تارنگاشت عدالت – بایگانی دورۀ دوم

٢١ اردیبهشت ١۳۹۴

چریکـ‌های دیروز و سوسیال دمکرات‌ها یا لیبرال دمکرات‌های امروز، در چهلمین سالگرد قتل بیژن جزنی و یارانش فرصت را مغتنم شمرده و در جهت توجیه «امروز» خود «دیروز» جنبش را تحریف کردند. آن‌ها در این میان، با نسبت دادن ذهینات خویش به بیژن جزنی، حزب تودۀ ایران و جهان‌بینی انقلابی و نگرش طبقاتی  آن را، به ویژه در برخورد با اقشار وسیع خرده‌بورژوازی و نمایندگان سیاسی آن، مشمول «الطاف» طبقاتی خود قرار دادند.

نظرات مطرح شده در این‌مورد را می‌توان در نوشته‌های زیر دید:
١- فرخ نگهدار در گفت‌وگو با «اخبار روز»، «دلم می‌خواست مثل بیژن باشم»
٢- شباهنگ راد، «آرزوهای فرخ نگهدار! “دلم می‌خواست مثل بیژن باشم”»، مجله هفته.
۳- بهروز فراهانی، «بیژن جزنی و روحانیت ایران، متن سخنرانی در چهلمین سالگرد کشتار تپه‌های اوین»، اخبار روز.
۴- صادق شکیب، «سخنی چند پیرامون مقالۀ  “فرخ نگهدار و تاریخ سراسر جعلی”»، نویدنو.

بخش ‌زیر، برگرفته از یکی از رساله‌های بیژن جزنی، نادرستی نظرات کنونی فرخ نگهدار و منتقدین وی، و هم‌چنین وجوه مشترک همه آن‌ها را در بیگانه بودن با جهانی‌بینی علمی و نگرش طبقاتی بیژن جزنی در برخورد با رویدادها و تحولات ایران و جهان، نشان می‌دهد.

منبع: ١۹ بهمن تئوریک
شماره ۸، آذرماه ١۳۵۵
گزینش و تایپ: ع. سهند

ارزیابی موقعیت خرده بورژوازی انقلابی در ایران

 

کودتای ٢۸ مرداد در حیات بوژوازی ملی نقطه عطفی تاریخی بود. با این کودتا این قشر از بورژوازی از رشد باز ماند و در جهت خصلت‌های کمپرادوری آغاز به استحاله کرد. در دو دهه اخیر تحولات اقتصادی و اجتماعی موقعیت این قشر را در جامعه به شدت تضعیف کرد و جز بقایایی از آن‌را باقی نگذاشت. در عوض بورژوازی کمپرادور که از کانالیزه شدن بورژوازی ملی و الغای فئودالیسم قدرت گرفته بود به سرعت رشد کرده به مثابه یک طبقه حاکمیت را به دست گرفت.

با حاکمیت بورژوازی کمپرادور و استقرار سرمایه‌داری وایسته، در حالی‌که بورژوازی ملی از جامعه رخت برمی‌بندد، قشرهای وسیع خرده‌بورژوازی به دو دسته تقسیم می‌شوند. برخی از این قشرها که حاصل نظام فئودالی و سپس فئودال-کمپرداوری بوده اند، موقعیت اقتصادی خود را از دست داده در زیر فشار تولید و توزیع سرمایه‌داری وابسته رو به نابودی می‌گذارند. این قشرها عبارتند از: پیشه‌وران، کسبه و واسطه‌های بازرگانی داخلی که، همراه با بقای بورژوازی ملی، تاب مقاومت در برابر الیگارشی سرمایه‌داری وایسته را که به سرعت رو به رشد و تکامل است، ندارند. جامعه روحانی بخش دیگری از جامعه است که با الغای فئودالیسم و سپس نابودی بورژوازی ملی و تضعیف قشرهای یادشده خرده‌بورژوازی خود را در خطر می‌بیند. رشد نظام حاکم فعلی و گسترش فرهنگ آن که عمدتاً فرهنگی است وارداتی از متروپل، جامعه روحانی را که مظهر فرهنگ نظام قبلی و قشرهای یادشده است، با خطر انقیاد رژیم روبه‌رو می‌سازد.

