تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم

یک‌شنبه، ۲۸ دی ۱۴۰۴ 
منبع: «چپ» (soL)، پایگاه خبری حزب کمونیتس ترکیه
نویسنده: ارهان نالچاجی
جمعه، ۱۶ ژانویه ۲۰۲۶

آیا ایالات متحده وقتی رئیس حکومت یک کشور مستقل را می‌رباید، قوی است یا ضعیف؟

 

آیا ایالات متحده قدرتمند است؟ در این تردیدی نیست!

کدام کشور امروز جرأت می‌کند یک کشور مستقل را ماه‌ها با نیروی دریایی خود محاصره کند، محاصره‌ای را اعمال کند که مانع تجارت آن شود و رئیس جمهور مادورو را در یک عملیات نظامی برباید؟

ایالات متحده با ناو هواپیمابر و گروه‌های ضربت کشتی‌های جنگی همراهش، هنوز هم ارتش بسیار قدرتمندی دارد. علاوه بر این، امسال بیش‌ترین هزینه نظامی را در بین کشورهای جهان دارد که از ۹۰۰ میلیارد دلار فراتر رفته است.

اما ایالات متحده ضعیف است، بسیار ضعیف!

برای یک انقلابی غیرممکن است که بدون درک این دیالکتیک قدرت و ضعف، که مختص دوره تاریخی است که ما در ان زندگی می‌کنیم، عمل کند و راه خود را بیابد

۱- حمله به ونزوئلا به خاطر نفت نیست؛ هدف ایالات متحده برقراری دوباره سلطه خود در آمریکای مرکزی و جنوبی است
در ماه‌های اخیر، کسانی که درباره روابط بین‌الملل می‌نویسند، به کرات گفته‌اند که موضوع دروغ دخالت دولت ونزوئلا در قاچاق مواد مخدر نیست، بلکه ذخایر نفت و مواد معدنی ونزوئلا است.

این که به دست گرفتن کنترل نفت ونزوئلا از هر نظر برای ایالات متحده سودمند خواهد بود، تا حدودی درست است. با این حال، اشتباه بزرگی خواهد بود که فکر کنیم این تنها هدف است. با توجه به تلاش‌های ایالات متحده برای مداخله در پاناما، ونزوئلا، کلمبیا، کوبا و مکزیک در سال گذشته، مشخص می‌شود که ایالات متحده با مشکل گسترده‌تری از سلطه امپریالیستی روبه‌رو است.

ترامپ همین سخنان گمراه‌کننده را در دوران ریاست جمهوری قبلی خود در سوریه نیز مطرح کرد و هنگام مداخله در سوریه گفت: «ما قصد داریم نفت سوریه را تصرف کنیم، ما به همین دلیل در آن‌جا هستیم». او گاهی اوقات از جاه‌طلبی‌های غیراخلاقی و عمل‌گرایانه خود به عنوان بهانه استفاده می‌کند.

آمریکای مرکزی و جنوبی با دکترین مونرو در سال ۱۸۲۸ به عنوان حوزه سلطه و استثمار امپریالیسم ایالات متحده اعلام شد، و کشورهای استعماری و بعداً امپریالیستی اروپا از این منطقه محروم شدند.

در واقع، آمریکای لاتین بیش از یک قرن تحت سلطه ایالات متحده باقی ماند، تا جایی که از آن به عنوان «حیاط خلوت ایالات متحده» یاد می‌شد.

با این حال، در طول ۳۰ سال گذشته، سلطه ایالات متحده توسط چین متزلزل شده است. سلطه امپریالیستی صرفاً بر محاصره نظامی و اشغال متکی نیست، بلکه بر صدور سرمایه، تجارت نابرابر، تغییر مسیر سرمایه‌گذاری‌ها و در نهایت ایجاد سلطه سیاسی متکی است.

ایالات متحده در این زمینه باخت.

برخی می‌گویند ایالات متحده از طریق لفاظی‌ها و اقدامات ترامپ که نظم جهانی را مختل می‌کند، امپریالیست شده است. با این حال، ایالات متحده ۱۵۰ سال است که یک قدرت امپریالیستی بوده و در ۷۵ سال گذشته در صدر هرم امپریالیستی قرار داشته است.

