وجود تقسیم جنسیتی کار در همه جوامع باعث شده که برخی‌ها ادعا کنند که نابرابری «طبیعی»، «ناگزیر»، نتیجه تفاوت‌های سرشتی در ترکیب مغزی یا بیولوژی، از جمله آسیب‌پذیری زنان طی بارداری و پرورش کودک است. دیگران پذیرفته اند که، در یک نقطه در تاریخ، مردان به علت توان جسمی بیش‌تر و/یا خشونت جنس مذکر-از جمله ارعاب و تجاوز- بر زنان مسلط شده اند. برخی‌ها معتقدند در تاریخ دو موتور وجود دارد: مبارزه طبقاتی و مبارزه جاری بین دو جنس. شواهد باستان‌‌شناسی و دیگر شواهد به نحو فزاینده‌ای نظر انگلس را در «منشأ خانواده، مالکیت خصوصی و دولت» تأیید می‌کنند که ستم بر زنان به موازات جامعه طبقاتی ظهور کرد و هم استثمار طبقاتی و هم ستم بر جنس مؤنث در ظهور روابط مالکانه مبتنی بر انباشت خصوصی ریشه دارند.

 

تارنگاشت عدالت- بایگانی دورۀ دوم

منبع: مورنینگ استار
۵ مارس ۲۰۱۸

ستم بر زنان از کجا می‌آید؟

 

وجود تقسیم جنسیتی کار در همه جوامع باعث شده که برخی‌ها ادعا کنند که نابرابری «طبیعی»، «ناگزیر»، نتیجه تفاوت‌های سرشتی در ترکیب مغزی یا بیولوژی، از جمله آسیب‌پذیری زنان طی بارداری و پرورش کودک است.

دیگران پذیرفته اند که، در یک نقطه در تاریخ، مردان به علت توان جسمی بیش‌تر و/یا خشونت جنس مذکر-از جمله ارعاب و تجاوز- بر زنان مسلط شده اند.

برخی‌ها معتقدند در تاریخ دو موتور وجود دارد: مبارزه طبقاتی و مبارزه جاری بین دو جنس.

آن‌ها ادعا می‌کنند جنسیت-یا حداقل روابط مرد با زن- در گذشتۀ آبا و اجدادی ما شکل گرفت یا در ژن ما ثبت است.

این ادعاها این فاکت را نادیده می‌گیرند که روابط جنسیتی در طول زمان گوناگون بوده و هم‌چنان بین جاها و فرهنگ‌ها گوناگون است.

به نظر مارکسیست‌ها ریشه‌های ستم را باید نه در «مُسَلّمات» بیولوژیک، بلکه در روند‌های دوگانه تولید وسايل معاش- غذا، پوشاک، مسکن و ابزار- و بازتولید افراد و نظام‌های اجتماعی جست‌وجو کرد.

همان‌طور که مری دیویس در کتاب خود به نام «زنان و طبقه» می‌گوید، ستم بر زنان «یک مشکل تاریخ است، نه بیولوژی.»

با رشد سرمایه‌داری این در تضاد بین ماهیت خصوصی بازتولید- نقش زن در خانه- و ماهیت اجتماعی تولید-کار دستمزدی زنان در بیرون از خانه- آشکار شد.

شواهد باستان‌‌شناسی و دیگر شواهد به نحو فزاینده‌ای نظر انگلس را در «منشأ خانواده، مالکیت خصوصی و دولت» (۱۸۸۴) تأیید می‌کنند که ستم بر زنان به موازات جامعه طبقاتی ظهور کرد و هم استثمار طبقاتی و هم ستم بر جنس مؤنث در ظهور روابط مالکانه مبتنی بر انباشت خصوصی-به ویژه مصادره آن‌چه که قبلاً به جامعه به مثابه یک کل تعلق داشت توسط جنس مذکر- ریشه دارند.