با الغای فئودالیسم، آن بخش از قشر بالایی جامعه روحانی که وابسته به فئودال بود، تضعیف شده، حاکمیت بورژوازی کمپرادور و انقیاد از بورژوازی بوروکرات (رژیم) را پذیرفت. ولی قشر وابسته به بورژوازی ملی در شرایطی که پیشاهنگ بورژوازی ملی دچار شکست شده بود از مبارزه بازنایستاد. برخورد فرهنگی با رژیم و به خطر افتادن مصالح خاص جامعه روحانیت انگیزه مضاعفی برای مقاومت عده‌ای از رهبران روحانی و توده‌های این جامعه به شمار می‌رود. توده روحانی به مثابه بخشی از خرده‌بورژوازی در این مبارزه از رهبران خود حمایت کرد. رژیم که با دست انداختن روی اوقاف، بخشی از بنیاد استقلال جامعه روحانی را درهم شکسته بود خواستار انقیاد کامل این جامعه بود. رژیم به روحانی مطیع و منقاد نیاز داشت که با آن هم‌چون دیگر سازمان‌های تابع خود رفتار کند. چنین روحانیتی نمی‌بایست در مقابل فرهنگ مهاجم مقاومت کرده و به عنوان یک «قطب» سنگری برای اپوزیسیون به شمار رود. به این ترتیب مبارزه بخشی از جامعه روحانی با رژیم، قسمتی از مبارزه ضدامپریالیستی و ضداستبدادی به شمار می‌رود، و جنبش روحانیت به مثابه بخشی از جنیش بقایای بوژوازی ملی و خرده‌بورژاوزی، به طور کلی شناخته می‌شود.

دسته دیگری از قشرهای خرده‌بورژوازی، مثل کارمندان (اعم از بخش دولتی و مؤسسات و سازمان‌های خصوصی)، صاحبان مشاغل آزاد (مثل پزشکان، مهندسان، وکلای دعاوی، هنرمندان و غیره) و فروشندگان (فروشگاهای بزرگ، شعبه‌های فروش شرکت‌ها و مانند آن‌ها) با رشد نظام فعلی رشد می‌یابند. بخش مرفه و بالایی این قشرها آماده اند تا در ازای مزایایی که نظام موجود برایشان دارد به پایگاه اجتماعی رژیم تبدیل شوند ولی قشرهای میانی و پایینی آن‌ها ستم طبقاتی و سیاسی را حس کرده، آماده اند تا علیه رژیم و نظام حاکم دست به مبارزه بزنند. روشنفکران فعال‌ترین و پیشروترین این نیروها به حساب می‌آیند. این قشرهای رو به رشد (در مقابل قشرهای رو به زوال) بخش فعالی از خرده‌بورژوازی را تشکیل می‌دهند. عناصر پیشرو این قشرها مبارزه‌جو بوده، آماده اند ایدئولوژی‌های مختلف را در این مبارزه بپذیرند. بخشی مهم از این عناصر پیشرو، خرده‌بورژوازی رادیکال را تشکیل می‌دهند.

آن بخش از خرده بورژوازی که ایدئولوژی طبقه کارگر را نمی‌پذیرد وارث ایدئولوژی، سنن و رسالت بورژوازی ملی شده و رقیب عمده طبقه کارگر در انقلاب به شمار می‌رود.

پذیرش دو ایدئولوژی متضاد از سوی بخش‌های مختلف خرده‌بورژوازی عمدتاً مبتنی برخاستگاه اجتماعی آن‌هاست. روشنفکران انقلابی که بیش‌تر به قشرهای محروم و پایینی خرده‌بورژوازی رو به رشد بستگی دارند، آمادگی بیش‌تری برای پذیرش ایدئولوژی طبقه کارگر از خود نشان می‌دهند. معذالک، موقعیت پیشاهنگ و ایدئولوژی طبقه کارگر در جامعه عامل ذهنی این جهت‌گیری به شمار رفته، در تشدید یا تضعیف این گرایش مؤثر است. چنانچه پیشاهنگ طبقه بتواند رسالت تاریخی خود را در انقلاب به انجام رساند، خرده‌بورژوازی رادیکال هژمونی طبقه کارگر را می‌پذیرد و چنانچه از انجام این رسالت باز ماند، بخش مهمی از عناصر پیشرو خرده‌بورژوازی و روشنفکران انقلابی همراه توده‌ها تحت تأثیر خرده‌بورژوازی رادیکال قرار می‌گیرند.

