تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم

منبع: «چپ» (soL)، پایگاه خبری حزب کمونیست ترکیه
نویسنده: ارهان نالچاجی
۱۵ فوریه ۲۰۲۵

چه کسی در کنار ایران خواهد ایستاد؟

 

ما نوشتیم که در دوران ترامپ، مرزها و حاکمیت ملی در معرض تهدید قرار دارند، و ما وارد دوره‌ای می‌شویم که در آن قوانین و ارزش‌های بین‌المللی شکل‌گرفته در قرن گذشته، که مهُر و نشان سوسیالیسم را بر خود داشت، در حال از بین رفتن است.

سعی ترامپ برای تبدیل غزه- جایی که حدود ۵۰ هزار فلسطینی توسط اسرائیل با حمایت بی‌چون و چرای آمریکا قتل عام شدند- به تحت‌الحمایه ایالات متحده، و اخراج ۲ میلیون فلسطینی از غزه و تبدیل نوار غزه به هتل‌های زنجیره‌ای، به عنوان نمونه‌ای افراطی از مشاهدات فوق، به سرعت به صورت ما اصابت کرد.

شاید، زمانی‌که شما این مقاله را می‌خوانید، اسرائیل دوباره به بهانه‌های مختلف تخریب و کشتار در غزه را آغاز کرده باشد.

اما این یک بسته است و حمله به ایران را شامل می‌شود. ترامپ به محض روی کار آمدن، اعلام کرد که فشار بر ایران را به بالاترین سطح خواهد رساند.

در چارچوب «برنامه جامع اقدام مشترک» که در سال ۲۰۱۵ توسط آمریکا، روسیه، چین، انگلیس، فرانسه و آلمان به امضا رسید، ایران تضمین داد که فعالیت‌های هسته‌ای خود را به صورت صلح‌آمیز انجام خواهد داد، و آن‌ها را برای بازرسی باز می‌کند، و در نتیجه تحریم‌های اعمال شده علیه ایران لغو خواهند شد. با این حال، در دوره اول ترامپ به عنوان رئیس‌جمهور، ایالات متحده به طور یک‌جانبه از توافق‌ خارج شد و در سال ۲۰۱۸ تحریم‌ها بازگردانده شدند. هدف تحریم‌ها خفه کردن ایران از نظر اقتصادی با تکیه بر هژمونی مالی ایالات متحده بود. تجارت بین‌المللی با ایران را از بسیاری جهات محدود کرد و شرکت‌هایی را که با آن تجارت می‌کردند جریمه کرد.

اکنون ترامپ با اشاره به لزوم جلوگیری از دستیابی ایران به ظرفیت تولید تسلیحات هسته‌ای، قصد دارد این تحریم‌ها را بیش از پیش گسترش دهد.

ترامپ هم‌چنین تصمیم به ارسال بمب‌های ۱۱ تنی گرفت، که مخرب‌ترین سلاح‌های غیرهسته‌ای و به عنوان مادر بمب‌ها شناخته می‌شوند، و علی‌رغم درخواست اسرائیل در هیچ دوره ریاست جمهوری آمریکا از جمله دوره قبلی وی هرگز به اسرائیل داده نشده بود. تخمین زده می‌شود که اسرائیل در حمله احتمالی به ایران از آن‌ها برای تخریب تأسیسات هسته‌ای ایران استفاده خواهد کرد.

توسعه‌طلبی اسرائیل، ایران را بزرگ‌ترین مانع در منطقه می‌داند، در حالی که ثابت آمریکا حمایت از اسرائیل در هر شرایطی است.

در مقابل، ایالات متحده امروز یک مشکل بزرگ‌تر دارد: خطر ناشی از انباشت عظیم سرمایه عظیم در چین برای هژمونی آن. در همه این سروصدا، دوره ترامپ قصد دارد چین را بدون نبرد مستقیم با آن به عقب براند و آمریکا را از نظر ظرفیت تولید، تجارت و انتقال سرمایه، قابل رقابت با چین کند. فشار اعمال شده بر پاناما، مکزیک و کانادا در واقع به دنبال عقب‌راندن غیرمستقیم چین است. بنابراین باید از این منظر به ایران نیز نگاه کرد، و دید در صورت حمله آمریکا و اسرائیل چه کسانی در کنار ایران خواهند ایستاد.

