امروز تعداد کمتری از بهاصطلاح انقلابیونی وجود دارند، که برای آزادی و دموکراسی به ایالات متحده یا اتحادیه اروپا اتکاء میکنند. صدای کسانی که استدلال میکنند که ستمدیدگان باید از «ستارههای در حال ظهور» جدید در عرصه بینالمللی پیروی کنند، بلندتر است.
در این نقطه من مفهوم جنگهای نیابتی را، که اغلب در درگیریهای امروزی استفاده میشود، به شما یادآور میشوم. ما، ۱۷۵سال پس از مانیفست کمونیست، باید در برابر کوششها برای از بین بردن یک میراث باشکوه اما مهمتر از آن آینده طبقه کارگر با تبدیل آن به عنصر دیگری از این جنگهای نیابتی بایستیم. امروز تعداد کشورهایی که در آنها پیشنهاد میشود مبارزه علیه استثمار سرمایهداری متوقف شود، به سرعت رو به افزایش دارد. حتا در ترکیه، جایی که ما نباید یک روز دیگر از حکومت بورژوازی را تحمل کنیم، کسانی هستند که به دلیل تنشهای اردوغان با آمریکا در سیاست خارجی یا روابط نسبتاً نزدیک او با روسیه، ایران و کشورهای آمریکای لاتین پیشنهاد میکنند که هدف سوسیالیسم را کنار بگذاریم.
تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
منبع: حزب کمونیست ترکیه
شنبه، ۱۷ فوریه ۲۰۲۴
برگردان فارسی: دوشنبه ۳۰ بهمنماه ۱۴۰۲
سخنرانی افتتاحیه کمال اوکویان دبیر کل حزب کمونیست ترکیه در کنفرانس «اقدام کمونیستی اروپایی»
دو سال پس از جنگ امپریالیستی در اوکرائین: تجربه و استنتاجات کمونیستها
۱۷ فوریه ۲۰۲۴، استانبول

رفقای گرامی،
از طرف کمیته مرکزی حزب کمونیست ترکیه، میخواهم به شما در استانبول خوش آمد بگویم و برای همه ما یک کنفرانس سازنده را آرزو کنم. به رفقایی نیز که به دلایل مختلف نتوانستند اینجا حضور یابند اما به صورت مجازی در نشست حضور دارند درود میفرستم.
جنگ در اوکرائین دو سال است که ادامه دارد. این جنگ با جنگها و درگیریهایی که در سایر نقاط جهان با شدتهای متفاوت در جریان است، تفاوت چندانی ندارد، در عین حال دارای ویژگیهای فراوانی است. درگیریهای مسلحانه در قفقاز، خاورمیانه و آفریقا اگرچه ممکن است شکلها مختلفی داشته باشند، همگی به رقابتها و تضادهای درون نظام امپریالیستی مربوط میشوند. حتا بربریت اسرائیل علیه غزه، که میتوان آن را مرحله جدیدی از تجاوز چند دهه به مردم فلسطین دانست، ناگزیر به بخشی از این تضادها تبدیل میشود و رویدادهای غزه را بخشی از مبارزه پیچیده درون نظام امپریالیستی میسازد.
برخلاف کسانی که همه این درگیریها را مستقل از یکدیگر و تنها برحسب جوانب آشکار و کنونی آنها ارزیابی میکنند، کمونیستها باید با قرار دادن آنها بر پایه طبقاتی آنها را بررسی نمایند. این الزام به معنای نادیده گرفتن ویژگیهای رویدادها و ریختن همه تنشها در یک کیسه نیست. اما ما باید بدانیم که جنبش طبقه کارگر، در گذشته و حال، با مطلق کردن ویژگیهای دستور کار مشخصی که با آن روبهرو بوده است اشتباهات بیشماری را مرتکب شده و دستاویزهایی را که اغلب بسیار درخشان و هوشمندانه تصور میشدند برای مواضع رفرمیستی ایجاد کرده است.
