تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم

دوشنبه، ۱۱ اسفند ۱۴۰۴
منبع: «چپ» (soL)، پایگاه خبری حزب کمونیست ترکیه
نویسنده: انگین سولاک‌اوغلو
یک‌‌شنبه، ۲ مارس ۲۰۲۶

روزهای اول جنگ

 

این هفته، من می‌خواستم درباره جنگ افغانستان-پاکستان بنویسم، اما قسمت نبود. درست در همسایگی ما جنگ دوباره شعله‌ور شده است.

اسرائیل، با حمایت آمریکا، دوباره به ایران حمله کرد. به نظر می‌رسید حمله اولیه اسرائیل دو هدف داشت. هدف اول، زدن سر بود. به طور واضح‌تر، هدف قرار دادن چهره‌های برجسته و فرماندهان رژیم ایران، همانطور که در ماه ژوئن انجام دادند. با توجه به این‌که مرگ رهبر معظم ایران، خامنه‌ای، و رئیس ستاد کل نیروهای مسلح تأیید شده است، می‌توان از «موفقیت» در این زمینه صحبت کرد. همانطور که در ساعات بعدی مشخص شد، این یک ترور مشترک توسط «سیا» و اسرائیل بود. من بعداً در مورد پیامدهای احتمالی مرگ خامنه‌ای با جزئیات بیش‌تری بحث خواهم کرد. با این حال، ما حداقل باید این نکته را در نظر بگیریم: دولت ایران در محافظت از رهبران و مدیران خود ضعف نشان می‌دهد، یا به اندازه کافی به این موضوع اهمیت نمی‌دهد. به‌ اصطلاح آمریکایی: چیزی در ایران درست نیست (یک جای کار می‌لنگه).

هدف دوم اسرائیل، همانطور که توسط «دموکراتیک‌ترین» ارتش نسل‌کش جهان اعلام شد، نابودی پدافند هوایی و سامانه‌های پرتاب موشک ایران بود. در این‌جا برای دانستن میزان صحت این هنوز خیلی زود است. ما این را با پیشرفت جنگ واضح‌تر خواهیم دید. با این وجود، در حال حاضر، ما نظاره‌گر ادامه پرتاب موشک‌های ایران هستیم.

ترامپ، یکی از چهره‌های برجسته مافیای ساخت و ساز نیویورک، کاملاً از این حمله حمایت کرد، اما من وقتی شروع به نوشتن کردم، اطلاعات مشخصی درباره مشارکت فعال نیروهای آمریکایی در منطقه وجود نداشت. منظور من در اینجا بمباران و حملات مستقیم است. ما از قبل می‌دانستیم که ایالات متحده انواع پشتیبانی لجستیکی و اطلاعاتی را به اسرائیل ارائه می‌دهد. از سوی دیگر، بعدازظهر یک‌شنبه مطلع شدیم که ایران مستقیماً کشتی‌های جنگی ایالات متحده را هدف قرار داده و نیروی دریایی ایالات متحده یک کشتی ایرانی را غرق کرده است. گزارش‌ها هم‌چنین از بسته شدن تنگه هرمز و هدف قرار گرفتن برخی از نفتکش‌ها خبر می‌دهند. با این وجود، من این تصور را نداشتم که ایالات متحده با تمام نیروی هوایی و دریایی خود حمله کرده است.

