تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
چهارشنبه، ۱۶ مهر ۱۴۰۴
منبع: روزنامه کار
نویسنده: تیبور زنکر
سهشنبه، ۷ اکتبر ۲۰۲۰۵
«روز جمهوری»: جمهوری دموکراتیک آلمان چه بود؟

به مدت چهار دهه، هفتم اکتبر به عنوان «روز جمهوری» تعطیل ملی جمهوری دموکراتیک آلمان بود. این تاریخ، تأسیس رسمی جمهوری دموکراتیک آلمان را بر اساس تصویب قانون اساسی آن در ۷ اکتبر ۱۹۴۹ نشان میدهد. به مناسبت این روز، متنی را از تیبور زنکر، رهبر «حزب کار اتریش»، که به بررسی ماهیت جمهوری دموکراتیک آلمان میپردازد، منتشر میکنیم.
قانون اساسی جمهوری دموکراتیک آلمان یک پاسخ به شرایط و مشکلات زمان خود و پیش از آن تاریخ بود: فاشیسم آلمانی، در خدمت سرمایه انحصاری و مالی، جنبش کارگری را در آلمان در هم کوبیده بود، دموکراسی بورژوایی را از بین برده بود، و یک دیکتاتوری آشکار همراه با یک ترور را برقرار کرده بود.
نازیها یک جنگ امپریالیستی تصرف و نابودی را آغاز کردند، که بخش بزرگی از اروپا را ویران ساخت، دهها میلیون نفر را به قتل رساند، و نسلکشیهای متعددی را انجام داد. این مردم آلمان نبودند که به فضای حیاتی جدید نیاز داشتند، بلکه سرمایه بود که به فضایی برای گسترش – مواد اولیه، منابع، نیروی کار ارزان، حوزههای نفوذ، پایگاههای ژئواستراتژیک و نقاط دسترسی- نیاز داشت تا بتواند دوباره به عنوان یک مدعی در مبارزه برای هژمونی امپریالیستی ظهور کند. در ضمن، هدف، نابودی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، نخستین دولت سوسیالیستی بود.
اما اوضاع به گونهای دیگر رقم خورد: مردم اتحاد شوروی، ارتش سرخ، رهبری سیاسی و نظامی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، گروههای مقاومت ضد-فاشیستی و پارتیزانها در سراسر اروپا با دادن تلفات عظیم بر هیولای فاشیست غلبه کردند. جوخههای مرگ ورماخت و وافن-اساس و متحدانشان از اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی بیرون رانده شدند، تا آلمان تعقیب و در برلین محاکمه شدند – این شایستگی انکارناپذیر اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و جنبش کمونیستی است که بخش بزرگی از اروپا را از فاشیسم آزاد کرد و نازیها را شکست داد.
اما اگر کسی واقعاً میخواهد بر فاشیسم غلبه کند و آن را مهار نماید، باید ریشههای آن را از بین ببرد – و این ریشهها مستقیماً در سرمایهداری و امپریالیسم نهفتهاند. هنگامی که پس از جنگ جهانی دوم، مشخص شد که متفقین غربی یک دولت جبهه ضد-سوسیالیستی با جمهوری فدرال آلمان ایجاد خواهند کرد، آن را دوباره مسلح خواهند نمود، بسیاری از نخبگان فاشیست را دوباره به قدرت خواهند رساند، و سلاحها و نیروهای اتمی ناتو را به سمت شرق مستقر خواهند کرد، آشکار بود که نخبگان حاکم در واشنگتن و لندن قطعاً «اتحاد هدفمند» خود با مسکو، ائتلاف ضد هیتلر، را کنار گذاشته و دوباره سوسیالیسم را دشمن اصلی خود قرار داده بودند.
