تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
منبع: «چپ» (soL)
نویسنده: فاتح یاشلی
۱۲ مارس ۲۰۲۵
مسیرهایی که از «علویت سیاسی» تا «مادام العمر» ادامه دارند

ترکیه با مفهومی که کاملاً مزخرف بود، اما بر سیاست و جامعه تأثیر گذاشت، وارد سال ۲۰۲۵ شد: مفهوم «علویت سیاسی». پیدایش این مفهوم البته تصادفی نبود؛ اسد در سوریه سقوط کرده بود و باندهای جهادی به رهبری «هیئت تحریر شام»، یا القاعده، قدرت را به دست گرفته بودند.
تاریخاً، برای جهادیسم و ایدئولوژی آن، سلفیگری، نه ادیان دیگر، بلکه علویت و تشیع همیشه دشمن اصلی بودهاند؛ اینها ارتداد تلقی میشدند و هدف قرار میگرفتند؛ جهادگرایی از ابتدا به صورت یک ایدئولوژی فرقهای شکل گرفت.
پس از اینکه سرنگونی اسد شد، جهادیسم در راستای سیاست خارجی نوعثمانی در اولویت قرار گرفت، ترکیه هم بر روی جهادیها در سوریه سرمایهگذاری کرد و هم بر این اساس، یک گفتمان فرقهای را بکار گرفت. برخلاف واقعیت، ادعا شد که رژیم سوریه متعلق به نُصَیریه / علویان عرب است و اینکه سنیها را سرکوب نموده و سیاستهای سرکوب سیستماتیک را علیه آنها دنبال میکند.
پس از سرنگونی اسد، گفتمان بر این قرار گرفت که «سوریه به صاحبان واقعی خود رسیده است» و از آنجا، به مفهوم «علویت سیاسی» رسید. بازتاب اصلی اشغال جهادی سوریه بر ترکیه این بود که اسلامگرایان سیاسی از حد خود عبور کردند و با این مفهوم شروع به تهدید علویان ترکیه کردند و گفتند «مواظب رفتارتان باشید».
اما، «علویت سیاسی»، با افزودن صفت «سیاسی» به علویت، ابزاری بود برای نامگذاری، خطابکردن و خط و نشان کشیدن برای همه گروههای مخالف، به شیوهای که فراتر از علویان رفت. هدف نه تنها علویان، بلکه تمام اقشاری از جامعه بود که درگیر پروژه اسلامگرایی سیاسی نبودند.
همانطور که زمان مطرح شدن مفهوم علویت سیاسی تصادفی نبود، این نیز تصادفی نبود که بلافاصله پس از مطرح شدن این مفهوم، از چماق قضایی برای طراحی سیاستها و محدود کردن فضای سیاسی استفاده شد. بازتاب «پیروزی» به دست آمده در سوریه ورود ما به دورهای از عملیات مستمر با محوریت قوه قضاییه علیه مخالفان بود. انتصاب هیئتهای متولی، عملیات، تلاشها برای تصفیه امام اوغلو و غیره همه به مثابه محصولات این مقطع ظاهر شدند.
پس آیا تصادفی بود که در همان روزها یک روند جدید توسط بهچلی و از طریق اوجالان آغاز شد؟ البته نه! گفتمان «فتح» با آویختن پرچم بر قلعه حلب برافراشته شد، عملیات قوه قضائیه -محور که با ابداع مفهوم علویت سیاسی آغاز شد، و روند جدید به نام «ترکیه بدون تروریسم» از یکدیگر جدا نبوده و همه ابزاری برای رسیدن به یک هدف واحد بودند.

آنچه که ما اکنون تجربه میکنیم به روشنی ارتباط بین همه این رویدادها و جایی که آنها سعی دارند به آن برسند را نشان میدهد. ابتدا بیایید به قتلعام علویها که بوسیله «هیئت تحریر شام» و جهادیها در سوریه آغاز شد نگاه کنیم.
هر دو جناح دولت آشکارا در پشت ارزیابیهای خود از آنچه اتفاق افتاده است ایستادند، از تحریکات علیه «هیئت تحریر شام» سخن گفتند و «حزب جمهوریخواه خلق» را به فرقهگرایی و سعی برای آوردن تنش سوریه به اینجا متهم کردند. کشتارهای سوریه را فراموش کنید، حتی کوچکترین اظهارنظری برای کاهش اضطراب شهروندان علوی در ترکیه انجام نشد، حتی یک قدم هم برداشته نشد. برعکس، پیام «مواظب رفتارتان باشید» بار دیگر از طریق رسانههای حامی دولت به همه گروههای مخالف کشور داده شد.
در مورد عملیات با محوریت قوه قضائیه چطور؟ البته، آنها با سرعت تمام ادامه دارند. آخرین اقدام، تصمیم به مسدود کردن داراییهای نزدیکترین افراد به امام اوغلو بود، در نتیجه حلقه بیش از پیش تنگتر شد. همه ما خواهیم دید که این عملیات، که هدف نهایی آن امام اوغلو است، پیش از انتخابات مقدماتی ریاست جمهوری که در ۲۳ مارس برگزار میشود، به کجا خواهد انجامید.
و سوم، روند جدید… با آخرین نامه اوجالان، مرحله جدیدی فرا رسید و روند خود-انحلال پ.ک.ک نیز آغاز شد؛ ما در روزهای آینده خواهیم دید که آیا این روند بدون قید و شرط پیش خواهد رفت یا پ.ک.ک خواهان برداشتن گامهای مشخصی خواهد شد. با این حال، نتیجه ملموس این روند، تضعیف اتحاد «حزب جمهوریخواه خلق-حزب برابری و دمکراسی خلقها» بود، «حزب برابری و دمکراسی خلقها» در یک موضع بیطرف قرار گرفت و شاید شریک اصلی یک قانون اساسی جدید بشود.
