تارنگاشت عدالت – دورۀ دوم
منبع: گاردين، نشریه حزب کمونیست استرالیا
۵ مارس ۲۰۰۷
برگردان: الميرا مرادی
۲۱ اسفند ۱۳۸۵
دانش خود در باره مبارزات زنان را بيازماييد
آيا میتوانيد اين زنان را شناسايی کنيد؟ زنان بسياری، طی قرنها مبارزه، نقش رهبری کنندهای عليه بردهداری، نژادپرستی، استثمار، تبعيض جنسی يا استعمار ايفاء کردهاند. آنها بنحو خستگی ناپذيری در جنبشهای رهايیبخش، برای حق رای همگانی، برای رهايی زنان، برای حقوق مردم بومی، برای صلح، عليه فاشيسم و در بسياری ديگر ار مبارزات خلقها، نبرد کرده اند. در زير شرح مختصری از چند تن از اين زنان آورده میشود. ببينيد چند نفر از آنها را می توانيد شناسايی کنيد.
۱- او متولد ۱۸۱۲ و دختر منگرنر (Mangerner) رهبر خلق خليج رچرچه (Recherche Bay) در تاسمانيا (Tasmania) بود. او قبل از ۱۷ سالگی مرگ خونين مادر خود بدست گروهی سارق؛ غرق شدن شريک آینده زندگی خود، که قصد داشت او را از دست آدم ربایان نجات دهد؛ و دزديده شدن و مرگ متعاقب خواهر خود را تجربه کرد. او در سال ۱۸۲۹ شريک زندگی وورادی (Woorraddy) شد و با او، بعنوان راهنما و مترجم، بين سالهای ۱۸۳۰-۱۸۳۴، جورج رابينسون را در مأموريتهايش در ميان قبائل اوليه همراهی نمود. او در سال ۱۸۳۵ به محل استقرار مردم بومی در جزيره فلايندرز (Flinders Island) در وايبلانا (Wybelanna) رسيد. او از رابينسون و مأموريت او سرخورده شد و متوجه شد که برنامه او برای استقرار دوباره مردم بومی در آن جزيره امکان زندگی به شيوه دلخواه را برای باقی جمعيت بومی تاسمانيا از بين خواهد برد. او در سال ۱۸۳۹ به پورت فيليپ رفت. او در سال ۱۸۴۲ بدون رابينسون به محل استقرار بوميان در وايبلانا مراجعت نمود.
مردی که قول داده بود از نژاد او حمايت کند، آنها را به حال خود رها کرده بود. سکنه بومی چاره ديگری بجز ادامه تبعيد فلاکت بارخود در جزيره نداشتند. در سال ۱۸۴۷، او و ۴۵ نفر باقی مانده به يک قرارگاه متروکه در اويستر کوو (Oyster Cove) در سرزمين اصلی تاسمانيا منتقل شدند. او در ۸ مه ۱۸۷۶ در سن ۶۴ سالگی درگذشت. گرچه او در ابتدا در يک کارخانه متروکه در کاسکيدز (Cascades) در هوبارت جنوبی (South Hobart) مدفون شد، انجمن سلطنتی تاسمانيا در سال ۱۸۷۱ اسکلت او را بدست آورد. بدست آوردن استخوانهای او، خلاف چيزی بود که او آرزو کرده بود. پس از يک مبارزه قضايی طولانی با هيأت امنای موزه تاسمانيا، جامعه بوميان تاسمانيا موفق شد استخوانهای او را در ۳۰ آوريل ۱۹۷۶ بسوزاند، و روز بعد، حدود صد سال بعد از مرگ او، خاکسترش را بر آبراه Entrecasteaux بپراکند. او برای بوميان و سفيدپوستان تاسمانيا، به نماد مبارزه برای بقای بوميان تاسمانيا تبديل شده است.
۲- او حدود ۱۸۲۰ در بخش دورچستر (Dorchester) ايالت مريلند آمريکا، برده به دنيا آمد. در سن پنج يا شش سالگی بعنوان يک خدمتکار خانگی شروع بکار کرد، و هفت سال بعد کار در مزرعه را آغاز کرد. در سال ۱۸۴۹، شجاعانه فرار کرد و خود را به فيلادلفيا رساند. او نوزده بار به مريلند بازگشت و به ۳۰۰ برده کمک کرد تا در مسير پنهانی که به خط آهن زيرزمينی معروف شد، به شمال فرار کنند. او را بخاطر شجاعت شخصی و ابتکاری که در فرار دادن بردگان بخرج میداد، «موسای مردمش» لقب دادهاند.
