تارنگاشت عدالت- دورۀ سوم
چهارشنبه، ۱۰ دی ۱۴۰۴
منبع: «چپ» (soL)
نویسنده: انگین سولاک اوغلو
یکشنبه، ۲۸ دسامبر ۲۰۲۵
Annus horribilis bis repetita
لاتین یک زبان مرده است. این زبان، زبان رسمی امپراتوری روم بود. کلیسای کاتولیک هنوز از آن استفاده میکند. در حقوق نیز از آن استفاده میشود. در این زمینه، عبارات و کلمات لاتین زیادی وجود دارد که به دیپلماسی نفوذ کردهاند. بگذارید مثالی بزنم که همه اغلب میشنوند و در حال حاضر بسیاری مشتاق شنیدن استفاده از آن در همان جمله با نام سفیر ایالات متحده، تام باراک، هستند: «Persona non grata». این عبارت در لاتین، «عنصر نامطلوب» معنی میدهد. اتفاقاً، لازم نیست آن را مانند آمریکاییها با «Nan» تلفظ کنید. میتوانید آن را همانطور که نوشته میشود تلفظ نمایید.
آشنایی من با لاتین تا حدودی از اینجا و تا حدودی از درسهای پایه لاتینی که هنگام یادگیری زبان فرانسه ملزم به گذراندن آن بودم، میآید. منبع دیگری هم دارم که به همان اندازه مهم است: «ماجراهای آستریکس». نسخههای اصلی فرانسوی کمیکهای آستریکس، که از کودکی آنها را خواندهام، از کلمات و عبارات لاتین متعددی استفاده میکنند. به عنوان مثال، شخصیت شرور داستان، سزار، با چشمانی از حدقه درآمده میگوید: «Alea jacta est» «وای بر مغلوب»…
کسانی که میگویند «من از این همه عبارات لاتین خسته شدهام»، اشتباه نمیکنند، اما من میخواستم دلیل انتخاب این عنوان را توضیح دهم. و البته، موضوع افاده هم مطرح است. اگر کمی افاده اضافه نکنم، احساس میکنم چیزی کم است.
بیایید به موضوع خودمان برگردیم. «Annus Horribilis» به معنای سال دهستناک است. قرنهاست که مورخان یا وقایعنگاران، آنطور که قبلاً نامیده میشدند، از این اصطلاح برای توصیف سال بد استفاده کردهاند. «Bis repetita» تقریباً به معنی مکرر یا تکرارشونده است.
بگذارید همین اول بگویم که من این عنوان را ساختهام. احتمالاً این چهار کلمه هرگز در هیچ متن لاتین مکتوبی با هم ظاهر نمیشوند. از رومیان به خاطر این گستاخی عذرخواهی میکنم. با این حال، وقتی شروع به ارزیابی سال ۲۰۲۵ کردم، این کلمات یکی پس از دیگری در ذهنم ردیف شدند.
آیا ۲۰۲۵ سال دهشتناکی بود؟ بله. آیا این نخستین بار است یا سال پیش بهتر بود؟ خیر. بنابراین، «سال دهستناک تکرار شد»
تاریخ را نمیتوان صرفاً از دریچه نگاه افراد خواند، اما نقش تعیینکننده افراد در تاریخ را نمیتوان انکار کرد. دونالد ترامپ، که در ژانویه ریاست جمهوری ایالات متحده را بر عهده گرفت، یکی از این چهرههاست. او فردی است که مُهر خود را بر سال ۲۰۲۵ بر جای خواهد گذاشت. از زمان آغاز دومین دوره ریاست جمهوری او، در کمتر از یک سال، ایالات متحده حملات مستقیمی را به کشورهایی مانند ایران، عراق، نیجریه، سومالی، سوریه و یمن آغاز کرده است. این کشور در حال انجام فعالیتهای تروریستی و دزدی دریایی در سواحل ونزوئلا است. قدرتمندترین نیروی دریایی جهان با موفقیت ماهیگیران را میکشد و نفتکشها و محمولههای آنها را توقیف میکند. اقدامات مشابهی نیز در سواحل کلمبیا انجام میشود.
سطح تجاوزگری دونالد ترامپ با موارد پیشین متفاوت است. این غول املاک و مستغلات نیویورک به دستاویزهایی مانند دموکراسی، آزادی یا حقوق بشر نیاز ندارد. او به سادگی میگوید: «من به گرینلند نیاز دارم، نفت ونزوئلا قبلاً متعلق به شرکتهای آمریکایی بود» و غیره. بدترین قسمت این است که او هیچ رقیبی در جهان ندارد که قدرت یا قصد متوقف کردن او را داشته باشد.
