اخبار روز

نویسنده: محمد قراگوزلو
شنبه، ۳۰ تیر ۱۴۰۳

داستان پزشکیان و رقیبان! (۲) چینِ دنگ شیائوپینگ به جایِ آرژانتینِ خاویر میلی

هر آنچه سخت و استوار بود دود شد و هوا رفت!

***

در آمد! تجدید آرایش بورژوازی ایران
فرید زکریا: «متوجه شده‌ام که شما درباره ی احتمال مذاکرات هسته‌ای و حتی حرکت به سوی نوعی توافق هسته‌ای جدید یا بازگشت به توافق قبلی صحبت کرده‌اید…»
باقری کنی (معاون سعید جلیلی در شورای عالی امنیت ملی و معاون سیاسی وزیر خارجه دولت رئیسی و رئیس تیم مذاکره کننده ج اسلامی و سرپرست وزارت خارجه بعد از سقوط بالگرد): «ما یک توافقی داریم که در سال ۲۰۱۵ منعقد شده است؛ این توافق با موافقت ایران و ۵+۱ نهایی شد. ما هنوز عضو برجام هستیم. آمریکا از این توافق کنار کشید و باعث شد توافق صدمه ببیند. آمریکا هنوز به برجام نتوانسته است برگردد. لذا هدفی که تعقیب می کنیم احیای توافق ۲۰۱۵ (برجام) است.» تسنیم/ ۲۸ تیر۱۴۰۳

یک شنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۳ و متعاقب کشیده شدن انتخابات به دور دوم با حضور مسعود پزشکیان و سعید جلیلی روزنامه اعتماد تیتر زد:

«رقابت نهایی
موافقان و مخالفان برجام»»

با توجه به همسانی نظر سعید جلیلی و باقری کنی و ضدیت این دو با برجام و با توجه به مخالفت شدید جبهه پایداری و نفر اول این جبهه (محمود نبویان) در دوازدهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی از تهران (۱۱ اسفند ۱۴۰۲) و با توجه به اینکه وی به نمایندگی از کل جبهه خود برجام را در مجلس به آتش کشیده بود و با توجه به اینکه چنین اقدامی متاثر از این گفته رهبر ج اسلامی بود که “اگر آمریکایی‌ها برجام را پاره کنند ما آن را آتش می زنیم” (مهر/ ۲۵ خرداد ۱۳۹۵) و با توجه به مفاد این تحلیل که “تماشا کنید: باقری، بازنده بزرگ احیای برجام/ چرا علی باقری مذاکره کننده اصلی ایران، اخراجی جریانی شده که به او پر و بال داد؟” (انتخاب/ ۲ شهریور ۱۴۰۱) و….با توجه به اینکه برجام پروژه اصلی بورژوازی پروغرب درون حاکمیت برای ادغام سرمایه‌داری ایران در سرمایه‌داری آمریکا و اروپا بوده است… این موضوع بسیار قابل تامل است که چرا یکی از سرسخت‌ترین مخالفان احیای برجام در شرایط کنونی از برنامه “احیای برجام” به عنوان “هدف” حکومت سخن می‌گوید؟ توجه کنید این نکته کلیدی از زبان و دهان روحانی و ظریف و عراقچی و صالحی و مشابه خارج نشده است. گوینده آن کپی برابر اصل سعید جلیلی و نبویان و همه سوزانندگان برجام است. شکی نیست که نه باقری کنی و نه سعید جلیلی – با وجود قرار گرفتن در نزدیک‌ترین لایه‌های مرکز قدرتِ نظام – از چنین اختیار و اقتداری برخوردار نیستند که ریل سیاست خارجی ج اسلامی را به سمت “احیای برجام” تغییر دهند. این جریان که خود را “دولت سایه” می‌نامیده است و به اعتبار وزرای همسوی خود نقش کلیدی در دولت رئیسی ایفا می‌کرده است، همواره برجام را مترادف “استحاله” در سیاست‌های آمریکا می‌دانسته و به تعبیر خود بر ضرورت “استفاده از ظرفیت‌های داخلی” و “دور زدن تحریم‌ها” دفاع می‌کرده است. اکنون اما اوضاع عوض شده است. آنان که قصد داشتند روحانی و ظریف را به دلیل “معطل کردن کشور برای امضای برجام” محاکمه کنند، حالا از “احیای برجام” سخن می‌گویند. برنامه چنین تغییر ریلی – پس از سقوط بالگرد- چه در اتاق فکرهای حاکمیت نوشته شده باشد و برای اجرای مناسب آن از پیش قرعه به نام پزشکیان در آمده باشد و چه ناشی از ضرورت‌های ناگزیر تحولات فعلی و آتی منطقه‌ای و جهانی و نوعی پراگماتیسم پیدا و پنهان باشد به وضوح خود را در حذف دو نماینده شاخص و ضد برجام کنسرواتیست‌ها (قالیباف و جلیلی) و عروج پزشکیان نشان می‌دهد. ریاست ظریف بر تشکل “من در آوردی” و تازه تاسیس “شورای راهبردی دولت پزشکیان” و عضویت افرادی همچون هادی خانیکی و علی شکوری راد ( اعضای مرکزیت حزب مشارکت سابق و اتحاد ملت فعلی) و امثال علی ربیعی و عباس عبدی و م جلائی پور و حسین مرعشی و م رنانی و ا حضرتی (که ترکیبی است از سه جریان مشارکتی و کارگزارانی و اعتدال و توسعه) به روشنی نشان دهنده تجدید آرایش بورژوازی ایران است. انتخابات چهاردهم با وضوحی چشمگیر تغییر ریل جمهوری اسلامی را نشان می‌دهد. برای اینکه قطار تغییر سیاست خارجی و داخلی روی چنین ریلی حرکت کند آقایان قالیباف و جلیلی نمی‌توانستند لکوموتیو رانان مناسبی باشند. لطفاً کمی صبر کنید.