نمی‌توان گفت که چین و روسیه در قتل‌عام غزه خوب عمل کردند، تلاش آن‌ها دیپلماتیک و بی‌نتیجه بود. کسانی که مرتکب این قتل‌عام آشکار شدند به اندازه کسانی مسئوولند که با چسبیدن به استراتژی‌های خود نتوانستند از آن جلوگیری کنند.

از سوی دیگر، اگر ایران توانسته است در این شرایط سنگین تحریم دوام بیاورد، باید توجه داشت که چین و روسیه در این میان نقش اصلی را دارند.

جداول ۱و ۲ بر اساس داده‌های نسبتاً قدیمی است، اما در مورد این موضوع بسیار گویا می‌باشند. چین که حدود ۲۰ درصد از کل نفت فروخته شده در جهان را برای صنعت خود مصرف می‌کند، همواره یک رویکرد استراتژیک برای حفظ تنوع منابع خود اتخاذ کرده است. به نظر نمی‌رسد نفتی که چین از ایران می‌خرد برای آن بسیار حیاتی باشد، در حالی که ایران بیش از نیمی از نفتی را که می‌تواند تحت تحریم بفروشد به چین می‌فرستد.

جدول ۱: این جدول کشورهایی را که ایران در سال ۲۰۲۲ بیش‌ترین نفت را به آن‌ها صادر کرده و درصد کل صادرات نفت نشان می‌دهد.

جدول ۲: هشت کشوری که چین بیش‌ترین نفت را از آن‌ها وارد می‌کند به همراه درصد برای هر کشور. چین احتمالاً از راه‌های مختلف، مانند ادامه تجارت از طریق شرکت‌های کوچک، استفاده از نفت‌کش‌های ناشناس، استفاده از مالزی به عنوان واسطه، استفاده از ارزهای محلی و غیره، برای دور زدن تحریم‌های آمریکا استفاده می‌کند.

علاوه بر این، ایران برای حفظ ظرفیت تولید خود به محصولات وارداتی از چین و روسیه نیاز دارد.

ایران در سال ۲۰۲۱ به عنوان عضو «سازمان همکاری شانگهای» پذیرفته شد. اگرچه «سازمان همکاری شانگهای» یک ناتو نیست، اما به عنوان یک سازمان امنیتی تعریف می‌شود. ایران در سال ۲۰۲۴ به همراه مصر، اتیوپی و امارات به عضویت «بریکس» درآمد.

ایران هم‌چنین در سال ۲۰۲۰ یک «موافقت‌نامه جامع همکاری اقتصادی و امنیتی» با چین امضا کرد. این توافق شامل سرمایه‌گذاری سنگین چین در ایران بود، اما نحوه انجام آن هنوز مشخص نیست.

ایران در سال ۲۰۲۵یک «توافق‌نامه مشارکت استراتژیک» با روسیه امضا کرد. اگرچه این توافق شامل این نیست که یک کشور در صورت حمله به کشور دیگر وارد جنگ شود، اما همکاری نظامی قابل توجهی را پیش‌بینی می‌کند. ‌هم‌چنین به روسیه امکان می‌دهد تا در دالان شمال-جنوب به خلیج فارس برسد.

اکنون، تحت این شرایط می‌توان دوباره پرسید که در صورت حمله به ایران موضع چین و روسیه چگونه خواهد بود. بازار و فرصت‌های ایران برای هیچ‌یک از این دو کشور اهمیت چندانی ندارد، اما اتحاد با ایران اهمیت استراتژیک دارد. برای مثال، یک جنگ در خلیج فارس که دسترسی چین به نفت را مختل کند، مشکل بسیار بزرگی است. به همین دلیل چین می‌گوید که مرز امنیتی آن از ایران و از طریق سازمان همکاری شانگهای آغاز می‌شود.