خیانت شرمآور اکثریت قریب به اتفاق احزاب سوسیالیست در اروپا در طول جنگ جهانی اول یک نمونه هشدار دهنده از این است. هر یک از احزاب که در طول جنگ امپریالیستی در کنار بورژوازیهای خود قرار گرفتند، به ویژه احزاب در آلمان و فرانسه، با استناد به ویژگیهای کشور خود و کشوری که با آن در حال جنگ بودند، دستاویزهایی برای سیاستهای شوونیستی آفریدند. از منظر امروز و با در نظر گرفتن پیامدهای تاریخی، همه این دستاویزها ممکن است احمقانه به نظر برسند. اما باید به خاطر داشته باشیم که در آن زمان این استدلالها کاملاً قانعکننده بودند.
صحیح نخواهد بود که بگوییم تأکید سوسیال دموکراتهای آلمان بر «بربریت روسی» و «تهدید نسبت به دستاوردهای تاریخی طبقه کارگر آلمان» کاملاً متوهم بود. این گفتمان، که صدها هزار پرولتاریای سازمان یافته آلمانی را متقاعد کرد که جنگ امپریالیستی را تأیید کنند، نمیتواند به سادگی به عنوان یک دروغ توصیف شود. زیرا این گفتمان نیز از واقعیتها بهره میبرد و، به تعبیری، از آن واقعیتها سوء استفاده میکرد.
به همین ترتیب، سوسیالیستهای فرانسوی هنگامی که به بردگی ملتها در امپراتوری اتریش مجارستان و امپراتوری عثمانی اشاره میکردند و جنگ امپریالیستی را «جنگ رهاییبخش» مینامیدند، شواهد قانعکنندهای داشتند. شواهد متقاعد کننده و همچنین سمی بودند.
ما امروز همان را تجربه میکنیم. دستاویزها بیشمارند.
در دورهای که به حمله به عراق منتهی شد، همدستی ضمنی یا صریح با امپریالیسم آمریکا با خشونت صدام و نقض حقوق بشر در کشور توجیه میشد. در این زمینه دروغهای بسیاری گفته شد، مانند نمونه سلاحهای کشتار جمعی، اما هیچکس ادعا نکرد که زحمتکشان عراق فضای وسیعی از آزادی دارند. ما حتا پیش از این نیز در جنگ یوگسلاوی با رویکرد مشابهی مواجه بودیم. این بار میلوسویچ به جای صدام بود. هیچ فرد معقولی نمیگوید که میلوسویچ بیگناه بود، یا در بوسنی یا جاهای دیگر جنایتی مرتکب نشده بود. اما ایستادن در پشت تهاجم امپریالیستی که منجر به تجزیه یوگسلاوی شد با این ارزیابیهای یک جانبه مایه شرمساری بسیاری از «احزاب سوسیالیست» است، که هرگز از آن رهایی نخواهند یافت.
تجاوز آمریکا به ناتو در یوگسلاوی و عراق اساساً محصول تضادهای درون نظام امپریالیستی نبود. بلکه، این تهاجمات و جنگها را بایدحرکتی از سوی امپریالیسم آمریکا برای بهرهبرداری از شکافهای ایجاد شده با انحلال اتحاد جماهیر شوروی دانست.
امروز، اما، هژمونی امپریالیسم آمریکا در معرض تهدید است، حتا اگر هنوز پایان نیافته باشد. و مبارزهای در جهان امپریالیستی در جریان است که مستقیماً بر پویایی درونی حکومت بورژوایی در تک تک کشورها تأثیر می گذارد. بنابراین، باید بگوییم که هر تنش، درگیری و جنگ، در هر کجای جهان امروز، به نحوی یا مستقیماً از تضادهای درون امپریالیستی زاییده میشود یا به سرعت در منشور قطبیسازی ایجاد شده توسط آن تضادها تغییر شکل میدهد.