به ادامه بخش نخست این مقاله باز می‌گردیم!

سقوط “کپتان دکتر سردار قالیباف”!
در مورد شکست مکرر قالیباف در انتخاب‌های ریاست جمهوری و افول عجیب او در انتخابات مجلس دوازدهم و قرار گرفتن در رده چهار درصدی‌ها به نکاتی اشاره کردم. به جرئت می‌توان گفت – و پذیرفت- که با توجه به نتایج انتخابات مجلس و رای ۴۰۰ هزار نفره ی قالیباف در تهران (از میان ده میلیون و سیصد هزار نفر حائزین شرایط رای دادن) و شکست لیست “شانا” یا به تعبیر حداد عادل “چنار” از “پاجوش ها” هر سیاستمدار نسبتاً معقولی به این جمع‌بندی ساده می‌رسید که عرصه فعالیت سیاسی را کنار بگذارد و به کار و بار دیگری بپردازد. قالیباف اما چنین نکرد. او وارد مجلس شد و به اعتبار همان رای ۴ درصدی تهران کت و شلوار ریاست قوه مقننه را پوشید. برای کسب این منصب و مقابله با جریان رقیب (پایداری چی‌ها) “نمایندگان” اصلاح‌طلب و “مستقل” نیز کنار او نشستند. هر چند بدون توصیه و تاکید مرکزیت نظام ظاهر شدن قالیباف در راس مجلس اسلامی ممکن نبود. چنین حمایت اکیدی در جریان سوق دادن او به کارزار انتخابات زودرس ریاست جمهوری چهاردهم نیز به وضوح دیده شد. تمام رسانه‌های وابسته به مرکزیت قدرت – از کیهان گرفته تا تسنیم و فارس و مشرق – یک پارچه از قالیباف حمایت می کردند. در این میان به جز سایت رجانیوز – که حامی جلیلی بود – فقط محفل رائفی‌پور و “عدالتخواهان” وابسته به جلیلی و کم و بیش رئیسی در مقابل رئیس مجلس اسلامی ایستاده بود. قالیباف اما در پاسخ به افشاگری‌های مخالفان اصولگرای خود حرف زیادی برای گفتن نداشت. جنجال “املاک نجومی” به افشای “کمک ۶۰ میلیارد تومانی” قالیباف به “خیریه” همسرش انجامید. طرح موضوع فساد در “هلدینگ یاس” از سوی سعید محمد و طرح این مسئله که “اگر هر فردی حتی یکی از مشکلات ایشان را داشت صدباره حذف یا برکنار می‌شد” (انتخاب/ ۶ اسفند ۱۴۰۲) از سوی فرمانده اسبق قرارگاه خاتم (سعید محمد) در مجموع وجهه و چهره سیاسی و اقتصادی قالیباف را در میان جوانان اصولگرا به کل مخدوش کرده بود. علاوه بر اینها عملکرد وی در مقام فرماندهی پلیس تهران و سپس ۱۲ سال شهردار پایتخت قالیباف را به سیاستمداری مطرود در میان مردمِ رای‌دهنده و فعالان “عدالتخواه” درون نظام تبدیل کرده بود. با تمام این اوصاف او – لابد – به اعتبار برخی وعده و وعیدها وارد انتخابات چهاردهم ریاست جمهوری اسلامی شد. کم و بیش اکثر روحانیان ارشد در کنار اکثریت قاطع فرماندهان سپاه از او حمایت بی چون و چرا کردند. کار به جایی رسید که یکی از روحانیان ارشد نظام گفت که “قاسم سلیمانی آرزو داشته که روزی قالیباف رئیس جمهوری و عبداللهیان وزیر خارجه شود.” قالیباف که از نزدیک‌ترین دوستان ژنرال فرمانده سابق سپاه قدس به شمار می رفت حتا از این طریق نتوانست پایگاه رای خود را تقویت کند. او در پاسخ رائفی پور که با صدای بلند داد می زد:

