شهریور ۱۳۹۴: «تمرکز بر ناکامی‌ها و قصور جمهوری اسلامی (که می‌توان به فهرست نادر موارد بسیاری به خصوص در موضوع حقوق بشر نیز افزود) فقط به کسانی کمک می‌کند که می‌خواهند جنگ را به بهانه‌ی “آزادسازی” ایران و ارتقا سطح زندگی مردم ایران راه بیندازند.»

مهر ۱۴۰۴: «از میانه دهه ۱۳۹۰ خورشیدی گرایشی در چپ ایران فرارویید که خود را بیش از آن‌که مشغول مسایل داخلی کند، در تضادهای ژئوپلتیک تعریف می‌کرد. بخشی از این افراد را می‌توان با صفت “معلوم الحال” نواخت. تشت رسوایی‌های آن‌ها سال‌هاست که از بام افتاده و دیگر کسی آن‌ها را جدی نمی‌گیرد. اما با تجاوز نظامی اسرائیل به ایران، این افراد بیش از پیش تریبون و صدا یافته‌اند و برای استدلال‌های خود مصداق‌هایی واقعی از تجاوزکاری امپریالیسم و دولت اسرائیل به دست می‌دهند.»

اخبار روز

۴ شهریور ۱۳۹۴

 پاسخ آبراهامیان به انتقادات مرتبط با مصاحبه‌ی اخیر

 

پس از نشر انتقادات نادر فتوره چی به سخنان پروفسور یرواند آبراهامیان، آن نوشته را برای ایشان فرستادم. آبراهامیان به رغم مشغله‌ی بسیار، پاسخ کوتاهی بر آن انتقادات نوشتند که ترجمه‌ی آن در ذیل می آید. تلاش شده است که حداکثر امانتداری در ترجمه رعایت شود.
مزدک دانشور

مصاحبه‌ای [که نادر فتوره چی به آن اشاره داشته]، با یک روزنامه‌نگار آمریکایی و برای مخاطبان آمریکایی انجام شده است، آنهم در هنگامی که بحث‌های بسیار داغی در آمریکا بر سر پذیرش یا عدم پذیرش “برجام” از سوی کنگره ی ایالات متحده در حال پیگیری است. پذیرش این قرارداد از سوی کنگره بسیار مهم و جدی است چرا که در صورت عدم پذیرش وقوع جنگ بسیار محتمل خواهد بود. اوباما روزهای آخر زمامداری‌اش را می‌گذراند و اگر رییس‌جمهور بعدی از جمهوری خواهان باشد، جنگ به وقوع خواهد پیوست و اگر رییس‌جمهور بعدی هیلاری کلینتون باشد باز هم احتمال آن قریب به یقین خواهد بود. زیرا هیلاری به طور کامل از حمله به عراق دفاع کرده بود و همبسته‌ی لابی لیکود [حزب راستگرا و حاکم بر اسراییل] به حساب می‌آید. تمرکز بر ناکامی‌ها و قصور جمهوری اسلامی (که می‌توان به فهرست نادر موارد بسیاری به خصوص در موضوع حقوق بشر نیز افزود) فقط به کسانی کمک می‌کند که می‌خواهند جنگ را به بهانه‌ی “آزادسازی” ایران و ارتقا سطح زندگی مردم ایران راه بیندازند.

اشاره‌ی صرف به آمارهایی که جمهوری اسلامی را در وضعیت بدی نشان می‌دهند و نادیده گرفتن آمارهایی که چندان بد نیستند همچون افزایش باسوادی، آموزش عالی و دانشگاهی، کنترل جمعیت، پاکسازی حلبی ابادها و مهمتر از همه افزایش امید به زندگی که یکی از مهم‌ترین شاخصه‌ها در همه‌ی نقاط جهان به حساب می‌آید، ممکن است ما را به جایی برساند که استدلالمان پرسر و صدا باشد ولی فقط بخشی از واقعیت را بازتاب بدهد. ما این نمایشنامه را قبل از جنگ عراق تجربه کرده‌ایم. در هنگامی که رهبری آمریکا برای جنگ عراق دورخیز کرده بود، بسیاری از نیروهای مترقی عراقی، به خوبی این وظیفه را بر عهده گرفتند که صدام حسین را یک شیطان مجسم جلوه بدهند. استدلال‌های آنان به درد نئوکانهایی خورد که از “آزادسازی” عراق دفاع می‌کردند. اگر نادر فتوره چی حکمران کاخ سفید بود، من دغدغه ای نداشتم و شب را به آسودگی سر بر بالین می گذاشتم، اما همه می دانیم که چنین نیست. من نگرانم که شیوه ی پلمیک ایشان فقط به کسانی کمک برساند که مترصد حمله به ایران هستند. تاریخ تکرار خواهد شد، البته این بار نه به صورت کمدی، بلکه یک تراژدی عظیم خواهد بود. من متوجهم که انتقادات ایشان برای مخاطبان ایرانی نگاشته شده است، اما اگر این نوشته به انگلیسی ترجمه و در آمریکا نشر شود، بسیار کمک حال جنگ‌طلبان کنگره خواهد بود.

