تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم

پنج‌شنبه، ۱۴ آبان ۱۴۰۵
منبع: الاخبار
نویسنده: حسین ابراهیم
پنج‌شنبه، ۵ نوامبر ۲۰۲۶

بدترین روزهای ترامپ… و نتانیاهو: آغاز پایان کابوس

 

عبدول السید و همسرش، ساره جوکاكو، پس از اعلام پیروزی او (خبرگزاری فرانسه)

رأی‌گیری در انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا صرفاً رقابت میان جمهوری‌خواهان و دموکرات‌ها بر سر کرسی‌های مجلس نمایندگان و سنا یا فرمانداری ایالت‌ها نبود؛ بلکه به نظر می‌رسید به یک همه‌پرسی آشکار درباره شخص دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، و الگوی منحصربه‌فرد او تبدیل شده است؛ الگویی که در آن، یک رئیس‌جمهور بی‌رحم در نژادپرستی، جنایت‌کاری و طمع‌ورزی را، با دلقکی درهم آمیخته است، که طی مسیر طولانی فعالیت خود، در حالی که همواره زیر نورافکن رسانه‌ها قرار داشته، مهارت زیادی در استفاده از هیجان و جنجال برای تبلیغ آنچه می‌خواهد، به دست آورده است.

آنچه در ایالات متحده رخ داد، چیزی کم‌تر از یک زلزله سیاسی نبود؛ زلزله‌ای که تمام آنچه را ترامپ از زمان پیروزی‌ خود در نخستین دوره ریاست‌جمهوری در سال ۲۰۱۶، سعی کرده بود بنا کند، درهم شکست. پس از آن، او با شکست در انتخابات ۲۰۲۰، که هرگز نتیجه آن را نپذیرفت، رهبری اپوزیسیون جمهوری‌خواه را بر عهده گرفت و سرانجام در انتخابات سال ۲۰۲۴ با پیروزی‌ چشمگیر به کاخ سفید بازگشت؛ انتخاباتی که در آن به نظر می‌رسید تحولی که در سیاست آمریکا رخ داده، به سرنوشتی گریزناپذیر برای جهان تبدیل شده است. اما در ادامه، تصمیم به آغاز جنگ علیه ایران، این تصویرِ «پیروزی» را دگرگون کرد و پس از آن، همه‌چیز را تغییر داد.

از این منظر، این زلزله از نوع زلزله ایرانی بود؛ زلزله‌ای که چیزی را باقی نمی‌گذارد و همه‌چیز را با خود می‌برد. هرچند ترامپ کوشید از شدت تأثیر آن بکاهد و با اذعان به اینکه جنگ ایران تنها تا حدودی در رقم خوردن این نتیجه نقش داشته، سعی کرد افزایش قیمت سوخت و گرانی هزینه‌های زندگی را عوامل تعیین‌کننده آن معرفی کند. او با این موضع‌گیری، تلویحاً کوشید بخشی از مسئولیت گرانی را متوجه «دموکرات‌ها» کند؛ به‌ویژه به دلیل جنگ اوکراین و تأثیر آن بر قیمت گاز و مواد غذایی. ممکن است بخشی از این ادعاها با واقعیت انطباق داشته باشد، اما آنچه در عمل مردم به آن رأی دادند، مجموعه سیاست‌های راست افراطی آمریکا بود؛ سیاست‌هایی که شاخه صهیونیستی این جریان، در سایه دولت ترامپ، سکان تصمیم‌گیری را در ایالات متحده و جهان در دست گرفته است. از این رو، تغییری که اکنون شاهد آن هستیم، ابعادی جهانی خواهد داشت؛ هرچند نشانه‌های آن پیش‌تر در خارج از آمریکا، از اروپا و به‌ویژه فرانسه، آشکار شده بود؛ جایی که اعتراضات گسترده‌ای در واکنش به وخامت شرایط معیشتی ناشی از جنگ‌های زنجیره‌ای شکل گرفت. دامنه این تحولات حتی به اسرائیل نیز رسید؛ جایی که رأی‌دادن اعراب ساکن سرزمین‌های اشغالی و بخش‌هایی از جامعه یهودیان، پیام رسایی با این مضمون فرستاد: «دیگر بس است!»

