تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم

۱۳ مرداد ۱۴۰۴
منبع: «چپ» (soL)
نویسنده: انگین سولاکوغلو
۴ اوت ۲۰۲۵

دانستن یا ندانستن، آیا مسأله این است؟

 

چون من در دسته کسانی بوده‌ام که سال‌هاست دغدغه قبرس را داشته‌اند، وقتی در دیپلماسی صحبت از به رسمیت شناختن می‌شود، این جزیره مدیترانه شرقی به ذهن خطور می‌کند. اما، جهان پهناور، متنوع و جای از کشورهای بسیاری ست که در دوراهی به رسمیت شناخته شدن یا شناخته نشدن گرفتارند.

ترانس‌نیستریا در اروپای شرقی، آبخازیا در قفقاز، سرزمین سومالی‌ در شرق آفریقا، و این فهرست هم‌چنان ادامه دارد.

سپس دولت‌هایی هستند که به طور نسبی به رسمیت شناخته شده‌اند. کوزوو اولین موردی است که از ذهن خطور می‌کند؛ ۱۱۶ کشور از ۱۹۳ کشور عضو سازمان ملل آن را به رسمیت شناخته‌اند. دولت فلسطین، موضوع مقاله امروز، توسط ۱۴۷ کشور به رسمیت شناخته شده است. سه چهارم کشورهای جهان، کشور فلسطین را به رسمیت شناخته‌اند.

پس چرا به رسمیت شناختن دولت فلسطین اکنون به دستور کار بین‌المللی بازگشته است؟ اولاً، جهان سیاره‌ای عادلانه نیست، و وقتی صحبت از به رسمیت شناختن می‌شود، کیفیت بر کمیت برتری دارد. از آن‌جا که کشورهای اصلی در سیاست و اقتصاد جهان نوعی اریستوکراسی را تشکیل می‌دهند، «پذیرش در جامعه» بدون تأیید آن‌ها نمی‌تواند به طور کامل محقق شود. حداقل، این دولت‌ها چنین باور دارند.

بیایید با فرانسه شروع کنیم. از جمله چهره‌هایی که به سیاست خارجی جمهوری‌های چهارم و پنجم فرانسه که پس از جنگ جهانی دوم تأسیس شدند، شکل داد، دوگل، «قهرمان جنگ» بود. نفوذ دوگل، البته با فراز و نشیب‌هایی، نزدیک به ۲۰ سال مُهر خود را بر فرانسه نهاد. فرانسه، به ویژه پس از رسوایی سوئز، سعی کرد در خاورمیانه تعادلی را بین کشورهای عربی و اسرائیل حفظ کند.

بیایید یک یادآوری تاریخی کوتاه ارائه دهیم. رسوایی سوئز، آنطور که من آن را می‌نامم، حمله نظامی فرانسه و انگلیس، به همراه اسرائیل علیه ناصر، رهبر مصر بود که کانال سوئز را ملی کرده بود. اگرچه این عملیات یک موفقیت نظامی تلقی می‌شد، به دلیل اعتراضات ایالات متحده و اتحاد شوروی به یک شکست سیاسی تبدیل شد، و فرانسوی‌ها و انگلیسی‌ها «همانطور که آمده بودند» به خانه بازگشتند. رسوایی سوئز، به یک معنا، رسماً اعلام کرد که جهان اکنون دو قطبی است.

هر چه که بود، موضوع این نیست. از آن زمان، فرانسه سعی کرده است سطح مشخصی از روابط سیاسی، نظامی و تجاری را با کشورهای عربی حفظ کند، و در این چارچوب، حداقل در ظاهر، در مورد مسأله فلسطین رویکرد میانه‌روی را اتخاذ کرده است.

تحولاتی مانند روند اسلو، تطمیع رهبری سازمان آزادیبخش فلسطین، بیگانه شدن فزاینده رژیم‌های عربی از مسأله فلسطین، نابودی کشورهای عربی که با این نگرش ریاکارانه مخالفت می‌کردند توسط جبهه امپریالیستی که «بیش از حد عاشق دموکراسی بود» پس از کشف این‌که آن‌ها دموکراتیک نیستند، و ناپدید شدن اتحاد شوروی که می‌توانست در برابر همه این‌ها بایستد، همگی سیاست میانه‌روی فرانسه را پس از مدتی، به اصطلاح، غیرضروری نمود.

