از یک سو، «هئیت تحریر شام» و «ارتش ملی سوریه» به مثابه یک چماق به سیاست کردها در شما سوریه و معتمدین داخلی آن نشان داده می‌شود، اما از سوی دیگر، به آن‌ها اجازه داده می‌شود با اوجالان ملاقات کنند، اظهارات آن‌ها علنی می‌شود، و روشن است که اوجالان نیز به این روند نظر «مثبت» دارد. اوجالان در بیانیه هفت ماده‌ای که پس از سفر پروین بولدان و سیری سوریا اوندر به امرالی صادر شد، می‌گوید: « من صلاحیت و عزم لازم را دارم تا در پارادایم جدیدی که آقایان باحچلی و اردوغان آن‌را توانمند ساخته‌اند، سهم مثبتی داشته باشم»*، و موضوع واقعی این است که «آن پارادایم جدید» چیست.

تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم

منبع: «چپ» (soL)، پایگاه خبری حزب کمونیست ترکیه
نویسنده: فاتح الدر
۱ ژانویه ۲۰۲۵

ورود به ۲۰۲۵: «علویت سیاسی» و «پارادایم جدید»

 

در مقاله «امنیت ملی ضدانقلاب از ترکیه تا سوریه» که در ۱۸ دسامبر در این ستون منتشر شد، گفتیم: «جاده‌هایی از سوریه به این‌جا، از این‌جا به آن‌جا منتهی می‌شوند. ترکیه با تصمیمات ۲۴ ژانویه و کودتای ۱۲ سپتامبر به روی غارت بازاری‌سازی باز شد، و این با سنتز ترکی-اسلامی همراه شد. بنابراین می‌توانیم آن را به‌عنوان نوعی تز بنویسیم: هرگاه نظم ترکیه برای همگرایی عمیق‌تر با امپریالیسم حرکت می‌کند و به سمت بازاری‌سازی روی می‌آورد، همیشه با ارتجاع مذهبی همراه است. ضد انقلاب در این لحظات تاریخی راه خود را باز می‌کند و عمیق می‌شود.»

اکنون، اندکی پس از حمله جهادی‌ها به سوریه، ما کم کم می‌توانیم ماهیت جاده‌هایی، که از این‌جا به آن‌جا و از آن‌جا به این‌جا منتهی می‌شوند را ببینیم. شرکت‌های پیمانکاری برای سرمایه‌گذاری‌های ساختمانی دست‌های خود را به هم می‌مالند، شرکت‌های برق در کمین نشسته‌اند و برنامه‌هایی برای گنجاندن سوریه در بازارهای بین‌المللی از طریق قرارداد فرعی با سرمایه ترکیه در دست اجرا دارند.

در حالی‌که نظام سرمایه‌داری ترکیه برای حل بحران خود محاسباتی را برای تعمیق همگرایی با امپریالیسم انجام می‌دهد، و می‌خواهد سوریه را نیز در این ادغام بگنجاند و آن را به یک بازار باز برای سرمایه جهانی و برای خود تبدیل کند، این پیام از طریق سوریه به تمام جهان ارسال می‌شود که حتا دولتی که توسط افراطی‌ترین جناح اسلام سیاسی اداره می‌شود می‌تواند از نظر سرمایه‌داری کارآمد باشد.

اما، جاده‌هایی که از ترکیه به سوریه و از سوریه به ترکیه می‌روند، به این محدود نمی‌شوند. ما می‌بینیم که موفقیت ضدانقلاب صادر شده به سوریه توسط دولت نئو عثمانی «حزب عدالت و توسعه -حزب حرکت ملی» تأثیرگذاری بر سیاست داخلی و شکل دادن به آن‌را آغاز کرده است. ضدانقلاب صادر شده از این‌جا به آن‌جا اکنون مانند بومرنگ به سوی ما باز می‌گردد و ارتجاع مذهبی خود را برای موج جدیدی از حملات علیه ترقی‌خواهان و بخش‌های مخالف جامعه ترکیه آماده می‌کند.