«یک سئوال! بیا به مردم توضیح بده پسر تو، تو کانادا می‌خواسته اقامت دائم بگیره درسته یا غلطه؟ صدهزار یورو اون یکی پسرت توی آلمان رفته خونه خریده و دوباره فروخته، این ماجرای ۸ کیلو طلا توی خونه پسرت که می‌گفتن فرمانیه ست کجاست، این درسته یا غلطه؟»

پاسخ قالیباف اما مطلقاً فرار به جلو بود و هیچ یک از این اتهامات را حل و رفع نمی‌کرد:

«هرچی ما نگاه می کنیم با ذره بین جبهه بوده؟ نه! اونجا بوده؟ نه! اون کار رو کرده؟ نه! بنا نیست ما دهنمون رو وا کنیم و هر حرف نگفته رو اسمش رو بگذاریم انقلابی. تو که هیچ غلطی تو عمرت نکردی. عمر خودت رو تباه کردی. حداقل تو حق نداری حرف بزنی.»

این افشاگری‌ها با کنار گذاشتن سعید محمد از وزارت صمت در کابینه رئیسی – که او خود معتقد بود با فشار قالیباف انجام شده – وارد مرحله جدیدی شد. کار از افشاگری گذشت و عملاً به تقابل میان دو جناح در اصولگرایان کشید. برنده انتخاباتی این نزاع فکشنالیستی در انتخابات مجلس دوازدهم جناح پایداری بود اما با این اوصاف این قالیباف بود که بر کرسی ریاست مجلس تکیه زد. نگفته پیدا بود که اشغال چنین مقامی به مزاج “پاجوش”ها خوش نمی‌آمد. آنان منتظر تسویه حساب در روز موعود بودند و قالیباف و “چنار” نیز – با وجود رئیسی – کماکان برای تصدی پست ریاست جمهوری در کمین نشسته بودند. سقوط بالگرد “روز واقعه” را تسریع کرد. قالیباف اما مرد این میدان نبود!

او که پیش از همه کاندیداها ستادهای انتخاباتی خود را دائر کرده بود تا روز ۱۴ خرداد به انتظار نشست تا رهبر جمهوری اسلامی مصادیق مشخص یک “رئیس جمهوری اسلامی انقلابی” را تبیین کند. قالیباف خود را مصداق تمام عیار این مشخصات می‌دید. چنین بود که موقتاً بیخیال صندلی ریاست یک قوه شد و برای رسیدن به آرزوی دیرینه‌اش به سوی نشستن روی کرسی قوه دیگر – که بیش از دو قوه دیگر جاذبه دارد و دیده می‌شود – خیز برداشت.

متعاقب نخستین مناظره خسته کننده شش کاندیدا و نظر سنجی‌های معمول دانسته آمد که هم قالیباف و هم پزشکیان و حتا جلیلی می‌توانند از صندوق رای بیرون بیایند. درواقع نتیجه مناظره در میان کاندیداها “صفر-صفر” به نفع “هیچکس” شده بود. اما نکته نگران کننده کماکان بی اعتنایی اکثریت مردم حائز رای دادن به انتخابات بود.

