تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم

یک‌شنبه، ۲۳ شهریور ۱۴۰۴
منبع: در دفاع از کمونیسم
نویسنده: نیکوس موتاس
جمعه، ۱۲ سپتامبر ۲۰۲۴

مارکسیسم-لنینیسم درباره ترور انفرادی: پاسخی به ترور چارلی کرک

 

ترور چارلی کرک در یوتا بلافاصله توسط مطبوعات و دولت بورژوایی به عنوان یک تراژدی ملی، یک «ترور سیاسی» که باید جامعه را علیه «افراط‌گرایی چپ رادیکال» متحد کند، مورد سوء استفاده قرار گرفت.

با این وصف، طبقه حاکم  در حالی که امواج مخابراتی را با محکومیت‌های جدی خشونت پر می‌کند، روزانه از طریق جنگ، سرکوب پلیس و خشونت آهسته استثمار، به اعمال خشونت بسیار بیش‌تری علیه طبقه کارگر و خلق‌های تحت ستم ادامه می‌دهد.

مارکسیست-لنینیست‌ها باید بوضوح به این رویداد پاسخ دهند. ما در اشک تمساح بورژوازی شریک نمی‌شویم. اما روش قاتل را نیز ستایش یا تأیید نمی‌کنیم. برعکس: تروریسم انفرادی و ترور سیاسی با مبارزه پرولتاریا بیگانه‌اند. آن‌ها فقط به تقویت دست دولت بورژوازی کمک می‌کنند، و در عین حال مردم را از مسیر واقعی رهایی منحرف می‌سازند.

کرک یک مفسر سیاسی «بی‌طرف» نبود. او به عنوان بنیانگذار «نقطه‌عطف ایالات متحده آمریکا» (urning Point USA)، با بسیج جوانان در پشت ارتجاعی‌ترین جریان‌های سیاسی ایالات متحده، پیشه‌ای برای خود ایجاد کرد: پیشه دفاع از سرمایه‌داری، تجلیل از امپریالیسم ایالات متحده، و اهریمن‌سازی جنگ فرهنگی از جنبش‌های کارگری، مهاجران، زنان، جوامع ال‌جی‌بی‌تی+، و مبارزات ضد نژادپرستی.

از دیدگاه مارکسیستی-لنینیستی، کرک یک عوام‌فریب خرده‌بورژوا در خدمت سرمایه مالی بود. آنتونیو گرامشی چنین چهره‌هایی را «نشانه‌های بیمارگونه» بحران هژمونی بورژوازی، زمانی که «کهنه در حال مرگ است و نو هنوز نمی‌تواند متولد شود.» توصیف نمود.[۱]

واکنش طبقه حاکم به ترور کرک، ریاکاری عمیق آن را آشکار می‌کند. مرگ او به عنوان یک فاجعه ملی، یک حمله‌ به خود دموکراسی تلقی می‌شود. با این حال، هر روز، کارگران در کارخانه‌ها، مزارع و معادن جان خود را از دست می‌دهند،و مرگ آ‌نها صرفاً به عنوان «حوادث» تولید نادیده گرفته می‌شود. هزاران نفر به دلیل فقر، کمبود مراقبت‌های بهداشتی و شرایط ناامن کار، مرگ‌های زودرس را تجربه می‌کنند – مرگ‌هایی که هیچ سوگواری ملی را برنمی‌انگیزند.

حتی کریه‌تر این‌که، بورژوازی چشم خود را بر میلیون‌ها کشته در جنگ‌های امپریالیستی می‌بندد. تهاجم به عراق و افغانستان، بمباران لیبی و یوگسلاوی و حمایت مداوم از جنایات دولت اسرائیل در غزه، جان‌های بی‌شماری را گرفته است. این مرگ‌ها در گفتمان بورژوازی به عنوان خسارات جانبی، نامرئی تلقی می‌شوند.

همانطور که انگلس نوشت: «دولت نماینده مدرن ابزاری برای استثمار کار مزدی توسط سرمایه است.»[۲]

بنابراین، اشک‌هایی که برای کرک ریخته می‌شود، نه برای «زندگی انسان» به طور انتزاعی، بلکه برای نماینده قدرت بورژوازی است. وقتی استثمارشدگان و ستمدیدگان می‌میرند، سکوت حکمفرما می‌شود. وقتی یک تریبون ارتجاع سقوط می‌کند، حاکمیت از غم فریاد می‌زند.

از همان ابتدا، مارکس و انگلس روش‌های توطئه‌آمیز و تروریستی را رد کردند، و تأکید نمودند که سوسیالیسم نمی‌تواند به عنوان هدیه‌ای از سوی قهرمانان ارائه شود، بلکه تنها از طریق خودفعالیتی آگاهانه طبقه کارگر حاصل می‌شود: «رهایی طبقه کارگر باید توسط خود طبقه کارگر به دست آید.»[۳]

«انقلاب‌ها عامدانه و خودسرانه انجام نمی‌شوند. آن‌ها نتایج طبیعی شرایط… رشد نیروهای مولده هستند.»[۴]

ترورها، هر قدر هم که چشمگیر باشند، این شرایط را تغییر نمی‌دهند. آن‌ها اراده انفرادی را جایگزین قدرت جمعی می‌کنند.