برخلاف جنگ ۱۲ روزه در ماه ژوئن، ایران به سرعت پاسخ داد و با حملات مؤثر به چندین هدف در اسرائیل و همچنین پایگاه‌های ایالات متحده در منطقه شروع کرد. سال گذشته متوجه شدیم که موشک‌های مافوق صوت یا هایپرسونیک ایران به راحتی توسط اسرائیل و ایالات متحده متوقف نمی‌شوند. طبق گزارش‌ها، تهران رادارهای آمریکایی را که بر آن و حملات موشکی برنامه‌ریزی شده‌اش نظارت دارند، هدف قرار داد. انتخاب هوشمندانه‌ای بود. من این را به عنوان تعریف و تمجید نمی‌نویسم. این گواه محکمی است که ایران دارای یک استراتژی جنگی است که نباید دست کم گرفته شود. بگذارید «تحلیلگران» ما به صحبت در مورد لوله‌های بخاری ادامه دهند. البته، ترور خامنه‌ای نیز می‌تواند دلیلی برای این انتخاب استراتژیک باشد. در هر صورت، رژیم ایران می‌داند که این می‌تواند آخرین جنگ آن باشد. چشم‌انداز ۴۸ ساعته برای جنگ نشان می‌دهد که تهران سرعت خود را کاهش داده است.

هدف ایران ممکن است بهره‌برداری از «تردید در جنگ» باشد که می‌دانیم در داخل ایالات متحده وجود دارد. تنها عاملی که می‌تواند آن فرد غیرانسانی، ترامپ را از رفتن به جنگ منصرف کند، هزینه سیاسی و اقتصادی است. هزینه سیاسی به یک «موفقیت» قطعی یا حداقل به یک موفقیت قطعی مرتبط است. در غیر این صورت، ممکن است انتخابات نوامبر ممکن و کنترل کنگره از دست برود. علاوه بر این، نتیجه باید مزایای اقتصادی قابل توجهی به همراه داشته باشد. در غیر این صورت، توجیه هزینه ارتش عظیم جمع‌آوری‌شده در منطقه و شوک ناشی از آن به اقتصاد جهانی که می‌تواند بر اقتصاد ایالات متحده نیز تأثیر بگذارد، مشکل‌ساز خواهد بود. به طور خلاصه، این جنگ که پایگاه اصلی ترامپ به ویژه از آن حمایت نمی‌کند، باید با یک پیروزی قاطع به پایان برسد. وقتی صحبت از ایران می‌شود، هیچ تضمینی برای این وجود ندارد. با این وجود، شکی نیست که ترور خامنه‌ای برای ترامپ یک امتیاز مثبت خواهد بود. با توجه به این‌که طبق گزارش‌ها عکس‌هایی از این ترور وجود دارد، ممکن است آن‌ها را در پوسترهای انتخاباتی ترامپ ببینیم.

ما می‌دانیم که امپریالیسم از زمان سرنگونی شاه در سال ۱۹۷۹ با «مشکل ایران» روبه‌رو بوده است. و همچنین می‌دانیم که این مشکل مطلقاً هیچ ارتباطی با داشتن یک رژیم مذهبی و ضد دموکراتیک در ایران ندارد. موضوع این است که ایران مانعی برای ایالات متحده و اسرائیل است؛ آخرین مانع برای ایجاد محیطی مناسب برای صهیونیست‌ها که آن‌ها به دنبال ایجاد آن در خاورمیانه هستند.

این یک نوع سیستم پیمانکاری است که ترامپ و «دوستان» او می‌خواهند تحمیل کنند. مشارکت نسل‌کشانه ترامپ/نتانیاهو ممکن است فکر کرده باشد که زمان مناسب برای حل این مشکل فرا رسیده است. در واقع، ایران منزوی و در تلاطم است. سطح حمایتی که چین و روسیه می‌توانند ارائه دهند نامشخص است. ناآرامی‌های جدی و تا حد زیادی موجه در داخل کشور وجود دارد. تلاش‌های «موساد» و «سیا» برای تجزیه یا تضعیف کشور در امتداد خطوط قومی نیز تسریع شده است. درست است که جنبش سیاسی کردها در همسویی با امپریالیسم در مقیاس منطقه‌ای پیشرفت کرده است. با این حال، جای سؤال است که این پیشرفت، در سطح سازمان‌ها و احزاب، چقدر با عموم مردم طنین‌انداز خواهد شد.