در حالیکه ترامپ دلیل اصلی برای این است که او بیش از حد شایسته عنوان «بدترین مرد سال» است، اسرائیل نیز به همان اندازه مهم است.
نسلکشی انجامشده توسط اسرائیل علیه مردم فلسطین که از سال ۱۹۴۸ آغاز شد اما از سال ۲۰۲۳ به بعد سرعت گرفت، تا سال ۲۰۲۵ تقریباً توسط همه کشورهای جهان مشروعیت یافت. اسرائیل هزاران فلسطینی را زنده زنده سوزاند، نوزادان را کشت و بیمارستانها را جلوی چشمان آنها بمباران کرد. رژیم صهیونیستی فلسطینیها، چه مسلمان و چه مسیحی، را نه تنها در غزه، بلکه در کرانه باختری و بیتالمقدس شرقی از خانهها، سرزمینها و زندگی خود آواره کرد.
در حالی که مردم مقاومت میکردند، کشورها یا از طرح نابودی مقاومت فلسطین، معروف به «طرح ترامپ»، حمایت کردند یا پیرامون آن سکوت نمودند. نه روسیه و نه چین از حق وتوی خود در رأیگیری مربوطه در شورای امنیت سازمان ملل استفاده نکرد.
دولت ترامپ عملاً علیه نهادها، سازمانها و حاکمیت قانون بینالملل، که آنها را دشمنان اصلی خود میدانست، اعلان جنگ داد. او مجموعهای از تحریمها را علیه قضات و دادستانهای دادگاه کیفری بینالمللی، که اسرائیل را تحت پیگرد قانونی قرار دادند و حکم بازداشت نتانیاهو و وزیر دفاع سابق گالانت را صادر کردند، اعمال کرد. او همچنین فرانچسکا آلبانیز، نماینده ویژه سازمان ملل در امور فلسطین، را از ورود به ایالات متحده، جایی که مقر سازمان ملل در آن قرار دارد، منع کرد.
تمرکز اصلی اعمال شیطانی ترامپ و اسرائیل، البته، منطقه خاورمیانه، از جمله ترکیه است. ایالات متحده در حال پیگیری یک طرح برای ایجاد فضای بیشتر برای اسرائیل و سرمایه بینالمللی در منطقه است.
در این طرح، سوریه و لبنان که در نتیجه ۱۳ سال تلاش جمعی امپریالیستی بیدولت شدند، بیثبات نیز شدهاند، و همچنان بیثبات خواهند بود. عراق سالهاست که «راکد» بوده است. همه موافقند که ایران هدف بعدی خواهد بود.
در این سال دهشتناک، ایران دو بار توسط اسرائیل و یک بار مستقیماً توسط ایالات متحده مورد حملات شدید قرار گرفت. صرف نظر از اینکه درباره نظام آن چه فکری میکنیم، ایران به بهترین شکل ممکن به این حملات پاسخ داد. برخلاف ادعاهای برخی از مفسران که با فرقهگرایی و چماق به دستی کور شدهاند، ایران لولهبخاری به سمت اسرائیل پرتاب نکرد. ایران متحمل خسارات سنگینی شد، اما به ویژه به اسرائیل، که گفته میشود دارای یک سیستم دفاع هوایی پنج لایه است که به شدت توسط ایالات متحده، انگلیس و فرانسه محافظت میشود، و همچنین به خاطر موشکهای مافوق صوت و هایپرسونیک خود شناخته میشود، آسیب وارد کرد. نباید نادیده گرفت که در آخرین جنگ ایران و اسرائیل، درخواست آتشبس از سوی اسرائیل مطرح شد، نه ایران.
سند «استراتژی امنیت ملی ایالات متحده» که در پایان سال جاری منتشر شد، تحول مهم دیگری را رقم زد. این سند اساساً سیاستهایی را که دولت ترامپ از زمان روی کار آمدن دنبال کرده است، تشریح میکند و این پیام را منتقل میکند که «آنچه ما انجام دادهایم، تضمینی است برای آنچه ما انجام خواهیم داد.»
این سند که نسخه ترامپ از دکترین مونرو قرن نوزدهم نیز نامیده میشود، تأکید زیادی بر ایجاد سلطه ایالات متحده در نیمکره غربی دارد. ما اساساً از ماه سپتامبر شاهد اجرای عملی آن در ونزوئلا بودهایم. ترامپ و همدستانش به دنبال یک فرصت برای تغییر رژیم در ونزوئلا و تصرف منابع این کشور هستند.