فراتر از نتیجه کلی انتخابات، نتایج به‌دست‌آمده حامل نشانه‌هایی بسیار معنادار بود. برای مثال، پیروزی عبدول السید در انتخابات مجلس سنای ایالت میشیگان، که رویدادی تا حد زیاد دراماتیک به شمار می‌رفت، بیانگر روشنی از ابعاد این تغییر بود. او با تمام بازوهای ماشین انتخاباتی ترامپ که شخصاً وی را هدف حملات خود قرار داده بود، مقابله کرد؛ ترامپ حتی حاضر نشده بود نام او را بر زبان بیاورد. السید در نهایت بر رقیب جمهوری‌خواه خود، مایک راجرز، که از حمایت رئیس‌جمهور برخوردار بود، پیروز شد و حتی از حمایت رقیب دموکراتش در انتخابات مقدماتی، میلی استیونز، از راجرز نیز عبور کرد. پیروزی عباس علویه، فرزند جنوب لبنان، در رقابت بر سر دومین کرسی سنای ایالتی نیز به همان اندازه معنادار بود. بدین ترتیب، علویه و السید توانستند کرسی‌های ایالت میشیگان در سنای فدرال و سنای ایالتی را به خود اختصاص دهند، و به نخستین دو مسلمان عضو این دو مجلس تبدیل شوند. همچنین، شکست دارلین گراهام و از دست دادن کرسی سناتوری در کارولینای جنوبی، ضربه‌ای کم‌اهمیت‌تر برای ترامپ نبود. او خواهر کوچک‌تر لیندسی گراهام، سناتور فقید و یکی از گستاخ‌ترین حامیان اسرائیل در ایالات متحده، بود. دارلین پس از مرگ برادرش در چند ماه پیش، این کرسی را به ارث برده بود؛ زمانی که فرماندار ایالت او را برای تکمیل دوره نمایندگی برادرش منصوب کرد.

به احتمال زیاد، مبارزه بر سر هویت آمریکای جدید در دو سال باقی‌مانده از دوره ریاست‌جمهوری ترامپ، مبارزه‌ای شدید و پرتنش خواهد بود.

 

چنین نمونه‌هایی از نتایج رأی‌گیری، انتخابات اخیر را به نوعی واکنش مستقیم به مداخله اسرائیل در سیاست آمریکا تبدیل می‌کند؛ مداخله‌ای که اوج آن زمانی بود که اسرائیل ترامپ را به جنگی با ایران کشاند که آمریکایی‌ها آن را غیرضروری می‌دانند. این مداخله پیش‌تر نیز، در جریان نسل‌کشی غزه و جنگ لبنان، به وجهه ایالات متحده لطمه زده بود. اگرچه این دو جنگ در دوران ریاست‌جمهوری جو بایدن، رئیس‌جمهور پیشین دموکرات آمریکا که به صهیونیست بودن خود افتخار می‌کند، آغاز شد، اما پس از بازگشت ترامپ به ریاست‌جمهوری، این ائتلاف عمیق‌تر شد؛ آن هم در شرایطی که هر دو مجلس کنگره تحت سلطه سرسخت‌ترین مسیحیان صهیونیست قرار داشتند. بدین ترتیب، این ائتلاف به طرحی یکپارچه برای به زانو درآوردن هر نیرویی تبدیل شد که در برابر آن ایستادگی کند. همچنین، انتخابات آمریکا تأثیر چشمگیری بر انتخابات پیشِ روی کشورهای جهان غرب، به‌ویژه انتخابات ریاست‌جمهوری فرانسه در بهار آینده، خواهد داشت. تا پیش از برگزاری انتخابات آمریکا، مارین لوپن، نامزد راست افراطی، در صدر نتایج نظرسنجی‌ها قرار داشت. او الگویی فرانسوی از پوپولیسم، مشابه ترامپ، به شمار می‌رود؛ هرچند کوشیده بود خود را از او جدا نشان دهد. با این حال، پیشتازی لوپن با حدود یک‌سوم آرای فرانسوی‌ها نسبت به رقبایش، حتی اگر نتایج انتخابات آمریکا به شکل دیگری رقم می‌خورد، به‌تنهایی برای پیروزی او کافی نبود؛ زیرا انتخابات ریاست‌جمهوری فرانسه در دو دور برگزار می‌شود. دلیل این شیوه آن است که کسب بیش از ۵۰ درصد آرا توسط هر نامزد در دور نخست دشوار است. در نتیجه، هواداران نامزدهای شکست‌خورده معمولاً در دور دوم حول دو نامزدی که به این مرحله راه یافته‌اند، صف‌آرایی می‌کنند.