بارزترین ویژگی همه این تنشها، درگیریها و جنگهای امروزی، غیبت طبقه کارگر بمثابه یک نیروی مهم اجتماعی و سیاسی است. اما، مانند سایر مشکلات ایجاد شده توسط سرمایهداری، بزرگترین بار جنگها بر دوش تودههای کارگر است. در جنگ کارگران میمیرند، کارگران فقیر میشوند، ظلم بر کارگران افزایش مییابد. در عین حال، جنگها دورهای است که حملات بر اذهان زحمتکشان تشدید میشود و شکلهای پیچیدهای به خود میگیرد. بنابراین، ما میتوانیم بگوییم که طبقه کارگر در شرایط بحرانهای متوالی اقتصادی و سیاسی امروزی نیروی اجتماعی و سیاسی قابل توجهی نیست، که عمدتاً ناشی از قصور کمونیستها و انقلابیون طی دههها در پاسخگویی به دغلکارییهای سیاسی و ایدئولوژیک بورژوازی است.
در واقع، هدف از نشستهایی مانند کنفرانس امروز، تسهیل تجدید حیات سترگ و منسجم جنبش کمونیستی است.
رفقا،
من قبلاً اشاره کردم که کسانی که در جریان تضادها و جنگهای درون امپریالیستی با طبقات بورژوازی خود همکاری میکنند، به دستاویزهایی میچسبند، که بیشتر آنها واقعبینانه به نظر میرسند. از این نظر، در جنگ اوکرائین مواد فراوانی وجود دارد. کسانی که استدلال میکنند که در این جنگ باید از روسیه حمایت شود، فهرستی از توجیهات را دارند که کاملاً محتمل، قابلقبول و موجه به نظر میرسند.
هیچکس نمیتواند این فاکت را که ناتو به سمت شرق در حال گسترش است و تجاوزات ناتو در حال تشدید است، زیرسؤال بیرد..
این یک فاکت روشن است که آمریکا و متحدانش روسیه را محاصره کردهاند.
این یک فاکت است که در اوکرائین نئونازیها در نهادهای دولتی مستقر میشوند و جنبشهای سیاسی نژادپرستانه-فاشیستی کاملاً مشروعیت مییابند.
این یک فاکت است که اوکرائین در حال تحریک شدن، مسلح شدن و مبدل شدن به یک پایگاه عظیم علیه روسیه است.
این یک فاکت است که در مناطق روسی زبان اوکرائین جنگ نابودی علیه مردم آغاز شده و کشتار صورت میگیرد.
ما چگونه میتوانیم از نتیجهگیریهای سیاسی غلط از همه این فاکتها اجتناب نماییم؟
صلابت مفهومی بسیار مهم است. لازم است دائماً این فاکت را در نظر داشت که امپریالیسم را نمیتوان به ایالات متحده یا به یک رویه سیاست خارجی تقلیل داد، که امپریالیسم نتیجه اجتنابناپذیر مرحله انحصاری سرمایه داری است، که شخص هرگز نمیتواند از امپریالیسم یکپارچه عاری از تضادها و درگیریها صحبت کند، که امپریالیسم همیشه یک ساختار سلسله مراتبی با عناصر قویتر و ضعیفتر است.
اما این کافی نیست. زیرا پشتیبانی از دولت بورژوازی خود یا یک کشور سرمایهداری مشخص یا بلوکی از کشورها در یک جنگ یا به طور کلی، اغلب محصول یک خطای تئوریک یا نادانی نیست، بلکه ناشی از دست کشیدن از قرار دادن تسخیر قدرت سیاسی برای سوسیالیسم در مرکز مبارزه است، ناشی از دست دادن ایمان به انقلاب و سوسیالیسم، و نتیجهگیری بدبینانه بر اساس توازن نیروها است. این انصراف بدون تردید منابع نظری، سیاسی و ایدئولوژیک دارد. با این حال، این هنوز ضروری است که تأکید شود که تحریف مفهوم امپریالیسم نتیجه تضعیف ایده عینیت یک انقلاب است.
