تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم

منبع: دنيا، نشريه سياسی و تئوريک کميته مرکزی حزب تودۀ ايران، سال اول، دورۀ پنجم، ‏شمارۀ ۱، آبان‌ماه ۱۳۶۴، ص. ۶۲-۴۷

پای حرف‌های یکی از همکاران ناخدا افضلی: خطوطی چند از زندگی سراسر تلاش ناخدا افضلی در راه مردم و انقلاب

 

آشنائی من با ناخدا افضلی به سال ۱۳۴۶ باز می‌گردد. در آن زمان، او بعنوان افسر مهندس ناو «کرکس»، ناو مین جمع‌کن، هم‌چنین سرمهندس اسکادران مین جمع‌کن‌ها انجام وظیفه می‌کرد. در همان زمان نیز، افضلی در بین همه افسران نیروی دریائی شاخص و نمایان بود. آگاهی و دانش بسیار بالا، عطوفت و مهربانی، خرد نهفته در برخورد، متانت و رفتار انسانی با پرسنل زیردست، و بطور کلی ویژگی‌های شخصیت برجسته و استوارش، او را در محیط نیروی دریائی نسبت به هم‌قطارانش ممتاز و نمونه می‌کرد.

در حدود ۶ ماهی که روی ناو «کرکس» بودم، یعنی در اولین قدم‌های خدمتم در ارتش، درس‌های فراوانی از او آموختم. نه تنها من، شاید بسیاری دیگز از افسران و درجه‌داران، رفتار و برخورد پویا و انسانی افضلی را سرمشق خودشان قرار می‌دادند.

بعدها افضلی به سمت مدیر کارخانجات بوشهر منصوب شد. در واقع کارخانجاتی وجود نداشت. به او مأموریت دادند که در پایگاه‌های دریائی بوشهر، کارخانجات نیروی دریائی را تأسیس کند. افضلی به تنهائی، و فی‌الواقع به تنهائی، در آن خطه گرم و با هوای شرجی، شبانه روز تلاش کرد و در مدتی کم‌تر از دو سال کارخانجاتی بسیار مستحکم و در حدّ نیاز ایحاد کرد. در این بین، علاقه و محبت تمام کارگران، افزارمندان و کارمندانی را که همدوش با او کار می‌کردند، به خود حلب کرد و سرمشق آن‌ها شده بود و بر قلب‌هایشان فرماندهی می‌کرد.

افضلی در تمام این مدت از زن و بچه‌اش دور بود. در بوشهر یکه و تنها زندگی می‌کرد. اوقات فراغتش را به مطالعه می‌گذراند. بخصوص مولوی را خیلی خیلی دوست داشت. به مولوی و اشعارش عشق می‌ورزید و این دلبستگی تا به آخر با او بود. یادگار این عشق به مولوی را در پسر کوچکش می‌توان دید. پسرش اشعار مولوی را خوب می‌خواند. او در این اواخر می‌گفت:

«من خستگی‌ام موقعی در می‌رود که از سر کار برگردم و با پسر کوچکم بنشینم و با هم اشعار مولوی را بخوانیم. من بخوانم او برایم تفسیر کند. او بخواند و از من بپرسد و من برایش بگویم.»

افضلی در مقام مدیریت فنی نیروی دریائی
بعد از تأسیس کارخانجات بوشهر و مراجعت از آن‌جا، در سمت حساسی در مدیریت فنی نیروی دریائی سرگرم کار شد. در آن‌وقت رئیس «مدیریت فنی نیروی دریائی» دریادار سپهری بود. او یکی از احمق‌ترین، بی‌سوادترین و آلت‌دست‌ترین تیمسارهای رژیم ستم‌شاهی بود. سپهری بعنوان گردانندۀ اصلی مدیریت فنی، مسئولیت نگهداری و تعمیرات کلیه ناوگان نیروی دریائی را به عهده داشت. طرح‌ریزی، برآورد نیازمندی‌ها، تعمیرات، برنامه‌ریزی تعمیرات و هم‌چنین قراردادها را مدیریت فنی می‌بایست تنظیم کند. بخاطر بی‌کفایتی دریادار سپهری همه این مسئولیت‌ها به دوش افضلی افتاده بود. او همواره سعی می‌کرد که با صرفه‌ترین و بهترین کارها را انجام دهد و در عین حال می‌کوشید که نیاز به خارج به حداقل برسد. او تلاش داشت که فن و تکنیک به داخل نیروی دریائی راه پیدا کند. پرسنل آموزش ببینند. هر ناوی و هر واحد جدیدی که خریداری می‌شود، درجه‌داران و افسران ما دوره‌های آموزشی و فنی مربوطه به آن را چه در رده الکترونیک، چه در رده الکتریک و چه در رده مکانیک طی کنند و دوره‌های عملی را آن‌گونه بگذرانند که بتوانند خودشان در داخل این تعمیرات را انجام دهند، دستگاه‌ها را نگهداری کنند، سرویس‌های روزانه، هفتگی، ماهانه و نوبگی و اساسی را خودشان انجام بدهند. افضلی با تلاش بسیار گام‌های موفقیت‌آمیزی در این جهت برداشت: نیروی دریائی ما دیگر تا رده تعمیرات نوبه‌ای را در کارخانجات بوشهر و در کارخانجات عظیم بندعباس – که آن‌ها هم به همت افضلی طرح‌ریزی و پایه‌گذاری شده و از مدرن‌ترین کارخانجات کشور ما هستند- انجام می‌داد.

تلاش افضلی در راه خودکفائی و قطع وابستگی نیروی دریائی
بعد از پیروزی انقلاب نیز یکی از بزرگ‌ترین کوشش‌های افضلی، هم‌چنان در راه خودکفائی و قطع وابستگی نیروی دریائی در امر تعمیرات نوبگی و اساسی و تا سرحد امکان ساختن قطعات بود. در این راه، وی با کارخانه‌های متعدد کشورمان از جمله ذوب‌آهن، کارخانه ماشین‌سازی اراک، کارخانه تراکتورسازی تبریز، تماس‌های گسترده‌ای برقرار کرد. از آن‌ها خواست و به آن‌ها طرح و نظریه و پیشنهاد داد. افسرهای نیروی دریائی را به این کارخانه‌ها می‌فرستاد تا در داخل کشور شروع به تولید قطعات مورد نیاز و اساسی کنند. افضلی موفقیت بسیار بزرگی در این را بدست آورد و موفقیت او بدون زمینه نبود: افضلی دورۀ دکترای مهندسی خود را در رشته آرشیتکت کشتی و زیردریائی در ایتالیا گذرانده بود. او یکی از موفق‌ترین تحصیل‌کرده‌های نیروی دریائی در خارج از کشور بود. پروژۀ بسیار عظیم او در رابطه با ساختمان زیردریائی سروصدای زیادی در خارج برانگیخت. این پروژه خریداران زیادی داشت.