رسانه اصلی ج اسلامی یعنی صدا و سیما در اختیار طیف جلیلی بود. پیمان جبلی که مدتی به همراه نادر طالب‌زاده مسئولیت “پرس تی وی” را به عهده داشت در کنار برادر سعید جلیلی ریاست و قائم مقامی صدا و سیما را در اختیار گرفتند. داود جلیلی منتقد شدید جریان مسلط اصولگرایان به شمار می‌رفت و رفتار و عملکرد “جمنا” (جبهه مردمی نیروهای انقلاب اسلامی/ ائتلاف سیاسی در جناح اصولگرا) را – که زیر نظر مهدی چمران و حداد عادل فعالیت می‌کردند – به همراه افرادی همچون عزت الله ضرغامی و علی عسگری به “ابن ملجم” تشبیه می‌کرد. در مقابل طیف جبلی – جلیلی کل رسانه‌های چاپی و نتی اصولگرایان به شدت و با تمام قدرت از قالیباف حمایت بی چون و چرا می‌کردند و خواهان کناره‌گیری جلیلی به نفع او بودند تا “در همان دور نخست کار تمام شود و راه دولت رئیسی ادامه یابد.” با این حال جبهه پایداری با سعید جلیلی آمده بود که تا آخر پیش برود. آنچه باعث شد از روز بعد از مناظره نخست ورق به سود جلیلی برگردد نه کلی گویی‌های خسته کننده وی بلکه ضعف مفرط قالیباف و بالا آمدن پیشینه وی در پلیس و شهرداری تهران بود. علاوه بر اینها مشاوران قالیباف که برای پیروزی او با ژستی تکنوکرات و بروکرات در صدا و سیما حاضر می‌شدند و کنار “رئیس” می‌نشستند به قدری ناتوان بودند که حتا فرق “پلیس +۱۰″ و ” پلیس ۱۱۰″ را نمی دانستند. اگر پزشکیان با حالتی گیج و منگ و چهره‌ای “معصومانه” حل همه مسائل کشور را به “کارشناسان” حواله می‌داد و خود را مانند احمدی نژاد “مخلص مردم” می‌دانست، اگر جلیلی از تجربه خود در “دولت سایه” و برنامه “نقطه زنی” سخن می‌گفت و حتا تا آنجا پیش می‌رفت که “انحلال پیمانکاری‌ها” و “افزایش دستمزد کارگران” را به میان می کشید و علیه برجام در دفاع مطلق از FATF به آمریکا و اروپا حمله می‌کرد و با تکیه به “ظرفیت های داخلی” هیچ آلترناتیو جهانی را پیش نمی‌کشید در مقابل قالیباف فاقد هر گونه خصلت برنامه محور بود. او به شیوه یی کاملاً پراگماتیستی در شرایطی خود را ادامه دهنده ی “راه رئیس جمهور شهید” می خواند که دولت رئیسی طی سه سال در تمام سطوح اقتصادی و سیاسی و فرهنگی به بن بست خورده بود و‌در یک بلاتکلیفی کامل گیر کرده بود. دو روز بعد از مناظره اول تمام نظر سنجی‌های حکومتی نشان می داد که قالیباف در آستانه “اوت شدن” ایستاده است. با اینهمه او و حامیانش در بدنه اصلی اصولگرایان کماکان معتقد بودند که نامزد “اصلح” کماکان شخص قالیباف است. در بدترین حالت ممکن آنان امید دار بودند که انتخابات با حضور جلیلی و قالیباف به دور دوم کشیده شود و رای جناح میانه اصلاح‌طلبان و اعتدالیون به جیب قالیباف واریز شود. از روز چهارم و متعاقب برگزاری دور دوم مناظره ها اما قطار انتخابات کلاً تغییر ریل داد و معلوم شد که شانس قالیباف حتا برای رفتن به دور دوم چیزی کم‌تر از هیچ است! نتیجه انتخابات دوازدهم مجلس با شدت و وضوحی بیشتر تکرار شده بود.