جهادیسم، جنبشی که توسط امپریالیسم ابداع شد، و ایدئولوژی آن، سلفی‌گری، از همان لحظه‌ای که برای اولین بار در صحنه ظاهر شد، نه «کافران»، بلکه شیعیان و علوی‌ها را دشمن اصلی می‌دید، آن‌ها را به عنوان «انحرافی» رمزگذاری کرد و آن‌ها را در جایی قرار داد که قطعاً باید نابود شوند. گفتمان پیروزی در سوریه دقیقاً بر این اساس بنا شد. رژیم اسد به عنوان یک رژیم علوی/شیعه به شکلی کاملاً غیرواقعی معرفی شد، ادعا شد که ویژگی بارز این رژیم خصومت با اهل سنت است و تبلیغاتی مبنی بر این‌که یک رژیم فرقه‌ای باید سرنگونی شود براه انداخته شد.

 این تبلیغات البته به ترکیه منتقل شد؛ این تعجب‌آور نبود زیرا اسلام‌گرایی ترکی بر پایه خصومت با تشیع، به ویژه خصومت با علویت، به دلیل ریشه نقشبندی آن، قرار دارد. سخنان اردوغان پس از سقوط دمشق که در آن گفت سوریه دیگر توسط یک اقلیت کوچک اداره نمی‌شود و به دست صاحبان واقعی آن رسیده است، در همین رابطه بود. علاوه بر این، اردوغان آنقدر با رژیم اسد دشمنی کرده بود که در یک نشست جمعی در هفته گذشته با قرائت سوره فتح از پشت تریبون از جشن گرفتن سقوط آن غافل نماند.

نقطه اوج انتقال خصومت نسبت به علویان، که در سوریه مطرح شد و به ترکیه منتقل گردید، مفهوم «علوی‌های سیاسی/علویت سیاسی» بود که ظاهراً از جایی در رأس دولت تولید و پخش شد. این مفهوم که توسط اسلام‌گرایان سیاسی به عنوان مقابله با مفهوم «اسلام سیاسی» ابداع شد، در واقع به این معناست که علویان بار دیگر به عنوان دشمنان داخلی رمزگذاری شده و مستقیماً در تابلوی هدف قرار می‌گیرند.

مفهوم اسلام سیاسی، مانند سایر ایدئولوژی‌های سیاسی، در قرن نوزدهم پدیدار شد و یک مفهوم علمی بود که در محافل دانشگاهی/روشنفکری برای اهداف تحلیلی، و نه توهین، از آن استفاده می‌شد. علاوه بر این، اسلام سیاسی نه بر یک فرقه خاص از اسلام، بلکه بر رابطه آن با سیاست به عنوان یک کل تمرکز داشت و هدف آن بررسی آن به عنوان یک جهان‌بینی دوران مدرن بود. از سوی دیگر، اصطلاح «علویت سیاسی»/ «علوی‌گرایی سیاسی» محصول یک تلاش برای درک و بررسی نیست، بلکه محصول خصومت و انتقامجویی بر اساس دیدگاه فرقه‌ای است.

در راستای نظم نوین منطقه‌ای که پس از «فتح سوریه» شکل گرفته و احتمالاً به ایران هم کشیده خواهد شد، فرقه‌گرایی و دشمنی با علویان در اسلام سیاسی، به شکلی آشکارا و بی‌محابا، که در تاریخ معاصر ما دیده نشده است جریان دارد، و  قتل‌عام‌های جدید تدارک دیده می‌شود.

اما، باید دید که کلمه سیاسی که به ابتدای کلمه علوی اضافه شده است، دامنه دشمن را گسترش می‌دهد و موضوع را فراتر از فرقه‌گرایی می‌برد. «علویت سیاسی» نامی است که قصد دارد تمام اقشار جامعه را که با پروژه اسلام‌گرایی درگیر نیستند، در مقابل آن قرار گرفته و توانایی مبارزه با آن را دارند، در بر گیرد. این‌جا در کنار علویان، سوسیالیست‌ها، انقلابیون، جمهوری‌خواهان، آتاتورک‌ها، مترقی‌ها، لائیست‌ها، سکولارها وجود دارند، و علوی‌گرایی سیاسی به عنوان رمز جدید برای تبدیل همه آن‌ها به دشمن و هدف قرار دادن آ‌ها در برابر ما قرار دارد.

