تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
۳ شهریور ۱۴۰۴
منبع: «چپ» (soL)
نویسنده: انگین سولاکاوغلو
۲۵ اوت ۲۰۲۵
تصویر و واقعیت

هفته گذشته، من کوشیدم یک تحلیل سریع از اجلاس سران بین ترامپ، رئیسجمهور آمریکا و پوتین، رئیسجمهور روسیه ارائه دهم. با گذشت زمان، شاهد بودیم که برخی از نتایج این احلاس روشنتر و برخی دیگر سوالبرانگیزتر شدند.
به طور مشخصتر، اجلاس آلاسکا از لحظه برنامهریزی دو نتیجه به همراه داشت و آنها بدون تغییر باقی ماندهاند. اول، رفع انزوای دیپلماتیک روسیه توسط کشورهای غربی است که هنوز معتقدند جهان متعلق به خودشان است. دوم اینکه روسیه همچنان یک قدرت جهانی است.
در عین حال، این تصور که مسأله اوکراین پس از اجلاس حل خواهد شد، ظرف فقط ۴۸ ساعت به «نه اینقدر سریع و مطمئن» تبدیل شد. البته، این به طور خودکار رخ نداد. سفر زلنسکی، رئیسجمهور اوکراین، به واشنگتن همانطور که پس از اجلاس ترامپ-پوتین اعلام شده بود، انجام شد، فضای «خوشبینانه» یا «بدبینانه»ای را که گفته میشد در آلاسکا شکل گرفته است، بسته به دیدگاه شما، از نظر شکل و مضمون، از بین برد.
منظور من از «شکل»، در درجه اول، شور و شوق همراهی با زلنسکی است. فریادهای «من هم میآیم، من هم میآیم، من هم میآیم…» که از اروپا بلند میشد، مرا به یاد فیلمهای مالکوچاوغلو انداخت. میدانید، همان فیلمی که گروهی از مهاجمان دستگیر میشوند و یک فرمانده بیزانسی فریاد میزند: «کدام یک از شما مالکوچاوغلو است، بیاید جلو؟» بقیهاش را خودتان میدانید. این تیم مالکوچاوغلو، زن و مرد، به دنبال زلنسکی به واشنگتن شتافتند. دولت ترامپ برنامهای با این مضمون آماده کرده بود: «شما اگر آیندهای دارید، چیزی برای دیدن دارید.» جلسه دوجانبه برگزار شد، سپس به اروپاییها اجازه ورود داده شد و یک سور مطبوعاتی نیز در آن برگزار شد. اجلاس واشنگتن با یک جلسه پشت درهای بسته در دفتر بیضی شکل، با حضور مالکوچاوغلو ولادیمیر بیگ[زلنسکی] و دیگر شبهمالکوچاوغلوها به پایان رسید.
نحوه برگزاری کنفرانس مطبوعاتی، که به ویژه اروپاییها در آن حضور داشتند، و چیدمان صندلیها در دفتر بیضی شکل کاخ سفید، نظراتی مانند «کار اروپا تمام است»، «آنها بیآبرو شدهاند» و «ترامپ از همه آنها میمون ساخته است» را برانگیخت. بیایید صادق باشیم، یک احساس «وای نه!» بر افکار عمومی بسیاری از کشورهای جهان، از جمله ترکیه، که از نخوت، آقامنشی و بیصداقتی اروپا به شدت رنج برده است، حاکم شد.
در واقع، رویکرد «خفه شو، حالا حرف بزن» ترامپ در برابر رهبران اروپایی در طول کنفرانس مطبوعاتی، و سپس نشاندن همان رهبران روی صندلیهای روبهروی ترامپ در دفتر بیضیشکل مانند دانشآموزانی که به یک سخنرانی گوش میدهند، با الگوهای دیپلماتیکی که به آنها عادت داریم، مطابقت نداشت.
این غیرقابل انکار است که در دیپلماسی، شکل اغلب با مضمون مرتبط است، و آن تصاویر در نگاه اول این تصور را ایجاد میکنند که مضمون جلسه از شکل پیروی کرده است. به عبارت صریحتر، ترامپ صحبت کرد، زلنسکی و اروپاییها سر تکان دادند و گوش دادند.