به نظر می‌رسد وضعیت روسیه در دوره جدیدی که با ترامپ آغاز شد، سادگی خود را از دست داده است. روشن است که اتحادهای درون نظم امپریالیستی که در قرن گذشته شکل گرفت و مانند یک تابو دنبال شد، شکسته خواهند شد و دوباره شکل خواهند گرفت.

رویکرد مثبت ترامپ به توافقی که به موجب آن روسیه حداقل بخشی از اراضی را که از اوکرائین تصرف کرده، حفظ خواهد کرد، کل این طرح را وارونه می‌کند. به نظر می‌رسد روسیه در اعتماد به ترامپ به اندازه کافی سیاستمدارانه عمل نموده و همه چیز را از نو نمی‌نویسد، اما هنوز بسیار زود است که بگوییم اوضاع به کجا ختم خواهد شد.

برای طبقات کارگر انباشت قدرت از اهمیت حیاتی برخوردار است تا مجبور نباشند از این پنجره به دنیایی که فاقد عدالت و اخلاقیات است نگاه کنند.

https://haber.sol.org.tr/yazarlar/erhan-nalcaci/iranin-yaninda-kim-duracak-396171

***

نامه مردم

شمارۀ ۱۲۲۶، ۸ بهمن ۱۴۰۳

خامنه‌ای و ترامپ افکار مشترکی دارند و زبان یکدیگر را برای نوعی سازش می‌فهمند

 

در پی به قدرت رسیدن دونالد ترامپ و مسلط شدن دیدگاه‌های راست افراطی در دولت آمریکا، جهان و منطقهٔ ما دستخوش تحولات پُرشتابی شده است که بی‌تردید بر تحولات آیندۀ کشور ما نیز اثری تعیین‌کننده خواهد داشت. تحلیل اوضاع مشخص کنونی ایران، به‌ویژه با وجود شکاف پُرنشدنی بین ملت-حکومت و به‌تبع آن ادامۀ روند نامتعادل‌تر شدن وضع حکومت ولایی هم‌زمان با غروب رهبری خامنه‌ای، مستلزم توجه به این واقعیت و عامل خارجی است.

اگرچه همه جنبه‌ها و جزئیات سیاست‌های خارجی دولت ترامپ هنوز کاملاً روشن نیست، به یقین می‌توان گفت که در اساس در امتداد همان سیاست‌های امپریالیستی همیشگی آمریکا و بی‌شک تهاجمی‌تر خواهد بود. دولت دوم ترامپ، که هدفش حفظ و گسترش سلطه و سرکردگی آمریکاست، پیامدهایی بسیار منفی برای بخش بزرگی از ملت‌های جهان و به‌ویژه زحمتکشان خواهد داشت. در ایران نیز، با توجه به اوضاع کنونی، سیاست‌های دولت ترامپ پیامدهایی بسیار جدی و ویرانگر برای کشور ما خواهد داشت. علت هم آن است که امروزه سکان اصلی تحولات سیاسی-اقتصادی کشور، روابط اقتصادی، تحریم های گسترده و جز این ها که تأثیر مستقیم بر کار و زندگی مردم خواهد داشت در مجموع در دست قدرت‌های خارجی و پیش از همه دولت آمریکا است. برخلاف رجزخوانی‌های سران “نظام” و تبلیغات حکومتی و سخنان دوپهلوی جواد ظریف در همایش داووس، هیچ نیرو و ساختار سیاسی قدرتمندی در ایران وجود ندارد که بتواند و بخواهد در برابر زورگویی‌های ترامپ از منافع طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان دفاع کند.