یک اتفاق جالب دیگر این است که فرانسه هرچه راست‌گراتر می‌شود، دستاوردهای دولت رفاه را بیش‌تر مصرف می‌کند، و بیش‌تر به سمت مسائل مالی گرایش پیدا می‌کند، بیش‌تر طرفدار اسرائیل می‌شود و نسبت به رنج مردم فلسطین بی‌تفاوت‌تر می‌شود.»، و ظهور «شورای نمایندگی نهادهای یهودیِ فرانسه» (کریف- CRIF) که ادعا می‌کند یک سازمان چتر یهودی است، برای دیکته کردن سیاست داخلی و خارجی، همگی محصول همین روند هستند.

این فرانسه است، فرانسه‌ ماکرون، همدم بانکداران، که هیچ همدلی با کارگران و فقرای فرانسوی ندارد، چه برسد به فلسطینی‌ها. هفته‌ گذشته، او اعلام کرد که «در پاسخ به فاجعه‌ انسانی جاری در غزه»، کشور فلسطین را به رسمیت خواهد شناخت. پس از فرانسه، انگلیس، مقصر اصلی هر قطره خونریزی در خاورمیانه به مدت یک قرن، و آلمان و کانادا، حامیان اصلی نسل‌کشی اسرائیل، البته با شرایط و ضوابط خاص قرار گرفتند.

من هم‌اکنون در حالی‌که این را می‌نویسم متوجه این موضوع شدم، که برای دومین هفته متوالی است که درباره کانادا صحبت می‌کنم، کشوری که به ندرت می‌بینیم یک نقش رهبری در عرصه ژئوپلیتیک داشته باشد. شاید برخی به خاطر داشته باشند که هفته گذشته، من از کانادا به خاطر موضع ریاکارانه‌اش در مورد معدن و حفاظت از محیط زیست نام بردم. پس، بیایید با کانادا ادامه دهیم.

پس از آن‌که کانادا، مانند فرانسه، اعلام کرد که رسماً دولت فلسطین را در مجمع عمومی سازمان ملل در ماه سپتامبر به رسمیت خواهد شناخت، رسوایی کوچکی رخ داد. معلوم شد که کانادا، کشوری که در تولید سلاح‌های استاندارد و هم‌چنین قطعات خاص (سیستم‌های نوری و غیره) مورد استفاده در ساخت سلاح تخصص دارد، بدون اطلاع قبلی به صادرات خود به اسرائیل در این زمینه ادامه داده است. با این حال، نخست‌وزیر کارنی در ماه آوریل گفت که تحریم تسلیحاتی علیه اسرائیل اعمال شده است، اما بعداً عقب‌نشینی کرد و اظهار داشت که این یک محدودیت است. با این حال، جولی، وزیر امور خارجه کانادا، در سپتامبر ۲۰۲۴ گفت که هیچ مجوز جدید صادرات اسلحه به اسرائیل صادر نخواهد شد، و سلاح‌های ارسالی «طبق توافق نمی‌توانند در غزه استفاده شوند.»

با نگاه به این تصویر، نمی‌توان از طرح این پرسش خودداری کرد که این کشورها، که هنوز خود را بخشی از «اشرافیت» جهانی می‌دانند، به چه دلیل اعلام می‌کنند دولت فلسطین را به رسمیت خواهند شناخت، حتی اگر با «اما» و »اگر» و شرط و شروط همراه باشد.