این اصلاً تعجبآور نبود – فاشیسم و جنگ جهانی، سرمایهداری در کل خود، از جمله سرمایهداری آمریکایی و انگلیسی را، بیاعتبار کرده بود. مردم خواهان صلح، امنیت و یک زندگی شرافتمندانه بودند – چیزهایی که سرمایهداری ممکن است موقتاً وانمود کند اما هرگز نمیتواند به طور پایدار برای همه فراهم کند. اینکه در کشورهای شرق و جنوب شرق اروپا – و همچنین در چین – دولتهای «دموکراتیک خلق» تأسیس شدند و تحولات سوسیالیستی انجام شد، تنها پاسخ صحیح و ضروری بود. این پرسش واضحتر از همیشه مطرح شد: سوسیالیسم یا (بازگشت به بربریت فاشیستی). جمهوری دموکراتیک آلمان، تا آنجا که در منطقه شوروی در آلمان امکانپذیر بود، یک پاسخ روشن سوسیالیستی و ضد-فاشیستی بود.
جمهوری دموکراتیک آلمان صلح، امنیت اجتماعی، برابری و عدالت، کار و مسکن برای همه و تضمینهای دولتی در آموزش، بهداشت و حقوق بازنشستگی را به عنوان یک امر بدیهی وعده داد. اما هیچ چیز غیرممکنی را وعده نداد. این معیار نادرستی است که اغلب درباره جمهوری دموکراتیک آلمان و دیگر کشورهای سوسیالیستی به کار میرود: اندکی پس از آنکه سرمایهداری اروپا را به ویرانهای تبدیل کرد، به طرز تحریکآمیزی انتظار میرفت سوسیالیسم – که در واقع باید از میان ویرانهها برمیخاست – بهشتی زمینی، تحقق اتوپیا را که در آن همه فوراً کاملاً خوشحال باشند، به ارمغان بیاورد. اما سوسیالیسم این نیست و نمیتواند چنین باشد. سوسیالیسم بهشت احمقها هم نیست که در آن همه بتوانندً هر کاری که دقیقا میخواهند انجام دهند – این نوع فردگرایی هیچ ارتباطی با آزادی ندارد. انقلاب سوسیالیستی یک ترفند جادویی نیست که همه مشکلات جهان را در یک چشم به هم زدن حل کند – بلکه فقط امکان و شرایط انجام این را ایجاد میکند.
سوسیالیسم، که آگاهانه ساخته میشود، شکل میگیرد، و تحقق مییابد، بر پایهای که از سرمایهداری به ارث رسیده است، بنا میشود؛ این به معنای دگرسازی و بازسازی در قلمرو ممکنات است. و بخشی از «ممکنات» توسط دشمن تعیین میشود – در مورد جمهوری دموکراتیک آلمان، یک بلوک امپریالیستی قدرتمند و به شدت مسلح، که در پی خفه کردن سوسیالیسم در مراحل ابتدایی آن بود و دائماً آن را از طریق اتحادهای نظامی مانند ناتو، با هزاران کلاهک هستهای و صدها هزار سرباز در مرزهای آن، با محاصره اقتصادی، خرابکاری و تبلیغات خصمانه تهدید میکرد – زیرا این محتوای مبارزه طبقاتی مداوم، تلاشهای ضدانقلابی غرب سرمایهداری بود. در این شرایط دشوار، جمهوری دموکراتیک آلمان تأسیس شد و سوسیالیسم در بخش شرقی آلمان ساخته شد.