پس از پیروزی انقلاب دانش خود را بطور وسیعی به سود جامعه و زیردستان و همکاران خود مورد بهره‌بردای قرار داد.

شجاعت افضلی در برخورد با فرماندهان سر سپرده
تا پیروزی انقلاب، افضلی در مدیریت فنی سرگرم کار بود. قراردهای زیادی را می‌باید نگاه می‌کرد. چون تنها متخصصی بود که در نیروی دریائی حرفش سند بود. تأیید افضلی، در واقع تأیید افکار عمومی نیروی دریائی بود. اگر افضلی قرادادی را تأیید می‌کرد، رده‌های پائین‌تر افسران و درجه‌داران بر آن صحه می‌گذاشتند. به این دلیل نیروی دریائی و ارتش رژیم در مواردی نیاز داشت هنگام بستن قراداد، به نوعی از افضلی تأیید بگیرد. ولی افضلی کسی نبود که بر سر منافع مردم به سود رژیم، گذشت و چشم‌پوشی از خود نشان دهد. در خیلی از موارد که قرادادها کاملاً یک‌طرفه و استعماری بود، افضلی قدم‌های بلند و جدی در جهت لغو یا تجدیدنظر در آن‌ها برمی‌داشت. بدین‌طریق از چپاول مبالغ هنگفتی از کیسه مردم ایران جلوگیری می‌کرد. درگیری‌ها و مشاجرات او با ارتشبد طوفانیان خائن و حبیت الهی بر سرجلوگیری از بستن چندین قراداد اسارت‌بار از یاد رفتنی نیست. در جریان درگیری با فرماندۀ وقت نیروی دریائی بود که حبیب الهی به افضلی گفت:
«من نمی‌فهم از دست تو چکار کنم! چرا این کارها را می‌کنی، چرا خرابکاری می‌کنی!؟»

آری، جلوگیری از بستن قرادادهای اسارت‌بار و ضدملی و یا لغو آن‌ها در قاموس سرسپردگان امپریالیسم جهانی، «خرابکاری» تلقی می‌شد.

پس از انقلاب
با پیروزی انقلاب، تمام امرای سرسپردۀ آمریکا و انگلیس در نیروی دریائی، یا از ایران گریختند یا در داخل کشور مخفی و متواری شدند. تعداد زیادی از افسران ارشد نیروی دریائی بازنشسته شدند یا استعفا دادند و یا به خارج رفتند. معدودی از افسران نیروی دریائی از آن‌جمله ناخدا افضلی بخاطر خدمت صادقانه به انقلاب و مردم در نیروی دریائی ماندند. از همان آغاز انقلاب پرسنل نیروی دریائی افضلی را بعنوان سمبل یک فرد میهن‌پرست، یک افسر مردم‌دوست و انقلابی که خواستار استقلال و آزادی ایران بود، می‌شناختند. پرسنل به او مراجعه و با او مشورت می‌کردند. در لجستیک و در معاونت لجستیک نیروی دریائی که «مدیریت فنی» بخشی از آن به عهدۀ افضلی بود، پرسنل او را به اتفاق به سمت معاونت لجستیک نیروی دریائی انتخاب کردند. افضلی بلافاصله در مدیریت لجستیکی آغاز به خدمت کرد. ابتدا به بررسی کارها و رتق و فتق امور پرداخت. بخصوص در امر تعمیرات و رسیدگی به امور کارخانجات، حفظ دستگاه‌ها، حفظ وسائل و امکانات و بهره‌بردای از آن‌ها بدست پرسنل ایرانی، در جهت خودکفائی، از هیچ تلاشی فروگذار نکرد. و او در این راه فوق‌العاده موفق بود.

نیروی دریائی در اوائل انقلاب با بودن علوی‌ها و مدنی‌ها و امثالهم دستخوش آماج‌های ضدانقلابی شده بود. پرسنل تن به اطاعت کورکورانه نمی‌دادند. در قسمت‌هایی از نیروی دریائی از هم پاشیدگی‌هائی بوجود آمده بود، از جکله در تکاوران نیروی دریائی، در قسمت خلبانان هوا دریا، تکاوران مستقر در تهران، در معاونت لجستیکی و خلاصه در همه جا صدای اعتراضات بلند بود. در این میان همواره افضلی با همه اعتبار و محبوبیتش از خواست‌های برحق پرسنل دفاع می‌کرد. ولی «علوی»ها با عده‌ای از افسران وابسته‌ای که مانده بودند، این‌جا و آن‌جا کارشکنی می‌کردند، و خواست‌های انقلابی پرسنل را به ریشخند می‌گرفتند. مسئولین امر ناگزیر شدند افضلی را به سمت معاونت پرسنلی، یعنی نبض نیروی دریائی بگمارند. افضلی با کارآیی و با توافق پرسنل موفق به حل بسیاری از مشکلات موجود شد.

چندی بعد ماجرای علوی پیش آمد. علوی به جرم جاسوسی و خیانت‌های دیگر، دستگیر شد. بجای او دریادار طباطبائی برای مدت کوتاهی وظایف فرماندهی نیروی دریائی را عهده‌دار گردید و سرانجام حکم فرماندهی به نام ناخدا افضلی صادر گردید.

افضلی در مقام فرماندهی نیروی دریائی
نخستین قدم‌هائی که افضلی در سمت فرماندۀ نیروی دریائی برداشت ایجاد تحرک به ناوگان و کارخانجات نیروی دریائی در جنوب بود. به وضعیت پرسنل رسیدگی کرد. به یگان‌های مختلف نیروی دریائی نظم نوینی داد. فرماندهان لایق، مدبر و مورد قبول پرسنل را بر سرکارها گمارد.

