تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
۹ مرداد ۱۴۰۴
منبع: دمکراسی مردم، نشریه حزب کمونیست هند (مارکسیست)
نویسنده: پرابهات پاتنایک
۲۷ ژوئیه ۲۰۲۵
بار دیگر درباره مواد معدنی و امپریالیسم

انقلاب صنعتی که آغازگر سرمایهداری صنعتی در جهان بود، در بریتانیا و در منسوجات پنبهای رخ داده بود؛ اما نه بریتانیا و نه دیگر کشورهای اروپای شمالی نمیتوانستند پنبه خام پرورش دهند. به طور خلاصه، پیدایش سرمایهداری صنعتی وابسته به این بود که متروپل به طور مداوم مواد اولیه را از هر کجا که تولید میشد، به دست آورد. این وضعیت در تمام این سالها ذرهای تغییر نکرده است. ترکیب تولید در سرمایهداری متروپل در طول زمان تغییر کرده و محصولات جدید جایگزین محصولات قدیمی شدهاند. همراه با این تغییر، ترکیب مواد اولیه مورد نیاز نیز تغییر کرده است. اما بخش قابل توجهی از این مواد اولیه همچنان خارج از قلمرو سرمایهداری متروپل قرار دارد و تأمین مداوم این مواد باید به طور مطمئن توسط آن تأمین شود؛ نیاز به تضمین این تأمین مداوم، انگیزه قدرتمندی برای کنترل امپریالیستی بر جهان «خارج» توسط سرمایهداری متروپل ایجاد میکند.
اقتصاد سنتی بورژوایی تصور میکند که این منابع از طریق مبادله کالایی عادی در اختیار متروپل قرار میگیرد. به دیگر سخن، فرض بر این است که این مواد اولیه از قبل به عنوان کالا تولید شدهاند؛ و عرضه آنها به مقادیر کافی برای تأمین تقاضا از طریق تغییرات قیمت تضمین میشود و هرگونه ضرورت اعمال کنترل امپریالیستی را منتفی میسازد. اما، این فرض میکند که کل تولید همه مواد اولیه تحت شرایط سرمایهداری، احتمالاً از طریق شرکتهای مواد اولیه از متروپل، انجام میشود. بنابراین، این استدلال با فرض اینکه امپریالیسم در عمل در جهان رواج دارد، نیاز به امپریالیسم را انکار میکند. یا، به دیگر سخن، این استدلال فرض میکند که هیچ تمایزی بین متروپل و «خارج» وجود ندارد، زیرا فرض بر این است که «خارج» قبلاً توسط متروپل ضمیمه و جذب شده است. طنز تلخ در این واقعیت نهفته است که اقتصادیات بورژوایی با فرض ضمنی اینکه امپریالیسم از قبل به طور فراگیر رواج دارد، به دنبال استدلال علیه وجود امپریالیسم است.
استدلال دومی هم وجود دارد که اغلب توسط اقتصاددانان بورژوایی علیه انگیزه سرمایهداری برای امپریالیسم مطرح میشود. نویسندگان بسیاری توجه را به سهم بسیار ناچیز این مواد اولیه از «خارج» در کل ارزش تولید متروپل جلب میکنند. آنها میگویند این ادعا که سرمایهداری متروپل تنها برای تهیه مواد اولیهای که بخش بسیار کوچکی از کل ارزش تولید آن را تشکیل میدهد، سعی فوقالعادهای برای دستیابی به سلطه جهانی امپریالیستی انجام میدهد، پوچ است.
پاسخ به این ادعا توسط هری مگداف در کتاب «عصر امپریالیسم» او داده شده است، در آنجا او این نکته حیاتی را مطرح میکند که شخص بدون استفاده از مواد اولیه به مثابه ارزش مصرفی، نمیتواند هیچ تولیدی داشته باشد؛ و این، صرف نظر از اینکه ارزش مبادله این مواد اولیه نسبت به کل ارزش مبادله محصول چقدر کوچک است، صادق است.
چون ارزشهای مبادله به صورت اجتماعی تعیین میشوند، ارزش مبادله مواد خام میتواند به دلیل قدرت سرمایه متروپل حتی به صفر کاهش یابد؛ اما استفاده فیزیکی از مواد اولیه برای تولید به طور طبیعی تعیین میشود و به سادگی نمیتوان از آن اجتناب کرد.
و به دست آوردن این مواد اولیه فیزیکی از «خارج» یک ضرورت اساسی برای سرمایهداری متروپل است. بحث از اندازه نسبتاً کوچک ارزش مبادله نهفته در مواد خامی که اهمیت آنها برای تولید ناچیز است، یا اینکه بدست آوردن کنترل بر منابع تأمین آنها اهمیت ثانویه دارد، یک خطای فاحش محسوب میشود.
اگرچه هم مواد خام کشاورزی و هم محصولات غذایی از احتیاجات مهم سرمایهداری متروپل است که برای آنها میخواهد الگوی استفاده از زمین را در سراسر جهان کنترل کند، تا تفاضاهای آن و جمعیت ساکن در قلمرو آن تأمین شود، ما در ادامه فقط بر مواد معدنی تمرکز خواهیم کرد. در واقع، ماهیت حیاتی وابستگی متروپل به واردات مواد معدنی از «خارج» اخیراً توسط تجربه آمریکا در رابطه با عناصر خاکی کمیاب نشان داده شده است.