او از نزديک با جان براون برای شبيخون به اسلحهخانه هارپر فری (Harper Ferry) همکاری کرد. بيماری مانع شرکت او در حملهای شد که به کشته شدن جان براون و يارانش انجاميد. او در گردهمايیهای ضدبردهداری سخنرانی کرد و در مبارزه برای حقوق زنان، منجمله حق رای برای آنها، و در سازمانهای زنان سياه پوست، مانند« انجمن ملی زنان رنگين پوست» و «فدراسيون ملی زنان آفريقايی- آمريکايی» شرکت کرد.
در سال ۱۸۶۱، زمانی که جنگ داخلی شروع شد، او بعنوان يک راهنما، جاسوس و پرستار با نيروهای اتحاديه در جنگ داخلی همکاری کرد. او در سال ۱۹۱ در گذشت. زندگی او شاهدی بود بر مقاومت سرسختانه مردم آفريقايی- آمريکايیها عليه بردهداری. جمله ورد زبان او اين بود «مردم من بايد آزاد شوند.»
۳- او در سال ۱۸۳۰ در قصر معروف بهVroncourt در Haute-Marne فرانسه بدنيا آمد. مادر او يکی از خدمتکاران قصر و پدرش احتمالاً ارباب يا پسر ارباب بود. او آموزش معلمی ديد و يک مدرسه خصوصی باز کرد. در سال ۱۸۵۶ به پاريس نقل مکان کرد و به فعاليت سياسی پرداخت. با دوستانش «کميته بيداری شهروندان بخش هجدهم » Le Comit頤e Vigilance des Citoyennes du XVIII譥 arrondisement را تشکيل داد. سعی جمهوری برای خلع سلاح اجباری اهالی پاريس، به اعلام کمون پاريس در روز ۲۸ مارس ۱۸۷۱ انجاميد. او بعنوان پرستار و سرباز به گردان ۶۱ Montmartre پيوست. او موقعی تسليم مقامات شد که آنها مادرش را که دستگير شده بود تهديد به کشتن کردند. او با ديگر زندانيان کمون، در سال ۱۸۷۳ به کالدونيای نو (New Caledonia) تبعيد شد. در پی عفو عمومی زندانيان کمون، او در سال ۱۸۸۰ به پاريس بازگشت و در ايستگاه St Lazare پاريس مورد استقبال ۱۰ هزار نفر قرار گرفت. او در پاريس به فعاليت سياسی ادامه داد و تا زمان مرگ خود در سال ۱۹۰۵، سالهای بسياری رادر زندان گذراند.
۴- او در ۵ ژوئيه ۱۸۳۷ در ساکسونی، آلمان متولد شد و يکی از چهرههای برجسته انقلابی در جنبش کارگری جهانی و آلمان، و در مبارزه برای زنان کارگر و حق رای همگانی است. در دومين کنفرانس انترناسيونال سوسياليستی زنان که در سال ۱۹۱۰ در کپنهاگ برگزار شد، او پيشنهاد کرد که زنان سراسر جهان، هر سال در يک روز مشخص بر مطالبات خود تاکيد نمايند. کنفرانس بالغ بر ۱۰۰ زن از ۱۷ کشور، بنمايندگی از طرف اتحاديهها، احزاب سوسياليست، کلوبهای زنان کارگر و سه زن انتخاب شده به پارلمان فتلاند، به اتفاق آرا پيشنهاد او را تصويب کرد. سخنرانی او تحت عنوان «آزادی زنان» در کنگره ۱۸۸۹ انترناسيونال در پاريس، مورد توجه بسيار قرار گرفت.