افسران، درجه‌داران و کارکنان نیروی دریائی از دیدن افضلی در رأس این نیرو خوشحال بودند. همه او را دوست داشتند زیرا او فرمانده‌ای متین و محبوب و در عین حال متخصص، با سابقه درخشان بود. از این جهت پرسنل نیروی دریائی همکاری صمیمانه‌ای را با او آغاز کردند. فعالیت‌ شدیدی در همه سطوح به چشم می‌خورد. جندماهی از فرماندهی افضلی نگذشته بود که جنگ عراق علیه ایران از خرمشهر که نیروی دریائی در آن‌جا پایگاه دریائی داشت، آغاز شد. در خرمشهر کارخانه، اسکله و ناو داشتیم.

کارنامه درخشان ناخدا افضلی در دفاع از میهن
چند روز پیش از آن‌که پایگاه نیروی دریائی در خرمشهر محاصره و بدست عراق بیفتد، افضلی هشیارانه دستور داد که ناوهای فریگت، مثل «کهنموئی»، «میلانیان» و «بایندر» از خرمشهر خارج شوند و در بندر خمینی کناره بگیرند. در غیر این‌صورت، همه ناوها مانند شمار چشم‌گیری از ناوهای تجارتی که در خرمشهر و آبادان غرق شدند، از دست می‌رفتند.

در آغاز جنگ، افضلی بلافاصله تیپ تکاوران را خیلی سریع جمع و جور کرد و به آن‌ها مأموریت سرزمینی آبادان و خرمشهر داد، که در مقابل لشگرهای عظیم زرهی پیادۀ مکانیزه عراق، به دفاع از خاک میهن بپردازند. در آن موقع لشگر ۹۲ زرهی که مسئولیت سرزمینی خوزستان و دفاع از مرزهای میهن را در آن منطقه بعهده داشت، از کم‌ترین آمادگی فنی، پرسنلی و عملیاتی برخوردار بود. فرماندهی این لشگر تق و لق بود و آرایش نیروها و استقرار تانک‌ها به هم خورده بود. این شد که پرسنل نیروی دریائی مستقر در خوزستان و تکاوران، مقاومت قهرمانانه‌ای در کمک به مردم از خود نشان دادند. مردم و تکاوران و پرسنل نیروی دریائی به یک پیکر واحد تبدیل شدند. خود افضلی که در تمام این مدت در آبادان و خرمشهر بسر می‌برد، عملیات را فرماندهی می‌کرد. روحیه می‌داد و توانست در مقابل نیروی عظیم و تازه نفس و آمادۀ عراق مقاومت جانانه‌ای را سازمان دهد، تا نیروی کمکی برسند. ولی به علت خیانت‌هائی که در کار بود نیروهای کمکی تا آخرین لحظه فرستاده نشدند. در آن نبردها، نیروی دریائی تعداد زیادی از بهترین نیروهای تکاور، ملوان و پرسنل فنی را در دفاع از وجب به وجب از خاک میهن، از دست داد. بهترین جوانان ما شهید شدند. از بین نیروهای مردمی، شماری از رفقای ما، از جمله رفیق عسگر دانش شریعت‌پناهی، به شهادت رسیدند.

هم‌زمان با این عملیات، عراق در دریا نیز تعرض بسیار گسترده‌ای را آغاز کرد. عراق به کمک ناوها و موشک‌انداز به جزیرۀ خارک و بندر بوشهر حمله کرد. عراقی‌های می‌خواستند از آن‌جا به طرف ابوموسی و تنب سرازیر شوند. افضلی به موقع و هشیارانه توانست با بسیج یگان‌های شناور و آماده کردن همه جانبه آن‌‌ها به مقابله بپردازد. بیدرنگ به دستور افضلی «نیروی رزمی ۴۲۱» به فرماندهی ناخدا مدنی‌نژاد، در بوشهر مستقر شد. در این دوران، افضلی مرتب بین بوشهر و خرمشهر در حرکت بود. نیروی دریائی توانست در همان آغاز توسط هلیکوپترها و ناوچه‌های خود موفق شود که حمله ناوچه‌های عراقی و حملات هوائی را دفع کند. تفریباً هر روز چندین یگان هوائی عراق بخاطر اهمیت استراتژیک بوشهر، به این شهر حمله می‌کردند، زیرا در بوشهر یکی از بزرگ‌ترین پایگاه‌های دریائی و هوائی ما قرار داشت. علاوه بر آن، یگان‌های شناور و هوائی ما در بوشهر بود. فشار نیروهای عراقی روی این بود که بتوانند بوشهر را از بین ببرند. خوشبختانه با هوشمندی پرسنل نیروی دریائی و در رأس آن‌ها ناخدا افضلی و پدافندی که در آن‌جا بوجود آمد، هم‌چنین حفاظت یگان‌های شناور و گشت‌هائی که مرتب در منطقه پاس می‌دادند و بویژه آمادگی روحی بالای پرسنل، تهاجمات، یکی پس از دیگری دفع می‌شد.

افضلی سازمان‌دهنده بزرگ‌ترین حمله نیروی دریائی
در آذر ماه، بزرگ‌ترین حمله نیروی دریائی ما شروع شد. ناوچه قهرمان «پیکان» به تنهائی توانست ۱۱ فروند از یگان‌های شناور، ناوچه و ناو مین‌‌جمع‌کن و یدک‌کش و نیروبرهای عراقی را غرق کند. البته این جنگ دریائی هوائی بود. ما در این حمله از خلبانان شحاع نیروی هوائی هم خیلی کمک گرفتیم. در این حمله بود که ناوچه «پیکان» در راه بازگشت از انجام مأموریت موفقیت‌آ میز خود،، مورد اصابت موشک یکی از ناوچه‌های صدمه دیده قرار گفت. ناوچه «پیکان» لطمه‌ای شدید خورد و غرق شد. در آن‌جا ناخدا همتی، شهید قهرمان ما همراه ناوچه «پیکان» غرق شد. به این مناسبت، ناخدا افضلی روز ۷ آذر را، روز نیروی دریائی اعلام کرد.

