تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم

دوشنبه، ۱۳ بهمن ۱۴۰۴
منبع: «چپ»(soL)، پایگاه خری حزب کمونیست ترکیه
نویسنده: انگین سولاکوغلو
دوشنبه، ۲ فوریه ۲۰۲۶

انتظار جنگ به اندازه خود جنگ طاقت‌فرسا است

 

شایعاتی مبنی بر اینکه تلاش‌های روسیه نقش مهمی در به تأخیر انداختن حمله آمریکا داشته، موثق است. مسکو، مانند آنکارا، می‌خواهد ایران را پای میز مذاکره بیاورد و تا حد امکان جنگ داغ را به تعویق بیندازد.

از زمان شروع اعتراضات در بازار تهران در روزهای پایانی سال ۲۰۲۵، حدود پنج هفته است که درباره ایران صحبت می‌کنیم.

تظاهرات که در سطح سیاست داخلی آغاز شد، ابتدا به درگیری‌های خونین تبدیل شد، سپس به سرعت به عرصه ژئوپلیتیک منتقل شد، و حداقل فعلاً، در آنجا تثبت شد..

هفته‌هاست که این پرسش که «آیا ایالات متحده به ایران حمله خواهد کرد؟» مورد بحث قرار گرفته است. خود این پرسش جوانب زیادی دارد. حمله تقریباً قطعی به نظر می‌رسد، اما دامنه، شدت و مدت زمان حمله نامعلوم است.

تقریباً چهار هفته است که هر جمعه صبح، ما دچار تنش می‌شویم؛ محاسبه می‌کنیم که بازارهای سهام ایالات متحده به وقت ترکیه چه زمانی بسته می‌شوند و زنگ خطر را تنظیم می‌کنیم. ما از نظر ذهنی خود را آماده می‌کنیم و منتظر جملات خبری و تفسیری مانند «بمباران ایالات متحده که از شب بین جمعه و شنبه آغاز شد…» هستیم. قیمت تمام فلزات براقی که زاغی‌ها دوست دارند – طلا، نقره، مس، قلع – بالا می‌رود و سپس سقوط می‌کند. در همین حال، برخی افراد، در درجه اول ترامپ و نزدیکانش، میلیاردها دلار به ثروت خود اضافه می‌کنند. نفت خام برنت از بشکه‌ای ۷۰ دلار عبور می‌کند، سپس به تدریج تا حدودی عقب‌نشینی می‌کند. و سپس یک عنوان روی صفحه نمایش ظاهر می‌شود: «…از این روز به بعد، بنزین ایکس لیره و ایکس کوروش [یک‌صدم لیره]، گازوئیل …» خواهد بود.

از ابتدای ژانویه، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، با لفاظی‌های زشت و آشنای خود، هر روز حرف‌های متفاوتی درباره حمله احتمالی به ایران زده است. و از آنجا که می‌دانید او دائماً دروغ می‌گوید، تشخیص دقیق آنچه در جریان است دشوار است. آیا دروغ این است که او حمله خواهد کرد یا این‌که حمله نخواهد کرد؟

با این حال، دو چیز واضح است. اول، دیپلماسی پشت پرده، چه با واسطه و چه بدون واسطه، در جریان است. دوم، ایالات متحده بطرز قابل‌‌توجهی در حال تقویت حضور نظامی خود در منطقه است.

در جبهه دیپلماتیک بازیگران زیادی حضور دارند. به نظر می‌رسد بسیاری از کشورهای منطقه، از جمله ترکیه، جنگی که می‌تواند عواقب ویرانگری داشته باشد، نمی‌خواهند. به نظر من، این کشورها که اکثر آن‌ها متحد ایالات متحده هستند، برای ‌اینکه آتش جنگ دامن‌گیر خودشان نشود، نگرانی‌های مشروعی دارند.

تقریباً همه این کشورها به دلایل مختلف یک ایران قوی را نمی‌خواهند، اما نگران عواقب فروپاشی کامل آن نیز هستند.

در این چارچوب کلی، لازم است نگاه دقیق‌تری به نگرانی‌های ترکیه بیندازیم. ترکیه و ایران رقبای منطقه‌ای هستند. این رقابت ریشه‌های تاریخی بسیار قدیمی دارد، اما بیایید بر گذشته نزدیک تمرکز نماییم. از سال ۱۹۴۶، رژیم ترکیه تلاش کرده است تا به غرب سرمایه‌داری و به‌ویژه ایالات متحده ثابت کند که «قهرمان‌ترین و مهم‌ترین متحد منطقه‌ای» است. تا سقوط شاه پهلوی، قوی‌ترین رقیب آن در این زمینه ایران بود.

آنکارا با استقرار رژیم اسلامی در ایران، به ویژه هنگامی که از همان سال‌های اولیه تلاش کرد «انقلاب خود را صادر کند»، احساس آرامش قابل‌توجهی کرد. شعار رایج سیاست خارجی ترکیه برای جلب توجه غرب این بود: «ما در منطقه خود ثبات ایجاد می‌کنیم، در حالی که ایران بی‌ثباتی ایجاد می‌کند.»