مشکل کنونی ایالات متحده امپریالیسم آن نیست، بلکه ناتوانی آن در مدیریت امپریالیسم است! تبدیل ایالات متحده به یک دولت یاغی را باید در فرسایش این ظرفیت رقابتی جستجو کرد.

بسیاری از کشورهای آمریکای مرکزی و جنوبی به «ابتکار کمربند و جاده چین»، پروژه‌ای برای سلطه جهانی، پیوستند؛ گرچه برخی بعداً تحت فشار از آن خارج شدند، اما این برای درک جهت‌گیری مهم است: پاناما (۲۰۱۷)، ونزوئلا (۲۰۱۸)، اکوادور و پرو (۲۰۱۹)، کلمبیا (۲۰۲۳).

در دهه ۱۹۹۰، چین تقریباً هیچ رابطه تجاری با این منطقه نداشت، اما سپس حجم کل تجارت با سرعت زیادی افزایش یافت. این رقم در سال ۲۰۰۰، ۱۰ میلیارد دلار، در سال ۲۰۱۲، ۲۷۰ میلیارد دلار و در حال حاضر حدود ۵۰۰ میلیارد دلار است. چین در درجه اول مواد اولیه را از آمریکای مرکزی و جنوبی وارد می‌کند و محصولات صنعتی می‌فروشد.

به نظر می‌رسد ایالات متحده هنوز در تجارت با این منطقه پیشرو است، اما این به دلیل توافق تجارت آزاد» با مکزیک است و اگر تجارت با مکزیک را کنار بگذاریم، جایگاه خود را به چین باخته است.

چین به یک صادرکننده بزرگ سرمایه تبدیل شده است. وام‌ها و سرمایه‌گذاری‌های این کشور در استخراج و حمل‌و‌نقل مواد اولیه تأثیر قابل توجهی داشته است.

جزئیات همه این موارد می‌تواند یک مقاله جداگانه را پر کند، اما ارزش افزودن این اطلاعات جدید را دارد: چین در اجلاس سال گذشته چین-سلاک (جامعه کشورهای آمریکای لاتین و کارائیب) که در چین برگزار شد، به دادن بیش از 9 میلیارد دلار وام، که بخشی از آن برای اهداف امنیتی استفاده بود، متعهد شد.

همانطور که مشاهده می‌شود، به نظر می‌رسد نمایش قدرت ایالات متحده تلاش برای جبران ضعفی است که نمی‌تواند بر آن غلبه کند.

۲- ایالات متحده قادر به ایجاد پوشش ایدئولوژیک برای تجاوز امپریالیستی خود نیست
ایالات متحده پیش از این توجیهات ایدئولوژیک قدرتمندی برای حملات خود ارائه داده است که در طبقه کارگر پژواک یمی‌افت. این توجیهات می‌توانست استدلال‌هایی برای دموکراسی در برابر رژیم‌های استبدادی، نابودی سلاح‌های کشتار جمعی، یا مبارزه با «داعش» باشد.

زمانی که آن‌ها حمله به عراق را آغاز کردند، پنجره‌های ساختمان‌های دانشگاه در آنکارا با نوار چسب پوشیده شده بود. چرا؟ تا اگر صدام یک موشک حامل سلاح‌های شیمیایی شلیک کرد، پنجره‌ها خرد نشوند و گاز وارد نشود. این قدرت دستگاه ایدئولوژی امپریالیستی را نشان می‌داد.

حالا دیگر هیچ بهانه‌ای وجود ندارد، فقط «ما نفت شما را می‌خواهیم، ما بر ونزوئلا حکومت خواهیم کرد.»

این یک ضعف بزرگ است. برخلاف آن‌چه همه واقعاً باور داشتند، این حمله باعث تظاهرات گسترده‌ای در سراسر جهان شد. دولت‌ها و سیاستمداران تحت سلطه ایالات متحده، که قادر به محکوم کردن حمله نبودند، مجبور شدند با بحران مشروعیت روبه‌رو شوند.

۳- ایالات متحده قدرت تحمل اشغال طولانی مدت را ندارد
حمله به ونزوئلا تأثیرگذار اما بسیار محدود بود. این حمله برای تغییر دولت بولیواری موجود کافی نبود.

