یک جریان به کلی تحریکآمیز که از سوی وزارت امور خارجه به راه افتاد، پیشنهاد شد و به تصویب شورای انقلاب نیز رسید، مساله تشکیل کمیسیونی برای رسیدگی به چگونگی گم شدن امام موسی صدر و مسافرت اعضای این کمیسیون به لیبی است. امروز مساله امام موسی صدر مساله روشنی است. واقعیت آن است که صهیونیسم- بزرگترین دشمن نیروهای مترقی- مانند دهها و دهها نمونه دیگر، با یک ضرب شست بینالمللی توانسته است امام موسی صدر را برباید و زندانی کند و یا او را از بین ببرد. بدون شک این عمل در ایتالیا انجام گرفته است. زیرا سازمان جاسوسی ایتالیا در دست امپریالیسم آمریکا و صهیونیستها است. آنها برای ایجاد شکاف در جبهه مقاومت رادیکال و جدی ضدآمریکایی و ضدصهیونیستی در کشورهای عرب، این مسأله را به گردن لیبی انداختهاند
تارنگاشت عدالت – بایگانی دورۀ دوم
منبع: نورالدین کیانوری، «تحلیل مسایل و جوانب گوناگون انقلاب»، پرسش و پاسخ شمارۀ ۴، سال ۱۳۵۹، صفحات ۵۰-۵۳.
گزینش و تایپ: ع. سهند
● «کنفرانس وزیران خارجه کشورهای عضو جبهه پایداری (لیبی، الجزایر، سوریه، یمن جنوبی و سازمان آزادیبخش فلسطین) در طرابلس به کنفرانس سران این کشورها که دیروز در لیبی آغاز شد، پیشنهاد کرد تا هر نوع حمله آمریکا علیه ایران را حمله علیه کشورهای جبهه پایداری تلقی کنند.» (دنیا، شمارۀ ۲، سال ۱۳۵۹، ص. ۱۶۸)
● «آیتالله منتظری اعلام داشت: سفر یک هیأت ایرانی به لیبی، برای تحقیق درباره سرنوشت امام موسی صدر، جز تیره کردن روابط ایران و لیبی و برپا کردن جنجال سیاسی که به نفع آمریکا تمام خواهد شد، نتیجهای نخواهد داشت.» (همانجا)
● «”جبهه آزادیبخش مستضعفین جهان” طی تلگرامی به عنوان عبدالسلام جلود وزیر [امور خارجه] لیبی در رابطه با اعزام هیأتی از سوی ایران برای رسیدگی به قضیه ناپدید شدن امام موسی صدر اعلام کرد: “آقایان در ایران هر زمان موج ضدآمریکایی اوج میگیرد فوراً به یاد آن حضرت میافتند و تبلیغات ضدلیبیایی خود را بدین صورت جلوه میدهند”، “اعزام چنین هیأتی با چنین افرادی به نفع آمریکا میباشد.”» (همانجا، ص. ۱۶۹)
***
سمتگیری انقلابی کشورهای عضو جبهه پایداری
س: نظر شما دربارۀ اجلاس سران کشورهای جبهه پایداری خلق عرب در طرابلس چیست؟
ج: این یک حادثه بزرگ تاریخی و جهانی است و رفقای تودهای، دوستان خلقی و کلیه نیروهای ملی و ضدامپریالیستی ایران باید به آن اهمیت فوقالعاده بدهند. در این اجلاس، کشورهایی مانند سوریه، لیبی، الجزایر، جمهوری دمکراتیک یمن و جبهه آزادیبخش فلسطین یک سلسله تصمیماتی گرفتهاند و سمتگیری فوقالعاده دقیق و مشخصی برای مجموعه نهضت عرب (که در حال حاضر آنها پیشقراول آن هستند)، معین کردهاند که دارای اهمیت سیاسی و تاریخی است. کشورهای جبهه پایداری در این جلسه به طور مشخص سیاست ضدآمریکایی، ضداروپایی و ضدژاپنی (که در همان جهت آمریکا عمل میکنند و نباید گول آنها را خورد)، سیاست دوستی همهجانبه با کشورهای سوسیالیستی و به ویژه اتحاد شوروی، برای بالا بردن قدرت مقاومت کشورهای جبهه پایداری و جنبش خلق عرب در برابر امپریالیسم و صهیونیسم، اعلام کرده، و در این زمطنه تصمیمات قاطعی گرفتهاند که از سوی سازشکاران و محافظهکاران و تمام دستگاه تبلیغاتی ایران با ناخرسندی بسیار شدید مواجه شده است. و ظاهراً مسافرت بعضی از شخصیتهای ایران به کشور لیبی در دو جهت با عدم موفقیت روبهور شده و فعلاً به تعویق افتاده است. در ایران برای تضعیف سمتگیریهای مثبت لیبی، اقداماتی صورت گرفته است. به عنوان مثال، یک جریان به کلی تحریکآمیز که از سوی وزارت امور خارجه به راه افتاد، پیشنهاد شد و به تصویب شورای انقلاب نیز رسید، مساله تشکیل کمیسیونی برای رسیدگی به چگونگی گم شدن امام موسی صدر و مسافرت اعضای این کمیسیون به لیبی است.