حماسه‌ای که نیروی دریائی در ۷ آذر آفرید، امکان‌پذیر نبود، مگر در پرتو روحیه و شور انقلابی در تک‌تک پرسنل ناوچه و مخصوصاً ناخدا همتی- که شدیداً به ناخدا افضلی علاقمند بود و دستورات او را با دل و جان اجراء می‌کرد- از یک‌سو و آمادگی فنی و عملیاتی ناوچه‌ها از سوی دیگر. این همه با تلاش‌های ناخدا افضلی پیوند داشت. این افضلی بود که کارخانجات بوشهر را سازمان داد، ناوجه‌ها را مهیا و پرسنل را از نظر عملیاتی و روحی آماده ساخت. در همین‌جا باید گفت که افضلی گذشته از تجدید سازمان واحدهای از هم پاشیده شده، در گماردن فرماندهان کاری و مدبر و آماده کردن واحدهای هوا دریا و هلیکوپترها، هم‌چنین برای کار گذاردن موشک‌های مبریک [ماوریک- عدالت] و مسلسل روی هلیکوپترهای «ای – بی ۱۲» تلاش بسیار بزرگی را آغاز کرد. نصب موشک‌های مبریک زیر نظر ناخدا افضلی با موفقیت انجام شد. هلیکوپترهای برای هدف‌گیری واحدهای سطحی در دریا، از هوا آماده شدند. «هوا دریا»ی ما در طول جنگ توانست درست ۱۸۰ درجه برعکس آن‌چه که قبل از آغاز فرماندهی افضلی انتظار می‌رفت، نقش بسیار بسیار برجسته و خوبی ایفاء کند.

هنگام محاصره آبادان و خرمشهر، تقریباً تمام راه‌های زمینی و تدارک آبی بر نیروهائی گه در آبادان بودند بسته شد. تنها از راه دریا و از طریق کانال خورموسی و کانال بهمن شیر و ایجاد ارتباط بین این کانال‌ها و اهواز بود که می‌شد به آبادان و جزیره آبادان مهمات و نیرو فرستاد و بالعکس از آن‌طرف مجروحین و مردمی را که آن‌جا مانده بودند، خارج کرد.در این‌حا افضلی شخصاً قرارگاه بندر خمینی را پایه‌گذاری کرد. برای پشتیباتی بندر خمینی بهترین نیروها را در آن‌جا مستقر کرد. هلیکوپترهای بزرگ «آر. چ» و هم‌چنین هلیکوپترهای «ای – بی ۱۲» ما همراه با هاورکرافت‌ها توانستند نقش سرنوشت ساز و تعیین کننده‌ای در آزادی آبادان و خرمشهر ایفاء کنند. اگر این سازماندهی نمی‌بود به جرئت می‌توان گفت که ما موفق نمی‌شدیم محاصرۀ آبادان را بشکنیم و خرمشهر را آزاد کنیم. آمار موجود است. تاریخ گواه است. این آمار در نیروی دریائی هست که روزانه چند صد تُن مهمات و چندین هزار تَن پرسنل و نیرو از این طريق، از بندر خمینی به آبادان، حمل و اعزام می‌شدند و از آن‌طرف روزانه چندین صد نفر مجروح و مردم عادی به پشت‌جبهه منتقل می‌شدند. تقریباً می‌شود گفت هاورکرافت‌ها در طول چهار پنج ماه و هلیکوپترها شبانه‌روز در این راه فعالیت می‌کردند. خلبان‌ها با جان و دل کار می‌کردند. این همه علاوه بر شور میهن‌پرستی ناشی از علاقه، اعتماد و ایمان وافر آن‌ها به مدیریت عالی ناخدا افضلی بود.

آری، اگر افتخاری هست، غروری هست، در این‌جا تاریخ قضاوت خواهد کرد که بزرگ‌ترین کمک و منشاء و تمام پشتیبانی شکست محاصرۀ آبان از آن نیروی دریائی به فرماندهی ناخدا افضلی است که در آن‌جا فعالیت شبانه‌روزی داشت. او سازمان‌ده اصلی کار سترگ تمام پرسنل دریائی و بخصوص هوا دریائی کشور در این منطقه از خاک میهن بود.

بعدها کانال خور موسی مورد تهدید قرار گرفت. مجبور شدیم که کشتی‌ها را به صورت کاروان به بندر خمینی بفرستیم. بندر خمینی با وجود حدود۲۲ اسکله و راه‌آهن، برای کشور جنبه حیاتی داشت. زیرا آذوقه، گندم، برنج، آهن آلات و مهمات جنگی در این بندر تخلیه می‌شد. باز بودن بندر خمینی یا کانال خورموسی برای آیندۀ انقلاب و اقتصاد کشور اهمیت سرنوشت ساز داشت. در آن زمان با رهنمودهائی که از طرف حزب پرافتخارمان، در دفاع از انقلاب و میهن انقلابی داده می‌شد و در پرتو آگاهی عمیق ناخدا افضلی و به کوشش او یک بسیج همگانی در نیروی دریائی سازماندهی شد. ادارۀ بنادر و کشتیرانی، یدک‌کش‌ها، تمام نیروی دریائی و هوائی بسیح شدند که بتوانند بندر خمینی را باز نگهدارند. طبیعی است که نقش اصلی را نیروی دریائی ایفاء کرد. ما یگان‌های کشتی‌های بازرگانی را در بوشهر نگه می‌داشتیم و هر یک هفته و ده روز یکبار که ۱۵-۱۰ یا ۲۰ کشتی جمع می‌شد افسران را بعنوان رابط روی کشتی‌ها می‌گذاشتیم و با اسکورت ناوچه‌های خودمان و تأمین پوشش هوائی، این کشتی‌ها را از کانال خور موسی رد می‌کردیم و یا برعکس کشتی‌های تخلیه شده را بیرون می‌آوردیم. تمام این‌ها با فعالیت ۲۴ ساعته انجام می‌شد. عراقی‌ها چندین بار کشتی‌ها را زدند. با توجه به این‌که از نظر تجهیزات ضعیف‌تر بودیم باید برای خنثی کردن این حملات موشکی به کشتی‌هی تجارتی، تدابیری اتخاذ می‌شد.

