تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
جمعه، ۲۶ دی ۱۴۰۴
منبع: دمکراسی مردم، نشریه حزب کمونیست هند (مارکسیست)
نویسنده: پرابهات پاتنایک
یکشنبه، ۱۱ ژانویه ۲۰۲۶
برگردان: ع. سهند
فاز گانگستری امپریالیسم

هنگامی که اتحاد جماهیر شوروی فروپاشید، نویسندگان بورژوا-لیبرال از فرا رسیدن دورانی که مشخصه آن پیروزی جهانی دموکراسی و ثبات بود خبر دادند؛ آنها چالش سوسیالیستی را غیرضروری و غیرسازنده میدانستند، و معتقد بودند که سرمایهداری که پیش از آن به مستعمرات خود استقلال سیاسی داده بود، و حق رأی همگانی بزرگسالان و اقدامات دولت رفاه را در هسته خود معرفی کرده بود، در غیاب این چالش، صلح، امنیت اقتصادی و آزادی فردی را برای بشریت تضمین خواهد کرد. از سوی دیگر، چندین نویسنده چپ، استعمارزدایی و معرفی حق رأی همگانی بزرگسالان و اقدامات دولت رفاه را به عنوان امتیازاتی میدانستند که در زمانی که سذمایهداری به دلیل چالش سوسیالیستی با تهدید حیاتی روبهرو بود، از آن گرفته شده بود، و پیشبینی میکردند که کاهش این چالش باعث میشود نظام ماهیت غارتگرانه معمول خود را از سر گرفته و این امتیازات را پس بگیرد. ثابت شد که حق با آنها بود، و امپریالیسم، که ما در اینجا فقط به آن خواهیم پرداخت، ماهیت آشکارا تهاجمی خود را نشان داده و چیزی را به نمایش گذاشته است که فقط میتوان آن را یک«فاز گانگستری» نامید.
ربودن نیکولاس مادورو از ونزوئلا، رئیسجمهور قانوناً انتخابشده یک کشور دیگر، آنطور که امپریالیسم آمریکا انجام داده است، و همسر او، از محل اقامتشان از طریق یک عملیات نظامی، و بردن آنها با دستبند به ایالات متحده برای محاکمه به اتهامات ساختگی که هیچ مدرک معتبری برای آن ارائه نشده است، و اداره مستقیم کشور آنها به عنوان مستعمره ایالات متحده تا زمانی که یک دولت دست نشانده مناسب روی کار بیاید، عملی گستاخانه و باورنکردنی است که تمام هنجارهای قانونی و اخلاقی رفتار بینالمللی را نقض میکند و نمونه بارز این «فاز گانگستری» امپریالیسم است.
اما، این تازهترین اقدام از فاز گانگستری امپریالیسم را تشکیل میدهد. سرنگونی خشونتبار صدام حسین عراق و اعدام او، باز هم به اتهامات کاملاً دروغین، قتل وحشیانه معمر قذافی لیبی، اشغال سوریه، نسلکشی انجام شده علیه مردم فلسطین که تنها «تقصیر» آنها در تمایلشان به بیرون رانده نشدن از خانههایشان توسط یک پروژه استعماری شهرکنشینان تحت حمایت امپریالیسم نهفته است، تصرف غزه به عنوان مستعمره ایالات متحده برای اداره شدن توسط یک «نایبالسلطنه» منتخب دونالد ترامپ و تبدیل آن به یک قطعه زمین مرغوب، همگی صحنههایی از آشکار شدن فاز گانگستری امپریالیسم میباشند.