او عضو هيات اجرايی حزب سوسيال دموکرات وسردبير مجله آن Die Gleichheit بود. او در کنفرانس بين المللی زنان برای صلح که در کپنهاگ برگزار شد شرکت کرد و سخنرانی مهمی پيرامون جنگ ايراد نمود. گرچه در آلمان عضويت زنان در سنديکا غيرقانوی بود، اما او عضو سنديکای صحافان اشتوتگارت شد و در سنديکای خياطان و دوزندگان فعال بود و در سال ۱۸۹۶ بعنوان دبير بين الملل موقت آن انتخاب شد. در جريان جنگ بين الملل اول، همراه با ياران انقلابی خود مانند روزا لوکزامبورگ و کارل ليبخنشت، ليگ اسپارتاکوس تشکيل داد و شال ۱۹۲۰ جزو اعضای موسس حزب کمونيست آلمان بود؛ از سال ۱۹۲۱ بعنوان نماينده رايشتاگ، دبير انترناسيونال زنان، دبير و عضو هيات اجرايی انترناسيونال کمونيستی انتخاب شد. او از سال ۱۹۲۴ تا مرگش در سال ۱۹۳۳، در روسيه سوسياليستی زندگی کرد.
۵- او در روز ۱۷ فوريه ۱۸۴۸ در نزديکی مادگی (Mudgee) در نيو سات ولز (New South Wales) استراليا بدنيا آمد. او ناشر روزنامه، روزنامهنگار، شاعر و فمينيست بود. در سال ۱۸۸۷ با پسر معروف خود، نشريه جمهوريخواه (Republican) را با استفاده از يک دستگاه چاپ قديمی در خانه خود منتشر کرد. اين نشريه خواهان وحدت استراليا زير«پرچم يک استراليای فدرال، جمهوری بزرگ درياهای جنوبی» بود. او از ۱۸۸۸ تا ۱۹۰۵ نيروی محرکه «طلوع: نشريه زنان استراليا» بود. او در صفحات «طلوع» به مسائل زنان، بخصوص به حق رای همگانی در ايالت نيو سات ولز برای زنان میپرداخت و موضوع حق رای همگانی را به فدراليسم ربط میداد. او به مخالفت با سنديکای حروفچينها برخاست، زيرا آن سنديکا، کارگران زن شاغل در چاپخانه او ار به عضويت خود نمیپذيرفت. سنديکای حروفچينها سعی کرد او را به اخراج کارگران زن مجبور کند، ولی او نپذيرفت. در پی تشکيل «ليگ حق رای همگانی زنان نيو سات ولز» در سال ۱۸۹۱، او به عضويت شورای آن انتخاب شد. جلسات آن ليگ در دفتر«طلوع» برگزار میشد. او عضو انجمن زنان مترقی نيز بود و برای انتصاب زنان به مشاغل عمومی فعاليت میکرد.
۶- او در سال ۱۸۷۱ در زاموچ (Zamosch) لهستان به دنيا آمد، اين انقلابی برجسته، در جناح چپ حزب سوسيال دموکرات آلمان با کارل ليبکنشت همکاری کرد و يک موضع قوی سوسياليستی، ضد ميليتاريستی، و انترناسيوناليستی اتخاذ نمود. موقعی که جنگ جهانی اول در سال ۱۹۱۴ شروع شد و حزب سوسيال دموکرات آلمان از آن حمايت کرد، او نقش مهمی در تشکيل ليگ اسپارتاکوس ايفاء کرد. او در تشکيل حزب کمونيست آلمان نيز درگير بود. او موضع قوی عليه رويزيونيسم برنشتاين اتخاذ کرد و آثار مارکسيستی چندی منتشر کرد، از آنجمله، «اعتصاب سياسی تودهای»، «تئوری و عمل»، «مسئله ملی»، «انباشت سرمايه»، «بحران سوسيال دموکراسی»، «انقلاب روسيه». در سال ۱۹۱۹، همراه ديگر رهبران حزب کمونيست آلمان بازداشت شد و بدست همان محافل ميليتاريست Freikorps (سپاه داوطلب) که بعداً بطور علنی از به قدرت رسيدن ناسيونال سوسياليستهای فاشيست حمايت کردند؛ کشته شد.
