تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
یکشنبه، ۱۸ آبان ۱۴۰۴
نویسنده:ازگی آلتینیشیک
یکشنبه، ۹ نوامبر ۲۰۲۵
جیمز واتسون درگذشت: میراث ایدئولوژیک سلطه در پسِ مارپیچ مضاعف

واتسون، که با فرانسیس کریک در دانشگاه کمبریج کار میکرد، زمانی که در سال ۱۹۵۳ ساختار مارپیچ مضاعف را در مقالهای با عنوان «ساختار اسید دئوکسی ریبونوکلئیک» که در مجله «نیچر» منتشر شد، اعلام کرد فقط تنها ۲۵ سال داشت در سال ۱۹۶۲، او به همراه کریک و موریس ویلکینز جایزه نوبل فیزیولوژی یا پزشکی را دریافت کرد. با این حال، تصاویر پراش اشعه ایکس که زمینهساز این کشف بودند، توسط روزالیند فرانکلین، یک محقق در کالج کینگ، به دست آمد. دادههای فرانکلین بدون اجازه او به واتسون و کریک منتقل شد و سهم فرانکلین در طول روند اعطای جایزه نادیده گرفته شد. علاوه بر این، واتسون در طول سالها به دلیل اظهارات تبعیض جنسیتی درباره فرانکلین، مورد انتقاد شدید قرار گرفته است. او در کتاب خود با عنوان «مارپیچ مضاعف» که در سال ۱۹۶۸ منتشر شد، از زبانی تحقیرآمیز و کلیشهای برای توصیف فرانکلین استفاده کرد:
«صورت او، هرچند خشن، اما غیرجذاب نبود و اگر کمی به البسه خود توجه میکرد، ممکن بود حتی کاملاً جذاب باشد. اما این کاری بود که او هرگز نکرد. او هرگز در تضاد با موهای صاف مشکیاش رژ لب نمیزد، و لباسهایی که در سی و یک سالگی میپوشید به اندازه لباسهای یک نوجوان، غیرخلاقانه بودند. با شناختی که از رزی دارید، فکر میکنید که او توسط مادری بزرگ شده است که دائماً تأکید میکرد که یک شغل خوب تنها راه نجات دختران ناخشنود و باهوش از ازدواج با مردان کسلکننده است. اما زندگی جدی، و فداکاری او را نمیشد اینگونه توضیح داد. رزی دختر یک خانواده بانکدار آسوده و بافرهنگ بود.»
این اظهارات در تاریخ علم به نمونههایی نمادین از مبارزه علیه نادیده گرفته شدن دانشمندان زن و تبعیض جنسیتی در محیط دانشگاهی تبدیل شدهاند.
لفاظیهای تبعیضآمیز واتسون محدود به تبعیض جنسیتی نبود. در طول سالها، اظهارات او که سعی در ارائه نژادپرستی به عنوان یک واقعیت علمی داشت، بارها مورد انتقاد عمومی قرار گرفته است. او در مصاحبهای با مجله«تایمز» ادعا کرد که «مردم آفریقا هوش پایینتری دارند» و گفت که «سیاستهای اجتماعی بر فرضیات نادرست مبتنی هستند.» اما، متخصصان در ژنتیک مولکولی، ژنتیک جمعیت و زیستشناسی تکاملی تأکید کردند که این ادعاها فاقد هرگونه پایه علمی است، و اظهارات واتسون پیچیدگیهای تنوع انسانی را نادیده میگیرد. پس از واکنش شدید، واتسون مجبور شد آزمایشگاه «کولد اسپرینگ هاربر» را که دههها در آنجا کار کرده بود، ترک کند.
در سال ۲۰۱۱، وقتی واتسون به دعوت «آکادمی علوم ترکیه» (TÜBA) در دانشگاه بوغازیچی سمیناری ارائه داد، اهمیت تأثیر متقابل ژن-محیط را رد کرد و اظهار داشت که هوش به صورت ژنتیکی تعیین میشود. اما، ادبیات گسترده انباشتشده پیرامون تحقیقات اپیژنتیک، ژنتیک رفتاری و الگوهای پیچیده وراثت نشان میدهد که رویکرد واتسون از نظر علمی اشتباه است.