در حال حاضر خرده‌بورژوازی انقلابی برای تصاحب رهبری امتیازهای زیر را دارد:
١- بورژوازی ملی در ایران یک سنت مبارزه ضداستعماری یک قرنی دارد. با اولین بارقه‌های تمایلات ترقی‌خواهانه در صدارت میرزا تقی خان امبرکبیر آغاز شده و تا جبهه ملی و سرانجام مبارزه‌جویی خمینی ادامه یافته است.

ایدئولوژی بورژوازی ملی به صورت ناسیونالیسم ضدامپریالیستی و اسلام نوشدۀ مبارزه‌جو، طی یک قرن بر جنبش ضداستعماری حاکم بوده است و هم‌اکنون نیز، علی‌رغم ضعف بی‌سابقه بورژوازی ملی، از زمینه مساعد در جامعه برخوردار است. بی‌اعتنایی به این زمینه‌ها و کم بها دادن به این نفوذ ایدئولوژیک باعث گمراهی جریان‌های پیشرو طبقه کارگر شده آن‌ها را از درک اهمیت وظایف خود باز می‌دارد. خرده‌بورژوازی رادیکال در هر جا که مذهب زمینه‌ای مساعد داشته است این سنت بورژوازی ملی را پذیرفته است که از آن مایه بگیرد و قشرهای مذهبی را با این نشانه طبقاتی به دنبال خود بکشد.

خرده‌بورژوازی در حالی‌که وارث سنن تاریخی بورژوازی ملی است، لازم نیست ایدئولوژی و شعارهای آن‌را عیناً تقلید کند. همین قدر که از این سنن در ساختمان ایدئولوژی خود استفاده بنیادی کرد، بقایای بورژوازی ملی و بخشی از نیروهای خرده‌بورژوازی را به سوی خود جلب کرد، زمینه را برای جلب زحمتکشان میها می‌سازد.

٢- با شکست پیشاهنگ بورژوازی ملی، خرده‌بورژوازی رادیکال ایدئولوژی آن‌را تکامل بخشیده با استمداد از ایدئولوژی طبقه کارگر آن‌را نوسازی کرده، روح انقلابی به آن می‌بخشد. این ایدئولوژی التقاطی، ایدئولوژی رسمی خرده‌بورژوازی رادیکال است. خصوصیات عمده این ایدئولوژی عبارت است از:
الف– داشتن زمینه‌های ناسیونالیستی
ب- ایده‌آلیسم فلسفی که در پاره‌ای جریان‌ها به صورت تمایلات صریح مذهبی و نوسازی مذهبی نمایان می‌گردد.
ج- پذیرفتن تقسیم طبقاتی جامعه و اصل مبارزه طبقاتی
د- در نتیجه پذیرفتن اصل قبلی، گرایش‌های سوسیالیستی و تعمیم عدالت اقتصادی را می‌پذیرد.
ه- حفظ تمایلات لیبرال-دمکراتیک.

این ایدئولوژی به خرده‌بورژوازی رادیکال اجازه می‌دهد که علاوه بر خرده‌بورژوازی، زحمتکشان را نیز به زیر پرچم خود فرا بخواند و داعیه هژمونی در انقلاب را داشته باشد. جریان‌های پیشرو خرده‌بورژوازی رادیکال حتا ممکن است قدمی جلوتر رفته در برخی موارد ادعای پیشاهنگی طبقه کارگر را بنمایند. در این‌صورت این چنین جریان‌هایی بایست مدعی شوند که ایدئولوژی التقاطی آنان جانشین و یا مکمل مارکسیسم-لنینیسم است. با توجه به این‌که در حال حاضر اصول ایدئولوژی طبقۀ کارگر در جهان تثبیت شده، و بر همه آشکار است، این ادعا صرفاً نمی‌تواند مشکلی در راه پیشاهنگ طبقه کارگر به وجود آورد، ولی می‌تواند پرتویی از مبارزه درونی جنبش کارگری را (بین مشی انقلابی و اپورتونیسم) بر مناسبات با این جریان‌ها بیافکند. این تمایل در خرده‌بورژوازی رادیکال در حال حاضر می‌تواند به همبستگی جنبش ضدامپریالیستی آسیب برساند.

