تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم

دوشنبه، ۲۹ دی ۱۴۰۴
منبع: الجزیره
سه‌شنبه، ۱۳ ژانویه ۲۰۲۶
نویسنده: سعید گلکار*
برگردان: کوشا

چرا ایران سال ۱۹۷۹ را تکرار نمی‌کند؟ ماهیت قدرت در تهران امروز با آنچه در دهه ۱۹۷۰ بود بسیار متفاوت است

 

علامتی که در آن محمدرضا شاه پهلوی محکوم شده است، نصب‌شده در ورودی دانشگاه تهران در ۱۳ ژانویه ۱۹۷۹، یک ماه قبل از سفوط سلطنت

ایران در حال گذر از یکی از خطرناک‌ترین لحظات تاریخ پس از انقلاب خود است. اعتراضات سراسری به جای مقطعی، به اعتراضاتی پایدار تبدیل شده‌اند. با گسترش موج جدیدی از ناآرامی‌ها در سراسر کشور، خشونت تشدید شده است. هنوز نمی‌توان تعداد واقعی کشته‌شدگان را تأیید کرد.

این وقایع یک سوال آشنا را دوباره زنده کرده است: آیا ایران به سمت سال ۱۹۷۹ دیگری می‌رود؟

وسوسه تکیه بر این قیاس قابل درک است. تصاویر بسیج عمومی و اعتراضاتی که به سرعت در حال تکرار هستند، خاطرات ماه‌های پایانی حکومت شاه را زنده می‌کنند. با این حال، این مقایسه در نهایت گمراه‌کننده است.

موفقیت انقلاب ۱۹۷۹ را نمی‌توان صرفاً با بسیج عمومی توضیح داد. در عوض، همگرایی اپوزیسیون هماهنگ تحت رهبری آیت‌الله روح‌الله خمینی و مهم‌تر از آن، ناتوانی نخبگان حاکم در سرکوب مؤثر مخالفان بود که پیروزی آن را تضمین کرد.

محمدرضا شاه سرطان داشت، به شدت تحت درمان بود و به وضوح مردد بود. رهبری او در طول بحران‌ها متزلزل می‌شد. او دو بار در بحبوحه تحولات سیاسی، کشور را ترک کرد، اولین بار در سال ۱۹۵۳ پس از آنکه توسط نخست وزیر محمد مصدق به چالش کشیده شد و بار دیگر در ژانویه ۱۹۷۹ با گسترش اعتراضات در سراسر کشور.

به همان اندازه مهم، دستگاه سرکوب شاه از هم گسیخته و از نظر اجتماعی ناهمگن بود. جدا از ساواک، سازمان اطلاعات مرکزی شاه، پلیس و ژاندارمری وظیفه حفظ نظم اجتماعی را بر عهده داشتند، در حالی که ارتش ایران به جای سرکوب سیاسی بر دفاع از سرزمین تمرکز داشت.

این نهادها فاقد بررسی ایدئولوژیک سیستماتیک بودند و پرسنلی از پیشینه‌های اجتماعی و ایدئولوژیک متنوع را به کار می‌گرفتند. هنگامی که شاه کشور را ترک کرد، برخی از بخش‌های پلیس تاکتیک‌های سرکوبگرانه خود را متوقف کردند و برای حفظ نظم عمومی با معترضان همکاری کردند، در حالی که فرماندهان ارشد نظامی مردد بودند، حفظ خود را در اولویت قرار دادند و در نهایت سلطنت را رها کردند.

وضعیت امروز اساساً متفاوت است. برخلاف شاه، رهبری آیت‌الله علی خامنه‌ای در بحران‌ها با تردید یا دودلی مشخص نمی‌شود.

از زمان تصدی مقام رهبری در سال ۱۹۸۹، خامنه‌ای بر تحول عمیق جمهوری اسلامی به چیزی که من آن را یک دولت امنیتی تئوکراتیک توصیف می‌کنم، نظارت داشته است که بیشتر بر سرکوب متکی است تا رضایت اجتماعی. او به عنوان رهبر عالی، بر یک دستگاه قهری بسیار نهادینه، منسجم، ایدئولوژیک و عمیقاً متعهد ریاست می‌کند. این واقعیت ساختاری، و نه صرفاً احساسات عمومی، محدودیت‌های تغییر انقلابی در ایران امروز را تعریف می‌کند.

قدرت قهری جمهوری اسلامی در یک نهاد واحد متمرکز نیست. در عوض، این قدرت در سازمان‌های هم‌پوشان با زنجیره‌های فرماندهی زائد توزیع شده است. این نیروها در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، بسیج، پلیس، سرویس‌های اطلاعاتی و شبکه‌های اجتماعی وابسته به آنها متمرکز شده‌اند.