با این وصف، در دیپلماسی، صرفاً خواندن بین خطوط کافی نیست. برای خواندن بین خطوط، شما باید آنچه را که میبینید و میشنوید با واقعیتهای جهان ترکیب کنید، نادیدهها را قیاس نمایید. این روش تضمین نمیکند که هرگز اشتباه نکنید، اما تکیه صرف بر تصاویر و توالیها، تضمین ۱۰۰ درصدی برای اشتباه کردن است.
اگر نظر من را بخواهید، نتایج نشست، یا بهتر است بگوییم نمایش روز دوشنبه در واشنگتن، به طور قابلتوجهی به اجماع پوتین-ترامپ که تصور میشد پس از اجلاس آلاسکا پدید آمده است، «آسیب» رسانده است. اولاً، جبهه اروپایی موفق شده است در آلاسکا شکافهایی را در توافق «راه حل نهایی بدون آتشبس» ایجاد کند. آلمان، فرانسه و انگلیس همچنان بر آتشبس اول و به دنبال آن مذاکرات صلح اصرار دارند. این بدین دلیل نیست که «مردم نباید بمیرند، اسلحهها باید فوراً ساکت شوند». امید به تضعیف روسیه، مجبور کردن آن به پذیرش کمتر از آنچه که میخواهد، و در نتیجه تضعیف رژیم، همچنان زنده است. این امید همچنین با دستورالعملهای بقا در رقابت جهانی برای سرمایه اروپایی، محروم از منابع انرژی طبیعی، مرتبط است. روسیهای که منابع آن دوباره به غارت سرمایه غربی باز شده است، رویای مشترک لندن، برلین و پاریس است.
علاوه بر این، این امید محدود به شرق اقیانوس اطلس نیست. اطمینان اصلی برای رهبران قاره کهن، که با تردید با ترامپ روبهرو هستند، این است که میدانند در ایالات متحده متحدینی دارند. ایده ترامپ برای صلح سریع با روسیه نه تنها توسط دموکراتها، بلکه توسط محافظهکاران آمریکایی یا «نئوکانها» – آنطور که از نظر فنی نامیده میشوند – نیز پذیرفته نشده است. این حلقهها نیز مانند اروپاییها میدانند که تز ترامپ و نزدیکانش مبنی بر اینکه «اگر بتوانیم روسیه را به جمع خود بکشانیم یا حداقل آن را خنثی کنیم، میتوانیم چین را سریعتر نابود کنیم» با واقعیتهای جهانی ناسازگار است.
اساساً، هیچ مدرکی وجود ندارد که این فرض را توجیه کند که روسیه اتحاد خود با چین را برای یک راه حل سریع و بطور مطلوب سودمند در اوکراین کنار خواهد گذاشت. اتحاد جمهوری خلق چین و فدراسیون روسیه نقاط ضعف و تناقضات زیادی دارد، اما این نقاط ضعف در مقایسه با این واقعیت که جدایی احتمالی به معنای عقب ماندن یا حتی نابودی در مبارزه برای هژمونی جهانی است، اهمیت کمتری دارند.
مسأله ضمانتهای امنیتی، که در توافق آلاسکا برجسته شده است، همچنین این پتانسیل را دارد که از نظر دیپلماتیک «نشدنی» شود. تفاوت زیادی بین ضمانتهای امنیتی کتبی ارائه شده توسط پنج عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل، که مورد حمایت روسیه است، و گزینه «استقرار نیروهای نظامی از کشورهای ناتو در اوکراین» که توسط رهبران اروپایی مطرح میشود، وجود دارد. این افزایش نیرو، که سفیر اوکراین در آنکارا، با به سخره گرفتن اصول اساسی دیپلماسی، آن را «نیروی صلح» نامیده است، نه صلح، بلکه جنگ بعدی را تضمین خواهد کرد.