در این نقطه، در حالی که انگشت اتهام را به سوی ایالات متحده نشانه گرفتهایم، باید از اروپا نیز انتقاد کنیم، اروپایی که بخش قابلتوجهی از آنچه «غرب» نامیده میشود را تشکیل میدهد. اروپای به اصطلاح متمدن که ظاهراً سیاستهای فرهنگی آشفته دولت ترامپ را «محکوم» میکند، در واقع به عنوان نگهبان موذی آن سیاستها عمل مینماید. گستاخی ترامپ در مورد ونزوئلا معادل بیاخلاقی کمیته نوبل نروژ در اعطای جایزه صلح نوبل به ماریا ماچادو، کمپرادوری است که پس از شکست در پیروزی در انتخابات، رویای تصاحب قدرت از طریق بمبها و گلولههای ایالات متحده را در سر میپروراند. نروژ، آن کشور «سوپر قانونمدار، دموکراتیک و فوقالعاده»، که وقتی اوضاع طبق برنامه پیش نمیرود، با نگرش «آیا اینجا نروژ است؟» از آن یاد میکنیم.
امسال، ما از نزدیک شاهد بودیم که چگونه اروپا، علیرغم خشم عمیق و شدید شهروندانش در مورد نسلکشی انجام شده توسط اسرائیل، خود را کنار کشید. در آلمان، کسانی که چفیه به سر داشتند یا حتی کلمه فلسطین را به زبان میآوردند، مورد خشونت بیش از حد پلیس قرار گرفتند. به همین ترتیب، امسال شاهد رفتار غیرانسانی و غیرقانونی دولت به اصطلاح چپگرای حزب کارگر در «مهد دموکراسی»، انگلستان، با شهروندان خود بودیم که میخواستند با مردم فلسطین ابراز همبستگی کنند. حیرت کسانی که در ترکیه با نادیده گرفتن این وقایع، به دنبال کسب حمایت انگلستان از مبارزه برای دموکراسی هستند، قطعاً درخور بحث جداگانهای است.
۲۰۲۵ سالی بود که در آن تودههای مردم، عمدتاً جوانان و آنچه که بنحو گمراهکنندهای «نسل زد» نامیده میشود، در کشورهای مختلف به خیابانها آمدند و خواستار تغییر قدرت شدند. این اعتراضات که در ابتدا با تحسین به عنوان یک نمایش زیبا از شورش تلقی میشد، اغلب با انتقال قدرت از یک الیگارشی به الیگارشی دیگر پایان یافت. نپال و ماداگاسکار نخستین نمونههایی است که به ذهن خطور میکنند. این باید به کسانی که مایل به دیدن یک تصویر روشن از سرنوشت تلاشهای فاقد برنامه و ایدئولوژی برای تغییر قدرت هستند، ایده روشنی بدهد.
وقتی صحبت از اتفاقات جهان در سال ۲۰۲۵ است، و از سالی دهشناک صحبت میکنیم، غیرممکن است که از ترکیه نام برده نشود. در حالی که برخی محافل گاهی ترکیه را طوری تحلیل میکنند که انگار در سیاره دیگری است، واقعیت چیز دیگری است. من شخصاً با حیرت و کمی تأسف به کسانی نگاه میکردم که سعی داشتند استدلال کنند که طرح ضد مردمی و طرفدار سرمایهداری ایالات متحده برای خاورمیانه به ترکیه تعمیم نمییابد.
بحث نمیشد که ایالات متحده یک قدرت امپریالیستی در سراسر جهان است، و در فلسطین، درست در همسایگی ترکیه، مرتکب نسلکشی شده است، بلکه گفته میشد – اگر باور کنید – گویا خیر مردم ترکیه را میخواهد. جای تعجب نیست که چنین پوچیهایی زمان بروز میکند که کلمه «صلح» با جدا کردن آن از عنصر توصیفیاش تقدیس میشود.
روندی که توسط رژیم «حزب عدالت و توسعه»/«حزب حرکت ملی» با عجله برای شریک شدن در طرح آمریکا/اسرائیل آغاز شد، و با نبوغ ایدئولوژیک و فرصتطلبی رهبر بنیانگذار «پ.ک.ک» پشتیبانی شد، جایگاه برجستهای در سیاست داخلی و خارجی ترکیه پیدا کرده است.
مبارزه برای تقسیم قدرت در سوریه، که از ابتدا میدانستیم با این روند مرتبط است، «حزب عدالت و توسعه» را در طول سال تحت فشار قرار داد. به نظر میرسد تضاد بین این تصور که «پ.ک.ک» سلاحهای خود را زمین میگذارد و این واقعیت که «پ.ک.ک» در حال تبدیل شدن به یک شریک در دولت سوریه است، در سال آینده نیز دولت اردوغان را چه در داخل و چه در سطح بینالمللی به چالش خواهد کشید.