نهادهای قهری ایران تحت سلطه حامیان سرسخت رژیم هستند. وفاداری آن‌ها صرفاً معامله‌ای نیست. بلکه ایدئولوژیک، نهادی و نسلی است. بررسی و حمایت ایدئولوژیک تضمین می‌کند که وفاداری آنها نه تنها اعمال می‌شود، بلکه به طور فعال پرورش می‌یابد.

تحرک اجتماعی، امنیت اقتصادی و حس هویت آنها به بقای رژیم و رهبری خامنه‌ای گره خورده است. برای آنها، فروپاشی رژیم یک گذار سیاسی نیست؛ بلکه یک تهدید وجودی است. در مواقع بحرانی، این وفاداران به طور پیشگیرانه عمل می‌کنند تا از گسترش اعتراضات جلوگیری کنند و ناآرامی‌ها را به عنوان فتنه‌ای با حمایت خارجی جلوه دهند و موانع داخلی را برای خشونت کاهش دهند.

در نتیجه، حتی اعتراضاتی که از نظر جغرافیایی بزرگ‌تر و گسترده‌تر از اعتراضات سال ۱۹۷۹ هستند، اساساً رژیم را به چالش نمی‌کشند. در عوض، منجر به سرکوب شدیدتر می‌شوند. این یک درس کلیدی را برجسته می‌کند: اعتراضات به خودی خود باعث انقلاب نمی‌شوند.

انقلاب‌ها زمانی رخ می‌دهند که ناآرامی‌های توده‌ای با فلج یا رویگردانی نخبگان تلاقی کند. این اتفاق در سال ۱۹۷۹ افتاد، اما اکنون رخ نداده است.

آنچه می‌تواند این تعادل را بر هم بزند، نه اعتراض صرف، بلکه شوک مستقیم به ساختار رهبری رژیم است. مداخله خارجی، به ویژه توسط ایالات متحده، احتمالاً با هدف مختل کردن هماهنگی نخبگان با هدف قرار دادن چهره‌های ارشد سیاسی و امنیتی با حملات هوایی انجام خواهد شد.

چنین رویکردی اگر منجر به حذف خود خامنه‌ای شود، تنها یک بحران واقعی در رژیم ایجاد خواهد کرد. قدرت در جمهوری اسلامی به شدت در دفتر رهبر معظم و حلقه نزدیکان او متمرکز شده است. غیبت ناگهانی او می‌تواند باعث رویارویی نخبگان بر سر جانشینی و تضعیف انسجام در رأس قدرت شود.

اما مداخله می‌تواند اتحاد وفاداران را نیز تقویت کند. اگر خامنه‌ای زنده بماند، هواداران اصلی در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، بسیج و سرویس‌های اطلاعاتی تقریباً به طور قطع صفوف خود را تقویت خواهند کرد، همانطور که در درگیری‌های خارجی قبلی این کار را کرده‌اند. در چنین شرایطی، جدایی نخبگان بعید به نظر می‌رسد.

حتی در صورت فروپاشی رژیم، ایران با خلاء نهادی که در برخی از کشورهای پس از مداخله دیده می‌شود، مواجه نخواهد شد. بوروکراسی مدرن کشور که از اوایل قرن بیستم تداوم خود را حفظ کرده است، احتمالاً در کوتاه مدت به کار خود ادامه خواهد داد. فروپاشی اداری توسط ظرفیت دولت، سازمان اجتماعی و هویت ملی محدود خواهد شد.

برخی هشدار می‌دهند که سقوط جمهوری اسلامی ناگزیر به شورشی طولانی‌مدت منجر خواهد شد. این خطر را نمی‌توان نادیده گرفت. با این حال، برخلاف موارد عراق یا افغانستان، در ایران، بازیگران دولتی خارجی که مایل و قادر به تأمین مالی، سازماندهی و حمایت از جنبش‌های رادیکال مسلحانه باشند، وجود نخواهند داشت. جامعه ایران همچنین مقاومت عمیقی در برابر افراط‌گرایی مذهبی و رادیکالیسم سیاسی نشان داده است. این امکان وجود دارد که بی‌ثباتی پس از فروپاشی رژیم مهار شود.

بنابراین، خطر واقعی این نیست که ایران در آستانه تکرار سال ۱۹۷۹ باشد، بلکه این است که اتکای مداوم به این قیاس، سیاست‌گذاران را از نحوه عملکرد جمهوری اسلامی امروز غافل می‌کند. برداشت نادرست از ماهیت قدرت در ایران، شانس تغییر مسالمت‌آمیز را افزایش نمی‌دهد. این احتمال را افزایش می‌دهد که خود ایرانیان هزینه سرکوب، تشدید تنش و عدم قطعیت طولانی‌مدت را متحمل شوند.

* سعید گلکار استادیار دانشکده‌ی علوم سیاسی دانشگاه تنسی، چاتانوگا است.

https://www.aljazeera.com/opinions/2026/1/13/why-iran-is-not-repeating-1979