اکنون، تغییر احتمالی رژیم در ایران، یا به عبارت واضح‌تر، ظهور یک دولت طرفدار آمریکا و طرفدار اسرائیل در تهران، همه چیز را خراب خواهد کرد. به عنوان مثال، حتی اگر یونان سرزمین اصلی و جزایر خود را به پایگاه‌های آمریکا تبدیل کند، یا اتحاد «پ.ک.ک»، بارزانی و طالبانی، نمی‌توانند جایگزین ترکیه شوند. آن‌ها شکست خواهند خورد. اما ایران می‌تواند.

با علم به این موضوع، ترکیه ترجیح می‌دهد که رژیم ایران بدون قدرتمند شدن بیش از حد، دستیابی به سلاح هسته‌ای یا حمایت از محور مقاومت در منطقه، به مسیر خود ادامه دهد.

نگرانی دوم آنکارا موج مهاجرتی است که ناآرامی‌های گسترده‌ در ایران ایجاد خواهد کرد. در واقع، تمهیدات جدی برای این امر اعلام شده است. کیلومترها دیوار بتنی ساخته شده، صدها برج برپا شده، کیلومترها خندق حفر شده و یک منطقه حائل برای مهار یک میلیون مهاجر برنامه‌ریزی شده است و غیره. با این حال، فکر نمی‌کنم تعداد مهاجران در چنین سناریوی فاجعه‌باری به یک میلیون نفر محدود بماند. پیش‌بینی این‌که حداقل ۱۰ درصد از جمعیت ۹۰ میلیونی ایران می‌توانند به مرزها هجوم آورند و اکثریت قریب به اتفاق آن‌ها به سمت غرب، به سمت ترکیه، حرکت خواهند کرد، نبوغ زیادی نمی‌طلبد. نه دیوار و نه هواپیماهای بدون سرنشین داماد رئیس‌جمهور نمی‌توانند این تعداد از مردم را مهار کنند…

ساده‌لوحانه خواهد بود اگر تصور شود ابتکارات ترکیه و کشورهای منطقه با آمریکا می‌تواند ترامپ را برای همیشه مهار کند. اگر تصمیم به حمله باشد، به نحوی اجرا خواهد شد. این‌که چرا تاکنون از سوی آمریکا حمله‌ای صورت نگرفته است، به دو دلیل است. اول، تقویت نظامی آمریکا هنوز کامل نشده بود. اکنون به نظر می‌رسد که این وضعیت تغییر کرده است. دلیل دوم به اسرائیل مربوط می‌شود.

طبیعی است که اسرائیل خواهان تغییر رژیم در ایران و ایجاد یک دولت طرفدار صهیونیسم باشد. با این حال، تل آویو از این می‌ترسد که در این روند ضربه سنگینی متحمل شود. جنگ ۱۲ روزه در ماه ژوئن نشان داد که ایران توانایی پرتاب موشک‌های دوربرد و حمله به اسرائیل را دارد. موشک‌های اسرائیل، حتی موشک‌های گنبد، نمی‌توانند جلوی همه آن‌ها را بگیرند. خسارات ناشی از موشک‌هایی که به اهداف خود می‌رسند، فراتر از خسارات مادی است. مهم‌تر از همه، آن‌ها افسانه آسیب‌ناپذیری اسرائیل را در هم می‌شکنند.

تل آویو هم‌چنین نگران پر کردن مجدد مهمات پدافند هوایی خود است که در ماه ژوئن تمام شد. اسرائیل اکنون تلاش می‌کند در اسرع وقت آن‌ها را از ایالات متحده تهیه کند. با این حال، حتی صنایع دفاعی ایالات متحده نیز نمی‌توانند این موشک‌ها را با سرعتی که جنگ آن‌ها را مصرف می‌کند، تولید کنند. بنابراین، اسرائیل ممکن است سرعت ایالات متحده را کاهش داده باشد.

از سوی دیگر، برخی در ایالات متحده بین رسوایی اپستین و حمله احتمالی به ایران ارتباطی می‌بینند. آن‌ها می‌گویند ترامپ به ایران حمله خواهد کرد تا مردم این گندی را که خود او در ایجاد آن دخیل بوده است، فراموش کنند یا حداقل به حاشیه برانند. من این را قانع‌کننده نمی‌دانم.

اول از همه، منجلاب اپستین یک مشکل مربوط به جمهوری‌خواهان یا دموکرات‌ها در ایالات متحده نیست. در واقع، این حتی فقط مربوط به ایالات متحده نیست. این مستقیماً به جنون نظام سرمایه‌داری مربوط می‌شود. از زباله‌های این منجلاب در حال انفجار، نوام چامسکی، شاهزاده خانم نروژی، کلینتون، تام باراک که همچنان به عنوان نوچه ایالات متحده در خاورمیانه خدمت می‌کند و رئیس او، ترامپ، بیرون می‌آیند. یک اصطلاح قدیمی وجود دارد، «گندیدن»، که پوسیدن و متعفن‌شدن معنی می‌دهد. این اصطلاحی است که وضعیت «جهان آزاد» سرمایه را آشکار می‌کند. از آنجا که این گندیدگی بخشی از نظام است، با حمله به ایران پاک نخواهد شد.