بیماری نوبل
ایدههای نژادپرستانه و جنسیتگرایانهای که واتسون در سالهای پایانی عمر خود از آنها حمایت میکرد، بخشی از الگوی خطرناکی است که به عنوان «بیماری نوبل» شناخته میشود، که در آن مرجعیت علمی بدون تردید به ابزاری برای قدرت تبدیل میشود. اعتبار اجتماعی ایجاد شده توسط جایزه نوبل، این توهم را در میان برخی از دانشمندان تقویت میکند که حق دارند درباره هر چیز در خارج از حوزه خود قضاوت نمایند. بدتر از آن، این افراد دگمهای شخصی خود را به عنوان حقیقت علمی ارائه میدهند و به نام علم، دگم میآفرینند .
نمونههای این فراوانند. کری مولیس، که در سال ۱۹۹۳ به دلیل نقش او در توسعه «واکنش زنجیره ای پلیمراز»(PCR) جایزه نوبل را دریافت کرد، خود را در موقعیتی قرار داد که با انکار تغییرات اقلیمی و ادعای اینکه «ایدز» به علت «اچآیوی»(HIV)، سیاستهای بهداشت عمومی را که بر میلیونها نفر تأثیر میگذارد، تضعیف نماید. لوک مونتانیه، برنده جایزه نوبل ۲۰۰۸، با لفاظیهای ضد واکسن و ادعاهایش مبنی بر «درمان اوتیسم با آنتیبیوتیک» به یکی از چهرههای دانشگاهی پشت تئوریهای توطئه، که مستقیماً سلامت عمومی را تهدید میکنند، تبدیل شد. حتی اگر به عقبتر برگردیم، فیلیپ لنارد، که در سال ۱۹۱۸ جایزه نوبل را دریافت کرد، به نظریههای انیشتین حمله کرد، و گفتمان «فیزیک آریایی» را در نازیسم ادغام کرد و نمونه بارزی از چگونگی خدمت مرجعیت علمی به فاشیسم ارائه داد.
این نمونهها فقط به «افراد گمراه» مربوط نمیشوند. در این میان یک مشکل ساختاریتر وجود دارد: تصور از مرجعیت علمی به عنوان یک حوزه قدرت جدا از پاسخگویی، مسئولیت اجتماعی و اصول اخلاقی. وقتی اعتبار بر انتقاد غلبه میکند، آنچه پدیدار میشود یک دانشمند نیست، بلکه یک ایدئولوگ است که عقاید جزمی تولید میکند.
میراث دو سمت ندارد، بلکه یک حساب واحد است
داستان جیمز واتسون یک دوگانگی در نوسان بین «نبوغ و اشتباه» نیست. ایستادن در وسط و گفتن اینکه «او هم مشارکتها و هم اشتباهاتی داشته است» به معنای پنهان کردن حقیقت است. زیرا دیدگاههای نژادپرستانه، جنسیتگرایانه، و جبرگرایی-مطلقگرایانه بیولوژیکی که واتسون با استفاده از اعتبار علمی خود از آنها حمایت میکرد، فقط ایدههای فردی نبودند؛ آنها ادامه خطی بودند که از نظر تاریخی به نام علم، به استعمار، سلسله مراتب نژادی و نابرابری اجتماعی علم مشروعیت میبخشید.
رمزگشایی از ساختار «دیانای» دری را به سوی درک زیستشناسی انسان گشود، اما واتسون پشت آن در ایستاد تا تنوع انسانی را کماهمیت جلوه دهد، نابرابریها را طبیعی جلوه دهد و علم را به ابزاری برای سلطه ایدئولوژیک تبدیل کند. بنابراین، بزرگداشت واتسون فقط تعمق درباره دستاورد علم است، بلکه چگونگی تبدیل علم به یک گفتمان قدرت نیز در برمیگیرد.
میراث واتسون آشکارا این را نشان میدهد: علم مستقل از مواضع سیاسی کسانی که آن را تولید میکنند، نیست. دانش علمی به همان اندازه که محل روابط قدرت است، جستجوی حقیقت نیز هست. جهانهایی که صاحبان قدرت ممکن میسازند و جهانهایی که نادیده میگیرند، تعیینکننده هستند. مهمترین درسی که واتسون از خود به جا میگذارد این است که علم، وقتی نه برای پیشرفت، بلکه برای توجیه نابرابریها بکار گرفته میشود، چقدر میتواند مخرب باشد.
—————————–
عدالت: برای آشنایی بیشتر با نویسنده او را در نشانی زیر دنبال کنید:
