تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم

۱۶ اسفند ۱۴۰۱

انتشار مقاله «سوء استفاده از مفهوم پوپولیسم» در «نامه مردم»، کیفرخواستی علیه آپورتونیسم راست در دادگاه تاریخ

 

در «نامه مردم»شماره ۱۱۷۵، ۲۴ بهمن ۱۴۰۱، ترجمه‌ای از یک مقاله  بقلم اقتصاددان مارکسیست-لنینیست ، پرفسور پرابهات پاتنایک منتشر شده است. این ترجمه علی‌رغم نارسایی‌های موجود در آن (که می‌تواند از جانب مترجم آن، یا در نتیجه ویراستاری زیرکانه سردبیر باشد)، عملاً همه تبلیغات سیاسی آن نشریه را که بر اساس حکم «اول آزادی، بعد عدالت اجتماعی»، موازی با شعار و سیاست بورژوازی نولیبرال «اول رشد، بعد بازتوزیع و عدالت» پیش برده می‌شود، رد می‌کند.

علاوه بر این، آن ترجمه، با تأخیر و شاید ناخواسته، از فعالیت‌های ضدمرمی آن نشریه، طی بیش از ده سال علیه دادن یارانه به فقرا و زحمتکشان، و هم‌سوی نظری-تبلیغاتی آن با بورژوازی نولیبرال و افرادی مانند محمد قوچانی و سران «کارگزاران» علیه خطر «پوپولسم» احمدی‌نژاد در ایران و چاوز در ونزوئلا، و افترازنی به چاوز، حزب کمونیست یونان(بخاطر رفتن هیأتی از آن به سفارت جمهوری اسلامی در در اوج سروصدای بین‌المللی  به اصطلاح «جنبش سبز» برای کسب اطلاع دقیق از شرایط ایران، و به «تارنگاشت عدالت» پرده برمی‌دارد.

در زیر ترجمه «عدالت» از مقاله پرفسور پاتنایک و ترجمه «نامه مردم» از آن منتشر می‌شود.

در ترجمه «عدالت» مواردی که انتخاب معادل فارسی آن در ترجمه «نامه مردم» پیام مطلب را اساساً تغییر می‌دهد، یا مبهم می‌سازد برحسته شده‌اند. به عنوان نمونه، نویسنده مقاله در همه جا از اصلاح «رژیم نولیبرال» استفاده کرده است، در حالی که در ترجمه «نامه مردم» این اصطلاح در یک‌جا «نظام نولیبرال» و در جای دیگر «حکومت نولیبرال» ترجمه شده است.

اصطلاح مهم دیگر، «پرداخت انتقالی»، «پرداخت مالی-پولی»، یا «یارانه‌ها» است، که معمولاً به پرداخت‌های یک‌جانبه از طرف دولت، که هیچ کالا یا خدمات در آن مبادله نمی‌شود، اشاره دارد.

***

منبع: دمکراسی مردم، نشریه حزب کمونیست هند (مارکسیست)
نویسنده: پرابهات پاتنایک
۲۲ ژانویه ۲۰۲۳

سوء استفاده از مفهوم «پوپولیسم»

 

همه رژیم‌های مبتنی بر  تضاد طبقاتی‌ به گفتمانی نیاز دارند که به ستم طبقاتی مشروعیت ببخشد و این گفتمان به‌نوبه خود به واژگان خودش نیاز دارد. رژیم نولیبرال نیز گفتمان و واژگان خودش را پرورانده و «پوپولیسم»یک مفهوم کلیدی در این واژگان است. این مفهوم شدیداً بوسیله رسانه‌هایی رواج داده شده، که اعضای آن از طبقه متوسط بالا که ذینفع‌های اصلی رژیم نولیبرال بوده‌اند  و در ادامه آن شدیداً ذینفع هستند تشکیل شده است. گستردگی اشاعه این مفهوم چنان فراگیر است که حتا تحصیل‌کرده‌های خوش‌نیت و مترقی قربانی سوءاستفاده از آن شده‌اند و آن‌را در معنایی تحقیرآمیز که معمولاً رسانه‌های متعلق به سرمایه‌داری سهامی به آن می‌دهند به‌کار می‌برند.

واژه «پوپولیسم» البته ساخته روشنفکران نولیبرال نیست. این واژه خیلی پیش‌تر، با معنایی بسیار متفاوت‌تر از آنچه که اکنون به آن داده شده بکار برده شده است. به عنوان مثال، نارودنیک‌های روسی بوسیله مارکسیست‌های روسی، ازجمله لنین، «پوپولیست » نامیده می‌شدند، اما این واژه برای نشان‌دادن این فاکت بکار برده می‌شد  که نارودنیک‌ها تمایزات طبقاتی در توده‌ای را که یکسره «مردم » می‌نامیدند نادیده می‌گرفتند. [شبیه سیاست «همه با هم» ناشران «نامه مردم»- عدالت]. ایده این نبود که استفاده از واژه «مردم» بی‌اعتبار شود، زیرا

خود لنین از واژه «مردم زحمتکش» برای اشاره به کارگران و دهقانان استفاده می‌کرد؛ ایده این بود که از ستردن تمایزات در میان آن‌ها، که لازم بود از نظر تئوریک مشخص شوند احتراز شود.  اما، تحت نولیبرالیسم از واژه برای اشاره به هر رجوع به هر بخش از زحمتکشان، چه برای بسیج آن‌ها براساس شووینیسم مذهبی یا بوسیله دادن یارانه‌های مالی (fiscal transfers) به آن‌ها، بکار برده می‌شود.

بنابراین، واژه «پوپولیسم» در کاربرد کنونی آن، هم رجوع‌های فاشیستی و شبه‌-فاشیستی به مردم پیرامون موضوعاتی که عامدانه ستم آن‌ها را استتار می‌نماید، و هم‌ همه تلاش‌ها برای تضمین برخی دستاوردها برای آن‌ها برای تخفیف ستم‌شان را پوشش می‌دهد. گاهی اولی «پوپولیسم راست» و دومی «پوپولیسم چپ» نامیده می‌شود. مبهم‌سازی ایدئولوژیک اینجا آشکار می‌گردد: نه تنها هیچ چشم‌انداز طبقاتی در پشت کاربست واژه وجود ندارد، بلکه با برابر قرار دادن پوپولیسم «چپ» و «راست‌« بمثابه گرایش‌های ناپاک، «میانه»، یعنی موضع بورژوازی لیبرال بمثابه تنها موضع «معقول» برتر قرار داده می‌شود.  مفهومی که در یک نقد تئوریک دقیق درباره  موجودیت توده‌ای بکار می‌رفت، همانطور که در مورد مارکیست‌های روسی بود، اکنون به یک خدا-انگاری (Apotheosis) بورژوازی لیبرال مبدل شده است.

این تنها یک موضوع مبهم‌سازی نیست؛ این بطور قطع گمراه‌کننده نیر می‌باشد. مشخصه اصلی مواضع فاشیستی، شبه- ‌فاشیستی و نوفاشیستی که برچسب پوپولیسم «راست‌« به آن‌ها زده می‌شود این است که آن‌ها هیچ چیز از راه مزایای اقتصادی به توده‌ها ارائه نمی‌دهند. در مقابل، آنچه که پوپولیسم «چپ‌« نامیده می‌شود خواهان اقدامات رفاهی دولت، و، حداقل، یارانه‌های اقتصادی به مردم است؛ با برابر قرار دادن این دو، و «رد کردن» پوپولیسم به‌طور کلی، گفتمان غالب اساساً همه یارانه‌های افتصادی به مردم را رد می‌کند. بنابراین، گفتمان غالب موضعی را جا می‌اندازد  که طبق آن از  دادن هر امتیاز اقتصادی به مردم باید اجتناب شود و تمرکز دولت تماماً باید بر رشد تولید ناخالص داخلی باشد؛ زیرا یارانه‌ها به مردم منابعی را می‌خورند که می‌توانند برای سرمایه‌گذاری‌هایی که رشد را تسریع می‌کنند بکار گرفته شوند، این یارانه‌ها اتلاف است، تنها تحت فشارِ اجبارهای انتخاباتی داده می‌شود، اما در غیر این‌صورت کاملاً غیرعاقلانه است.