لنین، که مستقیماً در جنبش انقلابی روسیه با تروریسم مقابله کرد، با قاطعیت گفت: «ما هرگز نمی‌توانیم اهمیت ضربات قهرمانانه انفرادی را انکار کنیم، اما وظیفه ماست که هشداری جدی درباره شیفتگی با ترور بدهیم… ترور هرگز نمی‌تواند یک عملیات نظامی منظم باشد؛ در بهترین حالت، تنها می‌تواند به عنوان یکی از روش‌های مورد استفاده در یک حمله تعیین‌کننده عمل کند.»[۵]

«کنگره قاطعانه تروریسم، یعنی سیستم ترورهای سیاسی انفرادی را رد می‌کند… چنین روش‌هایی بهترین نیروهای ما را از تهیج و سازماندهی منحرف می‌کنند، ارتباط با توده‌ها را از بین می‌برند و ایده‌های تحریف‌شده‌ای از وظایف مبارزه ما را اشاعه می‌دهند.»[۶]

از نظر لنین، تروریسم صرفاً «بیهوده» نیست. تروریسم به طور فعال به جنبش آسیب می‌رساند: تحریک سرکوب، گیج کردن توده‌ها و توجیه انفعال با این ادعا که تغییر می‌تواند از طریق اقدامات توطئه‌آمیز حاصل شود.

ارنستو چه‌گوارا نیز درباره این نوع از ترورها هشدار داد: «تروریسم عموماً بیهوده است؛ کشتن فردی که در دستگاه سرکوب قابل جایگزینی است، تنها به سرکوب بیش‌تر و از دست رفتن جان‌های ارزشمند برای انقلاب منجر می‌شود.»[۷] بنابراین، حتی در مبارزه مسلحانه، تروریسم به عنوان یک عامل مخرب استراتژیک تلقی می‌شود.

هر ترور یک چهره سیاسی، بهانه‌ای به طبقه حاکم می‌دهد تا نظارت را گسترش دهد، پلیس را نظامی کند و مخالفان را سرکوب نماید. این روایت کاملی را ایجاد می‌کند: این‌که «افراط‌گرایان» دموکراسی را تهدید می‌کنند و بنابراین دولت باید با محدود کردن آزادی‌ها از جامعه محافظت کند. به این معنا، ترور انفرادی بورژوازی را نمی‌ترساند – بلکه به آن خدمت می‌کند.

همانطور که لنین نتیجه گرفت: «جایگزین کردن مبارزه طبقاتی توده‌ها با تروریسم، به معنای بازیچه دست مرتجعین شدن است.»[۸]

ایدئولوژی چارلی کرک عمیقاً ارتجاعی بود، نیرویی بود که علیه طبقه کارگر و ستمدیدگان بسیج شده بود. مرگ او به دست یک قاتل، این ماهیت را تغییر نمی‌دهد – و آرمان سوسیالیسم را نیز پیش نمی‌برد. برعکس، بورژوازی را ، که از آن برای مشروعیت بخشیدن به سرکوب و خاموش کردن مخالفان استفاده خواهد کرد، تقویت می‌کند.

کمونیست‌ها هم به سیاست‌های ارتجاعی کرک و هم به ترور او با یک اصل پاسخ می‌دهند: تنها مبارزه سازمان‌یافته و آگاهانه طبقه کارگر می‌تواند قدرت سرمایه را در هم بشکند. گلوله یک فرد مسلح تنها، جایگزینی برای قدرت انقلابی میلیون‌ها نفر نیست.

پی‌نویس‌ها:

۱- آنتونیو گرامشی، یادداشت‌های زندان، فصل ۳.

۲- فریدریش انگلس، «منشأ خانواده، مالکیت خصوصی و دولت»، کلیات آثار مارکس و انگلس،جلد ۲۶.

۳- کارل مارکس، «سخنرانی افتتاحیه بین‌الملل اول» (۱۸۶۴)، کلیات آثار مارکس و انگلس، جلد ۲۰..

۴- فریدریش انگلس، «نامه به ببل» (۱۸۷۵)، کلیات آثار مارکس و انگلس، جلد ۴۵.

۵. وی. آی. لنین، «از کجا باید شروع کرد؟» (۱۹۰۱)، کلیات آثار لنین، جلد ۵.

۶. وی. آی. لنین، «قطعنامه در مورد تروریسم» (۱۹۰۳)، کلیات آثار لنین، جلد ۶.

۷. ارنستو چه گوارا، «جنگ چریکی» (۱۹۶۰).

۸. وی. آی. لنین، «سوسیال دموکراسی و تروریسم» (۱۹۰۲)، کلیات آثار لنین، جلد ۸،

* نیکوس موتاس سردبیر نشریه «در دفاع از کمونیسم» است.

https://www.idcommunism.com/2025/09/marxism-leninism-on-individual-terror-a-response-to-the-assassination-of-charlie-kirk.html