صلح و امنیت زیستی، پیشرفت تکنولوژیک و اجتماعی، روابط جدید انسانی و تولیدی بدون استثمار، از بین بردن تبعیضهای مبتنی بر جنسیت، زبان و غیره، یک زندگی فرهنگی سوسیالیستی، هنر و اوقات فراغت، و در نهایت، اما نه کماهمیتتر، ضدیت بیقید و شرط با فاشیسم به عنوان یک دلیل وجودی دولت، از جمله دستاوردهای بزرگ جمهوری دموکراتیک آلمان است – جامعه و اقتصادی که در آن مردم، نه سود بانکها، شرکتها و بنگاهها، نه گسترش نظامیگری و امپریالیسم، مرکزیت داشته باشند. این فقط بر اساس مالکیت عمومی بر ابزار تولید و قدرت سیاسی طبقه کارگر سازمانیافته، که از طریق بالاترین ارگانها و سازمانهای طبقاتی آن – به ویژه حزب مارکسیست-لنینیست، در مورد جمهوری دموکراتیک آلمان، حزب سوسیالیست متحد آلمان – اعمال میشود، امکانپذیر است. و چنین دولتی لزوماً در مبارزه برای بقا به حمایت از طریق قانونگذاری، نهادهای قانونی، پلیس، ارتش و سرویسهای اطلاعاتی – در برابر کشورهای امپریالیستی و دستگاههای ضدانقلابی آنها، در برابر شورشیان مزدور یا فریبخورده، عوامل متخاصم، تروریستها و خرابکاران – نیاز دارد – چیزی که یک ضرورت بدیهی برای هر دولت بورژوا-سرمایهداری است، با این حال برای سوسیالیسم به یک تله اخلاقی مبدل شده است.
البته، جمهوری دموکراتیک آلمان «کامل» نبود – نمیتوانست باشد. مطمئناً اشتباهات، مشکلات و مسائلی داشت – گذشته از همه اینها، سوسیالیسم خود تنها یک جامعه در حال گذار است. هدف جنبش کارگری مارکسیستی، یک جامعه بیطبقه با کمونیسم کامل است که هیچ جامعهای هنوز به آن دست نیافته است. با این حال، مخالفان خائن سوسیالیسم – از جمله سوسیال دموکراتهای به ویژه باهوش – فقط سوسیالیسمی را «میپذیرند» که بیعیب و نقص باشد، سرزمینی افسانهای که در آن همه چیز گویی با جادو در بهروزی حل میشود، و دولت پرولتری و قدرت نظم، هر «مخالف» ضدانقلابی، هر دلقک خرابکار یا دولت طبقاتی و دشمن را با دستکشهای مخملی نوازش میکند – اگر این وجود نداشته باشد، شخص بهتر است با سرمایهداری سر کند.
اینها معیارهای جسورانه و بالایی برای توجیه یک نظام استثمار و ستم است، که مسئول دو جنگ جهانی فاجعهبار، استعمار، فاشیسم، هولوکاست، استفاده از سلاحهای اتمی، محکومیت کل مناطق به فقر، گرسنگی و مرگ بوده است – برای اینکه در کشورهای پیشرفتهتر، حداقل سطح بازتولید نیروی کار تضمین شود، و طبقه کارگر شورش نکند. و اگر شورش کرد، یک در صورت ظن به آن، به سرکوب، قوانین اضطراری، کودتا، مداخله نظامی و فاشیسم متوسل میشوند. به طور خلاصه: حتی «بدترین» سوسیالیسم – و جمهوری دموکراتیک آلمان به هیچ وجه چنین نبود – از «بهترین» سرمایهداری بهتر است. و «سوسیالیسم» اهلی و دستآموز سوسیال دموکرات یا چپ آپورتونیست در هر صورت یک توهم ساده لوحانه، جایی فراتر از رنگین کمان و عقل سلیم است.
از زمان به اصطلاح «یکپارپگی» آلمان – که در واقع بیشتر الحاق جمهوری دموکراتیک آلمان توسط جمهوری فدرال آلمانِ هنوز موجود بود – این موضوع از هر نظر تأیید شده است: «چشمانداز شکوفا»ی کوهل در ایالتهای فدرال جدید مملو از ویرانههای صنعتی و روستاهای بیکار، متروکه و رو به زوال «تحت نظارت بازار»، با تعداد زیادی از مردمی است که دیگر به اندازه کافی سودآور نیستند که حتی توسط سرمایهداری استثمار شوند – آنها حداقل آموزش و صدقات دولتی را در پایینترین سطوح ممکن دریافت میکنند، که از آن حتی نمیتوان خود را درست سیر کرد: شما در مکدونالد یک همبرگر را با ۱ یورو میخرید، یک قوطی آبجوی هلندی در فروشگاهی که بالاخره همه چیز دارد ۸۹ سنت است (و یک موز ۲۰ سنت – اما چه کسی اینرا میخواهد؟) – و بودجه روزانه برای غذا از قبل مصرف شده است.