این گفتمان کاملاً با رژیم نولیبرال همخوانی دارد. پیش از مطرح شدن این [گفتمان]، اگر یک دستورکار کاهش نابرابری و ریشه‌ساختن فقر پیش برده می‌شد، هیچ‌کس انتقاد نمی‌کرد. در واقع، ایندیرا گاندی [در سال ۱۹۷۱- عدالت] با شعار «فقر را براندازید» در انتخابات پیروز شد؛ البته، او  این کار را انجام نداد؛ اما انتقاد از او این نبود که چرا این شعار را مطرح کرد بلکه این بود که چرا به آن عمل نکرد. آمارتیا سن سال‌ها پیش استدلال کرده بود که اختصاص تنها ۵ درصد از تولید ناخالص داخلی فقر را در هند ریشه‌کن خواهد کرد و این‌که  کشور باید آن‌را با مبلغی معادل رشد تولید ناخالص داخلی در فقط یک سال ( که در آن زمان حدود ۵ درصد در سال بود) انجام دهد. بنابراین، در دوره اقتصاد ارشادی (دیریژیسم- dirigisme) کاهش نابرابری و ریشه‌کن ساختن فقر وظائف اصلی در برابر اقتصاد تلقی می‌شدند؛ اما اکنون چنین نیست، اگرچه تحت رژیم نولیبرال یک افزایش عظیم در درآمد و نابرابری ثروت وجود داشته است. و متوسل شدن به استفاده تحقیرآمیز از اصطلاح «پوپولیسم»، وسیله‌ای است برای رد کردن همه این مطالبات برای برابرطلبی بیش‌تر، و یک سلاح ایدئولوژیک در دست‌های سرمایه سهامی و طبقه متوسط بالای رو به رشد برای کوبیدن بر همه پیشنهادات برای یارانه‌های اقتصادی به فقرا .

اولویت‌‌دادن به رشد اقتصادی همیشه یک از مشخصه‌ اقتصادیات بورژوایی بوده‌است، اما با یک تفاوت. آدام اسمیت برای حذف مداخله دولت، که او معتقد بود، مانع رشد اقتصادی می‌شود، استدلال کرده بود،  اگرچه او کاملاً خوب می‌دانست که منافع این رشد نصیب طبقه کارگر نمی‌شود. به‌نظر او افزایش ثروت ملت فی‌نفسه یک هدف مهم بود؛ جایی که او با اسلافش اختلاف داشت این بود که این ثروت نه به دست آوردن طلا و نقره بلکه انباشت سرمایه بود که می‌توانست برای تولید کالا از آن استفاده شود.  دیوید ریکاردو نیز کاملاً طرفدار انباشت سرمایه و درنتیجه رشد تولید بود‌، اگرچه او می‌دانست که این انباشت محدودیت دارد. (در واقع، کارل مارکس، ریکاردو را برای طرفداری از انباشت ستوده بود گرچه او [مارکس] می‌دانست این انباشت، زمانی که به آنچه که وی حالت ایستا نامیده بود برسد)، به یک بن‌بست بر خواهد خورد. ریکاردو هم‌چنین باور داشت که طبقه کارگر از این انباشت سودی نخواهد برد.