امروز مساله امام موسی صدر مساله روشنی است. واقعیت آن است که صهیونیسم- بزرگترین دشمن نیروهای مترقی- مانند دهها و دهها نمونه دیگر، با یک ضرب شست بینالمللی توانسته است امام موسی صدر را برباید و زندانی کند و یا او را از بین ببرد. بدون شک این عمل در ایتالیا انجام گرفته است. زیرا سازمان جاسوسی ایتالیا در دست امپریالیسم آمریکا و صهیونیستها است. آنها برای ایجاد شکاف در جبهه مقاومت رادیکال و جدی ضدآمریکایی و ضدصهیونیستی در کشورهای عرب، این مسأله را به گردن لیبی انداختهاند. اگر مبارزان انقلابی موسی صدر را یک مبارز ضدامپریالیست و ضدصهیونیست میدانند، باید مساله گم شدن او را به یک منبع صهیونیستی- آمریکایی مربوط سازند. یعنی حدس نخستین این است که آنها او را گرفتهاند و یا از بین بردهاند، نه کشوری مانند لیبی که با تمام نیرو علیه امپریالیسم و صهیونیسم مبارزه میکند و در این زمینه امتحان خود را داده است. این درست نیست که مرتباً بخواهند قذافی را متهم کنند. خوب، این مسأله نشان میدهد که اینگونه گرایشها از سوی عناصری مانند امیرانتظامها و عناصر دیگری که آدم نمیداند سروکلهشان از کجا پیدا شده است، پشتیبانی میشود، و به همین دلیل مشکوک است.
ما نمونه دیگری از برخورد با لیبی را در پیش رو داریم. حدود دو سال پیش، دو تن از شخصیتهای بسیار برجسته آلمان دمکراتیک به لیبی رفته و مهمان دولت لیبی بودند. یکی از این دو تن عضو پولیتبورو، یعنی یکی از مؤثرترین عناصر رهبری سیاسی آلمان دمکراتیک بود که همه حدس میزدند جانشین آیندۀ رهبر سیاسی کشور خواهد شد. و دیگری یکی از برجستهترین کادرهای جوان سیاست خارجی آلمان دمکراتیک بود. در مراسم خداحافظی، هنگامی که آنها میخواستند از لیبی خارج شوند به آنها توصیه شد که با هلیکوپتر مخصوص قذافی گردشی انجام دهند و غروب زیبای طرابلس را تماشا کنند. آنها سوار شدند و هلیکوپتر به وسیله بمبی که در آن کار گذاشته شده بود، منفجر گردید. مسلم بود که این بمب را صهیونیستها و یا عوامل سادات خائن برای کشتن قذافی کار گذاشته بودند که تصادفاً این مهمانان را کشت. هدف اصلی، قذافی بوده است، نه مهمانان او. تصادف باعث بروز چنین رویدادی شده بود که در این دیدار رسمی، این دو تن کشته شوند.
با وچود اینکه دو تن از بهترین و با ارزشترین عناصر آلمان دمکراتیک از بین رفته بودند، وقتی کمونیستها متوجه شدند که این یک توطئه از سوی دشمن بوده است، حتا مسأله را مطرح نیز نکردند، زیرا مسلم بود که این توطئه علیه خود قذافی صورت گرفته و هدف از آن مهمانان دولت لیبی نبوده است. با وجود اینکه این تصادفات بسیار دردناک و گران بود، از آن برای تضعیف یک دولت دوست، دولتی که علیه دشمن مبارزه میکند، استفاده نکردند.