نسرواتیست‌های حاکم به سود طیف جدید خود پوست می‌انداختند. دوران حداد عادل و چمران و فرماندهان ارشد سپاه و روحانیان تراز اول تمام شده بود. با حذف نماینده ایشان خط مصباح – میرباقری (رهبر جریان آکادمی) بالا آمده بود. توئیت یک فعال اصولگرا (محمد مهدی مهاجری) گویای همه داستان بود:

« به همان اندازه که آقای سعید جلیلی در توهم رئیس جمهور شدن، سال‌ها زنبیل گذاشته، آقای محمدمهدی میرباقری برای رهبر شدن در خواب، رویا دیده. همین!»

ماجرا اما برخلاف توئیت شعارگونه مهاجری به “همین” سادگی‌ها هم نبود. بدنه جبهه پایداری حدود “پاجوش”‌ها را شکسته بود و به تنه پوسیده چنار چنان چسبیده بود که هر آینه در شُرُف انداختن آن بود. نه رای یکی دو نفر از کارگران هفت تپه و امثال میرباقری و طرح حذف “پیمانکاری”ها و حمایت فلان محفل “چپ” و نه ژست ضد لیبرالی جلیلی زمینه ساز عروج او نبود. این جریان صرفاً به سبب ضعف مفرط هژمونی و اتوریته رقیب خود سوار امواج آرای اصولگرایان شد. واقعیت این انتخابات نشان داد که کل جبهه کنسرواتیست‌های حاکم – که بخش غالب قدرت سیاسی و اقتصادی کشور را در دست دارند- از وجود یک سیاستمدار متوسط حتی در حد احمدی‌نژاد نیز بی بهره هستند. علاوه بر این‌ها روند سیاسی حاکمیت موید این امر است که محافظه کاران انتخابات به انتخابات چهره‌های “مقتدر” خود را به نفع اردوی رقیب از دست می‌دهند. پیوستن ناطق نوری و علی لاریجانی به کمپین پزشکیان موید همین امر است. این ضعف تا آنجا پیش رفته است که فردی همچون وحید حقانیان به سمت پزشکیان می‌غلتد. مضاف به اینکه در میان تمام افراد ثبت نام کرده حتا یک نفر را نمی‌توان یافت که از حداقل اتوریته برای تصدی پست “رئیس جمهوری اسلامی” برخوردار باشد.

باری داستان سقوط قالیباف وقتی از مرزهای تراژدی فراتر رفت و به کمدی نزدیک شد که برای حل “اتهام” اسکاندال “سیسمونی گیت” متهم و بازیگر اصلیِ سناریو یعنی دخترش را به میدان چالش‌های انتخاباتی وارد کرد. تمام!