۷- او در دسامبر ۱۸۸۳ در Levuka فيجی بدنيا آمد و خانوادهاش بعداً به تاسمانيا مهاجرت کرد. او در گيپسلند جنوبی (South Gippsland) و در غربیترين نقطه نيِو ساوت ولز بعنوان يک معلم سرخانه کار کرد و سپس بعنوان يک روزنامه نگار در استراليا، لندن، پاريس و آمريکای شمالی فعاليت نمود. او بخاطر آثارش که برخی آنها بر تجربيات او بعنوان معلم سرخانه و کارگر دامداری قرار داشتند،، تعدادی جوائز ادبی بدست آورد. او در گرين مونت (Greenmount) در مزرعهای در خارج از Perth واقع در غرب استراليا، سکنی گزید و يکی از بنيانگذاران حزب کمونيست در غرب استراليا بود. او بنحو خستگی ناپذيری برای حزب کمونيست، جنبش صلح (عليه سربازگيری و جنگ) و انجمن نويسندگان که او با جين دوانی(Jean Devanny) در سال ۱۹۳۵ آن را تاسيس کرده بودند، فعاليت کرد. مدال شورای جهانی صلح در سال ۱۹۵۹ به او اهدا شد، او از مبارزات طبقه کارگر پشتيبانی میکرد و با مصائبی که قربانيان فقر ناشی از نظام سرمايهداری تجربه میکردند، در عمل آشنا بود. او هوادار استوار اتحاد شوروی باقی ماند. آثار او، «جوهای وحشی هان» (Wild Oats of Han) که شرح حال خود او بود، «خوشههای علف» (Windlestraws) و مجموعه سه گانه The Roaring Nineties, Golden Miles and Winged Seeds را دربر میگيرد. او در سال ۱۹۶۹ درگذشت.
۸- او در ۱۸ آوريل ۱۸۸۹ در رانچی (Ranchi) ايالت بيهار در هند بدنيا آمد. تحصيلات رسمی خود را با يک معلم سرخانه شروع کرد و بعداً در انگليس به مدرسه رفت و در سال ۱۹۱۱ از دانشگاه سيدنی فارغ التحصيل شد. او در سال های ۱۹۳۰ تا ۱۹۵۰، به تناوب مسئول «انجمن متحد» (زنان) بود. انجمن متحد، يکی از شعب فدراسيون زنان رای دهنده استراليا در نيو سات ولز شد. او به حق استقلال اقتصادی زنان، شامل حق درآمد ماهانه برای زنان خانهدار، حق اشتغال بدون توجه به وضعيت تاهل، حق رقابت با مردان در بازار کار، دستمزد برابر و پاداش منصفانه در قبال مهارت و تخصص اعتقاد داشت. او برای حمايت از کودکان و دسترسی زنان به تنظيم خانواده فعاليت کرد و در تأسيس اولين درمانگاه جلوگيری از حاملگی در سيدنی در سال ۱۹۳۳ درگير بود. او نقش مهمی در مبارزه برای قانع کردن سنديکاها و مرکز سنديکايی استراليا برای تاييد مفهوم دستمزد برابر در سال ۱۹۴۲ ايفاء کرد و به زنهايی که در انتخابات پارلمانی نامزد میشدند کمک کرد و خود در انتخابات برای پارلمان استراليا نامزد شد.
طی جنگ جهانی دوم، موقعی که روسيه مورد تهاجم آلمان فاشيست قرار گرفته بود، او در سازمان دادن فراخوان «پوستين برای روسيه» و کمکهای ديگر برای روسيه شرکت کرد. او «کنفرانس زنان استراليا برای پيروزی در جنگ و پيروزی در صلح» را برگزار کرد که در سال ۱۹۴۳« منشور زنان استراليا» را تصويب نمود. او در سال ۱۹۴۵ در کنفرانس سازمان ملل برای سازمان بينالمللی موفق شد کلمه «جنسييت» را در عبارت «بدون توجه به نژاد، جنسييت، زبان يا مذهب» در منشور سازمان ملل بگنجاند.
او برای گسترش شناخت بهتر از اتحاد شوروی سخت فعالعيت کرد و در سال ۱۹۴۶ مسئول «انجمن استراليا-شوروی» شد، او مسئول شورای صلح نيو سات ولز، عضو هيات اجرايی شورای جهانی صلح بود و حتی در تدوين متمم های قانون اساسی که در سال ۱۹۶۷ به همه پرسی گذاشته شد و به دولت اختياراتی برای وضع قوانين مشخص بسود اقوام بومی و گنجاندن بوميان استراليا در سرشماریها اعطا نمود، شرکت داشت. او طی جنگ سرد، بخاطر حمايت از اتحاد شوروی فشارهای زيادی را متحمل شد، اما هيچگاه از مبارزه برای عدالت و صلح دست نکشيد. او در ژوئيه ۱۹۷۰ در گذشت.