یرواند آبراهامیان
۲۵ اوت ۲۰۱۵

***

اخبار روز

 ۲۷ مهر ۱۴۰۴

چپ محور مقاومتی و تحریف “خط مردمی و ضد امپریالیستی” – مزدک دانشور 

 

از میانه دهه ۱۳۹۰ خورشیدی گرایشی در چپ ایران فرارویید که خود را بیش از آن‌که مشغول مسایل داخلی کند، در تضادهای ژئوپلتیک تعریف می‌کرد. این افراد اندک شمار، به واسطه رویکرد الگوریتم های شبکه‌های اجتماعی در تضادافکنی و ایجاد تعارض، بسیار بیش از تعداد و ظرفیت خود بازنمایی شده است. بخشی از این افراد را می‌توان با صفت “معلوم الحال” نواخت. تشت رسوایی‌های آن‌ها سال‌هاست که از بام افتاده و دیگر کسی آن‌ها را جدی نمی‌گیرد. اما با تجاوز نظامی اسرائیل به ایران، این افراد بیش از پیش تریبون و صدا یافته‌اند و برای استدلال‌های خود مصداق‌هایی واقعی از تجاوزکاری امپریالیسم و دولت اسرائیل به دست می‌دهند.

صاحب این قلم – کیبرد؟- سالهاست که به جز یک استثنا در رابطه با مسایل درونی چپ ایران چیزی ننوشته و تلاش کرده است که بیشتر به مسایل بهداشت و سلامت بپردازد. زیرا بر این باور است که منازعه درونی چپ بیش از آنکه یک واقعیت اجتماعی را بازتاب بدهد، همچون طوفانی در فنجان چای می ماند: برای ناظران آگاه تداعی انشعاب و تنازع مداوم چپ هاست و برای مردم عادی که در زیر فشار فزاینده تورم و تبعیض و نابرابری و فقر و مصیبت جنگ و …در حال خرد شدن هستند، بسیار بی ربط. با این حال چپ محور مقاومتی به علت بازتاب گسترده و نامتناسب با واقعیتش در شبکه های اجتماعی، به پاشنه آشیل چپ و مایه بی آبرویی آن بدل شده است. آنها در حقیقت زبان پرداخته و منقح تندروترین بخش حاکمیت امروزند که تقابل گراییِ بی‌منطقش با جهان را باید “دیگری” نیز تایید کند و به آن رنگ و لعاب ادبیات مقاومت “خلق” در برابر “امپریالیسم” بدهد.

آنها برای خود سبقه و تاریخ نیز می تراشند و با استفاده تحریف شده از استدلالهای حزب توده ایران در سالهای پس از انقلاب ، تلاش می کنند به خود اصالت دهند. آنها می گویند حزب توده ایران نیز به خاطر رویکرد ضدامپریالیستی اش در کنار جمهوری اسلامی ایستاد و “تضاد عمده” را به “تضاد اصلی” ترجیح داد. از آنجا که عملکرد حزب توده در آن دوره چهارساله از سوی چپ رادیکال ایران نیز- فارغ از درستی و یا نادرستی انتقادات- بسیار طرد و تکذیب می شود؛ مخاطبان به خود زحمت راستی آزمایی این ادعاها را نمی دهند و آن را دربست می پذیرند.