دلیل این‌که هم اسمیت و هم ریکاردو فکر می‌کردند که طبقه کارگر از این انباشت سود نخواهد ‌برد این بود که هرگونه بهبود در وضع آن باعث افزایش جمعیت‌ آن خواهد ‌شد. بنابراین، تنها راهی که کارگران می‌توانستند از انباشت سرمایه سود بیرند این بود که تمایل طبیعی خود به زادوولد را محدود کنند. اما این موضوعی بود که فقط آن‌ها می‌توانستند بر آن تأثیر بگذارند، گرچه،  اقتصاددانان کلاسیک طرفدار بهبود وضع آن‌ها از طریق محدود کردن رشد جمعیت‌شان بودند. با این وصف، حمایت کلاسیک از رشد مستقل از این بود که آیا کارگران از آن سود می برند یا نه.

طرفداری کنونی از رشد متفاوت است. امروز هیچ‌کس معتقد نیست که شرایط زحمتکشان به این دلیل بد است که زادوولد بسیار دارند؛ هیچ‌کس معتقد نیست که شرایط آن‌ها از طريق تلاش‌های حکومت برای اجرای یارانه‌های درآمدی به نفع آن‌ها نمی‌تواند بهبود نیابد. با این حال، اقتصاددانان بورژوا- نولیبرال به این دلیل که این یارانه‌ها رشد اقتصادی را به مخاطره خواهند انداخت، خواهان اجتناب از آن‌ها می‌باشند. طرفداری کلاسیک از رشد به تصاحب نولیبرال‌های مدرن درآمده است، اما بدون همدردی اقتصاددانان کلاسیک با طبقه کارگر. درنتیجه، دشمنی طبقه بورژوازی با طبقه کارگر اکنون در رفتار اقتصاددانان نیز انعکاس یافته است.

رشد با حذف یارانه‌های اقتصادی به فقرا ، که به‌طور تمسخرآمیزی «اقدامات پوپولیستی » خوانده می‌شوند، توهین مضاعف به آن‌ها است. این،  از یک سو، مانع  از آن بهبودی می‌شود که در صورت دادن یارانه‌ها می‌توانست در استاندارد زندگی آن‌ها رخ بدهد؛ از سوی دیگر،طلب رشد همیشه دربرگیرنده شماری از طرح‌هاست که راندن دهقانان و کارگران از زمینی که بر روی آن کشت می‌کنند، و راندن بطور کلی مردم از زیستگاه‌شان را بدنبال دارد، که وضع آن‌ها را از آنچه که بود بدتر می‌کند. درست است که این طرح‌ها و فعالیت‌های پائین دستی ایحاد شده بوسیله آن‌ها  اشتغال می‌آفریند؛ اما بی‌خانمان‌ شده‌ها بندرت از این اشتغال‌زایی بهره‌مند می‌شوند، و حتا مشاغلی که آفریده شده اغلب کم‌تر از مشاغلی است که از بین رفته است. و توانبخشی بی‌خانمان شده‌ها که در زمان اجرای طرح وعده داده است به ندرت تحقق می‌یابد. اگر رشد تحت حمایت جمعی مردم، به عنوان مثال، از طریق شروع طرح‌های صنعتی بوسیله خود کالکتیوهای  دهقانی صورت می‌گرفت، آن‌گاه اوضاع متفاوت می‌بود، اما رشد در سرمایه داری این گونه نیست.

رد کردن اقدامات رفاهی دولت با اشاره تحقیرآمیز به آن‌ها بمثابه  «پوپولیستی»، و تأکید بر رشد تولید ناخالص داخلی بمثابه تنها هدف سیاست دولت، به‌طور خبیثانه‌ای ضد مردمی است؛ اما این این مشخصه اصلی نولیبرالیسم است.

https://peoplesdemocracy.in/2023/0122_pd/abuse-concept-%E2%80%9Cpopulism%E2%80%9D

***

نامه مردم
شماره ۱۱۷۵، ۲۴ بهمن ۱۴۰۱
نویسنده: پرابهات پاتنایک

سوءاستفاده از مفهوم «پوپولیسم»

 