البته همه ما میدانیم که تحریف مفاهیم برای اقناع افکار عمومی، از اصول سیاستهای بورژوایی است، اما نمیتوان نیروی نظامی اعزام شده به هر یک از طرفین جنگ را «نیروی صلح» توصیف کرد. در حالی که واقعیت این است که جنگ بین روسیه و اوکراین که بیش از سه سال است ادامه دارد، چیزی بیش از یک رویارویی نظامی و اقتصادی بین روسیه و اعضای ناتو نیست، صحبت از نیروی صلح تلاشی برای فریب دادن کل جهان است. دانشجویی که در یک دانشگاه معتبر روابط بینالملل میخواند، اگر اشتباه کند و چنین تجمع نظامی را نیروی صلح بنامد، نمیتواند فارغالتحصیل شود.
ضمناً، بیایید این را اضافه کنیم: رژیم حزب عدالت و توسعه-حزب حرکت ملی برای کمک به چنین قدرت نظامی ناتو عجله خواهد کرد. موضع طبقاتی حزب حاکم مانع از هرگونه اقدام دیگری میشود. علاوه بر این، چنین اقدامی توسط طیف وسیعی در حزب جمهوریخواه خلق، از جمله لیبرالهای غربی که در صورت لزوم وانمود میکنند که «کمالیستهای تمامعیار» هستند و چپگرایان سابق که امید خود را برای نجات در کمک به امپریالیسم میبینند، تحسین خواهد شد و «جبهه داخلی» را بیشتر تقویت خواهد کرد.
برگردیم به نکته اصلیمان، برای روسیه آسان نیست که بپذیرد تضمینهای امنیتی که قرار است به اوکراین داده شود، شامل بندی مشابه ماده ۵ معاهده تأسیس ناتو باشد. ماده ۵ که تصریح میکند همه اعضای ناتو باید در صورت حمله یک کشور غیرمتحد به کمک یک عضو اتحاد بیایند، عملاً، اگر نه رسماً، اوکراین را به عضوی از ناتو تبدیل میکند. بنابراین، توافقی که هم اوکراین را از ناتو خارج کند و هم چنین تضمینی را در بر بگیرد، با «روند عادی زندگی» ناسازگار خواهد بود. علاوه بر این، در دنیای امروز، تعیین اینکه چه کسی ابتدا به کجا حمله کرده، بسیار دشوار است. این امر زمینه گستردهای را برای آنچه در اصطلاحات بینالمللی به عنوان مانورهای «پرچم دروغین» شناخته میشود، که عاملان آن در نگاه اول ناشناخته میمانند، و برای یک جنگ جدید، فراهم میکند.
یکی از بهترین نمونههای این ، خرابکاری در خط لوله نورد استریم است. یادآوری میشود که حمله به خط لوله انتقال گاز از روسیه به اروپا ماهها به روسیه نسبت داده میشد. این دروغ که توسط دستگاه تبلیغاتی غرب پخش شده بود، بیوقفه توسط طوطیهای کشور ما تکرار شده است. بعداً مشخص شد که این حمله توسط اوکراینیها انجام شده است، اما هیچ یک از غربیها، که خود را به معیارهای اخلاقی بالایی پایبند میدانند، و نه شیپورچیهای آنها در اینجا، نیازی به عذرخواهی عمومی احساس نکردند. هیچکس نمیتواند تضمین کند که وضعیت مشابهی در جبهه اوکراین و روسیه رخ نخواهد داد
خلاصه اینکه، به نظر نمیرسد که رسیدن به یک راهحل نهایی یا «صلح» در جبهه روسیه و اوکراین آنقدرها که تصور میشود، نزدیک باشد. احتمالاً پیش از پایان سال، مذاکراتی انجام خواهد شد. با این حال، رسیدن به یک راهحل پایدار که مانع از مرگ کودکان اوکراینی و روسی به خاطر منافع بورژوازی در غرب یا شرق شود، برای این مذاکرات به هیچوجه آسان نخواهد بود.
https://haber.sol.org.tr/yazarlar/engin-solakoglu/goruntu-ve-gercek-400792