انگلس به نقش بیولوژی در تأثیر بر تقسیم جنسیتی کار اذعان نمود. اما، آن تفاوت‌ها در نقش، در ابتدا مورد بهره‌برداری قرار نگرفت و در جوامع «بَدَوی» گوناگون متفاوت بود.

او معتقد است اهمیت اجتماعی ظرفیت پرورش کودک در زنان و نقش‌های متفاوت مردان و زنان، در تولید «اضافی» بیش‌تر از مقدار لازم برای بقای تولیدکنندگان و وابستگان آن‌ها قرار دارد.

این شالوده ظهور مالکیت خصوصی و رشد نظام‌های تباری- براساس ازدواج تک‌همسری و خانواده پدرشاهی- برای انتقال انباشت ثروت به اعقاب مذکر را تشکیل داد.

او اعلام کرد: «نخستین اپوزیسیون طیقاتی که در تاریخ ظهور می‌کند مقارن است با رشد آنتاگونیسم بین مرد و زن در ازدواج تک‌همسری، و نخستین ستم مقارن است با ستم جنس مذکر بر جنس مؤنث.»

هم در درون خانواده و هم در جهان گسترده کار، زنان عموماً زیردست بودند، اغلب مجبور بودند به مثابه یک مزدبگیر در درون يا بیرون خانه، کار خانگی و پرورش کودک را عهده‌دار شوند.

انگلس معتقد بود تحت سرمایه‌داری «در درون خانواده، شوهر بورژوازی و زن پرولتاریا را تشکیل می‌دهد.»

جیمز کانالی رهبر مارکسیست جمهوری‌خواه ایرلند نوشت که اگر کارگر مذکر برده جامعه سرمایه‌داری است، در این‌صورت کارگر مؤنث و خانه‌دار به طور مضاعف- «برده آن برده»- استثمار می‌شود.

خود مارکس می‌گفت که هر ترقی اجتماعی مهم به یک «دگرگونی شدید» در جایگاه زنان نیاز دارد، و اعلام کرد که «ترقی اجتماعی می‌تواند با موقعیت اجتماعی جنس مؤنث سنجیده شود.»

در سوسیالیسم، از روزهای نخستین اتحاد شوروی و کوبا، یک قرن بعد، ترقی عظیمی در تضمین برابری بین دو جنس حاصل شده است.

تحت سرمایه‌داری نیز پیشرفت‌های مهمی در «موقعیت اجتماعی» زنان صورت گرفته است.

سرمایه‌داری کاملاً قادر است در جایی که «برابری» هیچ خطری برای سود‌جویی و قدرت نیست، «برابری» بدهد.

دیویس استدلال می‌کند که این مهم است که ستم از تبعیض تمیز داده شود.

هر دو را باید چالش کرد، اما ستم عنصری از حکومت طبقه است، «یک عملکرد جامعه طبقاتی و هم‌چنین یک محصول آن»، در حالی‌که تبعیض می‌تواند شکل‌های متعدد به خود بگیرد و در طول زمان تغییر کند.

گرچه سکس‌ایسم، زن‌ستیزی و تبعیض علیه زنان در بریتانیا هنوز گسترده است، اما این‌ها خدمت ضروری به سرمایه ارايه نمی‌دهند.

«سرمایه‌داری آزاد از بند خرافات» کاملاً خوشحال است برابری در محل کار را- در جایی که با سودجویی هم‌خوان است  و در آن سرمایه‌داران قدرت را در دست دارند- اما نه در خانه- بپذیرد.

پایانِ «سقف شیشه‌ای»، که همه سوسیالیست‌ها از آن حمایت می‌کنند، مهارت‌ و رقابت بیش‌تر را به مشاغل دارای حقوق بالاتر مانند تلویزیون و سطوح بالای مدیریت وارد می‌کند.