سالها پیش یرواند آّبراهامیان با تأسی از ای پی تامپسون، نوشته بود که رویکرد مورخ اجتماعی باید “نجات دادن صدمه دیدگان گذشته از خفتی باشد که آیندگان بر آن ها سوار کرده اند”. من نیز در این یادداشت تلاش می کنم که نشان دهم برداشت چپِ محورِ مقاومتی از رویکرد حزب توده ایران در سالهای ۵۷ تا ۱۳۶۱ برداشتی تحریف شده و برای توجیه عملکرد امروزشان است. حزب توده ایران، به رغم همه اشتباهات، شایسته این است که به درستی فهمیده بشود و سپس بر اساس رویکرد سیاسی اش، به دادگاه تاریخ سپرده شود. در ادامه به دو اصطلاح اساسی در ادبیات و رویکرد حزب توده ایران یعنی “نبرد که بر که” و “خط مردمی و ضدامپریالیستی امام” خواهم پرداخت، رویکردی که از نگاه من مطلقا شباهتی به گفتمان این توجیه گران جناحی از سرمایه داری رانتی ایران امروز ندارد.

نبرد “که بر که” و خط مردمی ضد امپریالیستی

با آنکه حزب از انقلاب و رهبری آیت الله خمینی استقبال کرده بود، رابطه تنش آلودی با دولت موقت به مسوولیت مهدی بازرگان داشت.[۱] دولت موقت که خواهان پایان اعتصاب ها و بازگشت کارگران بخش نفت به سرکار خود بود، حزب توده را مقصر تداوم اعتصاب می دانست و از آنها می خواست که به سرعت این کارشکنی ها را پایان دهند.[۲]  با آنکه حزب مدافع رهبری آیت الله خمینی بود، اما پیش از حضور کیانوری در داخل ایران، در درون بخشی از رهبری که در ایران بودند بین رای مثبت دادن به رفراندوم جمهوری اسلامی تردید وجود داشت.[۳] حتی در بیانیه حزب ضمن حمایت از رای آری به جمهوری اسلامی، به اختصار اشاره شد که نظام مطلوب حزب توده “جمهوری متکی بر اراده خلق” است.[۴]

پس از حضور کیانوری در ایران- اوایل اردیبهشت ۱۳۵۸ اواخر آوریل ۱۹۷۹- و همچنین پس از اخراج اسکندری از هیات سیاسی در تابستان همان سال، نظرات حزب صورت یکپارچه تری به خود گرفت. مجله تئوریک دنیا نیز در همین مقطع در ایران منتشر شد.[۵] احسان طبری که در آن مقطع تئوریسین بسیار تاثیرگذار حزب شناخته می شد، همچون پیش از انقلاب بهمن تلاش کرد که مبارزات حزب توده علیه حکومت شاه را همگام با مبارزات آیت الله خمینی نشان دهد.[۶] او انقلاب ایران را یک “انقلاب اصیل” توصیف کرد که دولت را از یک الیگارشی ضدملی و ضددمکراتیک گرفته و به دست طیفی “از بورژوازی ملی تا کارگران” سپرده است. با این حال او معتقد بود که هنوز معلوم نیست کدام بخش از نیروهایی که دست اندرکار انقلاب ایران بوده اند، “در شکل‌گیری دولتمداری نوین و ایجاد و تثبیت نظام تازه نقش قاطع و درجه یک” ایفا می کنند.[۷] او مرحله انقلاب ایران را “ملی و دمکراتیک” فرض می کرد که باید مکملِ انقلابِ بی سرانجام مشروطیت در “تامین استقلال، رهایی از دست امپریالیسم و تامین دمکراسی” باشد[۸] و به صراحت معتقد بود که انقلاب ایران در مرحله انقلاب سوسیالیستی نیست.[۹]

اما آنچه راهنمای عمل حزب در ۲۲ماه فعالیت بعدی اش تا خرداد ۱۳۶۰ شد، این نکته بود که احسان طبری- به نمایندگی از حزب- دو مشی اصلی را در مرحله انتقال و گذار از نظام پیشین به نظام جدید بازشناسی کرده بود و آنها را دو روند متنافر می دانست. مشی اول را لیبرال ها، سوسیال دمکرات ها و ماوراء چپ ها معرفی می کرد که در مقابل روحانیون مترقی صف کشیده اند (او برای نامیدن این طیف از اصطلاح “لیبرالیسم بورژوایی” بهره می برد) و مشی دوم را طرفداران خط آیت الله خمینی و روحانیون مترقی می دانست که مدافع مستضعفین و اقشار متوسط و مستمند و در کار مبارزه با امپریالیسم جهانی و صهیونیسم هستند (او برای نامیدن این طیف از اصطلاح “دمکراتیسم انقلابی” و “دمکراتهای انقلابی”بهره می برد).[۱۰]  او سرنوشت نظام نوین را محصول فائق آمدن یک نیرو بر نیروی دیگر می دانست و به این منازعه،  “نبرد که بر که” اطلاق می کرد.[۱۱] و در آخر نتیجه می گرفت که حزب توده ایران با رویکرد “اتحاد و انتقاد” در کنار طیفی که “آیت الله خمینی رهبری می کند” قرار خواهد گرفت.[۱۲] او خوشبینانه، محتمل ترین مسیر را برآمدن نظامی خلقی- ضدامپریالیستی می دانست که از “ایدئولوژی مترقی اسلامی برخوردار است و در عین حال آزادیهای دمکراتیک” را محترم می شمارد.[۱۳] علاوه بر این، کیانوری نیز بورژوازی لیبرال را “سازشکار و تسلیم طلب” می دانست و از دیگر سو دمکرات های انقلابی را با صفت هایی چون “قاطع و پیگیر و آشتی ناپذیر” می ستود.[۱۴]