اینها دو نمونه است از شیوۀ برخورد انقلابی و غیرانقلابی. برخورد اول، شیوۀ گروههایی است که اگر نگوییم وابسته به امپریالیسم هستند و برای آنها کار میکنند، لااقل آن قدر خودبین و خودخواهند که با تمام نیرو در دام دشمن میافتند، در دامی که امپریالیسم و صهیونیسم گستردهاند و با هزار و یک دلیل واهی میخواهند چنین وانمود کنند که امام موسی صدر اصلاً وارد ایتالیا نشده است. برای سازمان جاسوسی «سیا» صحنهآراییهایی از این نوع، بسیار کار آسانی است. در همین ایران میبینیم که عوامل و نوکرهایشان با چهار تا پاسپورت، مهر و تمام وسایل و تجهیزات دستگاه گذرنامه ایران مجهزند و در این زمینه هر کاری را میتوانند انجام دهند. حتا میتوانند دفاتر را عوض کنند و تاریخ ورود و خروج مأموران را تغییر دهند.
دامن زدن به اینگونه مسایل، افتادن در دام «سیا» و «صهیونیست»ها است که میخواهند هر طور شده، چنین رویدادهایی را به عامل نقار و تفرقه میان نیروهای شیعه جهان و نیروهای اهل سنت، یعنی قذافی و غیره تبدیل کنند. اینگونه موضعگیریها نشانهندۀ سیاستهای خام یا انحصارطلبانهای است که نتیجه هر دوی آنها این خواهد بود که عناصر بیتجربه در دام توطئههای امپریالیستی بیفتند. اما خوشبختانه در میان این نیروها افرادی نیز هستند که در این دام نمیافتند. ما از شنیدن تلگراف آیتالله منتظری درباۀ لغو مسافرت کمیسیون رسیدگی به مساله امام موسی صدر به لیبی، بسیار شادمان شدیم. زیرا این کار مانع از افتادن در دام توطئهای شد که از سوی امپریالیسم گسترده شده بود. کسانی که با حسننیت در این دام میافتند، نمیدانند این حرکت چقدر به سود امپریالیسم و صهیونیسم است. امام نیز دستور داد که این مسافرت انجام نگیرد و جلو آن گرفته شود. یکی دیگر از اینگونه اقدامات، اقدام وزیر امور خارجه ایران بود که میخواست به کشورهای عربی برود و آنها را وادار سازد که از سیاست همکاری و دوستی خود با کشورهای سوسیالیستی دست بردارند و به دنبال سیاست رهبری شده از تهران (یعنی همان سیاستی که کنفرانس «اسلامی» اسلام آباد را از این جا رهبری کرد!) بروند. اینگونه سیاست را حداقل میتوان کودکانه دانست.
درک نکردن سیاست جهان و جریانهای عظیم سیاسی که در آن میگذرد، دشمنی کینهتوزانه ضدکمونیستی و ضدشوروی و ناسیونالیستی پارهای از مسؤولان، آنها را چنان کور کرده است که هیچ چیز سیاست جهان را نمیبینند. ظاهراً این تلاش برای آن بود که کشورهای جبهه پایداری عرب را از تصمیماتی که در طرابلس اتخاذ میشود بازدارند، و اکنون که دیگر مسأله منتفی شده، این مسافرت به تعویق افتاده و یا از آن صرفنظر کرده اند. البته با کمال تأسف باید گفت که رسانههای گروهی ایران به هیچوجه اهمیتی را که این موضعگیری کنفرانس طرابلس، در مجموعه جنبش آزادیبخش عرب دارد، و هدف از آن آزاد شدن از قید اسلام آمریکایی، اسلام ساداتی، اسلام ضیاءالحقی، اسلام ملک حسن و ملک خالد است، برای مردم بازگو نکردند. حتا کوشش به عمل آمد که تا حد ممکن آن را بیاهمیت جلوه دهند.
اما میتوان انتظار داشت که این کوششها نیز با شکست روبهرو شود.