خامنه‌ای گرچه دچار توهّم قدرت نظامی جمهوری اسلامی است، از هر جهت دستش برای کنترل تحولات خالی است. او احساس می‌کند که تنها راه در برابر او و مشاورانش در اتاق مدیریت بحران رژیم فعلاً رسیدن به نوعی سازش با ترامپ در پشت درهای بسته برای بقای حکومت اسلامی و حفظ اعتبار جایگاه “رهبری” در میان “خودی‌ترین خودی‌ها” است. البته این نیز در صورتی عملی خواهد شد که ترامپ حاضر به مذاکره و سازش با جمهوری اسلامی و خامنه‌ای باشد.

با توجه به ترکیب اعضای دولت جدید آمریکا و دیدگاه‌های ارتجاعی و خصومت‌طلبانه آنها مبتنی بر عقاید آخرزمانی مسیحیت و نیز حمایت از جنگ‌افروزی اسرائیل، این نگرانی وجود دارد که تحولات هفته‌ها و ماه‌های آینده ایران را در مسیری فاجعه‌بار قرار دهد. در این سو نیز در حکومت ولایی عناصر و باورهای آخرزمانی اسلامی در میان مراجع بالارتبه و نظامیان جنگ‌طلب وجود دارد. برای مثال، سرتیپ غلام‌حسین غیب‌پرور، جانشین فرمانده کل سپاه پاسداران در قرارگاه عملیاتی امام علی، روز ۲۰ دی‌‌ گفت: “دوران آخرالزمان را طی می‌کنیم و این روزها باید نتیجه هزاران هزار سال دشمنی جبهه حق و باطل مشخص شود.”

با همه اینها، روزن امیدی برای خامنه‌ای از لحاظ امکان سازش بین او و ترامپ وجود دارد تا از این راه بتواند بحران‌های فراروی رژیم را مدیریت کند. این روزنه همان وجه اشتراک این دو در مورد ضرورت برقراری حکومتی اقتدارگرا بر محور قدرت مطلق، یعنی دیکتاتوری، سرکوب آزادی‌ها، و نفی حقوق بشر با اتکا به زور و فریب افکار عمومی به هر شکل، به‌ویژه با وام گرفتن از “خدا” و باورهای دینی بخشی از جامعه است.

اصل ولایت فقیه در قانون اساسی ایران با صراحت حاکمیت مطلق در چارچوب “نمایندۀ خدا بر زمین” را به خامنه‌ای داده است. خدعه‌گری‌های دینی او برای فریب دادن افکار عمومی و دستورهای “مقام معظم رهبری” برای آزادی‌کُشی و سرکوب بر اساس دیدگاه‌های ارتجاعی “اسلام سیاسی” و اعمال حاکمیت مطلق یک شخص است که در این اصل قانون اساسی توجیه و تثبیت شده است. به این ترتیب، مخالفت با دستورهای ولی فقیه در حکم مخالفت با خدا است و به‌شدت سرکوب می‌شود.

در آن سوی دنیا نیز هفته گذشته ترامپ در مراسم ادای سوگند ریاست‌جمهوری آمریکا خود را “منجی ملی برگزیدهٔ خدا” اعلام کرد. او با مشتی دروغ و خدعه‌گری فاشیست‌مآبانه وعده داد که “فرمان‌های اجرایی” برای نجات آمریکا صادر و آنها را عملی خواهد کرد. بدین ترتیب، ترامپ نیز به‌صراحت می‌گوید که تصمیم‌ها و فرمان‌هایش قانون لازم‌الاجرا است و مخالفانش را بدون چون‌وچرا تنبیه خواهد کرد. هواداران سینه‌چاک ترامپ و خامنه‌ای، متأثر از افکار کیش شخصیتی و انواع دیدگاه‌های ارتجاعی تبعیض‌آمیز، ضدّاجتماعی، و واپس‌گرایی مذهبی، این دو را پیشوای خود می‌دانند.