در روزهایی که حداقل نیمی از جامعه در زمره دشمن، هدف و تهدید قرار دارد، ذکر «راه‌حل» و «صلح» تحت عنوان مسأله کرد از یک جهت طعنه آمیز است، اما از یک جهت دیگر تعجب‌آور نیست. پیروزی در سوریه قرار است تحت عنوان «صلح» به سیاست داخلی ترجمه شود، اما در واقع به گونه‌ای که اردوغان تا پایان عمر خود، و البته یک‌بار دیگر با فرمول «اخوت اسلامی» در آن کرسی بنشیند.

برای این منظور، از یک سو، «هئیت تحریر شام» و «ارتش ملی سوریه» به مثابه یک چماق به سیاست کردها در شما سوریه و معتمدین داخلی آن نشان داده می‌شود، اما از سوی دیگر، به آن‌ها اجازه داده می‌شود با اوجالان ملاقات کنند، اظهارات آن‌ها علنی می‌شود، و روشن است که اوجالان نیز به این روند نظر «مثبت» دارد. اوجالان در بیانیه هفت ماده‌ای که پس از سفر پروین بولدان و سیری سوریا اوندر به امرالی صادر شد، می‌گوید: « من صلاحیت و عزم لازم را دارم تا در پارادایم جدیدی که آقایان باحچلی و اردوغان آن‌را توانمند ساخته‌اند، سهم مثبتی داشته باشم»*، و موضوع واقعی این است که «آن پارادایم جدید» چیست.

ما می‌دانیم «پارادایمی» که این دو نفر مطرح می‌کنند، طلب رگه‌های اسلام‌گرا و ملی‌گرای راست ترکیه برای تشکیل یک دولت ائئلافی و ساختن یک قدرت مطلق بر اساس سنتز ترکی-کردی-اسلامی و تداوم این قدرت برای سال‌های بیش‌تر به عنوان یک دولت تک حزبی است که عملاً جایگاه قانون اساسی را نیز به دست آورده است.

اکنون که نتایج این طلب را می‌دانیم و جایی که ترکیه را آورده است را تجربه کرده‌ایم، آیا نمی‌توانیم بدانیم که هیچ چیز خوبی از آن برای ترک‌ها و کردها بیرون نخواهد آمد؟

بگذار اسلحه‌ها خاموش شوند، بگذار صلح برقرار شود، بگذارید مسأله کردها حل شود، بیایید به عنوان شهروندان برابر با هم زندگی کنیم، چه کسی این‌ها را نمی‌خواهد، اما ما اشخاصی را که با آ‌ن‌ها سر و کار داریم می‌شناسیم، ما می‌توانیم، نیات آن‌‌ها را، آنچه را که می‌خواهند انجام دهند، این‌که اهداف‌شان چیست را بسنجیم، وزن کنیم و درک نماییم. حتی اگر بعد از ۲۲ سال هنوز به آن «تعصب» بگویند، بگذارید اینطور نامیده شود، ما ترجیح می‌دهیم «متعصب» باشیم تا بی‌عقل.

ترکیه زیر بار فقر عمیق وارد سال ۲۰۲۵ می‌شود، اما متأسفانه هیچ واکنش اجتماعی در برابر این وزن پدیدار نشده است، جامعه مرعوب و مرعوب است، ارتجاع مذهبی دندان نشان می‌دهد، و مردم به نام راه‌حل و صلح بازی داده می‌شوند، و واضح است که تاریکی حتا بیش‌تر هم خواهد شد.

سال نو بر کسانی که، علی‌رغم همه چیز، پذیرای این تاریکی نشدند، بر کسانی که هرگز اراده و عزم خود را برای مبارزه با آن از دست ندادند، بر کسانی که در سمت نور هستند و برای آن می‌‎رزمند مبارک باد؛ بگذارید سال ۲۰۲۵ سالی باشد که در آن گام‌های بشریت در ترکیه و سراسر جهان به سمت نور بیش‌تر برداشته شود، و صدای گام‌های آن‌ها بلندتر شنیده شود.

https://haber.sol.org.tr/yazar/2025e-girerken-siyasal-alevicilik-ve-yeni-paradigma-397138

————————————–

* نگاه کنید به پیام و رویکرد جدید اوجالان در سایه «رویدادها در غزه و سوریه»

https://shorturl.at/Auqsf