شد که میگوید با پاپ جدید الهیات رهاییبخش دیگر نمیتواند «در سایهای، که برای سالها حداقل در اروپا نادیده گرفته شده بود، بماند»
کنشگریها در آمریکای لاتین اکنون از طریق انتخاب یک کشیش از آمریکای لاتین بعنوان پاپ به واتیکان رسیده است. این کنشگریها اما بازتاب واقعیت تحت سرمایهداری معاصر، یعنی سرمایهداری در عصر سلطه سرمایه مالی بینالمللی است.
در دورۀ پس از جنگ، زمانیکه استعمازدایی وجود داشت و سرمایهداری اقدامات کینزگرایانه مدیریت تقاضا را برای حمایت از اشتغال در پیش گرفت، و بهعلت آن در کشورهای پیشرفته سرمایهداری رشد تولید، رشد بازدهی کار، و همچنین رشد واقعی دستمزدها بالا رفت، چنین بهنظر میرسید که سرمایهداری ماهیتاً مولد فقر نیست؛ و اینکه حتا اگر تحت آن نابرابریها هم افزایش یابند، اینها را میتوان از طریق مداخله دولت برعکس کرد، و اینها مطمئناً موجب هیج نوع افزایش در فقر مطلق نمیشوند.
این واقعیت که برای سالهای طولانی در عصر استعمار مردم در جهان سوم عملاً یک افزایش در فقر مطلق را تجربه کرده بودند (بعنوان مثال در «هند انگلیس» دسترسی سرانه سالانه به غلات از حدود ٢٠٠ کیلوگرم در آغاز قرن بیستم به ١٣۶ کیلوگرم در هنگام استقلال کاهش یافته بود)، در شور و شعف پس از جنگ دربارۀ «سرمایهداری اصلاحشده» فراموش شده بود.
خُماری ایدئولوژیک آن دوره هنوز ادامه دارد، حتا گرچه خود آن دوره- حاصل سالهای استثنایی عقبنشینی سرمایه مالی، که در لبه پرتگاه، در محاصره خطر انقلاب جهانی سوسیالیستی قرار داشت؛ لذا مجبور شد برای بقای خود امتیازاتی بدهد- گرایشات درونی «عادی» سرمایهداری را منعکس نمیکرد. با تمرکز سرمایه و ظهور «سرمایه مالی جهانیشده»، که مدیریت تقاضای کینزی (اکنون اصطلاح «ریاضت» مالی رایج است) و رژیمهای توسعهگرای جهان سوم را که اشکالی از سیاست اقتصادی ملی را دنبال میکردند عقبرانده، و جهان را در تار نئولیبرالیسمی که در آن گرایشان درونی سرمایهداری مهارنشده اند پیچانده است، ماهیت حقیقی سرمایهداری، مانند دوران استعماری یکبار دیگر برملا شده است. یکبار دیگر، ما شاهد کاهش دسترسی سرانه به غلات در کل جهان و افزایش در گستردگی گرسنگی در جهان هستیم، که گواه روشنی بر رشد فقر مطلق است.
فاکت غیرقابل انکار
این فاکت غیرقابل انکار که سرمایهداری ذاتاً مولد فقر است سنگ بنای پراکسیس چپ را تشکیل میدهد. هر قدر با سروصدا افول چپ را اعلام کنند، هر قدر عربده جویانه پیروزی سرمایهداری و سقوط سوسیالیسم را جشن بگیرند، مادامکه این فاکت باقی است، مرکزیت پراکسیس چپ برای آزادی انسان باقی است. اظهار نظر پاپ فرانسیس، گرچه از یک منبع بسیار متفاوت و غیرمتعارف میآید، برسمیت شناختن این فاکت است که سرمایهداری ذاتاً مولد فقر است. نتیجتاً این باید مورد استقبال چپ قرار گیرد.
پاپ سوسیالیست نیست، اما نقطه آغاز او با ما یکی است. و آن نقطه آغاز با چیزی که مدافعان نئولیبرالیسم، و کسانی که برای رشد به هر قیمت فشار وارد میکنند میگویند، چنان متفاوت است که ارزش دارد سخنان پاپ در این مورد نقل شود:
«بعضیها به دفاع از تئوریهای چکیدن از بالا که تصور میکند رشد اقتصادی از طریق بازار آزاد، نهایتاً موفق به آوردن عدالت و شمول بیشتر در جهان خواهد شد، ادامه میدهند. این نظر که فاکتها هیچگاه آنرا تأیید نکردهاند، یک اعتماد خام و ساده لوحانه به نیک سرشتی صاحبان قدرت اقتصادی و به تقدس عملکرد نظام اقتصادی غالب ابراز میکند.»
عجبا که نظر دستگاه در کشور ما، کشوری که در قانون اساسی خود اعلام میکند یک جمهوری سوسیالیستی است، بسیار راستتر از رهبر کلیسای کاتولیک روم است. اما این تنها هشدار فرانسیس دربارۀ هر گونه اعتماد به «نیک سرشتی صاحبان قدرت اقتصادی» را تأیید میکند.