حتی اگر این روند در سوریه، که تحت فشار سنگین ایالات متحده هدایت میشود، به موفقیتهایی دست یابد و اوضاع در آنجا آرام شود، این تضمین نمیکند که سناریوی «نه مرغ و نه شتر» در ترکیه موفق شود. هدف در اینجا یک ساختار دولتی با رنگ و بوی مذهبی و اقتدارگرا است، در حالت ایدهآل، ساختاری که در آن قدرت از پدر [رجب طیب اردوغان] به پسر [بلال اردوغان] منتقل شود، چیزی که مردم ترک و کرد به هیچ وجه نمیتوانند آن را بپذیرند.
متأسفانه، مشکلات ترکیه به این محدود نمیشود. جنگ جاری روسیه-اوکراین در شمال ما، امسال نه تنها از نظر ژئوپلیتیکی، بلکه از نظر زیستمحیطی نیز به یک تهدید بزرگ برای ساکنان ترکیه تبدیل شده است. حملات به کشتیهای باری در دریای سیاه، جایی که حیات طبیعی به مویی بند است، میتواند به راحتی به یک فاجعه زیستمحیطی تبدیل شود. اساساً، یک ساختار حاکم وجود دارد که این نوع جنگ را که توسط ناتو تحریک میشود، در بروکسل تأیید میکند، اما پس از بازگشت به آنکارا نگران پیامدهای احتمالی آن میشود.
مشارکت «حزب عدالت و توسعه»/«حزب حرکت ملی» که مردم را به گرسنگی محکوم کرده است، چارهای جز نشان دادن وفاداری به ایالات متحده و ناتو ندارد، و به دنبال بقایای مشروعیتی است که در واشنگتن و بروکسل از دست داده است. این بزرگترین تهدید برای ترکیه است.
تهدیداتی که مردم ترکیه با آن روبهرو هستند، بُعد دفاع هوایی نیز دارند. این در روزهای پایانی سال مشهود بود. سه پهپاد از آسمان سقوط کردند. یا بهتر بگوییم، یکی سرنگون شد، یکی توسط یک چوپان، و دیگری توسط کدخدای روستا پیدا شد. دفاع هوایی یکپارچه مطمئناً چیزی شبیه به این نیست.
ما در همین چارچوب درباره موشکهای اس-۴۰۰ بحث کردیم. صحبتهایی مبنی بر بازگرداندن تک باتری خریداری شده به روسیه برای جلب رضایت آمریکا وجود دارد. به طور خلاصه، تک باتری خریداری شده قادر به دفاع از کشور نیست. همه میدانند که قرار است از چه کسی و کجا دفاع کند. کسانی که خرید اس-۴۰۰ را به عنوان خودمختاری یا استقلال استراتژیک تفسیر میکنند، و کسانی که میگویند اگر آن را برگردانیم روسیه بسیار عصبانی خواهد شد، هر دو اشتباه میکنند. سناریوی اول در صورتی معتبر بود که ما حداقل ۱۰ باتری خریداری کرده باشیم و یک سامانه دفاع هوایی کاملاً مستقل از ناتو به دست آورده باشیم. سناریوی دوم، ترس از خشمگین کردن روسیه، نادرست است. روسیه فقط میتواند تعداد محدودی اس-۴۰۰ تولید کند و آنها را به کسانی که به راحتی آنها را میپذیرند، بفروشد. اگر آن را برگردانیم، حتی ممکن است به ریاست صنایع دفاعی لوح تقدیر بدهند.
موضوعات زیادی وجود دارد که هنوز حتی به آنها اشاره هم نکردهایم، اما همه از قبل نکته اصلی را میدانند. سال ۲۰۲۵ سال دهستناکی بود. اگر همچنان از مبارزه سازمانیافته و مصمم طفره برویم، سال ۲۰۲۶ حتی بدتر خواهد بود.
یک کار دیگر هم هست که باید انجام دهیم. نباید امید و روحیه مبارزه خود را از دست بدهیم. این کشور منابع فراوان، به ویژه مردم خود را دارد.
بیایید ناامید نشویم. میتوانیم کاری را که ۱۰۰ سال پیش در شرایط بسیار دشوارتری انجام دادیم، دوباره انجام دهیم.
https://haber.sol.org.tr/yazarlar/engin-solakoglu/annus-horribilis-bis-repetita-404741