برعکس، هیچ‌کس نباید ژرقای میهن‌پرستی کشور و ایرانیان را دست کم بگیرد. مقایسه با عراق، سوریه و لیبی در این معادله بی‌معنی است. با این وجود، شایان ذکر است که ادامه این سیاست تجاوز و محاصره می‌تواند انزوای بین‌المللی فعلی ایران را تغییر دهد. در این نقطه، می‌توانیم کمی بیش‌تر درباره موضوع خامنه‌ای توضیح دهیم.

در ایران، رهبر مذهبی بدون شک بالاترین مقام است. کل سازوکار تابع اوست. همه مدیران، از جمله رئیس‌جمهور، تابع او هستند. با این حال، این واقعیت به این معنی نیست که ایران یک رژیم تک نفره است. یک نفر کشور را اداره نمی‌کند، بلکه نهادی که او نماینده آن است، آن را اداره می‌کند. بنابراین، معادله «خامنه ای مرده است، رژیم تمام شده است» باطل است. ما می‌توانیم کسانی را که خلاف این ادعا می‌کنند به دو دسته تقسیم کنیم. دسته اول نادان‌ها هستند. آن‌ها به راحتی کلی‌گویی می‌کنند. دسته دوم اسرائیل و گروه وسیع‌تری است که آن را هدایت می‌کند. ما آن‌ها را نیز جدی نمی‌گیریم. آن‌ها برای این‌که بتوانند بگویند «این تمام شده است»، به تبلیغاتی متوسل می‌شوند که یک ساختار حکومتی بسیار پیچیده با مرگ یک نفر فرو می‌ریزد. به طور خلاصه در یک جمله، مرگ خامنه‌ای قطعاً یک ضربه سنگین به رژیم است، اما نه یک ضربه مهلک.

آمریکا و اسرائیل هرگز قصد خود را برای تغییر رژیم در ایران پنهان نکرده‌اند. منظور آن‌ها از تغییر رژیم، البته، تحمیل یک عروسک‌خیمه‎شب بازی مانند شاهزاده رضا، یک چهره صرفاً سیاسی، بر مردم ایران است. به عبارت دیگر، آن‌ها، آنطور که برخی محافل غربی توسط کسانی در کشور خود ما تبلیغ و تکرار کرده‌اند، هیچ علاقه‌ای به نجات مردم ایران یا آزادی زنان‌شان ندارند.

محور شرارت آمریکا/اسرائیل فقط دو کشور نیست؛ بلکه یک شبکه‌ گسترده در سراسر جهان دارد. ما این را به وضوح در واکنش‌های پس از حمله دیدیم. رهبران اروپایی مانند ماکرون، استارمر و مرتس به سرعت یک واقعیت جایگزین ایجاد کردند و به دنباله‌روی ترامپ و نتانیاهو چسبیدند. البته، موضوع فقط اروپا یا غرب نیست. رژیم‌های دست‌نشانده آمریکا نیز نه برای محکوم کردن حمله، بلکه برای محکوم کردن عمل متقابل ایران با هم رقابت کردند. این موضوع به کشورها ختم نمی‌شود. نظام سرمایه‌داری، که شاید تا حدودی به طور کاریکاتوری آن را شبکه اپتسین بنامیم، در همه جبهه‌ها فعالیت می‌کند. ما بازوی رسانه‌ای آن را در ترکیه، حتی در کانال‌های به اصطلاح اپوزیسیون، دیدیم. حمله‌ای نفرت‌انگیز به یک کشور مستقل، دوباره از دریچه «رژیم ملاها» مورد بحث قرار گرفت.

مثال دیگری که توجه من را جلب کرد، استفاده از نظرسنجی‌ها در نظام سرمایه‌داری برای شکل‌دهی به افکار عمومی به جای سنجش آن است. یک نظرسنجی متروپل نشان داد که ۶۰٪ از مردم ترکیه گفتند که رژیم ایران باید تغییر کند. ممکن است پاسخ‌ها به این شکل بوده باشد، اما سؤال دستکاری شده است. من هم می‌خواهم شاهد تغییر رژیم ایران و ایجاد یک حکومت سوسیالیستی باشم، اما این به معنای حمایت من از یک حمله امپریالیستی نیست.