همهٔ نظام‌هایی که بر اساس تضاد طبقاتی‌اند نیاز به گفتمانی دارند که به ستم طبقاتی مشروعیت ببخشد و این گفتمان به‌نوبهٔ خود نیاز به واژگان خودش دارد. نظام نولیبرال نیز گفتمان و واژگان خودش را پرورانده و یک مفهوم کلیدی در این میان، واژهٔ ”پوپولیسم “است. این مفهوم توسّط رسانه‌ها که پر شده‌اند از اعضای طبقات متوسّط روبه‌بالا، ذینفعان کلان نظام نولیبرال و علاقه‌مندان شدید به ادامه‌ی آن، بسیار رواج داده شده‌است. دامنهٔ این مفهوم آنچنان فراگیر است که حتّی تحصیل‌کردگانِ خوش‌نیّت و مترقّی قربانی سوءاستفاده از آن شده‌اند و آن را در معنایی تحقیرآمیز که معمولاً توسّط شرکت‌های رسانه‌ای به آن داده‌شده، به‌کار می‌گیرند.

اصطلاح ”پوپولیسم “البته ساختهٔ روشنفکران نولیبرال نیست. خیلی پیش‌ترها از آن استفاده شده اما با معنایی بسیار متفاوت‌تر از آنچه که اکنون به آن داده شده‌است. مثلاً نارودنیک‌های روسی توسط مارکسیست‌های روسی، ازجمله لنین، ”پوپولیست “خوانده می‌شدند، اما این اصطلاح برای نشان‌دادن این نکته استفاده می‌شد که نارودنیک‌ها اختلاف طبقاتی را در توده‌ای که یکسره ”مردم “می‌نامیدندش، نادیده می‌گرفتند. هدف اما این نبود که استفاده از مفهوم ”مردم “بی‌اعتبار شود، چراکه خود لنین از اصطلاح ”مردم کارگر “به‌معنای کارگران و دهقانان استفاده می‌کرد؛ هدف این بود که از محو تفاوت‌های آنان که از لحاظ تئوریک باید مشخص می‌شدند، جلوگیری کرد. تحت نولیبرالیسم، امّا، این اصطلاح برای اشاره به هر خواسته‌ای از هر جزئی از مردم کارگر [زحمتکشان] استفاده می‌شود؛ حال چه برای بسیج آنان بر پایهٔ تعصّبات (یا خودبرتربینی) مذهبی باشد، چه برای انتقال ثروت (مالی) به آنان.

پس اصطلاح پوپولیسم در استفادهٔ فعلی‌اش، هم درخواست‌های فاشیستی و نیمه‌فاشیستی از مردم که زیرکانه استثمارشان را استتار می‌کند و هم همهٔ تلاش‌ها برای حفظ اندک دستاوردهای آنان برای تسکین استثمارشان را پوشش می‌دهد. بعضی وقت‌ها به اولی ”پوپولیسم راست‌گرایانه “می‌گویند و به دومی ”پوپولیسم چپ‌گرایانه». ابهام ایدئولوژیک اینجا آشکار است: نه‌تنها هیچ دیدگاه طبقاتی پشت این کاربرد این اصطلاح نیست بلکه با برابردانستنِ پوپولیسم ”راست‌گرایانه “و ”چپ‌گرایانه “به‌عنوان گرایش‌های مضر، ”میانه‌روی “را مُستَثنیٰ قرار می‌دهند که یعنی همان موضعِ بورژوازیِ لیبرال به‌عنوان تنها گرایش ”معقول“.  مفهومی که در انتقادات شدید تئوریک دربارهٔ شناخت ماهیت توده استفاده می‌شد، چنانکه مارکسیست‌های روسی این‌گونه از آن استفاده می‌کردند، اکنون به ملعبهٔ تجلیل از موضعِ بورژوای لیبرال تبدیل شده‌است. موضوع فقط ابهام نیست؛ بلکه به‌طور عامدانه‌ای گمراه‌کننده نیز هست. ویژگی اصلی مواضع فاشیستی، نیمه‌فاشیستی و نوفاشیستی که برچسب پوپولیسم ”راست‌گرایانه “به آن‌ها زده می‌شود، این است که آن‌ها دربارهٔ انتقال ثروت به توده‌ها، هیچ چیزی ارائه نمی‌دهند. در مقابل، آنچه که پوپولیسم ”چپ‌گرایانه “خوانده می‌شود خواهان سیاست‌های رفاهی دولت، یا حداقل، خواهان انتقال ثروت به مردم است؛ با برابر دانستن این دو و ردِّ پوپولیسم به‌طور کلّی، گفتمان مسلّط الزاماً هرگونه انتقال ثروت به مردم را رد می‌کند. بنابراین وضعیتی را رقم می‌زند که در آن باید از  دادن هرگونه امتیاز اقتصادی به مردم پرهیز کرد و تمرکز دولت تماماً باید بر رشد تولید ناخالص داخلی باشد؛ زیرا این منابعی که صرف مردم شد می‌توانست برای سرمایه‌گذاری که آن‌هم باعث شتاب رشد می‌شد، استفاده شود، چنین کارهایی بیهوده‌اند و فقط تحت فشارِ ضرورت‌های انتخاباتی انجام می‌شود، وگرنه نابخردانه‌اند. گسترش این ذهنیت، این ادّعاست است که هر تلاشی از طرف دولت برای کاهش نابرابری در جامعه، نابخردانه است.