در مقابل تهدید ترامپ مبنی بر افزایش تعرفهها علیه واردات از چین، دولت چین توقف موقت صادرات برخی از عناصر خاکی کمیاب به ایالات متحده را اعلام کرد. چون چین بزرگترین تولیدکننده عناصر خاکی کمیاب در جهان است، و حدود ۷۰ درصد از کل تولید جهان را تشکیل میدهد و سهم بیشتری، حدود ۹۰ درصد، از ظرفیت فرآوری عناصر خاکی کمیاب جهان را نیز در اختیار دارد، تعلیق صادرات چین به ایالات متحده، این کشور را در تنگنای واقعی قرار داد. ایالات متحده نه تنها نمیتوانست عناصر خاکی کمیاب را از چین تهیه کند، بلکه همچنین نمیتوانست عناصر خاکی کمیاب کافی را از هیچ کشور دیگری برای جایگزینی منابع چینی تهیه کند، زیرا هیچ کشور دیگری در هیچ کجای دنیا نزدیک به تولید چین تولید نمیکند. بنابراین، ایالات متحده مجبور شد در ازای از سرگیری دریافت منابع عناصر خاکی کمیاب از چین، با آن درباره تعرفهها مذاکره کند.
اما نکته قابل توجه این است: ارزش کل واردات عناصر خاکی کمیاب ایالات متحده در سال ۲۰۲۴ فقط ۱۷۰ میلیون دلار بود. ارزش کل واردات کالاها و خدمات ایالات متحده در سال ۲۰۲۴، ۴.۱۱ تریلیون دلار بوده است، واردات عناصر خاکی کمیاب به تنهایی فقط حدود ۰.۰۰۴ درصد از کل واردات آن را تشکیل میدهد. اختلاف بین ارزش استفاده و ارزش مبادله نمیتواند از این شدیدتر باشد: عناصر معدنی مشخصی که فقط ۰.۰۰۴ درصد از واردات را تشکیل میدهند، در طیف وسیعی از صنایع از الکترونیک گرفته تا خودروسازی، توربینهای بادی، آهنرباهای با کارایی بالا و تجهیزات پزشکی از چنان اهمیت حیاتی برخوردارند که حتی اختلال موقت در تأمین آنها به نگرانی بزرگی تبدیل میشود.
انگیزهای که این برای گسترش امپریالیستی میدهد، از این مثال نیز مشخص است. ایالات متحده برای کاهش وابستگی به منابع چینی عناصر خاکی کمیاب، در حال بررسی سایر منابع تأمین احتمالی، مانند گرینلند است.
البته، علاقه آمریکا به گرینلند، نه فقط برای عناصر خاکی کمیاب، برای طیف وسیعی از محصولات معدنی دیگر نیز هست؛ اما اختلال موقت چین در تأمین عناصر خاکی کمیاب، به این تلاش امپریالیستی برای گرینلند دامن زده است. این منابع جایگزین تأمین هرگز نمیتوانند به طور کامل جایگزین چین شوند، زیرا چین حدود نیمی از ذخایر عناصر خاکی کمیاب جهان را در اختیار دارد؛ اما این مثال به طور خلاصه یک انگیزه حیاتی برای امپریالیسم سرمایهداری را در بردارد.
تعجبآور نیست که مبارزه واقعاً شدیدی که کشورهای پیشرفته سرمایهداری علیه کشورهای جنوب جهان آغاز کردند، زمانی بود که این کشورها، پس از استعمارزدایی سیاسی، با به دست آوردن کنترل بر منابع طبیعی خود، از جمله ثروتهای معدنیشان، به دنبال استعمارزدایی اقتصادی بودند. کودتاهایی که توسط امپریالیسم علیه مصدق در ایران، آربنز در گواتمالا، آلنده در شیلی و لومومبا در کنگو طراحی شد، با برنامههای این رهبران برای به دست آوردن کنترل بر منابع طبیعی کشورهای خود، از جمله در بیشتر موارد بر ثروتهای معدنی، مرتبط بود.
تحمیل رژیمهای نئولیبرال بر کشورهای جنوب جهان، که تحت آن کنترل منابع طبیعی این کشورها در بسیاری از موارد به سرمایههای متروپل بازمیگشت، ترتیبات امپریالیستی پایدارتر و قابل اعتمادتری را فراهم کرد.
این تا حدودی ضرورت چنین کودتاهایی را برطرف کرد؛ اکنون محدودیتهای ساختاری اعمال شده بر این کشورها ایفای نقشی را آغاز کرد که قبلاً تغییرات در دولت ایفا میکردند. اما با بحران نظم نئولیبرال و تلاش امپریالیسم ایالات متحده برای مقابله با این بحران با تحمیل سیاست یکجانبه «همسایه خود را گدا کن» بر سایر کشورها، به ویژه کشورهای جنوب جهان، اوضاع در حال تغییر است.
مقاومت ضد-امپریالیستی این کشورها در این وضعیت جدید قویتر خواهد شد؛ و مبارزه آنها برای بازپسگرفتن کنترل منابع طبیعی خود، از جمله مواد معدنی، در آینده قدرتمندتر خواهد شد. بنابراین، بحران سرمایهداری، امپریالیسم را آسیبپذیرتر و از این رو حتی شرورتر میکند.
https://peoplesdemocracy.in/2025/0727_pd/once-more-minerals-and-imperialism