سند افتخاری از میهن‌پرستی
در راه بی‌اثر ساختن حملات موشکی به کشتی‌های تجاری، نقش اصلی بسیار ارزنده و سند افتخاری از میهن‌پرستی توده‌ای او و حزب تودۀ ایران است. برای ختثی کردن حملات موشکی هدف‌هائی را به نام «ریدار رفلکتور» درست کردیم. تعداد زیادی از این هدف‌ها را در طول کانال خور موسی پخش کردیم. هدف‌های آهنی زیادی نیز ساختیم. کشتی‌های از رده خارج شدۀ بزرگی را در این منطقه به عنوان هدف گذاردیم تا اگر موشکی رها شود به این هدف‌ها که ما کاشته بودیم بخورد. این یکی از طرح‌های بسیار موفق بود که ما در مقابل موشک‌های «اگزوست» فرانسوی می‌توانستیم بکار ببریم. موشکی می‌آمد، اکوئی که روی رادار می‌دید، «اکوی» رادار رفلکتور‌های دام ما بود. هدف‌های مصنوعی ما بود که خیلی بزرگ‌تر روی رادار آن‌ها می‌آمد و موشک را جذب می‌کرد. در این راه، حتی استاندار خورستان که بارها و بارها نیروی دریائی در اینمورد به او مراجعه کرد، در جهت تأمین هزینه هیچ‌گونه کمکی به ما نکرد و نمی‌خواست بکند. این در حالی بود که در محل بندر خمینی، کارگران، افزارمندان و افسران میهن‌پرست شبانه‌روز سرگرم ساختن این هدف‌ها و این «بارج»ها و انتقال آن‌ها در طول مسیر کشتی‌رانی بودند. اهمیت این‌کار بزرگ در این بود که اگر یک کشتی در دهانه کانال خور موسی غرق می‌شد، درآوردن آن مقدور نبود و می‌بایست شرکت‌های خارجی ابن‌کار را انجام دهند. تازه این‌کار در منطقه جنگی امکان‌پذیر نبود و میلیون‌ها دلار هزینه برمی‌داشت و فشارهای زیادی به مردم ما وارد می‌آمد. همه این‌ها را افضلی می‌دید و می‌دانست. او به موقع واقعیت‌ها را برای پرسنل نیروی دریائی تشریح می‌کرد، آن‌ها را راهنمائی می‌کرد، از اهمت مسأله آگاه‌شان می‌ساخت. از آن پس دیگر پرسنل شجاع ما فدارکارانه پیش می‌رفتند، زیرا منطق انسانی وظیفه خویش را درک می‌کرند. آن‌ها در رهنمودهای افضلی گوهر انسانیت و میهن‌پرستی را می‌دیدند.

افضلی پیشمرگ انقلاب و مردم
وقتی عراق متوجه شده هیچ‌یک از تاکتیک‌هایش نمی‌تواند رفت و آمد در کانال خور موسی را تهدید کند، کانال را مین‌گذاری کرد. تعداد زیادی مین دریائی بطور پراکنده در منطقه شمال خلیح فارس و خصوصاً در دهانه خور موسی ریخت. پس از آن بلافاصله کشتی‌های تجاری نرخ بیمه را چندین برابر بالا بردند. کانال بسته شد. وجود مین‌ها منبع خطرات بسیاری بود. ما امکانات مین‌روبی نداشتیم. مین‌روبی در منطقه جنگی کار بسیار دشواری بود. اما افضلی از پای ننشت. برای اولین‌بار در تاریخ فعالت نیروی دریائی، هلیکوپترهای مین جمه‌کن «آر‍ چ – دلتا» را که قبل از انقلاب خریداری شده بودند بکار انداخت. تا آن زمان بطور عملی افزار و وسایل این هلیکوپترها حتی برای تمرین مین‌روبی هم بکار نبفتاده بود. ناخدا افضلی با خلبان‌ها صحبت کرد، لزوم حیاتی باز نگهداشتن خور موسی را بار دیگر بری آن‌ها توضیح داد و گفت: «تحت هر شرایطی کشتی‌های بازرگانی باید به بندر رفت و آمد کنند.»

هلیکوپترهای «آر چ –دلتا» تجهیز شدند، در دریا سکو بنا گردید. برای اولین‌بار هلیکوپترها با ابزارهای ناقص خود مسیری را مین‌روبی کردند. خود افضلی در تمام این عملیات شخصاً شرکت داشت. وقتی مین‌روبی تمام شد، دستور داد تا ناوچه‌هائی از بند خمینی حرکت و از کانال خور موسی خارح شوند و چندین بار کانال خور موسی را طی کنند تا فیلمبرداری شود و تلویزیون نشان بدهد تا به این وسیله دنیا بداند که این کانال مین‌گذاری شده نیست. طبیعی است که برخی از بچه‌ها تردید داشتند. می‌ترسیدند که کانال کاملاً مین‌روبی نشده باشد و این بود که این دست و آن دست می‌کردند. آن‌روز ناخدا افضلی با حرف و عمل خود درس بزرگی به پرسنل نیروی دریائی داد. با وجود درخواست‌های مکرر افسران که می‌گفتند تو نرو، خطرناک است، وجود تو لازم است، او نپذیرفت و گفت:
«من باید پیشقدم باشم. من باید جلو باشم. اگر قرار است کسی کشته شود، این باید من باشم.»
آن‌وقت ناخدا سوار اولین ناوچه شد. از کانال گذشت. در شمال خلیج فارس رفت و باز آمد، بعد کشتی‌ها و یدک‌کش‌ها پشت سرش به حرکت درآمدند.

بدین‌سان کانال خور موسی بعد از چند روز بسته‌شدن، باز شد. این‌جاست که آن خبانتکارها باید بدانند که افضلی‌ها در دادگاه از خودشان دفاع نمی‌کردند، اگر لحنی از ناراحتی و غم در صحبت‌هابشان بود بخاطر این نبود که می‌دیدند کشته می‌شوند. آن‌ها خیلی پیش از این مرگ خودشان را در راه استقلال و آزادی دیده بودند. ولی آن نارحتی‌ها زائیدۀ مشاهدۀ نابودی انقلاب بود. اکر کسی افضلی را بشناسد و سال‌ها از نزدیک با او کار کرده باشد، می‌بیند که او برای وجود و هستی خودش ارزشی قائل نبود. افضلی در خدمت به انقلاب شب و روز نمی‌شناخت. او در خرمشهر سنگر به سنگر کنار سربازها تفنگ بدست می‌گرفت. پیشاپیش همه بود و به آن‌ها درس شجاعت و ایثار می‌داد. کسی که در زیر باران آتش و گلوله هر لحظه ممکن بود کشته شود چطور ممکن است بجان خودش اهمیت بدهد. اگر او در دادگاه متأثر شد، تأثر و اندوه او بخاطر پایمال شدن آرمان زحمتکشان بود. او می‌دید که که آرزوهای مردم به یأس مبدل می‌شود. اگر تأثری درکلام افضلی بود بخاطر آن بود که انقلاب فرزندان خود را می‌خورد، فرزندانی که هیچ تلاش و جان‌بازی در راه بارور کردن نهال انقلاب دریغ نکردند.