این گفتمان کاملاً با حکومت نولیبرال همسو است. قبل از اینکه کسی با آن (پوپولیسم) آشنا شود، هیچکس از سیاست کاهش نابرابری و  ریشه‌کنی فقر اگر پیش گرفته می‌شد، انتقاد نمی‌کرد. در واقع، ایندیرا گاندی انتخاباتی را با شعار گریبی هاتائو برد؛ صد البته او این کار را نکرد؛ اما انتقاد از او این نبود که چرا این شعار را داد بلکه چرا به آن عمل نکرد. آمارتیا سن سال‌ها پیش استدلال کرده بود که اگر تنها پنج درصد تولید ناخالص داخلی هزینه شود فقر در هند ریشه‌کن خواهد شد و این کشور با صرف‌نظر کردن از مجموع مصرف سالانه به‌اندازهٔ رشد تولید ناخالص داخلی تنها در یک سال (که آن‌زمان حدود پنج درصد در سال بود) این کار را باید انجام بدهد. چنین شد که کاهش نابرابری و ریشه‌کنی فقر، وظایفِ اصلیِ پیشِ رویِ اقتصاد در دورهٔ دیریجیسته بود؛ امّا اکنون چنین نیست، حتّی بااینکه نابرابری مالی و [نابرابری] درآمد در نظام نولیبرال بسیار بیشتر شده‌است. توسّل به استفادهٔ تحقیرآمیز از اصطلاح ”پوپولیسم»، وسیله‌ای است برای بی‌اعتبارکردن هرگونه درخواست برای برابری بیشتر، سلاحی ایدئولوژیکی در دستان سرمایهٔ شرکتی و طبقهٔ متوسّط روبه‌بالای نوکیسه، تا با آن هرگونه پیشنهاد انتقال ثروت به تهیدستان را بکوبند.

اولویت‌‌دادن به رشد اقتصادی همیشه یکی از شاخصه‌های اقتصاد بورژوایی بوده‌است امّا با یک تفاوت. آدام اسمیت خواهان عدم دخالت دولت بود چراکه او باور داشت سد راه رشد اقتصادی است، اما او به‌خوبی می‌دانست که سود این رشد به طبقهٔ کارگر نخواهد رسید. به‌نظر او افزایش ثروت ملّت فی‌نفسه هدفی مهم بود، جایی که او با اسلافش اختلاف نظر داشت این بود که این ثروت نه جمع‌آوری طلا و نقره بلکه انباشت سرمایه بود که با آن می‌توان کالا تولید کرد. دیوید ریکاردو نیز طرفدار سرسخت انباشت سرمایه و درنتیجه رشد تولید بود‌ اگرچه او می‌دانست که چنین انباشتی محدودیت دارد. (در واقع، کارل مارکس، ریکاردو را برای دفاع از انباشت ستوده بود گرچه ریکاردو می‌دانست چنین انباشتی به بن‌بست خواهد خورد و وضعیتی را می‌آفرید که به آن حالت راکد می‌گفتند). ریکاردو همچنین باور داشت که طبقهٔ کارگر از این انباشت سودی نخواهد برد.