از آنچه گفته شد دو نکته برمی آید. اولا اینکه حزب توده ایران در آن مقطع تاریخی، نبرد که بر که را در مرحله انتقال و تثبیت انقلاب ایران مطرح کرده بود. یعنی به طور مشخص، تلاش می کرد بر تشکیل و تثبیت دولتی که بعد از انقلاب در حال شکل گیری بود تاثیر بگذارد و با هواداری از یک ائتلاف سیاسی- که از نظر خودش مترقی می دانست- به برتری آن یاری برساند. به بیان دقیق‌تر، اصطلاح «نبرد که بر که» نزد حزب توده به وضعیت گذار از نظم پیشین به نظم تازه اشاره داشت، یعنی دوره‌ای که هنوز ساختار قدرت تثبیت نشده و نیروهای گوناگون درگیر تعیین سرنوشت دولت جدید بودند. بنابراین این تعبیر ناظر بر نبرد درون یک نظام مستقر و شکل‌گرفته نبود، بلکه به کشاکش نیروهای سیاسی در مرحلۀ انتقالیِ پس از انقلاب مربوط می‌شد. در نتیجه، استفاده‌ای که امروز نیروهای «چپ محور مقاومتی» از این اصطلاح می‌کنند (یعنی برای توصیف منازعات جناحی در درون جمهوری اسلامیِ تثبیت‌شده) با معنای اصلی آن در گفتمان حزب توده تفاوت دارد و نادرست است. دوم اینکه رهبران حزب توده به روشنی مشخص کرده بودند که فقط به خاطر رویکرد ضدامپریالیستی آیت الله خمینی از او طرفداری نمی کنند، بلکه به خاطر هواداری او از مستضعفین و توده های زحمتکش نیز هست. به همین دلیل، طرفداری خود را از آیت الله خمینی به گرایش “مردمی و ضدامپریالیستی” آن محدود کرده بودند.

جناح دولتگرا و جناح بازارگرا و سرنوشت حزب توده ایران

حدود یکسال پس از به قدرت رسیدن بنی صدر و پیچیده شدن شرایط جنگ ایران و عراق، منازعات سیاسی در میان طرفدران آیت الله در حزب جمهوری اسلامی و از سوی دیگر بنی صدر و طیف متنوعی از مخالفان سیاسی به حد اعلای خود رسید. تلاش های پیگیرانه حزب جمهوری اسلامی، به خلع بنی صدر از ریاست جمهوری و خنثی کردن معدود نمایندگان لیبرال در مجلس شورای اسلامی منجر شد. پس از خرداد ۱۳۶۰ تقریبا می توان گفت یک حاکمیت یکدست از نیروهای نزدیک به آیت الله خمینی شکل گرفت.[۱۵] البته کیانوری پس از مدت کوتاهی از این تحولات، باز هم دو گرایش کاملا مشخص و متضاد را در این حاکمیتِ یکدست شده تشخیص داد و جدال این دو را با صفت “نبرد طبقاتی” مشخص کرد:

یک گرایش عبارت است از حامیان نگهداری تمام مبانی نظام اقتصادی سرمایه داری با یک روپوش خیلی ملایم اسلامی و محدودیتهای کوچک و بی اثر برای سرمایه داران. یک گرایش هم عبارت است از هواداران اتخاذ تصمیماتی برای دگرگونی بنیادی در نظام اقتصادی. گرایشی که ما در تصمیمات اکثریت مجلس شورای اسلامی و در بسیاری از لوایح تسلیم شده از طرف دولت به مجلس می بینیم و درست همین لوایح و تصمیمات است که مورد وتوی شورای نگهبان قرار گرفته است…[۱۶]