۹- او در سال ۱۹۲۷ در ايالت Sa Đéc متولد شد، او نوه Phan Chu Trinh ميهندوست بزرگ ويتنام بود. او زبان فرانسه را در Lycée Sisowath آموخت و در زمان استعمار ويتنام از طرف فرانسه، معلم بود. او در سال ۱۹۴۸ به حزب کمونيست پيوست. از ۱۹۴۱ تا ۱۹۵۱ در جنبش های گوناگون عليه استعمارگران فرانسوی شرکت کرد. او در ۱۹۵۱ در Chí Hoà gaol (سايگون) از طرف مقامات استعماری فرانسه دستگير شد و تا ۱۹۵۳ زندانی بود.
او طی جنگ ويتنام عضو کميته مرکزی جبهه ملی برای آزادی ويتنام (Mặt trận Dân tộc Giải phóng Miền Nam) و معاون انجمن رهايی بخش زنان ويتنام جنوبی شد. در سال ۱۹۶۹ وزير امورخارجه دولت موقت انقلابی جمهوری ويتنام جنوبی شد و نقش مهمی در امضای قرارداد صلح پاريس ايفائ کرد، قراردادی برای پايان دادن به جنگ پس از شکست آمريکا و استقرار دوباره صلح در ويتنام. اين قرارداد در ۱۷ ژانويه ۱۹۷۳ رسميت يافت. او پس از پايان جنگ ويتنام بعنوان وزير آموزش جمهوری سوسياليستی ويتنام انتخاب شد. او در سال ۱۹۹۲ بعنوان معاون رياست جمهوری سوسياليستی ويتنام انتخاب شد.
۱۰- او در ۱۹۳۶ زاده شد و در يک اجتماع مستقل بوميان واقع در بلاکفورد نزديک کينگزتاون در جنوب استراليا بزرگ شد. او ابتدا در شورای زنان بومی به فعاليت پرداخت. بخاطر تعهد بالايش به مبارزه عليه نژادپرستی و تبعيض، در سال ۱۹۷۴ به سمت دبير اجرايی جنبش حقوق قضايی بوميان منصوب شد. عضو حزب سوسياليست استراليا (اکنون حزب کمونيست استراليا) بود. طی ديدارش از اتحاد شوروی، ميزبانان او، جزيرهای واقع در رودخانه سيبری را به نام او کردند. او در انتخابات مياندوره ای سال ۱۹۸۸ برای کرسی پورت آديليد (Port Adelaide) نامزد شد و اولين فرد بومی بود که نامزد انتخابات برای پارلمان فدرال جنوب استراليا شد. بعداً در سال ۱۹۹۰، بعنوان سرپرست «بخش مشکلات بوميان در کميسيون تحقيق پيرامون مرگ بوميان در بازداشت»، نقش کليدی ايفاء کرد. او در سال ۱۹۹۲ مدال «خدمت عمومی» دولت استراليا و در سال ۱۹۹۳ « دستيابی به فرصت برابر» را بدست آورد. او بطور نابهنگام در سال ۱۹۹۳ درگذشت.
۱۱- او در ۱۹ نوامبر ۱۹۳۷ در بوئنوس آيرس آرژانتين بدنيا آمد. پدر و مادر او از جمله کمونيستهايی بودند که از آلمان هيتلری تبعيد شده بودند. خانواده او در سال ۱۹۵۲ به جمهوری دموکراتيک آلمان بازگشت. او در دانشگاه Humboldt تحصيل کرد؛ و بعضويت جوانان کمونيست و حزب سوسياليست متحد (حزب کمونيست) پذيرفته شد. او بعنوان مترجم و سازمان دهنده جشنوارههای جوانان کار کرد. در سال ۱۹۶۰ چه گوارا را ملاقات کرد، در سال ۱۹۶۱ به کوبا سفر کرد و در آنجا با فدراسيون زنان، موسسه دوستی، با مردم و وزارت آموزش کوبا همکاری کرد. او در سال ۱۹۶۴ به بوليوی سفر کرد تا يک شبکه شهری را در حمايت از نيروی چريکی «چه» سازمان دهد. به چريکها پيوست و در شبيخون نظاميان مورد حمايت «سيا» در ۳۱ اوت ۱۹۶۷ کشته شد. جسد او در ۱۳ اکتبر ۱۹۹۸ به کوبا منتقل شد و در آنجا در کنار رفقايش به خاک سپرده شد.