در طول انترناسیونال دوم، دفاع از استعمار به عنوان خوب، مشروع و مترقی در برخی موارد محصول عدم ایمان به انقلاب بود. توجیه تئوریک پس از آن آمد. همین را در مورد خیانت در سال ۱۹۱۴ میتوان گفت. این احزاب در نتیجه تکامل با منابع تئوریک، سیاسی و تشکیلاتی، ماهیت انقلابی خود را از دست داده بودند و انرژی و اراده لازم برای ایستادگی در برابر حاکمان بورژوایی خود را نداشتند. فراموش نکنیم که چندی پیش از این خیانت تاریخی، این احزاب اعلامیه پخش میکردند و راهپیماییهایی ترتیب میدادند و «نه به جنگ امپریالیستی» میگفتند. همانطور که گفتم، پویاییهای پیچیده و درهم تنیده این احزاب را فراگرفت، آنها را از مواضع انقلابی دور کرد و به صفوف بورژوازی پرتاب کرد.
این فاکت که لنین بلافاصله پس از بحران بزرگ ۱۹۱۴ کار کردن پیرامون امپریالیسم را آغاز کرد تنها به دلیل نیاز به افشای علمی ماهیت امپریالیستی و علل جنگ نبود، بلکه برای برملا کردن اقتصاد سیاسی انحراف احزاب طبقه کارگر در کشورهای سرمایهداری پیشرفته نیز بود.
ما میدانیم که لنین در تحلیل محکم خود از امپریالیسم از سایر نویسندگان و محققان بهره برد. با این حال، چیزی که همیشه لنین را متمایز میکرد این بود که او همیشه تئوری را در ارتباط با یک استراتژی انقلابی میدانست. از این نظر، اثر لنین درباره امپریالیسم و استراتژی که او در شرایط جنگ ایجاد کرد مکمل یکدیگر هستند.
چرا این برای بحث ما مهم است؟
امروز، تعریف امپریالیسم، بحث امپریالیست بودن یا نبودن این یا آن کشور البته مهم است، اما به تنهایی نمیتواند مسأله را حل کند. شخص میتواند بگوید: «چون در روسیه یک نظام بانکی قوی وجود ندارد، چگونه میتواند امپریالیستی باشد؟» شخص با استناد به یک نقلقول برگرفته از امپریالیسم لنین یا مقاله دیگری از او، میتواند بین «امپریالیسم خوب» و «امپریالیسم بد» تمایز قائل شود، و با برخی نمونهها از تاریخ، شخص حتا میتواند مفاهیمی مانند «امپریالیسم ضد-فاشیستی» را ابداع نماید..
برای دفاع از تئوری امپریالیسم لنین و نشان دادن معنای تاریخی آن، ضروری است که درباره همه اینها بحث شود. اما همانطور که اشاره کردم، این کافی نیست.
برای باز کردن قفل مشکل، باید پرسید کسانی که در جنگ اوکرائین یا در تنشهای دیگر طرف دولتهای بورژوازی را گرفتهاند، چه نوع استراتژیهایی دارند؟
امروز، روشن است که هیچ محاسبه استرایک انقلابی در پشت گفتمانهایی مانند «متوقف کردن فاشیسم» و «پس راندن امپریالیسم آمریکا» وجود ندارد. اگر استراتژی انقلابی وجود ندارد ، تئوری مارکسیستی وجود ندارد! هنگامی که ما از مارکس تا لنین و سپس تا استالین نگاه میکنیم، تمام ژرفای تئوریک و مواضع عملی که به ارث بردهایم، بمثابه بخشی از یک استراتژی انقلابی معنا پیدا میکند. حتا تز مارکس مبنی بر اینکه «سرمایهداری یک پیشرفت تاریخی است» تنها زمانی معنا پیدا میکند که شما یک چشمانداز انقلابی داشته باشید.