نظر لیبرالی، بار دیگر، دونالد ترامپ را به عنوان یک فرد تکرو مسئول رفتار گانگستری میداند و تمام بار اعمال غارتگرانه اخیر را تنها بر دوش او میاندازد. اما بیشتر وقایع ذکر شده در بالا، پیش از به قدرت رسیدن دونالد ترامپ رخ داده است؛ تفاوت بین ترامپ و روسای جمهور پیشین ایالات متحده تنها در این واقعیت نهفته است که دیگران اعمال گانگستری خود را زیر پوششی از لفاظیهای «متمدنانه» پنهان میکردند، در حالی که ترامپ هیچ ابایی از بیان نیات دولت خود ندارد. علاوه بر این، هر یک از وقایع ذکر شده در بالا، از جمله حتی نسلکشی علیه فلسطینیها، از حمایت کامل سایر کشورهای امپریالیستی، که هرگز از تبلیغ اصول بهاصطلاح «لیبرال» خود دست نمیکشند، برخوردار است. حتی ربودن نیکلاس مادورو، اگرچه از سراسر جهان به جز تعداد کمی در جنوب جهان که مایل به جلب رضایت ترامپ هستند (متاسفانه هند نیز در میان آنهاست)، محکوم شده است، اما از حمایت فعال یا ضمنی آلمان، فرانسه و انگلیس برخوردار بوده است.
یک بحث، بهویژه توسط متحدین اروپایی ایالات متحده، مطرح میشود مبنی بر اینکه نیکولاس مادورو یک حاکم خودکامه بوده است، بنابراین نیازی به ریختن اشک برای برکناری او نیست. پوچی مطلق این بحث کاملاً مشهود است. قوانین بینالمللی به ایالات متحده، یا هر کشور دیگری، اجازه مداخله نظامی در امور یک کشور دیگر برای ایجاد دموکراسی در آنجا را نمیدهد. این بر عهده مردم آن کشور است که تعیین کنند چه کسی باید حاکم باشد. بنابراین، اینکه مادورو خودکامه بوده است یا نه، کاملاً به موضوع مداخله ایالات متحده بیربط است.
علاوه بر این، خود ترامپ آشکارا اعتراف کرده است که ماریا کورینا ماچادو، رقیب اصلی مادورو در ونزوئلا، از حمایت مردمی کافی برای به دست گرفتن زمام أمور پس از ربودن مادورو، برخوردار نیست. در یک کشور با دو خط مشی سیاسی اصلی، اگر یکی از آنها از حمایت مردمی کافی برخوردار نباشد، منطقی است که دیگری باید از حمایت بیشتری برخوردار باشد. در چنین حالتی، ادعای اینکه مادورو فاقد مشروعیت سیاسی است، آنطور که خود ترامپ و بسیاری از رهبران اروپایی مطرح کردهاند، کاملاً پوچ است. اگر ماچادو فاقد مشروعیت سیاسی باشد و مادورو نیز همینطور، پس ترامپ باید مشخص کند که چه کسی در ونزوئلا از مشروعیت سیاسی برخوردار است.
دلیل واقعی برکناری مادورو توسط ترامپ با صراحت خاص او آشکار شد، زمانی که در کنفرانس مطبوعاتی خود در روز شنبه ۳ ژانویه گفت: «ما قرار است ثروت عظیمی را از زمین بیرون بکشیم». پولی که به گفته او به دست میآید نه تنها به مردم ونزوئلا، بلکه به شرکتهای نفتی آمریکایی و «ایالات متحده آمریکا» به شکل بازپرداخت خسارات وارده از آن کشور نیز خواهد رسید. «خساراتی» که او به آنها اشاره میکرد، ظاهراً ناشی از ملی کردن منابع نفتی ونزوئلا بود. ونزوئلا نسبت به هر کشور دیگر در جهان ذخایر نفتی بیشتری دارد، ذخایری که بالغ بر ۱۷ درصد از کل ذخایر جهان است. و پیشنهاد ترامپ برای غارت نفت ونزوئلا، اعتراف آشکار او به انگیزهاش برای تصرف و «اداره» آن کشور است. این چیزی جز گانگستریسم آشکار نیست: شما نفت دارید و ما آن را با ربودن رئیسجمهورتان در صورت مخالفت، یا با اداره مستقیم کشورتان به عنوان یک مستعمره یا با روی کار آوردن یک دولت دستنشانده که به ما اجازه میدهد کشورتان را غارت کنیم، از شما خواهیم گرفت.