در گفت‌گوئی دربارۀ آیندۀ انقلاب، افضلی می‌گفت که باید تمام نیروی خود را بکار بندیم تا جریان ارتجاعی موفق نگردد. افضلی می‌گفت:
«آیندۀ نامعلومی در پیش راه انقاب است. در صورت تفوق خط سرمایه، سر همه ما بالای دار است. چون ما را بزرگ‌ترین مانع راه خود می‌دانند. مهم این است که باید بدنبال حقیقت زندگی و منافع مردم رنجدیده سرزمین‌مان باشیم.»

افضلی می‌گفت:
«ما باید پیگر خود را هیمه کورۀ تکامل انسانی در جامعه خود بسازیم و در این کوره بسوزیم تا به پیکر جامعه رنجدیده‌مان گرما ببخشیم. در نبرد دشوار انقلابی در سرزمین ما، که امپریالیسم هنوز در آن پایگاه نیرومندی دارد، باید از ایثار جان دریغ نکنیم.»

آزادی خرمشهر
در اثر فداکاری‌ها و جان‌فشانی‌های رفقا و دوستان نزدیک افضلی، در جبهه بود که پایه پیروزی خرمشهر ریخته شد. در پیروزی خرمشهر نقش تعیین کننده با ناخدا افضلی و سرهنگ کبیری، رفیق همرزمش بود.

درباره نقش بزرگ نیروی دریائی در آزادی خرمشهر باید گفت افضلی دوباره تکاروران، قایق‌ها و ملوانان را بسیج کرد. آن‌ها از رودخانه عبور داده شدند و با فداکاری‌های بسیار موفق به آزادی خرمشهر شدند. هر چه درباره نقش نیروی دریائی و نقش ناخدا افضلی در جریان آزاد‌سازی خرمشهر بگوئیم، کم گفته‌ایم.

تلاش افضلی در راه استقلال آموزشی
تمام اوقاتی که افضلی در تهران، در ستاد فرماندهی بود، برای انجام کارهای پر اهمیتی تلاش و برنامه‌ریزی می‌کرد. اندیشه استقلال تکنولوژیک و آموزشی، مدت‌ها فکر او را مشغول می‌کرد. از اینرو بسیج بسیار بزرگی در تهران و شمال برای آموزش بکار انداخت: بسیح در راه استقلال آموزشی.

افضلی می‌گفت تا زمانی‌که ما دانشکدۀ افسری نیروی دریائی نداریم، محبوریم جوانان خود را برای گذراندن دوره‌های تخصصی دریائی به ایتالیا، فرانسه، انگلستان و آمریکا و غیره بفرستیم. هر کدام از آن‌ها ۴-۳ سال درس می‌خوانند و با برداشت‌ها و القائات فرهنگی و فکری آن‌ها به کشور باز می‌گردند. در آن دانشکده‌ها به جوانان روح ماجراجوئی و تعرض به خلق‌های محروم را آموزش می‌دهند. چنین فرهنگی به درد کشور ما نمی‌خورد. ما باید استقلال داشته باشیم. افسرهای خود را در کشور خود تربیت کنیم. این آرزوی بزرگ نیروی دریائی است. حالا که انقلاب شده باید به آن جامه عمل پوشاند.
او اهل حرف بدون پشتوانه نبود. دست به کار شد. بهترین و باسوادترین افسران را جمع کرد. ماه‌ها کار کرد. برنامه‌ریزی کرد و سرانجام در شرایط به اصطلاح «انقلاب فرهنگی» در جوّی فوق‌العاده نامساعد توانست نظرات خود را به حاکمیت بقبولاند. به هر حال تأسیس دانشکدۀ عالی علوم دریائی از تصویب گذشت. تأسیس دانشگاه علوم دریائی بزرگ‌ترین و شاید یگانه گام مثبت در جهت استقلال فرهنگی در سال‌ها بعداز انقلاب بشمار می‌رود.

در دورانی که در دانشگاه به روی جوانان بسته بود و جوانان ما دربدر بودند، دانشگاه علوم دریائی سه دوره دانشجو گرفت. این امر باعث دمیدن خون تازه‌ای در شریان‌های نیروی دریائی شد. شور و شوق بسیاری در نیروی دریائی بوجود آمد. زیرا افضلی به یکی از آرزوهای دیرین افسران شرافتمند و میهن‌پرستی که تلاش‌های هر بارۀ آن‌ها با شکست روبرو شده بود، جامه عمل پوشاند. افضلی شخصاً در تمام طرح‌ها، مراحل تدوین کتاب‌ها، انتخاب استاد و برنامه‌ریزی‌های درسی نظارت فعال و همه‌جانبه داشت و با وسواس و پیگیری گشایش دانشکدۀ علوم دریائی و فعالیت‌های آن‌را دنبال می‌کرد.

بلافاصله پس از گشایش دانشکدۀ علوم دریائی، افضلی گفت:
«حالا که ما این مهم را حل کردیم، بایستی دانشکده فرماندهی و ستاد خودمان را هم داشته باشیم و بایستی افسران خود را برای فرماندهی در داخل این مملکت تربیت کنیم، نه در آفریقای جنوبی، نه در اسرائیل، نه در پاکستان، نه در ترکیه، نه در فرانسه و انگلستان و آمریکا و ایتالیا.»

تأسیس دانشکدۀ فرماندهی و ستاد از آن جهت برای نیروی دریائی ضروری بود که افسران ارشد ما برای آن‌که بتوانند فرماندهی یاد بگبرند می‌بایست دوره‌های فرماندهی ستاد را می‌دیدند. محل دیدن این دوره‌ها نیز سابق بر این در کشورهای امپریالیستی بود.

ناخدا افضلی با کار و تلاش بسیار و علی‌رغم کارشکنی‌هائی که می‌شد همه سدها را درهم شکست: راه گشایش داتشکدۀ فرماندهی و ستاد را هم پیدا کرد. او در آخرین روزهای پیش از دستگیری، این دانشکده را افتتاح کرد و قرار شد در مرداد ماه ۶۲ نخستین دورۀ آن آغاز شود.