اما هم‌زمان با آن، نقش این مشاغل را در بقای سرمایه‌داری بیش‌تر پنهان می‌کند. و پرداخت برابر در محل کار که همه سوسیالیست‌های اصیل برای آن مبارزه می‌کنند، می‌تواند در غیبت سازمان محل‌کار، گرایش جهانی در درون سرمایه‌داری به کاهش همه دستمزدها را به سطوح مورد نیاز برای تولید و بازتولید کار تنزل دهد.

مارکسیست‌ها از جمله کلارا زتکین، الکساندرا کولونتای، روزا لوکزامبورگ و سیلویا پنکهرست همه از شکل‌های فمینیسمی که وضعیت طبقاتی را تقویت می‌کنند، انتقاد می‌کردند. کولونتای در سال ۱۹۰۹ اعلام کرد: «به چه دلیل […] زن کارگر باید با فمينیست‌های بورژوا متحد شود؟ در عمل، چه کسی از چنین اتحادی سود خواهد برد؟ مطمئتاً نه زن کارگر.»

و روزا لوکزامبورگ در سال ۱۹۱۲ نوشت: «اکثر زنان بورژوا که در مبارزه علیه “امتیازات مذکر” مانند شیران ماده مبارزه می‌کنند اگر حق رأی داشتند در اردوی ارتجاع محافظه‌کار و مذهبی مانند میش‌های سر به راه گام برخواهند داشت.»

امیلین پانکهرست، رهبر جنبش حق‌ رأی زنان همراه با دختر خود کریستابل، با شروع جنگ جهانی اول کنشگری رزمنده را کنار گذاشتند، و به حامیان کارزار «پَر سفید» برای شرمنده کردن مردانی که به جنگ نمی‌رفتند، مبدل شدند. [عدالت: گفته می‌شود خروس جنگی که در دم خود پَر سفید دارد، از نژاد خوب نیست و برای بازی جنگ خروس‌ها مناسب نمی‌باشد.]

امیلین پس از جنگ به حزب محافظه‌کار پبوست. مجسمه او امروز در جوار ساختمان پارلمان قرار دارد.

سیلویا پانکهرست، خواهر کریستابل، بالعکس یک سوسیالیست شد، و سازمانی را که بعداً «فدراسیون کارگران سوسیالیست» شد بنا نهاد، و نهایتاً کمونیست شد.

در سال ۲۰۱۸، نود سال پس از تصویب قانونی که به برخی زنان حق رأی داد، و پس از یک کارزار طولانی، در بیرون خانه مارکس در کلرکن‌ویل گرین مجسمه‌ای به یاد سیلویا نصب خواهد شد-در یک محل خوش‌نام‌تر و نمادی برای این فاکت که مبارزه زنان و مبارزه طبقاتی دو روی یک مدال هستند.

در چپ، گرایشی برای قرار دادن «مسايل زنان» در درون مبارزه طبقاتی سراسری و گفتن این‌که «سوسیالسم همه چیز را درست خواهد کرد» وجود دارد. در عین‌حال، هر تمرکز مشخص بر مسايل زنان انحراف، و کژروی از محل مبارزه واقعی تلقی می‌شود.

برخلاف این، دیویس می‌گوید که رهایی زنان باید در قلب مبارزه برای سوسیالیسم باشد. او می‌گوید: «مبارزه برای دستمزد برابر در قبال کار برابر، برای مهدکودک یارانه‌ای، برای اجتماعی کردن دیگر جوانب کار خانگی و برای دیگر موضوعات مهم برای زنان، مانند حقوق کامل و قانونی تولیدمثل، نهایتاً در جهت سوسیالیسم است. بر محور چنین موضوعاتی است که زنان به احتمال قوی بسیج و متحد خواهند شد.»

رهایی سیاسی و اجتماعی کامل زنان برای رسیدن به سوسیالیسم محوریت دارد. و رسیدن به سوسیالسم غیرمحتمل خواهد بود مگر این‌که بخشی از مبارزه سازمان‌یافته زنان برای برابری باشد.

https://www.morningstaronline.co.uk/article/where-does-womens-oppression-come