بیایید به این، داغترین رویداد، توافق بین «یگانهای مدافع خلق» و «هیئت تحریر شام» را اضافه کنیم. کمتر از ۲۴ ساعت از کشتار حداقل هزار علوی گذشته بود، و این دو سازمان تحت رهبری ایالات متحده توافقنامه همکاری و صلح امضا کردند. مظلوم عبدی ابتدا با فرمانده «سنتکام» (فرماندهی مرکزی ایالات متحده آمریکا» دیدار کرد، سپس سوار یک هلیکوپتر آپاچی شد و به دمشق رفت، و در آنجا با جولانی باقیمانده القاعده عکس گرفت و یک توافقنامه ۸ مادهای امضا کرد.
من فکر میکنم ما میتوانیم بستری که همه اینها در آن قرار میگیرند را «مفهوم مادام العمر» بنامیم. رژیم در ترکیه، با استفاده از مفهومی که قبلاً آنرا بکار بردم، وارد مرحله «انتخابات-زدایی» شده است. به دیگر سخن، آنها میخواهند ترکیه را به کشوری مانند آذربایجان تبدیل کنند، جایی که در آن انتخابات برگزار میشود، اما به فرمالیته صِرف مبدل شده است، جایی که دولت همیشه از صندوقهای رای بیرون میآید. و اردوغان در مرکز آن دولت قرار دارد؛ بدون او، شانس اینکه رژیمی که ساخته شده است به مسیر خو ادامه بدهد بسیار اندک است. بنابراین، برای اینکه اردوغان تا دم مرگ بر آن کرسی بنشیند،باید به هر شیوهای متوسل شد.
از یک سو، اردغان به ایفای نقش «فاتح سوریه» ادامه میدهد، انواع روابط با رژیم «هیئت تحریر شام» برقرار میشود، خیالپردازیهای امپریالیستی ارضاء میشوند، اما عنوان «رهبری که به تروریسم پایان میدهد» به این اضافه میشود. او در حالیکه همه اینها را انجام میدهد، سعی خواهد کرد تا کردها را به بله گفتن به انتخابات زودهنگام پارلمانی، که راه را برای کاندیدا شدن دوباره او همواره خواهد کرد مجبور نماید، یا سیاستهای کردی را در قانون اساسی جدید شریک کند.
اما اینها به تنهایی ممکن است برای «ریاست جمهوری مادام العمر» کافی نباشند؛ برای این، امام اوغلو، بزرگترین رقیب اردوغان، نیز باید مطابق با روند انتخابات-زدایی کنار گذاشته و پاکسازی شود.
ما هنوز نمیدانیم برای این چه کاری انجام خواهد شد. آیا مدرک تحصیلی وی باطل اعلام و او از شرکت در انتخابات محروم خواهد شد، یا محرومیت سیاسی و زندان، هنوز مشخص نیست. شاید، و به احتمال کمتر، به او اجازه داده خواهد شد به گونهای نامزد شود که به دلیل بیاعتبار شدن بوسیله پروندههای قضایی متعدد، به شدت آسیب دیده و از نامزدی مشترک حذف شود…
در مقاله هفته گذشته، ما پرسیدیم که آیا «صلح هیچ بازندهای ندارد» و گفتیم که میتواند داشته باشد. روند «صلح» که در حال حاضر توسط دولت تحمیل میشود و دارای ماهیت هدایت شده آمریکایی-اسرائیلی است، یک «صلح نوعثمانی» است.
به دیگر سخن، یکم، این صلح ماهیتی نامتقارن دارد، قدرتهای برابر بر سر میز نمینشینند، یک طرف صلح خود را بر طرف دیگر تحمیل میکند؛ متولیها، عملیات، کوششها برای حذف رقبا، از هم پاشیدن اتحادهای مخالف همگی بخشی از این هستند.
دوم، ما صلحی با ماهیت مدرن در برابر خود نداریم؛ بجای دموکراسی، آزادیها، حقوق بشر، شهروندی برابر و غیره، رویکردی وجود دارد که بر «اخوت اسلامی» متکی است، و حتی به فرقهگرایی چشمک میزند.
سوم، بخشهای ترقیخواه ترکیه عملاً از «قرارداد اجتماعی» جدید و ارتجاعی و قانون اساسی جدیدی که ممکن است نتیجه اتحاد جدید باشد، حذف خواهند شد.
چهارم، با رویدادهای سوریه، این اتحاد جدید به احتمال قوی خواهان به عهده گرفتن نقش نمایندگی منطقهای خط ضدایرانی خواهد شد.
و پنجم، و البته مهمتر از همه، رژیم کاخ-محور با مستقر کردن دوباره هژمونی خود که در شرف از دست دادن آن است، قصد دارد از این وضعیت بیرون بیاید، رقبای خود را بدون هیچ مشکلی حذف کند، و اردوغان را تا روز مرگ او در آن کرسی نگه دارد.
به طور خلاصه، خاموشی سلاحها، توقف خونریزی، پایان خشونت، هیچ کدام از اینها جای اعتراض ندارد، اما صلحی که فراتر از سیاست است، ناملموس است، غیرقابل انتقاد و مداحی غیرسیاسی صلح است، به هیچوجه برای مردم ترکیه سودی ندارد.
برای همه ما بهتر است که چپ، که دغدغه اساسی این کشور را دارد، به جای پرداختن به کارهای بیهودهای مانند «دموکراتیزه کردن صلح»، «عدم تضعیف صلح» و غیره، خط مستقل خود را بسازد و برای ترکیهای مبارزه کند که کارگران ترک و کرد به مثابه صاحبان واقعی کشور و شهروندان برابر در کنار هم زندگی کنند.