تلاش در راه استقلال تکنیکی
افضلی همه‌جانبه می‌اندیشید، از جمله درباره استقلال تکنیکی. سخت در تلاش بود تا گام‌هائی در جهت حودکفائی و استقلال تکنیکی و بستن قراردادهای برابر حقوق با کشورهای غیرمتعهد و ضدامپریالیست بردارد. افضلی با وچو همه سنگ‌اندازی‌های راست‌گرایان، سرانجام در اوائل سال ۱۳۶۱ موفق شد هیأتی را برای بازدید از کارخانجات هند و بستن قرارداد، به آن کشور اعزام کتد.

برای تعمیرات اساسی ناوشکن‌های «ببر» و «پلنگ» نیروی دریائی و ناوشکن‌های انگلیسی ما، ناوشکن کلاس «سام» یعنی ناوشکن سام، زال، فرامرز و رستم در هندوستان با این کشور قراردادی بسته شد. قرارداد بصرفه‌ای بود. قرار بر این بود که دو ناوشکن ما یعنی «سام» و «زال» در آن‌جا تعمیرات اساسی شوند و هم‌زمان تمام پرسنل این ناوشکن‌ها به کارخانجات هند بروند، در آن‌جا با متخصصان هندی همکاری کنند و در واقع آموزش عملی ببینند. هم‌چنین قرار شد که دو ناو دیگر را در «شیپ‌یارد» خودمان، در کارخانجات بندر عباس به کمک متخصصان هندی در ایران تعمیر کنند. این آغاز فصلی از مناسبات برابر و عادلانه برای استقلال تکنیکی نیروی دریائی بود. باید یادآور شد که پیش از انقلاب تعمیرات اساسی همین یگان‌ها قرار بود در انگلستان، و یا در ایران تحت نظر کارشناسان انگلیسی انجام شود. ولی افضلی این سد را شکست و با هند وارد مذاکره و بستن قرراداد شد.

پاسخ دندان‌شکن ناخدا افضلی به خامنه‌ای
پس از بازگشت از هند چند نفر از این هیأت بهمراه ناخدا افضلی و من برای دادن گزارش نزد خامنه‌‌ای رفتیم. به محض این‌که ناخدا افضلی در رابطه با کارخانجات هندوستان و قرارداد صحبت کرد و مزایای آن‌را برشمرد، خامنه‌ای به افضلی گفت:
«چرا هند؟ چرا به ترکیه نمی‌بری و با ترکیه این قرارداد را نمی‌بندی؟ هند که کشور وابسته است. حالا ما نمی‌خواهیم اظهار کنیم ولی همه کس می‌داند که هند وابسته به روسیه است.»
ناخدا افضلی بسیار ناراحت شد و گفت:
«آقای خامنه‌ای شما ترکیه را که وابسته به ناتو است، وابسته نمی‌دانید ولی هند را وابسته می‌دانید. ترکیه و پاکستان دو کشوری هستند که ما باید هشیار باشیم، ما نباید فریب بخوریم، آن‌ها دارند علیه انقلاب ما توطئه می‌کنند.»

او در ادامه سخنانش گفت:
«قیل از آغاز چنگ پاکستان از حمله عراق به ایران اطلاع داشت و وابسته نظامی و سفیر پاکستان در ایران مرتباً فشار وارد می‌آوردند که ناوهای بزرگ‌مان را بفرستیم در شیپ‌یارد و کارخانچات کراچی تعمیر شوند. من متوجه شدم که در این‌جا نیرنگی وجود دارد. وقتی جنگ شروع شد فهمیدم که پاکستان در صدد بوده که ناوهای ما را در کراچی محبوس کند تا ما نتوانیم در دریا مقاومت کنیم. راه صدور نفت بسته شود. اگر نیروی دریائی فعال نمی‌بود، طبیعی است که در جنگ شکست می‌خوردیم. آقای خامنه‌ای شما می‌دانید که ما اگر در دریای برتری نداشتیم در زمین مشکلات بسیار زیادی داشتیم. بنادر ما مسدود می‌شد، ما چون کشور واردکننده هستیم، اکر بنادر مسدود می‌شد سلاح نمی‌رسید، آذوقه نمی‌رسید، وسائل و مواد اولیه نمی‌رسید و در داخل با مشکلات زیادی مواجه می‌شدیم. اگر در جنگ پیروزی بدست آوردیم بخاطر برتری نیروی دریائی و نقش نیروی دریائی در دریاست.»

خامنه‌ای سکوت کرد، لبخند موذیانه‌ای زد و از سر این موضع کذشت. و افضلی گزارش خود را به پایان رساند. ولی آشکار بود که خامنه‌ای ها که سودائی جر جاه و مقام و خدمت‌گزاری به سرمایه‌داران و فئودال‌ها و اربابان امپریالیستی آن‌ها ندارند؛ در برابر بستن این‌گونه قراداها آرام نحواهند گرفت. همین هم شد. با هزار توطئه و ترفند اجازه ندادند قرارداد تعمیر کشتی با هندوستان بمورد اجراء گذارده شود.

افضلی در برخورد با «پاک‌سازی‌ها»
جو انقلابی باعث شده بود که تصفیه‌ها در تمام نیروها آغاز شود. برخی از تصفیه‌ها بحق و بعضی دیگر مغرضانه بود. برچسب می‌زدند و کنار می‌گذاشتند. کار درنیروی دریائی خصلت تخصصی دارد. برای هر یک از متخصصین مبالغ زیادی ارز کشور خرج شده بود. این شیوه که عناصری می‌آمدند بدون حس مسئولیت و در اکثر موارد دانسته و فهمیده عده‌ای از متخصصین را کنار می‌گذاشتند نمی‌توانست مورد قبول افضلی باشد. او با این روش مبارزه کرد. جانانه ایستاد و گفت ما می‌توانیم این افراد را تجدید تربیت کنیم. از آن‌ها کار بخواهیم و از تخصص‌های آن‌ها استفاده کنیم. ما باید آن‌ها را به خدمت به توده‌های محروم جدب کنبم. او در این راه قدم‌های مؤثری برداشت. هیأتی به نام «هیأت ۷ نفره» تجدید نظر و بررسی تشکیل داد که پاک‌سازی‌ها را بررسی کند. با اخراجی‌ها و پاک‌سازی شده‌ها صحبت کنند. در مواردی خودش با آن‌ها وارد بحث و گفتگو می‌شد. آن‌ها را جذب می‌کرد در نتیجه افرادی که براساس اغراض شخصی کنار گذارده شده بودند، دوباره به سرکار بازگردانده شدند.در سال ۱۳۶۱ حدود ۷۰۰ تا ۸۰۰ نفر درجه‌دار و کارمند و مشخصاً صد نفر از افسرانی که بی‌دلیل کنار گذاشته شده بودند (درجه‌داران و کارمندانی که از طبقات زحمتکش برخاسته بودند و چند سر عائله داشتند و در عین حال تخصص‌های خوبی هم داشتند) به کار بازگردانده شدند. خلاصه این‌که حق و حقیقت و اصول انسانی در نیروی دریائی به تمام معنی اجرا می‌شد تا انسان‌های شریف در خدمت مردم قرار گیرند.