در حقیقت حزب با بازار سنتی ایران به عنوان بخشی از «بورژوازی کمپرادور» ایران دشمنی می ورزید.[۱۷] علاوه بر این، مناسبات حزب توده ایران با «انجمن حجتیه» که از نگاه این حزب سخنگوی سیاسی این بخش از سرمایه‌داری به شمار می آمد، به شدت خصمانه بود.[۱۸] حزب توده، انجمن حجتیه- یک گروه کوچک اما پرنفوذ در حاکمیت جمهوری اسلامی را به عنوان «طرفداران اسلام آمریکایی» و «خواهان سازش با آمریکا» می خواندند.[۱۹] کیانوری با اشاره به تبلیغات CIA علیه حزب در سالهای دهه ۱۳۲۰ و انتشار کتاب نگهبانان سحر و افسون، انجمن حجتیه را مسوول تبلیغ علیه حزب توده ایران در میان نیروهای مذهبی دانسته و به صورت تلویحی آن را با CIA مرتبط می دید.[۲۰]

اندکی بعد کیانوری به صراحت اعلام کرد که «ما انجمن حجتیه را سازمانی می دانیم که جناحی از آن وابسته است به امپریالیسم. انجمن حجتیه اول به وسیله امپریالیسم انگلستان ساخته شد و بعد به دامن امپریالیسم آمریکا افتاده است.»[۲۱] دوماه پیش از حمله به حزب توده ایران یکی از روحانیون وابسته به انجمن حجتیه- آیت الله خزعلی که عضو شورای نگهبان نیز بود- در دفتر حزب جمهوری اسلامی سخنرانی کرد و حملات لفظی تندی علیه حزب توده ایران کرد. کیانوری ناامیدانه و در واکنش به این سخنرانی اظهار داشت که «حزب جمهوری اسلامی برای اولین بار به طور روشن در جهت دفاع از انجمن حجتیه وارد میدان شده است».[۲۲] تقریبا از پاییز ۱۳۶۱ و جدال برای تصویب قانون کار، جناح بازارگرا و نمایندگان سیاسی اش در حاکمیت جمهوری اسلامی، حزب توده را به عنوان مخالف اصلی خود شناسایی کردند و تدارک سرکوب آن را دیدند که امیدوارم روزی به صورت مستقل به آن بپردازم. علاوه بر این، حزب توده ایران در برابر ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر بسیار محکم ایستاد و ادامه جنگ را “توطئه امپریالیسم آمریکا” دانست.[۲۳] این رویکرد حزب به ادامه جنگ با عراق، باعث شد که آخرین ارتباطات حزب با رهبران جمهوری اسلامی نیز از بین برود.[۲۴]

آنچه گفته شد، هیچ شباهتی با روایت تحریف شده چپ محور مقاومتی از حزب توده ایران ندارد. چه در بعد داخلی و چه در بعد خارجی حزب توده ایران با صراحت نظرات خود را مطرح می کرد و تلاش می کرد، برنامه سیاسی اش را برمبنای مبارزه با امپریالیسم آمریکا و همچنین تلاش برای بهبود وضعیت زحمتکشان و فرودستان پیش ببرد. حزب توده به دلیل رویکرد ضدامپریالیستی اش، وظایف خود را در دفاع از زحمتکشان- به شیوه خود البته- از یاد نبرد و تلاش برای تاثیرگذاری در روندها را تعلیق نکرد، حتا جایی که می دانست به سرکوبش منجر می شود.

من می توانم با بخش عمده ای از انتقادات چپ ایران در رابطه با رویکردهای دیگر این حزب موافق باشم، اما استفاده چپ محور مقاومت از گرایش حزب توده در ابتدای انقلاب، از نگاه من تحریف شده و برای طراحی یک سبقه و سابقه در تاریخ چپ ایران برای خود است. بسیاری از افراد این جمع کوچک اما پر سر و صدا، اکنون برای همه گان رسوا شده اند، اما سوءاستفاده آنها از ادبیات حزب توده ایران هنوز نگاههای مثبتی را به سوی آنها می کشاند و بر امثال آقای مسعود امیدی و دیگر دوستان فرض است که به جای منازعه های بی ربط با محمد مالجو به بازخوانی صحیح و دقیق تاریخ خود بپردازند.