اما بزرگ‌ترین بازنده انتخابات آمریکا، بنیامین نتانیاهو است؛ کسی که تقریباً می‌توان گفت بدترین پایان ممکن برای زندگی سیاسی‌اش را تضمین‌شده می‌بیند؛ پایانی که به احتمال زیاد زندان خواهد بود. شکست ترامپ، برای کسانی که به احیای دوباره موقعیت نتانیاهو با کمک متحد آمریکایی‌اش امید بسته بودند، به معنای قطعی‌شدن شکست اوست. رئیس‌جمهور ضعیف آمریکا دیگر نمی‌تواند رقبای نخست‌وزیر اسرائیل را برای پیوستن به او در یک دولت وحدت ملی یهودی تحت فشار قرار دهد؛ به‌ویژه آنکه این رقبا اساساً از «بی‌بی» بیزارند، تا آنجا که حتی ترامپِ قدرتمند نیز نمی‌توانست آنان را به پذیرش چنین گزینه‌ای وادار کند. اگرچه ترامپ پس از اعلام نتایج و پذیرش شکست، لحنی چالش‌طلبانه در پیش گرفت و گفت بار دیگر به جنگ با ایران روی خواهد آورد و تصمیمش برای آغاز جنگ درست بوده است، اما این بار در موقعیتی ضعیف‌تر قرار خواهد داشت و هزینه‌های بیشتری متحمل خواهد شد. با این همه، به نظر می‌رسد او بیش از آنکه به میراث سیاسی خود بیندیشد، دغدغه پول و منافع مالی را دارد. راز اتحاد او با نتانیاهو نیز همین است؛ نتانیاهویی که به محافل ثروتمند یهودی و مسیحیان صهیونیستِ مسلط بر دنیای سرمایه و امور مالی در آمریکا و جهان دسترسی دارد و کلیدهای ارتباط با آنان را در اختیار گرفته است.

آیا این بدان معناست که آمریکا تا آن اندازه تغییر کرده است که می‌توان از پایان جنگ‌های ظالمانه سخن گفت و از امکان تحقق حداقلِ حق و عدالت در برخی ستم‌های دیرپایی که ایالات متحده و غرب مسئولیت آن‌ها را بر عهده دارند، سخن به میان آورد؟ آنچه می‌توان گفت این است که پیام رأی‌دهندگان آمریکایی چنین بوده است؛ اما سازوکار سیاست به گونه‌ای دیگر عمل می‌کند، هرچند آنچه رخ داده، گامی بزرگ در مسیری درست به شمار می‌رود. به احتمال زیاد، مبارزه بر سر هویت آمریکای جدید در دو سال باقی‌مانده از دوره ریاست‌جمهوری رئیس‌جمهور کنونی، مبارزه‌ای سخت و بی‌امان خواهد بود. افزون بر این، حتی کنار رفتن هم‌زمان نتانیاهو و ترامپ نیز به جنگ‌هایی که در هفتم اکتبر آغاز شدند، پایان نخواهد داد؛ جنگ‌هایی که واقعیت‌های جدیدی را رقم زده‌اند و جانشینان این دو نفر ناگزیر خواهند بود با همین واقعیت‌ها مواجه شوند و آن‌ها را مبنای عمل خود قرار دهند. از همین رو، باید منتظر نتیجه نبردی ماند که هم‌اکنون در جریان است تا روشن شود تحولات آینده به کدام سو پیش خواهد رفت.

https://shorturl.at/6jR9U