همانطور که انتظار داشتم، نتایج این نظرسنجی توسط برخی از لیبرال‌های غربی که بودجه‌شان از اسرائیل تأمین می‌شود، اینگونه تفسیر شد که مردم ترکیه از حمله به ایران حمایت می‌کنند، اما دولت «حزب عدالت و توسعه» موضع محتاطانه‌تری اتخاذ کرده است. با این حال، همین نظرسنجی نشان داد که به ترتیب ۸۸٪ و ۷۸٪ اسرائیل و ایالات متحده را خطر می‌دانند. این جنبه به ندرت ذکر شد.

این حمله قطعاً پیامدهایی برای ترکیه خواهد داشت. میزان و عمق این پیامدها به مدت زمان جنگ بستگی دارد.

اگر درست باشد که ایران تنگه هرمز را بسته است، افزایش قیمت نفت و تا حد زیادی گاز طبیعی وابسته به آن تقریباً یک قانون طبیعت است. حتی نیازی به توضیح تأثیر آن بر تراز پرداخت‌ها و البته خزانه ما نیست. ما فقیرتر خواهیم شد.

موضوع دوم، مهاجرت گسترده ای است که در صورت طولانی شدن حمله و منجر شدن به ناآرامی های داخلی رخ خواهد داد. ما ناگهان با ۳ تا ۵ میلیون نفر در مرزهای شرقی خود روبه‌رو خواهیم شد. یک مجموعه از اقدامات انجام شده در مرز برای جلوگیری از این مهاجرت کافی نخواهد بود. تأثیرات سیاسی، اقتصادی و جامعه شناختی این مهاجرت بر کشور ما چنان ویرانگر خواهد بود که موضوع پناهندگان سوری در مقایسه با آن ناچیز به نظر می رسد.

خب، این جنگ چقدر طول خواهد کشید؟ همانطور که در یک برنامه تلویزیونی گفتم، یک دیپلمات باهوش این نوع پیش‌بینی را به طالع‌بینان واگذار می‌کند. و این دقیقاً همان کاری است که در ترکیه انجام می‌شود. من فکر می‌کنم این دقیق است. در جهانی که صبح جمعه داستان‌هایی از پیشرفت قابل توجه در مذاکرات ایران-آمریکا می‌شنویم و ۴۸ ساعت بعد درباره اثرات جنگ بحث می‌کنیم، چنین پیش‌بینی‌هایی واقع‌بینانه نیست.

هنوز مشخص نیست که رژیم ایران تا چه مدت می‌تواند در برابر فشار مقاومت کند و چه نوع حمایتی از روسیه و چین دریافت خواهد کرد. هدف اصلی این کشورها نه جنگیدن در کنار دولت ایران، بلکه افزایش هزینه حمله برای ایالات متحده است.

من نه آرزوی فروپاشی سریع ایران را دارم و نه انتظار آن را. همین الان که این سطور را می‌نویسم، ایران همچنان به شلیک موشک به پایگاه‌های آمریکا در منطقه و اسرائیل ادامه می‌دهد. این هر چه بیش‌تر ادامه یابد، بهتر است. با این حال، فکر نمی‌کنم این وضعیت بتواند چند هفته دوام بیاورد. در مقطعی، میز مذاکره دوباره برپا خواهد شد. صبر خواهیم کرد و خواهیم دید.