ایالات متحده مدت‌هاست که از تهاجم‌ها و جنگ‌هایی که نیاز به واحدهای پیاده نظام بزرگ دارند، اجتناب کرده است. دلایل زیادی برای این امر وجود دارد، اما بیایید به سه مورد اشاره کنیم.

یکم، بدهی عمومی عظیم ایالات متحده است. امروز، بدهی از ۱۲۳ درصد درآمد ملی، حدود ۳۹ تریلیون دلار، فراتر رفته است. تحمل بار عمومی یک جنگ طولانی آسان نیست. حتی به نظر می‌رسد محاصره ونزوئلا نیز هزینه هنگفتی به همراه داشته است.

دوم، آن‌ها از درگیر شدن با سازمان‌های مردمی در کشورهایی که هدف تهاجم قرار می‌دهند، می‌ترسند، ونزوئلا و کوبا نمونه‌هایی از این مورد هستند.

سوم، بسیج سیاسی طبقه کارگر آمریکا است. هر روز، خیابان‌ها مملو از ده‌ها هزار معترض است. به نظر می‌رسد برای طبقه سرمایه‌دار آمریکا دشوار است که در برابر این مبارزه طولانی علیه بحران مشروعیت خود مقاومت کند.

۴- سربازان می‌خواهند برای افتخار وارد یک نبرد شوند
حتی اگر سربازان تحت تأثیر ایدئولوژی‌های ناسیونالیستی باشند، می‌خواهند در جنگ برای کشورشان افتخار کسب کنند.

در پایان سال گذشته، ترامپ و تیم بدبخت او تمام ژنرال‌های کلیدی را جمع کردند، و برای آن‌ها سخنرانی کردند. یطور خلاصه، در آن سخنرانی گفته است از این پس حقوق بشر، قوانین بین‌المللی و غیره وجود نخواهد داشت، و آن‌ها شرور و بی‌قانون خواهند بود.

وقتی به ژنرال‌ها گفته شد که اگر می‌خواهند می‌توانند ترامپ را تشویق کنند، فضای سردی ایجاد شد. ژنرال‌ها توضیح دادند: «ما سیاسی نیستیم.»

اما این سبک جنگی بی‌‌مرام در نهایت به تغییر موضع ارتش در یک لحظه حساس از جنگ منجر خواهد شد. در واقع، درز اطلاعات از ارتش همین حالا هم شایع است.

تنها چیزی که لازم است این است که یک نهاد سیاسی، مستقل از سرمایه و قادر به ایجاد یک جبهه متحد، پرچم خود را در کشور برافراشته کند.

۵- ایالات متحده توانایی خود را برای رهبری سایر کشورهای امپریالیستی از دست داده است
سلطه امپریالیستی هم‌چنین با رهبری گروهی از کشورهای امپریالیستی دیگر ساخته می‌شود. اکنون شاهد هستیم که چگونه ایالات متحده این توانایی را از دست می‌دهد.

تصمیم آن‌ها برای تصرف یک‌جانبه ثروت‌های اوکراین در جنگ اوکراین، و درخواست آن‌ها برای گرینلند از متحدان‌شان، ضربه‌ای به این رهبری و اتحاد ناتو است.

***

خلاصه این‌که، ما وارد یک دوره تاریخی دشوار اما انقلابی شده‌ایم. کل حوزه نفوذ ایالات متحده به یک جغرافیای انقلابی تبدیل خواهد شد.

به شرطی که طبقات کارگر خود را سازماندهی کنند، یک پیشاهنگ سیاسی ایجاد نمایند، پیوندهای خود را با هر مؤلفه‌ای از سرمایه قطع کنند، به چین و روسیه امید نبندند، و بر قدرت سیاسی و اهداف برنامه‌ای خود تمرکز نمایند.

باشد که شهامت، خرد و امید در طول این روند تاریخی با ما باشد.

https://haber.sol.org.tr/yazarlar/erhan-nalcaci/bir-egemen-ulkenin-devlet-baskanini-kaciran-abd-guclu-mu-zayif-mi-405398