۳- نیروهایی که آمادگی پذیرش هژمونی خرده‌بورژوازی رادیکال را دارند، در حال حاضر آمادگی بیش‌تری برای حمایت از پیشاهنگ خود (را) دارند. این نیروها در مرحله اول بالفعل‌ترند. قشرهای قدیمی خرده‌بورژوازی شهری در حالی‌که فاقد خصوصیات انقلابی هستند برای حمایت از پیشاهنگ خود آمادگی بیش‌تری از طبقه کارگر و دیگر زحمتشکان شهر و ده دارند. این مسأله به خرده‌بورژوازی ردیکال امکان می‌دهد که در مراحل اول مبارزه از حمایت این نیروها برخوردار گردد. بقایای بورژوازی ملی نیز در مجموع آماده ایفای این نقش به سود پیشاهنگ خرده‌بورژوازی رادیکال هستند.

قشرهایی دیگر خرده‌بورژوازی نیز در مقایسه با زحمکتشان بالفعل‌ترند و سریع‌تر به مبارزه کشیده می‌شوند. دسته‌های پیشرو خرده‌بورژوازی رادیکال از بخش مهمی از این نیروها نیز مایه می‌گیرند. مجموعه این نیروها و آمادگی آنان در حال حاضر برای خرده‌بورژوازی رادیکال امتیازی محسوب می‌گردد.

۴- وطن ما به مثابه بخشی از خاورمیانه نمی‌تواند از جنبش‌های ضدامپریالیستی خلق‌های عرب تأثیر نپذیرد. جنبش رهایی‌بخش عرب تاکنون زیر رهبری بورژوازی ملی و خرده‌بورژوازی انقلابی عرب به پیروزی‌هایی چون انقلاب مصر، عراق، سوریه و الجزایر رسیده است. جنبش آزادی‌بخش فلسطین که روی جنبش‌های منطقه اثر می‌گذارد هنوز زیر رهبری این ایدئولوژی قرار دارد. اساس این ایدئولوژی بر سه اصل ناسیونالیسم، سوسیالیسم و اسلام استوار شده است. در هر جنبش بسته به ماهیت انقلاب و پیشاهنگ آن این سه اصل به درجات متفاوتی ترکیب شده است.

تسلط هژمونی نیروهای غیرکارگری و ضعف جنبش انقلابی طبقه کارگر در این کشورها مانع تکامل انقلاب در این منطقه شده است، در نتیجه هنوز در هیچ کشوری دیکتاتوری خلق و به نحو اولی دیکتاتوری پرولتاریا حاکم نشده است. همان‌گونه که در آسیای جنوب شرقی پیروزی انقلاب چین، ویتنام شمالی و جنبش انقلابی هندوچین هژمونی طبقه کارگر را در جنبش‌های آن منطقه تقویت کرده است، در اینجا حاکمیت ایدئولوژی‌های غیرکارگری می‌تواند روی جنبش ما تأثیر بگذارد. این تأثیر در حال حاضر، ضمن افزایش گرایش‌های انقلابی در سطح کل جامعه، امتیازی برای خرده‌بورژوازی رادیکال به شمار می‌رود.

این‌ها عمده‌ترین امتیازاتی است که جریان‌های وابسته به خرده‌بورژواری برای تأمین رهبری خود از آن‌ها برخوردارند. در عین‌حال، این نیروها نارسایی‌های چشم‌گیری دارند که موجب تقویت موضع ایدئولوژیک طبقه کارگر می‌شود.

… همان‌گونه که در آغاز این مقاله، آموزش لنین را در امر به دست گرفتن رهبری، یادآور شدیم، این پراتیک انقلابی است که می‌تواند هژمونی طبقه کارگر را در انقلاب برقرار سازد. چنان‌چه جریان‌های پیشرو مارکسیست-لنینست نتوانند رشد کرده و به مثابه پیشاهنگ طبقه کارگر رسالت تاریخی خود را به عهده بگیرند، مسند رهبری جنبش خالی نخواهد ماند. خرده‌بورژوازی رادیکال آماده است تا با تمام نیروی خود و کمگ گرفتن از همه امکانات در این راه بکوشد. در صورتی‌که چنین امری تحقق یابد متأسفانه جنبش انقلابی علی‌رغم پیروزی‌هایی که می‌‌تواند در مراحلی به دست آورد، قادر به تکامل نهایی و نابود کردن دشمن نخواهد بود و تا آماده شدن شرایط ذهنی برای انقلاب دمکراتیک درجا خواهد زد. این واقعیت اهمیت هژمونی طبقه کارگر را دوچندان می‌سازد.

پایان

زندان
بهار ١۳۵۳