۱۲- او در ۲۶ ژانويه ۱۹۴۴ در بيرمينگهام در ايالت آلاباما بدنيا آمد. او يک کمونيست، نويسنده، فعال سياه پوست، فعال حقوق زنان، استاد و دوست کوبا است. او در سال ۱۹۶۸ به حزب کمونيست پيوست. کارزار او برای «برادران زندانی» ابعاد جهانی يافت، در اواخر دهه ۱۹۶۰ طی يک پروندهسازی و توطئه، او را متهم به قتل يک قاضی کردند و او مجبور به زندگی مخفی شد. او تحت پيگرد قانونی شديد قرار گرفت و از طرف اف.بی.آی. در ليست ۱۰ تن از خطرناکترين فراریها گنجانده شد. او در اوت ۱۹۷۰ دستگير شد، اما در نتيجه يک جنبش عظيم بينالمللی و ملی، پس از ۱۸ ماه آزاد شد و متعاقباً در سال ۱۹۷۲ يک هيات منصفه سفيد پوست او را از همه اتهامات مبرا اعلام کرد. او «ائتلاف ملی عليه نژاد پرستی و ستم سياسی» را بنيان گذاشت.
کتاب های او شامل شرح سالهای اوليه زندگی خودش، و «زنان، نژاد و طبقه» میشود، کتاب اخير ارتباط بين طبقه، ستم زنان و نژادپرستی را براساس فاکتهای تاريخی از دوران بردهداری تا کنون، بررسی میکند. در حال حاضر او در کارزار عليه جنگ عراق فعال است، مخالف مجازات مرگ است و برای از ميان برداشتن «مجتمع صنعتی- زندان» مبارزه میکند. جان لنون و يوکو اونو، و همچنين رولينگ استونز آهنگی در باره او خواندهاند.
۱۳- او يکی از فرماندهان چريک در مبارزه انقلابی در السالوادور، يکی از رهبران «جبهه رهايی بخش ملی بارابوندو مارتی» (FMLN) و يکی از اعضای FMLN در پارلمان و يکی از چهرههای سياسی با نفوذ منطقه است (FMLN حزب آپوزيسيون چپ و بزرگترين حزب در پارلمان السالوادور است.) او در مذاکرات صلح به ميانجیگری سازمان ملل با دولت السالوادور برای پايان دادن به جنگ داخلی در آن کشور شرکت کرد. او در سال ۱۹۸۵ در حين نبرد شديداً زخمی و دستگير شد. وقايع ۱۹۰ روزی که در زندان گذراند را در کتاب« من هرگز تنها نبودم: يک خاطرات زندان از السالوادور» منتشر کرد. I Was Never Alone: A Prison Diary From El Salvador ,Ocean Press,1992 . آزادی او موضوع يک کارزار بينالمللی بود.
۱۴- او در سال ۱۹۵۲ در Dehradun هند بدنيا آمد، تحصيلات خود را بعنوان يک فيزيکدان هستهای انجام داد. او يکی از معروفترين فعالين محيط زيست، نويسندگان، سخنرانان و کارزارکنندگان جنوب است. او بخاطر کارش در زمينه کشاورزی و تغذيه، حق مالکيت فکری، تنوع زيست، زيست- فن آوری (biotechnology)، اخلاق زيستشناسی (bioethics)، مهندسی ژن (genetic engineering)، فمينيسم زيستبومی (eco-feminism)، خصوصیسازی آب، توسعه پايدار، صلح، حقوق بشر و موضوعات بسيار ديگر، معروف است. «موقعی که ديدم شرکتهای جهانی میخواهند بذرها، محصولات و شکلهای حيات را بنام خودشان ثبت کنند، من برای حمايت از تنوع-زيست، دفاع از حقوق کشارزان و ترويج کشاورزی غير شيميايی، Navdanya را تاسيس کردم.» ناودانيا يک نهاد تحقیقاتی برای علوم، تکنولوژی و بوم-زيست شناسی است. از جوايز بسياری که او بدست آورده است میتوان از «جايزه حق معيشت» از طرف سازمان ملل نام برد که به «جايزه نوبل دوم» نيز معروف است.
او در اشاره به «انقلاب سبز» که قرار بود تکنولوژی غربی را به کمک کشاورزان جهان سوم بياورد میگويد «افراد بشر به اقتصادی نياز دارند که بجای پول، چيزها را مبادله کند و بخاطر چيز ديگری بغير از سود، توليد کند.» اما بجای ثروت، بذرهای بسيار محصول-ده، فقر و تخريب محيط زيست را همراه آورده و به اقتصاد تک محصولی انجاميدهاند. او با کشاورزان هند، به اميد تقويت تنوع-زيست و شيوههای کشاروزی پايدار، بدون اتکا به محصولات شرکتهای کشت- شيميايی، برای ايجاد دوباره بانک بذر کار میکند.