در عین حال، ما جهانی را که در آن تجاوز امپریالیستی به هنجار تبدیل شده باشد، نخواهیم پذیرفت، ما از هر هدف آمریکایی و اسرائیلی که توسط ایران مورد اصابت قرار گیرد، شادمان خواهیم شد و به دفاع از بشریت و برابری خلق‌ها ادامه خواهیم داد.

https://haber.sol.org.tr/yazarlar/engin-solakoglu/savasin-ilk-gunleri-407022

***

صدای مردم

اعلامیهٔ حزب تودهٔ ایران: مرگ دیکتاتور، خواست مردم برای گذار از رژیم ضدمردمی ولایت فقیه، و ضرورت آتش‌بس فوری و فراهم آوردن شرایط برای حاکم شدن مردم بر سرنوشت و زندگی‌شان

هم‌میهنان گرامی!
در پی حمله‌های تجاوزکارانهٔ رژیم جنایت‌کار نتانیاهو و امپریالیسم آمریکا به خاک ایران، علی خامنه‌ای، ولی‌فقیه رژیم و دیکتاتوری که در سی و هفت سال گذشته با سیاست‌های مخرب و دیدگاه ارتجاعی «اسلام سیاسی» کشور را به لبهٔ پرتگاه جنگ و نابودی کشاند، عده‌ای از اعضای خانواده و نزدیکانش، و نیز بخشی از فرماندهان سپاه و سرکوبگران مردم به هلاکت رسیدند.

علی خامنه‌ای در سی و هفت سال گذشته در مقام ولی ‌مطلق فقیه سیاست‌های کلان اقتصادی و سمت‌گیری‌های سیاسی کشور را تعیین می‌کرد و مسئول اصلی سرکوب خونین و خشن هرگونه اعتراض به سیاست‌های مخرب جمهوری اسلامی بود. او با اعمال سیاست‌های اقتصادی در راستای تأمین منافع کلان‌سرمایه‌داری کشور ده‌ها میلیون ایرانی را به فقر و محرومیت کشاند. خانواده و نزدیکانش نیز ثروت و منابع ملی کشور را غارت کردند. مرگ ولی فقیه رژیم می‌تواند آغاز تحولاتی برای گشوده شدن راهی به‌سوی حاکم شدن مردم بر سرنوشت‌ و زندگی خودشان و دمیدن سپیدهٔ آزادی و عدالت در کشور باشد.

در عین حال، می‌دانیم که امپریالیسم آمریکا و متحدانش در منطقه، به‌ویژه دولت نژادپرست نتانیاهو، و مزدوران ایرانی آنان مانند رضا پهلوی، نقشه‌های شومی برای نابود کردن کشور و توانمندی‌های آن و تبدیل کردن ایران به نیمه‌مستعمرهٔ آمریکا در منطقه، یا درگیر کردن ایران در جنگ‌های داخلی قومی-مذهبی طولانی (نمونهٔ لیبی یا سوریه)، برای نابودی کامل حاکمیت ملی و تجزیهٔ ایران در سر دارند. مردمی که سال‌ها زیر حاکمیت جمهوری اسلامی داغ‌دار عزیزانشان شده‌اند، با فقر دست‌وپنجه نرم کرده‌اند، از تخریب محیط‌زیست و آلودگی هوا آسیب دیده‌اند، و با بیماری و ناامیدی و نبود چشم‌اندازی روشن برای آینده روبه‌رو بوده‌اند، کارگران، ‌زحمتکشان، بازنشستگان، فرهنگیان، زنان، و جوانان و دانشجویان آگاه و مبارز که با پذیرش هزینه‌های سنگین این پیکار آگاهانه و هشیارانه به مبارزه و اعتراض ادامه داده‌اند، به عبارت دیگر، این ملت بزرگ رنج‌کشیده، از بلوغ و آگاهی لازم برای تعیین مسئولان و مسیر آیندهٔ کشور برخوردارند و نیازی به تحمیل یا تعیین رهبر از سوی متجاوزان و غارتگران خارجی و عوامل ایرانی آنها- چه در بیرون و چه در داخل کشور- ندارند.