هشدار افضلی دربارۀ رعایت آزادی‌های دمکراتیک
در سال ۱۳۶۱ وقتی «فرمان ۸ ماده‌ای» اعلام شد، همه از جوّ داخل جامعه آگاه بودیم. ناخدا افضلی از طرف نیروی دریائی از مقامات و مسئولین مملکتی و از فرماندهان پایگاه‌ها دعوت بعمل آورد تا در سمیناری پیرامون «فرمان ۸ ماده‌ای» شرکت کنند. محقق داماد آمد. قبل از سخنرانی محقق داماد ناخدا افضلی سخنرانی مبسوطی درباره ضرورت رعایت آزادی‌های دمکراتیک ایراد کرد. او یک یک اصول مترقی قانون اساسی را برشمرد و گفت اگر از «فرمان ۸ ماده‌ای» هر تعبیر دیگری جز رعایت اصول مترقی قانون اساسی کنیم ما به قانون اساسی و به انقلاب خیانت کرده‌ایم و ضربات بزرگی به انقلاب خواهیم زد. متن این سخنرانی چاپ شد. این سخنرانی وجود دارد و در حافظه تاریخ خواهد ماند که افضلی کی و در چه موقع در رابطه با آزادی‌های دمکراتیک هشدار داده است. آن روز محقق داماد و دیگر سخنرانان تحت تأثیر او سخنرانی خود را در زمینه ضرورت رعایت آزادی‌های دمکراتیک ایراد کردند.

مسافرت به لیبی در رأس هیأت اعزامی نیروی دریائی
در سال ۱۳۶۱ بمناسبت سالگرد انقلاب، هیأتی از نیروی دریائی به دعوت نیروی دریائی لیبی قرار شد به این کشور برود. یک هیأت ۱۰ نفره عازم ایتالیا و سپس لیبی شدند. من هم جزء این هیأت بودم.

در فرودگاه ایتالیا، استقبال پر شوری از طرف افسران نیروی دریائی ابتالیا از ما بعمل آمد. بخصوص این‌که افضلی فارغ‌التحصیل ایتالیا بود و بسیاری از هم دوره‎ای‌های او در پست‌های حساس نیروی دریائی ایتالیا بودند.

به سفارت ایران در ایتالیا رفتیم. در سفارت ایران، افضلی در حدود ۲ ساعت در رابطه با آن‌جه در ایتالیا و جهان می‌گذرد، صحبت کرد. سفیر در ایتالیا کوچک‌ترین آشنائی با این مسایل نداشت. افضلی تمام ریزه‌کاری‌های سیاست حزب حاکم و دیگر احزاب، نقش پاچ و نقش کلیساها را در ایتالیا برای سفیر ایران تشریح کرد. نقاط ضعف سیاست دولت ایتالیا و نقش انحصارات را بطور دقیق و مشخص برای سفیر ایران بازگو کرد.

از ایتالیا به لیبی رفتیم. وقتی وارد لیبی شدیم استقبال بسیار پرشکوهی از افضلی بعمل آمد. او مورد احترام افسران لیبی بود. او را خوب می‌شناختند. از همه شبکه‌های پدافند هوائی و دریائی و پایگاه‌های سِری بازدید کرد. لیبیائی‌ها پیشرفته‌ترین سیتسم‌های موشکی خود را با او نشان دادند، ک این همه دلیل اعتماد عمیق آن‌ها به وی بود. هر تقاضائی که افضلی داشت با حسن نیت و خوش‌روئی اسقبال می‌شد.

آخرین هشدارهای بدون پاسخ افضلی درباره آینده انقلاب
بعد از مراجعت به ایران، افضلی به همراه تعدادی از افسران نزد خامنه‌ای رفت. در این دیدار افضلی سخنان بسیار مبسوطی ایراد کرد و در بخشی از سخنانش ضمن برشمردن خطراتی که انقلاب ما را تهدید می‌کند گفت که من در این جا بشما هشدار می‌دهم، من به دولت هشدار می‌دهم، وقایعی در خلیج فارس و در همسایگی ما در کشورهای پاکستان و عربی می‌گذرد و آمریکا نقشه‌ای را اجراء می‌کند که برای انقلاب ما، برای منطقه بسیار بسیار خطرناک است. من اطلاعات موثقی دارم که بایستی با شما در میان بگذارم. اجازه بدهید من در یک حلسه هیأت دولت با حضور شما این مسائل و این اطلاعات و خطراتی که انقلاب را تهدید می‌کند، در میان بگذارم.

آن‌روز خامنه‌ای شنید ولی هیچ نپرسید که فرماندۀ نیروی دریائی کشور چه اطلاعاتی می‌خواهد در اختیار آن‌ها بگذارد. این دیدار به اوائل فروردین ۶۲ برمی‌گردد. دو روز بعد پیش رفسنجانی رفتیم. در این ملاقات هم افضلی همان صحبت‌ها و مسائل را مطرح کرد. رفسنجانی هم سکوت کرد و از او چیزی نپرسید.

البته دو سخنرانی فراموش نشدنی افضلی نزد خامنه‌ای و رفسنجانی به شکل جزوه‌ای از طرف نیروی دریائی چاپ و منتشر شد. اینک این جزوه، بعنوان یک ادعانامه تاریخی وجود دارد و وجود خواهد داشت. این سخنرانی‌ها نشان می‌دهد که افضلی در موقع خود برای حفظ انقلاب و دفاع از حقوق محرومان هشدارهای لازم داده است، اما سران جمهوی اسلامی به هشدارهای او توجهی نکرده و راه خیانت را در پیش گرفتند.

سران خائن جمهوری اسلامی سرانجام افضلی را به پاس میهن‌پرستی، انسان دوستی و دفاع پی‌گیر از منافع زحمتکشان کشور به جوخه اعدام سپردند.