مطمئناً، غارت منابع سایر کشورها، از جمله زمین یا محصولات زمینی، کاری است که امپریالیسم همیشه انجام داده است؛ این برای امپریالیسم محوری است. پس از استعمارزدایی، امپریالیسم تلاش کرد تا با سرنگونی دولتهایی که مانع بودند، و روی کار آوردن دولتهای فرمانبر، روند غارت را ادامه دهد. کودتاهای تحت حمایت «سیا» علیه آربنز در گواتمالا، مصدق در ایران، لومومبا در کنگو (آنطور که در آن زمان نامیده میشد) و آلنده در شیلی، نمونههای بارزی از این دست هستند. اخیراً، انقلابهای رنگی مختلف در اروپای شرقی و جمهوریهای شوروی سابق و حمله آمریکا به غرب آسیا، به همین ژانر تعلق دارند. تفاوت بین همه این موارد پیشین و ونزوئلا در این واقعیت نهفته است که در موارد قبلی، ایالات متحده در حالی که روی کودتاها در پشت صحنه کار میکرد، ظاهر حمایت از یک طرف در یک درگیری داخلی را نشان میداد. اما در ونزوئلا، ایالات متحده صرفاً بدون این لاپوشانی حمایت از یک طرف در یک درگیری داخلی، مداخله نظامی کرده است.
البته، این کشورهایی را که دولتهای ضدامپریالیستی دارند، حتی اگر از نظر معدنی غنی نباشند، نیز هدف قرار میدهد، و ترامپ پیش از این برنامههای خود را برای هدف قرار دادن کوبا، مکزیک و کلمبیا به عنوان بخشی از تلاش خود برای احیای دکترین بدنام مونرو اعلام کرده است. اما فقط آمریکای لاتین و کارائیب نیستن که قلمرو امپراتوری او را تشکیل میدهند. امروز هیچ کشوری در جهان از مداخله ایالات متحده در امان نیست.
اتحاد شوروی در جریان بحران موشکی کوبا، زمانی که ایالات متحده تهدید به حمله به این جزیره کرده بود، حتی با وجود خطر برانگیختن یک درگیری هستهای با ایالات متحده، به دفاع از کوبا برخاست، همانطور که پیش از آن نیز پس از ملی شدن کانال سوئز توسط ناصر، به دفاع از مصر در برابر تهاجم انگلیس و فرانسه برخاسته بود؛ در هر دو مورد، امپریالیسم مجبور به عقبنشینی شد. امروز فقدان اتحاد شوروی در همه کشورهای جهان که توسط امپریالیسم به رهبری ایالات متحده تهدید میشوند، به شدت احساس خواهد شد.
این فاز گانگستری امپریالیسم که تا به امروز بالاترین مرحله امپریالیسم را تشکیل میدهد، مسلماً نمیتواند مدت زیادی دوام بیاورد. مردم جهان، به ویژه جهان سوم که قربانی امپریالیسم بودهاند، نخواهند گذاشت که یکبار دیگر گرفتار بند سلطه امپریالیستی شوند. در واقع، حتی در موارد قبلی گانگستری امپریالیستی در جهان عرب، نتیجه دخالت آن کاملاً با آنچه که در نظر گرفته شده بود، متفاوت بوده است.
در این بستر، مهم است که تصور سادهلوحانه ترامپ مبنی بر اینکه با کنار رفتن مادورو، معاون رئیسجمهور ونزوئلا، دلسی رودریگز، که جای او را گرفته است، از دستورات آمریکا اطاعت خواهد کرد، هماکنون پوچ و توخالی از آب درآمده است: او اقدام ایالات متحده را محکوم کرده و خواستار آزادی مادورو شده است، به همین دلیل ترامپ تهدید او به «سرنوشتی بدتر از مادورو» را آغاز کرده است؛ و در واقع کل کشور در برابر این اقدام گانگستری ایالات متحده ایستاده است. در حالی که فقدان شوروی، امپریالیسم را در تلاش خود برای سلطه بر جهان جسورتر کرده است، این سلطه همچنان یک رویای واهی خواهد بود.
https://peoplesdemocracy.in/2026/0111_pd/gangster-phase-imperialism