هم‌میهنان گرامی!
در شرایط بحرانی کنونی، ادامه یافتن جنگ و بمباران وحشیانه با هدف نابودی زیرساختارهای کلیدی کشور- که با کشته شدن مردم عادی همراه است، از جمله در شهر میناب که به کشتار بیش از صد دانش‌آموز دختر انجامید- نمی‌تواند منافع ملی را تأمین کند و راه را برای تحقق خواست‌های آزادی‌خواهانه و عدالت‌جویانهٔ مردم و نیروهای ملی و ترقی‌خواه کشور برای گذار کامل از نظام سیاسی استبدادی حاکم بگشاید. سرنوشت ملت‌های دیگر در کشورهایی مثل لیبی و سوریه و یمن و افغانستان و عراق شاهد این مدعاست. به همین دلیل، باید همهٔ تلاش‌های ملی و بین‌المللی را برای برقراری آتش‌بس و تحمیل صلح به تجاوزکاران آمریکایی-اسرائیلی و جنگ‌طلبان جمهوری اسلامی، که دم از «انتقام» گسترده می‌زنند، به کار برد.

برخلاف ادعاهای سران باقی‌ماندهٔ جمهوری اسلامی که سرگرم تعیین شورای رهبری آیندهٔ رژیم اسلامی‌اند، و با توجه به نفرت و انزجار عمیق مردم از ساختار استبدادی موجود و سیاست‌های تحمیلی‌اش، ادامه یافتن نظام سیاسی کنونی امکان‌پذیر نیست. تداوم این نظام می‌تواند ایران را به‌سوی پرتگاه خطرناک ازهم‌پاشیدگی کشور و آسیب‌های خانمان‌سوز جدّی به جامعه سوق دهد. اما به نظر ما سران باقی‌ماندهٔ رژیم برای بقای این نظام و منافع خودشان حاضرند برای حفظ پایه‌های لرزان قدرتشان به هر معامله‌ای با ترامپ و نتانیاهو تن دهند و ایران و منافع ملی کشور و زحمتکشان را به حراجی تاریخی بگذارند.

خواست امروز اکثریت مردم ما تغییر کامل نظام سیاسی حاکم بر بنیاد نهاد ارتجاعی ولایت فقیه، جدایی کامل دین از حکومت، و حرکت به‌سوی تعیین و برقراری نظامی متکی بر آزادی و ساختارهای دموکراتیک و انتخابی مردم برای تحقق حقوق و آزادی‌های دموکراتیک و عدالت اجتماعی است. با ادامه یافتن ساختار پوسیده و ضدّمردمی کنونی و جایگزین شدن یک دیکتاتور با دیکتاتوری دیگر، یا حفظ ساختاری دیکتاتوری با عنوان «شورا»، خواست‌های مردمی محقق نمی‌شود. اجرا شدن چنین سناریویی فاجعه‌ای است که می‌تواند ایران را بار دیگر تا دهه‌های طولانی اسیر واپس‌ماندگی، سرکوب آزادی‌ها و حقوق دموکراتیک، فقر، محرومیت اکثریت جامعه، و غارت ثروت‌های کشور توسط شمار محدودی از کلان‌سرمایه‌داران کند.

هم‌میهنان گرامی، نیروهای ملی و آزادی‌خواه کشور!
در شرایطی که بمباران‌های جنایت‌کارانهٔ آمریکا و اسرائیل ادامه دارد، و در حالی که خلأ رهبری در ساختار جمهوری اسلامی ایجاد شده است، باید با استفاده از همهٔ امکانات و منابع موجود، یک‌صدا و همدوش و همگام، نخست صلح را به جنگ‌طلبان داخلی و تجاوزگران خارجی تحمیل کرد و سپس شرایط گذار به‌سوی ایرانی آزاد و رها از استبداد و بی‌عدالتی را فراهم آورد.

تصمیم‌گیرندهٔ آیندهٔ ایران مردم‌ ایران‌اند!

آزادی برای همه زندانیان سیاسی، عقیدتی و مدنی!

زنده باد صلح، مستحکم باد حاکمیت ملی، پیش به‌سوی تشکیل دولت ملی و دموکراتیک!

حزب تودهٔ ایران
۱۰ اسفند ۱۴۰۴