هر چند در دو انتخابات مجلس دوازدهم و ریاست جمهوری چهاردهم “تشکیلات پایداری” به ریاست صادق محصولی زیر پرچم قالیباف رفته بود اما بدنه و تفکر آن در کنار افرادی همچون سعید محمد و یاسر جبرئیلی و رسایی و ثابتی کنار جلیلی ماندند. روز ۱ تیر کانال تلگرامی “صابرین نیوز” مدعی شد که بر مبنای نظرسنجی دانشگاه تهران در صورت انصراف جلیلی و زاکانی و قاضی زاده نتیجه انتخابات در همان دور اول به سود قالیباف رقم خواهد خورد! بر اساس این نظر سنجی کناره‌گیری قالیباف به نفع جلیلی باعث می شد ۲۰ درصد آرای او به سبد پزشکیان و ۳۸ درصد به سود جلیلی واریز شود. اما با کنار رفتن جلیلی ۴۵ درصد آرای او به نفع قالیباف و فقط ۵ درصد به حساب پزشکیان ریخته می‌شد. یک روز بعد نظرسنجی “ایسپا” ( جهاد دانشگاهی) نشان داد که حداکثر ۳۰ درصد حائزین آرا در انتخابات شرکت خواهند کرد. نکته مهم در این نظر سنجی اما فقط میزان حداقلی مشارکت نبود. نظر سنجی حاکی از آن بود که سه نفر نامزد تائید صلاحیت شده در مجموع فقط ۴ درصد آرای مشارکت کنندگان را دارا هستند و در این “بازی بزرگ” حتا نخودی هم نیستند! اما نکته مهم‌تر نظرسنجی نه در پرت بودن زاکانی و قاضی زاده و پور محمدی بلکه در جایی دیگر تعریف می‌شد. ایسپا از پیش افتادن پزشکیان (۲۴.۴ درصد) و تعقیب شدن از سوی جلیلی (۲۴.۰ درصد) خبر می‌داد. پرده‌های تراژدی برای قالیباف از همین جا بالا رفت. زمانی که دانسته آمد او با فاصله ی زیادی (۱۴.۷ درصد) از دو نفر دیگر عقب تر است. در چنان شرایطی ولوله ی عجیبی در میان اصولگرایان “چنار”ی راه افتاد. این احتمال که انتخابات با حذف “غیر منتظره” قالیباف به دور دوم کشیده شود و پزشکیان و جلیلی در مقابل هم صف ببندند قوت گرفت. اصولگرایان شک نداشتند که در چنین صورتی بازی را به اصلاح طلبان محافظه کار و اعتدالیون خواهند باخت. لابی‌های محافظه کاران دست به کار شدند تا جایزه کناره‌گیری جلیلی به سود قالیباف را به حداکثر ممکن افزایش دهند. اختصاص ۸ وزارتخانه و ۱۰ استاندار به جبهه ی پایداری امتیاز کمی نبود. سایر نظرسنجی‌های مراکز دولتی و شبه دولتی همین وضع را نشان می‌داد. در چنان شرایطی برای نظام حاکم – که نامزد مطلوب خود را حذف شده می‌دید – علاوه بر عروج نامزد صلب جبهه پایداری یک موضوع نگران کننده ی دیگر نیز وجود داشت. میزان کم مشارکت و خدشه به مشروعیت!

به این ترتیب بود که از پنج روز مانده به “رستاخیز” رای‌گیری، صحنه مناظرات و موضوعاتِ مورد بحث و سمت‌گیری رسانه‌های دو طرف تغییر کرد. نامزد “نیمه مطلوب” اصلاح‌طلبان که تائید صلاحیت خود را مرهون رهبری نظام دانسته بود و در همان روز ثبت نام متعهد شده بود که راه دولت رئیسی را دنبال کند و به صراحت تاکید کرده بود که برنامه متفاوتی با دولت پیشین ندارد و تمام “مشکلات کشور را ناشی از عمل نکردن به منویات رهبری نظام” خوانده بود ناگهان ساز دیگری کوک کرد. پزشکیان به طرزی ناگهانی تغییر ریل داد و مستقیم رفت سراغ “برجام”ی که از سوی رقیب سوزانده شده بود. او همچنین از ضرورت پیوستن به FATF سخن گفت و تنها مقصر رد این قانون را شخص جلیلی دانست و از همه مهم‌تر اینکه به مصوبه ی سال ۱۳۹۹ مجلس (“قانون اقدام راهبردی برای لغو تحریم ها”) حمله کرد و آن را مانع احیای برجام و گشایش اقتصادی کشور دانست. این قانونی بود که حسن روحانی آن را “بدترین قانون جمهوری اسلامی” می دانست و رهبر نظام معتقد بود:

« این قانون به نفع ما است، به نفع کشور است و به نفع صنعت هسته‌ای است. بعضی‌ها خیال می کنند این قانون برای کشور مشکل درست کن است، اشتباه می کنند. این قانون، قانون خوبی است.» (۲۸. ۳. ۱۴۰۲)

این “بعضی‌ها” روحانی و ظریف و شرکا بودند. حالا پزشکیان نیز به جمع این “بعضی‌ها” اضافه شده بود. ورود “مجدانه” و تمام عیار ظریفِ برجامی به کمپین پزشکیان و عربده‌هایی که علیه مخالفان می‌کشید موید شکل‌بندی صف‌های جدید در بورژوازی ایران و نخبه‌گان سرمایه‌داری حاکم بود.

پزشکیان در دومین مناظره رو در رو با جلیلی در دور دوم انتخابات (۱۲ تیر ۱۴۰۳) رسماً علیه این قانون موضع گرفت، آن را “بن بست” و “رشد ناممکن در قفس” و اختلال در ارتباط با جهان دانست و به دولت رئیسی تاخت.