از اصل حق ملتها برای تعیین سرنوشت خویش تا تئوری لنینیستی حزب، از دیکتاتوری پرولتاریا تا امپریالیسم، این پیوندِ همه مفاهیم به یک استراتژی انقلابی و معاصر است که آنها را از کلیشههای منجمد رها میسازد.
امروز تعداد کمتری از بهاصطلاح انقلابیونی وجود دارند، که برای آزادی و دموکراسی به ایالات متحده یا اتحادیه اروپا اتکاء میکنند. صدای کسانی که استدلال میکنند که ستمدیدگان باید از «ستارههای در حال ظهور» جدید در عرصه بینالمللی پیروی کنند، بلندتر است.
اما آیا کسانی که امروز میگویند روسیه باید در جنگ اوکرایین مورد پشتیبانی قرار گیرد، یا اینکه باید با مجموعه وسیعی از کشورهایی که گرد هم آوردن آنها دشوار است، از چین گرفته تا ایران، از برزیل تا هند، حتا از عربستان تا پاکستان، با امپریالیسم آمریکا مقابله کرد، چه استراتژی انقلابی دارید؟
در این نقطه من مفهوم جنگهای نیابتی را، که اغلب در درگیریهای امروزی استفاده میشود، به شما یادآور میشوم. ما، ۱۷۵سال پس از مانیفست کمونیست، باید در برابر کوششها برای از بین بردن یک میراث باشکوه اما مهمتر از آن آینده طبقه کارگر با تبدیل آن به عنصر دیگری از این جنگهای نیابتی بایستیم. امروز تعداد کشورهایی که در آنها پیشنهاد میشود مبارزه علیه استثمار سرمایهداری متوقف شود، به سرعت رو به افزایش دارد. حتا در ترکیه، جایی که ما نباید یک روز دیگر از حکومت بورژوازی را تحمل کنیم، کسانی هستند که به دلیل تنشهای اردوغان با آمریکا در سیاست خارجی یا روابط نسبتاً نزدیک او با روسیه، ایران و کشورهای آمریکای لاتین پیشنهاد میکنند که هدف سوسیالیسم را کنار بگذاریم.
آنچه که از ما خواسته میشود این است که به نام مبارزه با امپریالیسم آمریکا به دولتهای مشخصی، که نسبت به طبقه کارگر بسیار ظالم هستند و بر اساس نابرابریها قرار دارند، رضایت بدهیم. این دقیقاً همان چیزی است که باید پرسید و زیر سؤال برد. چه جرأتی دارند آنها!
تنها نتیجه رضایت دادن به این یا آن دولت بورژوایی توسط کسانی که به انقلاب باور ندارند، کسانی که به جای دنبال کردن استراتژی انقلابی درگیر محاسبات نظام بورژوایی هستند، رانده شدن به جبهه به نام آن دولت بورژوایی است. نه به آن بهاصطلاح «کمونیستها»یی که دقیقاً با انجام همان کاری که سازمانهای جهادی، مزدوران و ارتشهای خصوصی فعال در بسیاری از نقاط جهان امروز در میدانهای درگیری انجام میدهند، از نظر سیاسی طبقه کارگر را مسموم میکنند!
مبارزه با امپریالیسم آمریکا و ناتو اگر بر یک استراتژی انقلابی مبتنی نباشد هیچ است. هنگامی که یک جنبش طبقاتی حول یک برنامه منسجم و انقلابی علیه استثمار سازماندهی نشود، مبارزه علیه امپریالیسم ایالات متحده یا ناتو به مانورهای این یا آن قدرت بورژوازی در جنگ یا در میز چانهزنی سپرده میشود.
از این هیچ چیز مثبتی، نه برای بشریت و نه برای طبقه کارگر، بیرون نخواهد آمد.