خامنه‌ای و ترامپ نه‌فقط حکمرانی بر اساس جمهوری مردم‌محور و مشارکت دموکراتیک مردم را نفی می‌کنند، بلکه از دید آنها پیگیری خواست «عدالت اجتماعی»، که حق زحمتکشان است، امری خطرناک است و مدافعان این خواست را باید به “جرم چپ و مارکسیست و کمونیست” بودن از سر راه برداشت. در حکومت ولایت فقیه ایران، فعالیت سندیکاهای کارگری مستقل ممنوع است و نظام حاکم برای پایین نگه داشتن ارزش نیروی کار، جنبش کارگری را به‌شدت سرکوب می‌کند تا نتواند از حقش دفاع کند. از سوی دیگر، ترامپ و دستیاران میلیاردرش مانند ایلان ماسک، ثروتمندترین سرمایه‌دار جهان، نیز به‌صراحت مخالفت نظری و عملی با فعالیت اتحادیه‌های کارگری و صنفی را اعلام کرده‌اند و معتقدند که هر اعتصاب‌کننده‌ای باید فوری اخراج شود.

وظیفه اصلی شخص ترامپ و دولتش، متشکل از الیگارش‌های میلیاردر باورمند به خشن‌ترین شیوه‌های نولیبرالیسم اقتصادی، پیشبرد منافع سرمایه‌داران غول‌پیکر آمریکایی است. ترامپ و دولتش مظهر حکومت زَرسالار (پلوتوکراسی) و دشمن طبقاتی زحمتکشان است. در این دولت، در همه عرصه‌های اقتصادی-اجتماعی و سیاسی، حرف اول و آخر را سرمایه‌های کلان و ثروت‌های نجومی و منافع اليگارش‌ها خواهد زد. به‌دلیل جایگاه طبقاتی سرمایه‌داران کلان در دولت آمریکا، در سیاست‌های غالب این دولت جایی برای عدالت اجتماعی وجود نخواهد داشت. البته این بدان معنا نیست که زحمتکشان هم ساکت خواهند نشست و از حق خود دفاع نخواهند کرد.

در حکومت ولایی ایران نیز، به‌رغم تفاوت‌های روشن اقتصادی و سیاسی‌اش با آمریکا، نظام سیاسی کاملاً متکی بر انباشت سرمایه‌های کلان و ثروت‌های خصوصی و شبه‌خصوصی غارتگر است. نمایندگان سیاسی و نظریه‌پردازهای این سنخ از الیگارش‌های وطنی نیز- در نقش “سلطان‌های” دلار و سکه و چای و جز اینها، که همگی به‌نوعی به ساختار قدرت سیاسی متصل و از پایه‌های اساسی آن‌اند- از حامیان سرسخت الگوی ناعادلانه نولیبرالیسم اقتصادی سرمایه‌داری بر اساس “اجماع واشنگتن” هستند. حفظ و گسترش منافع راهبردی این لایه‌های پُرنفوذ بورژوازی ایران در عرصه بین‌المللی، در ارتباط با برنامه‌های اقتصادی و “نظم نوین جهانی” مورد نظر ترامپ، می‌تواند عاملی باشد که در پشت درهای بسته به مذاکره و توافق بین دولت آمریکا و حکومت ولایی یاری رساند.

روشن است که در اینجا قصد یکسان دانستن وضع حکومت در آمریکا و ایران نیست که بی‌شک تفاوت‌هایی اساسی دارند. این دو، به‌مثابه دو موجودیت سرمایه‌دارانه جداگانه، تضاد منافع نیز دارند. اما غرض اشاره به این واقعیت است که بین ترامپ و خامنه‌ای در برخی دیدگاه‌های ایدئولوژیک و سیاسی نکات اشتراکی وجود دارد. در سمت‌گیری طبقاتی این دو حکومت در برنامه‌های کلان اقتصادی نیز شباهت‌های اساسی دیده می‌شود. به این ترتیب، آنان می‌توانند زبان یکدیگر را برای اعمال قدرت مطلق حکومتی بفهمند، به شرط آنکه سلطه آمریکا حفظ شود. سازش و همکاری خمینی با ریگان و حزب جمهوری‌خواه در سال ۱۳۶۰ در مورد زمان‌بندی دقیق پایان دادن به گروگان‌گیری در سفارت آمریکا در تهران برای اثرگذاری بر نتیجه انتخابات آمریکا به زیان حزب دموکرات، ماجرای ایران گیت، و بعدها همکاری حکومت ایران با دولت آمریکا در سال‌های جنگ اعلام‌نشدهٔ اسلام‌گرایان و آمریکا با افغانستان، از نمونه‌ها و تجربه‌هایی‌اند که مورد توجه دو طرف خواهد بود.