 پی نوشت:

[۱] روزنامه مردم ۲۹ فروردین ۱۳۵۸ ص ۱

هیات تحریره روزنامه مردم به سخنان عباس امیرانتظام در مورد غیرقانونی بودن فعالیت حزب توده اعتراض می کنند

[۲] عمویی محمدعلی، ۱۳۹۹ صبر تلخ، خاطرات محمدعلی عمویی به کوشش انجمن تاریخ شفاهی چپ ایران، برلین: نشر واله جلد دوم ص ۷۴۱-۷۴۲

[۳] صبر تلخ جلد اول ص ۹۲-۹۴

[۴] حزب توده ایران به جمهوری اسلامی رای مثبت می‌دهد. اعلامیه اسفند ۱۳۵۷

[۵] لازم به ذکر است که اولین شماره دنیا پس از انقلاب در اسفند ۱۳۵۷ در آلمان شرقی منتشر شده بود. در مجموع ۱۹ شماره دنیا (۶ شماره در سال ۱۳۵۸، ۱۱ شماره در سال ۱۳۵۹ و ۲ شماره در سال ۱۳۶۰) پس از انقلاب در ایران منتشر شد.

[۶] طبری، احسان. (۱۳۵۸). “سخنی درباره انقلاب ایران”.  مجله دنیا، دوره چهارم، سال ۱ (۱)، ص:۷

[۷] همان ص ۸

[۸] همان ص ۹

[۹] همان ص ۱۱

[۱۰] همان ص ۱۵

[۱۱] همان ص ۱۶

[۱۲] همان ص ۱۷

[۱۳] همان ص ۱۹

[۱۴] همان ص ۲۳

[۱۵] این گزارش اریک رولو سردبیر وقت روزنامه لوموند تا حدی روشن کننده جناح بندی های آن زمان است:

Eric Rouleau, “The War and the Struggle for the State,” MERIP Reports, no. 98 (July–August 1981): 3–۸, published by the Middle East Research and Information Project, accessed [2015/03/12], http://www.jstor.org/stable/3011349.

[۱۶] دفترهای پرسش و پاسخ نورالدین کیانوری ۲۶ تیرماه ۱۳۶۱ صفحات ۳۳-۳۲

[۱۷] نامور، رحیم. (۱۳۵۸).” درباره برخی مسائل استه تیک و هنر”.  مجله دنیا، دوره چهارم، سال ۱ (۲)، ص:۱۲۵

[۱۸] انجمن حجتیه یک انجمن به شدت محافظه کار دینی بود که هدف اصلی خود را مبارزه با بهائیت و بهائیان تعریف کرده بود. اما پس از انقلاب ایران این انجمن حزب توده و مارکسیسم را دشمن اصلی خود اعلام کرد. تا پیش از حملات حزب توده به این گروه، انجمن حجتیه در فضای سیاسی ایران چندان مطرح نبود و به عنوان یک بازیگر پشت پرده نقش ایفا می کرد. برای اطلاعات بیشتر بنگرید به:

باقی عمادالدین۱۳۶۳  در شناخت حزب قاعدین زمان (موسوم به انجمن حجتیه) تهران: نشر دانش اسلامی ص ۱۹۴-۱۹۵

همچنین صفحات ۲۴۴-۲۵۸

نویسنده این کتاب خود یکی از اعضای سابق این انجمن  و در زمان نوشتن این کتاب رییس دفتر نخست وزیر وقت میرحسین موسوی بود

[۱۹] دفتر پرسش و پاسخ ۶ اردیبهشت ۱۳۶۱ انتشارات حزب توده ایران ص ۱۴-۱۶

همچنین دفتر پرسش و پاسخ ۲ خرداد ۱۳۶۱ انتشارات حزب توده ایران ص ۶

[۲۰] دفتر پرسش و پاسخ ۲۶ تیر ۱۳۶۱ انتشارات حزب توده ایران ص ۱۴-۲۱

[۲۱] دفتر پرسش و پاسخ ۳ مهر ۱۳۶۱ انتشارات حزب توده ایران ص ۳۷

[۲۲] ذفتر پرسش و پاسخ ۱۵ آبان ۱۳۶۱ انتشارات حزب توده ایران ص ۱۳

[۲۳] دفتر پرسش و پاسخ شماره ۶ مورخ ۱۵ خرداد ۱۳۶۱ تهران: حزب توده ایران ص ۹

[۲۴] صبر تلخ  جلد سوم ص ۸۱۷-۸۱۹