تردیدی نیست که همه این دولت‌ها توسط سرمایه اداره می‌شوند. با این حال، ضرورت ایجاد سطح مشخصی از رضایت برای بقای رژیم‌های سرمایه‌داری پیشرفته از بین نرفته است. این عموماً با استفاده از رسانه‌ها، که اکثر آن‌ها تحت کنترل آن‌ها قرار دارند، محقق می‌شود. به این ترتیب، آن‌ها سعی می‌کنند تعیین کنند که «خدمتگزاران» آن‌ها به چه چیز اعتقاد خواهند داشت و از چه سیاست‌هایی حمایت خواهند کرد. وضعیت در مورد اسرائیل و فلسطین نیز تفاوتی ندارد. این تبلیغات که «اسرائیل حق دارد از خود در برابر برخی فاناتیک‌ها دفاع کند» سال‌هاست که از همه طرف تبلیغ می‌شود.

با این حال، ترمزهای اسرائیل از کار افتاده‌اند، و علی‌رغم همه مکانیسم‌های کنترل، محدودیت و تحریف، اطلاعات و تصاویر نسل‌کشی در فلسطین، در تمام اجزای آن، به عموم مردم رسیده است. انصافاً، افراد و سازمان‌های یهودی مترقی ساکن در کشورهای ذکر شده در بالا، که حاضر به از دست دادن انسانیت خود نیستند، سهم قابل‌توجهی در این پیامد دارند. مردمی که سال‌ها با این افسانه بزرگ شده‌اند که مسئول گسترش «عدالت و تمدن» در جهان هستند، فشار بر دولت‌های خود را افزایش داده‌اند و «مکانیسم تولید رضایت» درست کار نکردن را آغاز کرده است.

این ریشه‌ی شعار «ما کشور فلسطین را به رسمیت خواهیم شناخت» است که از پاریس تا اتاوا گسترش یافته است.

این نظر من درباره دلیل آن است. خب، ما دربتره پیامدهای احتمالی این موضع سیاسی جدید چه می‌توانیم بگوییم؟

بگذارید از همان ابتدا آن‌چه را که همیشه انجام می‌دهم و می‌گویم، انجام دهم: به رسمیت شناختن دولت فلسطین توسط این چهار کشور و کشورهای مشابه، کوچک‌ترین تغییری در سرنوشت میلیون‌ها فلسطینی ساکن غزه، کرانه باختری، شرق بیت‌المقدس یا سایر کشورهای منطقه ایجاد نخواهد کرد. نظام‌های سرمایه‌داری در کانادا، انگلستان، فرانسه و آلمان صرفاً تلاش خواهند کرد تا برای مدتی دیگر مردمی را، که به دلیل وحشیگری‌هایی که شاهد آن هستند ایمان‌شان به نظامی که در آن زندگی می‌کنند متزلزل شده است، سربگردانند..

بیایید به جبهه فلسطین برگردیم.

هر کس که هوش و مهارت لازم برای یافتن یک راه برون‌رفت را داشته باشد، می‌داند که دولت فلسطین محمود عباس نه نماینده مردم فلسطین است و نه نماینده آرمان استقلال فلسطین. افزایش تعداد کشورهایی که دولتی را که عباس نابود کرد و به یک دولت جعلی تبدیل نمود و با اسرائیل همکاری کرد، برسمیت می‌شناسند از ۱۴۷ به مثلاً ۱۸۷ کشور، هیچ تفاوتی در سیاست نسل‌کشی و تبدیل خاورمیانه به باغ گل رز امپریالیسم توسط مشارکت اسرائیل و آمریکا ایجاد نخواهد کرد. فلسطینی‌ها هم‌چنان نابود خواهند شد، و کسانی که از فلسطین دفاع می‌کنند، همچنان مورد حمله قرار خواهند گرفت.

در این مورد، همان گروهی از مردم که ناله می‌کنند «بگذارید صلح باشد، بگذارید تفنگ‌ها ساکت باشند…» می‌توانند همچنان بیرون دروازه‌های واشنگتن و تل‌آویو منتظر بمانند تا پس‌ماده‌ای برایشان پرتاب شود.

کسانی که مدافع بشریت و جهانی عاری از استثمارند، به مقاومت در برابر اجرای این سناریوهای «صلح» کاملاً مصنوعی و ریاکارانه ادامه خواهند داد.

https://haber.sol.org.tr/yazarlar/engin-solakoglu/tanimak-ya-da-tanimamak-butun-mesele-bu-mu-400331