با قدرت‌گیری ترامپ در آمریکا، ارتجاع سلطنت‌طلب ایران نیز جان تازه‌ای گرفت. رضا پهلوی هفته گذشته نامه‌ای به ترامپ نوشت و خواستار دخالت آمریکا و اسرائیل در تحولات ایران شد و طبق معمول آمادگی خودش را برای همکاری با آنها اعلام کرد تا او را نیز مانند پدر و پدربزرگش به قدرت برسانند. “وطن‌پرستی” دروغین او را در این تلاش‌های خوار و حقیرانه و نزدیک شدنش به دولت‌های راست افراطی آمریکا و اسرائیل می‌توان دید. رضا پهلوی و جریان‌های سلطنت‌طلب حامی‌اش بارها نشان داده‌اند که نقاط اشتراک چشمگیری با بسیاری از دیدگاه‌ها و رفتارهای فاشیستی امثال ترامپ دارند. رضا پهلوی و دارودسته‌اش نیز بنا به ماهیت طبقاتی‌شان، در توهّم احیای دیکتاتوری فردی از نوع سلطنتی،‌ مانند خامنه‌ای و ترامپ معتقد به ضرورت برقراری حکومت قدرت مطلق یک فرد (پادشاه)‌ و سرکوب مدافعان زحمتکشان و عدالت اجتماعی‌اند. باید دید که ترامپ چگونه و چه موقع از رضا پهلوی و اوباش فاشیست اطراف او به‌عنوان ابزاری برای پیشبرد سیاست‌هایش بهره‌برداری خواهد کرد.

سران جمهوری اسلامی ایران و در رأس آنها خامنه‌ای و رئیس‌جمهور برگمارده‌اش فعلاً از موضع ضعف نظاره‌گر تحولات و تصمیم‌های ترامپ هستند. در چنین موقعیتی، حزب تودۀ ایران پیش از هر چیز بار دیگر بر اهمیت حیاتی حفظ صلح تأکید می‌کند. برخورد نظامی و جنگ نه‌فقط با تلفات و صدمات سنگین جانی و مالی همراه خواهد بود، بلکه باعث ایجاد محدودیت‌های بیشتری در برابر جنبش مردمی ایران خواهد شد. سکوت خامنه‌ای در برابر ترامپ و خودداری از تکرار تهدیدهای توخالی همیشگی و رجزخوانی‌های خطرناک، این گفته مسعود پزشکیان که “با دنیا هم جنگ و دعوا نداریم، به دنبال صلح هستیم”، و این پیام ترامپ را که “خوب خواهد بود که بحران هسته‌یی ایران بدون حمله‌های اسرائیل حل شود” شاید فعلاً بتوان نشانه خودداری دو طرف از بروز تنش و درگیری دانست.

حزب تودۀ ایران بر این باور است که دولت جنایت‌کار و جنگ‌افروز نتانیاهو را به هر شکل ممکن باید از اقدام به حملهه نظامی و تعرض به ایران و کشاندن ماشین جنگی آمریکا به تقابل با ایران بازداشت. همچنین، حزب ما همراه با دیگر نیروهای ترقی‌خواه ملی هر نوع دعوت دارودسته رضا پهلوی و رهبری سازمان مجاهدین خلق از دولت ترامپ برای دخالت و دست‌اندازی نظامی در ایران یا تشدید تحریم‌ها را، که پیامدهای منفی آن بیش از همه گریبان‌گیر مردم عادی و زحمتکشان است، قاطعانه محکوم می‌کند. آیندۀ ایران فقط باید به دست و خواست مردم ایران و با همکاری نیروهای مترقی و ملی کشور تعیین شود.