۱۵- او در ۹ ژانويه ۱۹۵۹ در چيمل (Chimel) گواتمالا بدنيا آمد. او از گروه قومی «کويی چايا» (Quichaya) است و در سال ۱۹۹۲ جايزه صلح نوبل و در سال ۱۹۸۸ «جايزه شاهزاده آستورياس» کسب کرد؛ سفير حسن نيت يونسکو و نويسنده کتاب «گذر از مرزها» (Crossing Borders) است. خانواده او در جريان جنگ داخلی نسلکشانه سالهای ۱۹۶۰ تا ۱۹۹۶ رنج بسيار برد. از پايان جنگ داخلی، او برای محاکمه اعضای دستگاه سياسی و نظامی گواتمالا در دادگاههای اسپانيا فعاليت کرده است. او بعنوان رييس شرکت داروسازی «درمان برای همه» (Salud para Todos) و Farmacias Similare ، با هدف ارائه داروهای ارزان به کار در صنايع داروسازی مکزيک پرداخت. ماه گذشته او نامزد رياست جمهوری حزی چپ URNG معرفی شد، اما ممکن است يک حزب سياسی بوميان را تشکيل دهد و در انتخابات سراسری ۲۰۰۷ گواتمالا، نامزد آن بشود. در صورت انتخاب شدن، او بعد از بنيتو خوارز (Benito Juarez) در مکزيک و اوو مورالس در بوليوی، سومين رييسجمهور بومی آمريکای لاتين بعد از اسکار آرياس (Oscar Arias) رييسجمهور کوستاريکا، دومين رييسجمهور برنده جايزه نوبل، و اولين رييسجمهور زن گواتمالا خواهد بود.
۱۶- پسر ارتشی او در آوريل ۲۰۰۴ در عراق کشته شد. در اوت ۲۰۰۵ در نزديکی خانه جورج دبليو بوش در کرافورد (Craford) تگزاس چادر زد و خواهان گفتگو با بوش پيرامون سياست آمريکا در عراق شد. اعتراض شبانه او تظاهرکنندگان بسياری را بخود جلب کرد و پوشش خبری قابل توجهی از طرف رسانههای بينالمللی و ملی دريافت کرد و به جنبش ضد جنگ در آمريکا توان قابل ملاحظهای بخشيد. او دولت بوش را بخاطر فريبکاری آن در ارتباط با دلائل تجاوز به عراق رسوا کرد و خواهان خروج نيروهای آمريکايی از عراق شد. او برای اعترض به واشينگتن رفته است و چندين بار در حين تظاهرات دستگير شده است. مبارزه جسورانه او ادامه دارد.
پاسخها:
۱- تروگانينی (Truganini)
۲- هريت توبمان (Hariet Tubman)
۳- لوئيس ميشل (Louise Michel)
۴- کلارا زتکين (Clara Zetkin)
۵- لوئيسا لاسون (Louisa Lawson)
۶- روزا لوکزامبورگ (Rosa Luxemburg)
۷- کاترين سوزانا پريتچارد (Katherine Susannah Pritchard)
۸- جسی استريت (Jessie Street)
۹- نگوين تی بين نی نگوين چائو سا (Nguyễn Thị Bình, nee Nguyễn Châu Sa)
۱۰- روبی هاموند (Ruby Hammond)
۱۱- هايدی تامارا بانکه بايدر (نام انقلابی تانيا) Tania)-Hayd饠Tamara Bunke Bider)
۱۲- آنجلا ديوس (Angela Davis)
۱۳- نيديا دياز (Nidia Diaz)
۱۴- واندانا شيوا (Vandana Shiva)
۱۵- ريگوبرتا منچو (Rigoberta Menchu)
۱۶- سيندی شيهان (Cindy Sheehan)
http://www.cpa.org.au/garchve07/1310iwd.html
توضیح عدالت: متن انگلیسی مطلب فوق در نشانی اولیه در دسترس نیست، اما در ۲۷ فوریه ۲۰۲۳ در گاردین، شمارۀ ۲۰۴۲ در نشانی زیر بازانتشار یافته است.