در مقابله با پزشکیان اما جلیلی در لاک اپوزیسیون رفت و تاکید کرد که طی چهل سال، دولت هیچ کاری نکرده است:
« شما [ پزشکیان] حرف از صداقت می‌زنید در حالی که ۸ سال دولت هاشمی و ۸ سال دولت خاتمی و ۸ سال روحانی همه دوستان شما بودند و همین الان نیز در ستاد شما حضور دارند و دوباره طلبکار هستید. در این ۴۰ سال چه کسی سر کار بوده؟ شما بوده‌اید و بگوئید چه کرده‌اید؟ دولت شهید رئیسی بود که سیل سرمایه‌گذاری خارجی و صادرات ما را زیاد کرد. روحانی در ۸ سال یک بار هم به آفریقا نرفت…..»

پزشکیان که قرار بود همان راه و برنامه دولت رئیسی را ادامه دهد پاسخ داد:
« مردم عزیز! آنچه آقای جلیلی می‌گوید آمارهای غلط است. پولی که به جامعه ما آمده با درصد رشد فرق دارد… اینکه چقدر پول دولت را در این دوره اضافه کردیم مشخص است. زندگی مردم نیز معلوم است. آی مردم! با پولتان می‌توانید ماشین و خانه و گوشت و نان بخرید؟ اینان می‌گویند روند مشکل ندارد. پس چرا بازنشستگان که درب مجلس می‌آیند را کتک می‌زنند؟ چرا یک کشاورز نمی‌تواند زندگی کند؟ مگر نگفتند سالی یک میلیون مسکن می‌سازیم؟ اما فقط اندازه ۹۰۰ هزار مسکن مجوز داده شده و درست هم نشده است. تورم را حدود ۲۰ درصد فقط اضافه کردند…»

یادتان آمد؟ بله زمانی را می‌گویم که در جریان انتخابات ۱۳۸۸ موسوی رو کرد به مردم و آمارهای احمدی‌نژاد را قلابی خواند و گفت:

«این آقا (احمدی‌نژاد) نقش مار می‌کشد و به مردم نشان می‌دهد و فکر می‌کند می ‌تواند مردم را فریب دهد. آی مردم! آگاه باشید. می‌خواهند شما را فریب دهند…»

ورود حسن روحانی به انتخابات و دفاع از پزشکیان کل جهت‌گیری‌های داستان را تغییر داد. او که صریحاً چند بار مواضع رهبر نظام را هدف گرفته بود این دفعه در میان اعضای سابق دولت خود ظاهر شد تا بگوید:

« خوب است همه فهمیدند راه اصلاح کشور از تعامل با جهان می‌گذرد نه با دعوا و نزاع و شعار نوشتن روی موشک.»

در نتیجه جدی شدن مناظرات و کنار کشیدن دو نخودی و رفتن انتخابات به دور دوم بار دیگر یک دو قطبی مبتنی بر “ابلیس (جلیلی) و قدیس (پزشکیان)” شکل بست. از نظر مردم عادی و کسانی که در دقیقه ۹۰ تصمیم گرفته بودند به پزشکیان رای بدهند مسئله اساسی این بود که هم قالیباف و هم جلیلی از درون وضع موجود و نظام حاکم می‌آمدند و پزشکیان در مُقام اپوزیسیون ایشان قرار گرفته بود. مسئله این نبود که پزشکیان چقدر می‌تواند زندگی مردم را بهبود بخشد. مسئله این بود و هست که در غیاب یک آلترناتیو جدی و موثر در ساحت سیاسی کشور چنین سیکل معیوبی مرتب تکرار خواهد شد. چنین تکراری هیچ ربطی به پایگاه اجتماعی اصلاح‌طلبان به عنوان پشتوانه پیروزی پزشکیان ندارد. از سوی دیگر نباید از یاد برد که نظام حاکم نیز از صعود پزشکیان چندان ناراضی به نظر نمی رسد. آشتی مجدد بورژوازی لیبرال و خرده بورژوازی بقال با نظام می‌تواند پایه‌های چانه زنی او را در رابطه با غرب تقویت کند.

چندان اتفاقی نیست که علی باقری کنی در گفت و گو با فرید زکریا از “هدف احیای برجام” سخن گفته!

این داستان ادامه دارد….

۳۰ تیر ۱۴۰۳