دلیل اینکه هم اسمیت و هم ریکاردو می‌پنداشتند که طبقهٔ کارگر از این انباشت سودی نمی‌برد این بود که هرگونه بهبودی در وضع آنان باعث افزایش جمعیت‌شان می‌شد. تنها راهی که کارگران می‌توانستند از انباشت سرمایه بهره ببرند این بود که تمایل طبیعی به زادوولد را محدود کنند. اما این کار فقط در حیطهٔ خود کارگران بود، گرچه اقتصاددانان کلاسیک بر این باور بودند که محدودکردن رشد جمعیت کارگران باعث بهترشدن وضعشان می‌شود.

دفاع کنونی از رشد امّا متفاوت است. امروزه هیچ‌کس باور نمی‌کند که وضع کارگران بد است چون خیلی زادوولد می‌کنند؛ هیچ‌کس هم باور نمی‌کند که نمی‌توان با انتقال درآمد دولتی به سود آنان وضعشان را بهتر کرد. بااین‌حال به توصیهٔ اقتصاددانان نولیبرال باید از این انتقالات دوری جست چون باعث اختلال در رشد اقتصادی می‌شوند. دفاع از رشدِ کلاسیک را نولیبرال‌های امروزی تصاحب کرده‌اند اما بدون همدردیِ اقتصاددانان کلاسیک با طبقهٔ کارگر. پس دشمنی طبقهٔ بورژوازی با طبقهٔ کارگر اکنون در رفتار اقتصاددانان نیز انعکاس یافته است.

تأکید بر رشد به‌استثنای انتقال ثروت به تهیدستان، که به‌طور تمسخرآمیزی ”اقدامات پوپولیستی “خوانده می‌شوند، توهین مضاعف به آنان است. از یک سو، از انتقالاتی که می‌توانست وضع زندگی‌شان را بهتر کند، جلوگیری می‌کند و از سوی دیگر تلاش برای رشد همواره شامل پروژه‌هایی می‌شود که مستلزم بیرون‌راندن دهقانان و زحمتکشان از زمینی است که می‌کارندش و به‌طور کلی مردم از زیستگاه‌شان که آن‌ها را در وضعی بسیار بدتر از آنچه که بود، قرار می‌دهد. صحیح است که این پروژه‌ها و فعالیت‌های مُنتَج از آنان باعث اشتغال‌زایی می‌شوند؛ امّا آوارگان به‌ندرت بهره‌ور از این اشتغال‌زایی هستند و اگر هم باشند، شغل‌هایی که ایجاد می‌شوند اغلب کمتر از آنی است که از بین رفته‌است. تجدید اسکان بعد از اتمام پروژه نیز به‌ندرت به‌حقیقت می‌پیوندد. اگر رشد تحت حمایت تعاونی‌های مردمی برای مثال تعاونی‌های دهقانی که خودشان پروژه‌های صنعتی را شروع می‌کردند به وقوع می‌پیوست،  آنگاه شرایط فرق می‌کرد؛ اما این راه رشد در سرمایه‌داری نیست.

بی‌اعتبارکردن اقدامات رفاهی دولت با تحقیرآمیزانه ”پوپولیستی “نامیدن آن و تأکید بر رشد تولید ناخالص داخلی به‌عنوان تنها هدفِ سیاستِ دولت، به‌طور طعنه‌آمیزی ضدِّ مردمی است؛ امّا این خود ویژگی اصلی نولیبرالیسم است.