استیصال قابل درک و خشم موجه مردم در شرق آلمان به طیف سیاسی راست افراطی هدایت میشود، زیرا این طیف یک متحد – در واقع یک بخش ذاتی سرمایهداری – است و از نظر جهتگیری دولت خودکامه تا فاشیستی، ذخیره استراتژیک آن باقی میماند. اما با سوسیالیسم – و به ویژه با سوسیالیسم جمهوری دموکراتیک آلمان – باید همچنان با تمام قوا مبارزه شود: با افترا، تحریف حقیقت تاریخی، تمسخر و استهزا، با تمسخر و تحقیر، با کارزارهای تبلیغاتی دروغین توسط رسانهها، «نهادهای آموزشی» و «علم»، با تکرار مداوم جنایات و بیعدالتیهای ادعایی تا معادل قرار دادن به ویژه گستاخانه و منزجرکننده آن با فاشیسم. همه اینها، کل زرادخانه تبلیغات ضد-کمونیستی، باید علیه جمهوری دموکراتیک آلمان و یاد آن به کار گرفته شود. در مورد سوسیالیسم در آلمان – برخلاف اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، اروپای شرقی، کوبا یا چین – نژادپرستی ساده ضد-کمونیسم معمول غربی، حتی با وجود همه جوکهای اوسی و ساکسونی، وزن یکسانی ندارد.
خب، سرمایهداران و امپریالیستها ممکن است از پیروزی موقت خود شادمان باشند – این پیروزی دوام نخواهد داشت. همه جا – حتی در جمهوری فدرال آلمان – سرمایهداری ترکها و شکستگیهایی دارد. این کشور صلحدوست نیست، و نه مایل است و نه میتواند برای همه مردم، زندگی امن، کار، مسکن و رفاه عادلانه را تا حد ممکن تضمین کند. سرمایهداری واقعی جنگ به پا میکند، بشریت را سرکوب و استثمار میکند – این در مورد جمهوری فدرال آلمان نیز صادق است. با اشارات پر زرق و برق به شبهدموکراسی شفاف و انتخابات نمایشی آن، با عدالت خودسرانه و طبقاتی کاملاً پنهان نشده آن، با «آزادی» مورد ستایشی که فقط به معنای آزادی برای سودورزی بیحد و حصر است، با قرار دادن مردم عادی در مقابل یکدیگر، با کارزارهای دروغین آن در مدارس و رسانهها – جمهوری فدرال آلمان فقط میتواند ظاهر خود را برای مدت محدودی حفظ کند. نخبگان حاکم این را میدانند – و شدیداً از آن میترسند. زیرا حقیقت دیر یا زود فائق خواهد شد.
حکم تاریخی نهایی درباره جمهوری دموکراتیک آلمان نه توسط جمهوری فدرال آلمان قدیم یا جدید، بلکه توسط طبقه کارگر و خلقهایی که تاریخ خود را میسازند، صادر خواهد شد. آنها حتی در آلمان نیز پیروز خواهند شد. در نتیجه، جمهوری دموکراتیک آلمان – بهترین دولت آلمانی که تاکنون وجود داشته است – احیا نخواهد شد، اما ممکن است یک آلمان سوسیالیستی حتی بهتر از آن به وجود آید، که یاد تلاشها، تجربیات و دستاوردهای بزرگ مردان و زنانی را که جمهوری دموکراتیک آلمان را ساختند، گرامی خواهد داشت.
https://zeitungderarbeit.at/feuilleton/geschichte/zum-tag-der-republik-was-war-die-ddr/