مسأله دوم اهمیت تغییر رژیم در ایران برای ایالات متحده و اسرائیل است، حتی اگر رسوایی اپستین هرگز گسترش نیابد. ایران کشوری است که باید تغییر کند تا خاورمیانه به باغ گل سرخ برای ایالات متحده و طبقه سرمایه‌دار متحد آن تبدیل شود. اساساً، این تلاشی انتقام‌جویانه است که از سال ۱۹۷۹ ادامه داشته است.

بنابراین مسأله اصلاً اپستین نیست. علاوه بر این، تلاش برای توضیح هر تحول سیاسی در جهان با عبارت «آن‌ها واقعاً می‌خواهند دستور کار را تغییر دهند» نشانه فقر فکری است.

بنابراین، آیا این احتمال وجود دارد که جنگ اتفاق نیفتد یا برای مدت زمان معقولی به تعویق بیفتد؟ این یک راز نیست که جناحی با نفوذ قابل‌توجه در دولت ایران می‌خواهد با ایالات متحده به توافق برسد. آن‌ها حتی آماده‌اند برای این امتیازات مشخصی بدهند.

دولت ترامپ شرایط سختی را به عنوان جایگزین برای جنگ تحمیل می‌کند. این شرایط شامل توقف کامل برنامه هسته‌ای، محدود کردن برد موشک‌های بالستیک ایران به حداکثر ۲۰۰ کیلومتر و توقف حمایت تهران از عناصر محور مقاومت در یمن، فلسطین، لبنان و عراق و سایر کشورها می‌شود. برای این‌که مذاکرات انجام شود، چارچوب مذاکرات باید شامل عناصر معقول باشد. البته این در حد تئوری است. وقتی گرگ قصد خوردن بره را دارد، شرایط بر اساس آن تعیین می‌شود.

شرط سوم آسان‌ترین شرط به نظر می‌رسد. تهران مدتی است که عملاً از این مناطق غایب بوده است. ایران می‌تواند به راحتی این را بپذیرد. با این حال، حتی مذاکره بر سر دو شرط باقی‌مانده به معنای امضای حکم مرگ آن خواهد بود. آن‌ها با بولدوزر به ایران حمله می‌کنند و ظرفیت آن را برای وارد کردن آسیب کاهش می‌دهند.

در پایان، بیایید شکل و دامنه مداخله ایالات متحده/اسرائیل را بررسی کنیم. محتمل‌ترین سناریو، بمباران سنگین است. گفته می‌شود اهداف اصلی، سایت‌های پرتاب موشک قابل شناسایی ایران، تأسیسات ادعایی توسعه هسته‌ای، زیرساخت‌های انرژی و ستادهای ارتش و سپاه پاسداران هستند که مراکز قدرت رژیم محسوب می‌شوند. اگر اصلاً ترامپ را بشناسیم، می‌توانیم پیش‌بینی کنیم که این بمباران جلوه بصری خاصی خواهد داشت. او به داستانی برای گفتن، یا بهتر بگوییم، برای بازاریابی، برای مشاور املاک کودک‌-آزار خود نیاز دارد.

تقریباً همه موافقند که چنین حمله‌ای به تنهایی برای تغییر رژیم کافی نخواهد بود. به نظر من، پس از این حمله جامع، اقداماتی با هدف اختناق بیش‌تر ایران از نظر تجاری و اقتصادی انجام خواهد شد. البته همه این پیش‌بینی‌ها بر اساس این فرض است که روسیه و چین هیچ اقدامی انجام نخواهند داد.

با این حال، این فرض نیز بسیار قابل بحث است. رژیم فعلی ایران از نظر ژئوپلیتیکی برای روسیه و در درجه اول از نظر تجاری برای چین مهم است. من بیش‌تر توضیح نمی‌دهم زیرا قبلاً در این مورد به طور مفصل نوشته‌ام. روسیه ممکن است نخواهد شاهد تأسیس یک رژیم طرفدار غرب دیگر در نزدیکی قفقاز باشد، در حالی که چین ممکن است نخواهد شریک تجاری خود را که به دلیل تحریم‌های ایالات متحده مقدار قابل توجهی انرژی ارزان از آن دریافت می‌کند، از دست بدهد.

در این زمینه، شایعاتی مبنی بر این‌که روسیه، به ویژه، در به تأخیر انداختن حمله آمریکا نقش داشته است، نیز اعتبار پیدا می‌کند. مسکو، مانند آنکارا، می‌خواهد ایران را پای میز مذاکره بیاورد و تا حد امکان یک جنگ داغ را به تعویق بیندازد.

به خوبی مشخص است که جنگ‌های بی‌پایان ناشی از جنون امپریالیسم چقدر برای بشریت طاقت‌فرسا و خسته‌کننده هستند.

انتظار برای جنگ مانند انتظار برای «گودو» نیز خسته‌کننده می‌شود.

https://haber.sol.org.tr/yazarlar/engin-solakoglu/savas-kadar-yoran-savas-beklentisi-405953