تارنگاشت عدالت – بایگانی دورۀ دوم

۱ آذر ۱۳۹۹
منبع: صدای مردم، نشریه حزب کمونیست کانادا
نویسنده: دِیو مک‌کی*
۲۸ اکتبر ۲۰۲۰
برگردان: ع. سهند

 

(این مطلب برای نخستین‌بار در ۱ آذر ۱۳۹۹ در «تارنگاشت عدالت» منتشر شد. در ۵ دی ۱۳۹۹ ترجمه دیگری از آن در «مجله هفته« منتشر شده است. امید است دوستان چپ و متمایل به چپ، در  فعالیت‌های مطبوعاتی خود حداقلِ آداب و فرهنگ بورژوایی را بکار بندند، و به زحمات دیگران به مثابۀ خوان یغما نگاه نکنند.) تجربه جاری با روشنی کامل نشان می‌دهد که جنبش‌های ضدکمونیست «سوپرانقلابی» می‌توانند به سرعت و به طرز فوق‌العاده‌ای ظاهر شوند- به سیریزا در یونان یا پودموس در اسپانیا فکر کنید.

جمعی از چپ‌های ضدکمونیست هر از گاه جزوه‌ای را زیر نام مجله «راه نو» منتشر می‌کنند. این جمع از آذر ۱۳۹۷ تاکنون شش شماره «تولید» کرده است که سه شمارۀ نخست آن عنوان «ماهنامه» را بر خود داشت. جزوۀ شمارۀ ۶ «راه نو» در ۱۳۶ صفحه به مطلبی تحت عنوان «واکاوی انگاره‌های اپوزیسیون/ سرنگونی‌طلبی، دولت و امپریالیسم» اختصاص یافته است. نویسنده مطلب پس از ۹۷ صفحه آسمان به ریسمان بافتن‌های به اصطلاح تئوریک- که تکرار برداشت‌های کهنۀ چپ ضدکمونیست جهان و ایران از تئوری سوسیالیسم علمی است- در ادامه به خیال خود به تحلیل و نقد عملکرد پیروان سوسیالیسم علمی در ایران پرداخته و سیاست‌های حزب تودۀ ایران را در ارتباط با انقلاب بهمن، مقولۀ راه رشد غیرسرمایه‌داری، مبارزۀ امپریالیستی و … تحریف کرده است.

به علت وفور پاسخ‌های علمی، دقیق و جزء به جزء به این دست ادعاها و نوشته‌ها در جنبش انقلابی و ضدامپریالیستی ایران، نقد جزوۀ شمارۀ ۶ آن جمع ضروری به نظر نمی‌رسد. اما، تعجب از انتشار این دست «تحلیل»ها را نمی‌توان کتمان کرد؛ آن‌هم در زمانی که بخشی از چپ ضدامپریالیست غیر «توده‌ای»، براساس تجریه خود، و البته در شرایط بین‌المللی و ملی کاملاً متفاوت با گذشته – نبود اتحاد جماهیر شوروی سوسیالستی، تبدیل شدن جمهوری خلق چین به دومین قدرت اقتصادی جهان، و سلطه نولیبرالیسم در جمهوری اسلامی- پس از بیش از ۴۰ سال همان سیاست‌های حزب تودۀ ایران را در عرصۀ مبارزۀ ضدامپریالیستی و راه رشد پیش می‌برد و تبلیغ می‌کند!

***

چپ ضدکمونیست: اسب تروایی که طبقه کارگر را تضعیف می‌کند!

 

«انتظارات ایدئولوژیک سوسیالیست‌های ناب با عمل موجود هم‌خوان نیست. آن‌ها توضیح نمی‌دهند عملکردهای گوناگون یک جامعۀ انقلابی چگونه سازماندهی خواهد شد، حمله خارجی و خرابکاری داخلی چگونه خنثا خواهد گردید، از بوروکراسی چگونه احتراز خواهد شد، منابع کمیاب چگونه تخصیص خواهند یافت، اختلافات دربارۀ سیاست‌ها چگونه حل‌وفصل خواهند شد، تعیین اولویت‌ها، و تولید و توزیع چگونه هدایت خواهد شد. به جای این، آن‌ها دربارۀ این‌که خود کارگران چگونه ابزار تولید را تصاحب و کنترل خواهند کرد و از طریق مبارزۀ خلاق به راه‌حل‌های خودشان خواهند رسید جملات مبهمی ارایه می‌نمایند. از این‌رو تعجب‌آور نیست که سوسیالیست‌های ناب از هر انقلابی به جز انقلاب‌هایی که پیروز شدند، حمایت می‌کنند.»

مایکل پارنتی این جملات را در سال ۱۹۹۷ در اثر کلاسیک خود «سیاه‌جامگان و سرخ‌ها» نوشت.

پارنتی نیم دهه پس از سرنگونی سوسیالیسم در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و اروپای شرقی، رابطه بین ایدئولوژی‌های ارتجاعی، به ویژه فاشیسم، و سرمایه‌داری را بررسی کرد

پارنتی نیم دهه پس از سرنگونی سوسیالیسم در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و اروپای شرقی، رابطه بین ایدئولوژی‌های ارتجاعی، به ویژه فاشیسم، و سرمایه‌داری را بررسی کرد. در طول مسیر، او نقشی را که ضدکمونیسم در درون چپ سیاسی برای نابود کردن جنبش سوسیالیستی از طریق تخریب وحدت و رزمندگی، و تضعیف ایدئولوژیک و تشکیلاتی آن بازی کرد- و هنوز بازی می‌کند- بررسی نمود.

در جریان متداول، چپ ضدکمونیست معمولاً به مثابۀ بخشی از بحث‌های محدود سکتاریستی در مورد جزییات تاریخی در میان گروه‌های چپ سیاسی، با شرکت لنینیست‌ها، تروتسکیست‌ها، مائوئیست‌ها، آنارشیست‌ها و دانشگاهیان مارکسیست «مستقل» ترسیم می‌شود. اما،

حقیقت این است که چپ ضدکمونیسم بر کل جنبش طبقۀ کارکر تأثیر می‌گذارد و این چیزی است که سندیکالیست‌ها و ترقی‌خواهان مدام با آن رو‌به‌رو می‌شوند

حقیقت این است که چپ ضدکمونیسم بر کل جنبش طبقۀ کارکر تأثیر می‌گذارد و این چیزی است که سندیکالیست‌ها و ترقی‌خواهان مدام با آن رو‌به‌رو می‌شوند. ضدکمونیسم از روشنفکران خرده بورژوازی- که همیشه دانشگاهی نیستند- دور افتاده از برش و رانش مبارزۀ طبقاتی و طرح یک سیاست ظاهراً رادیکال براساس ایده‌آلیسم و نه شراط مادی، سرچشمه می‌گیرد.

در شرایط کنونی، در حالی‌که توازن نیروهای طبقاتی شدیداً به سود سرمایه است، و نیروی کار عموماً یک نبرد تدافعی (البته نبردی با جرقه‌های رزمندگی فزاینده) را پیش می‌برد، کشش ایدئولوژی‌های «ناب»، که وانمود می‌کنند برای خروج از استیصال و نومیدی‌هایی که با آن رو‌به‌رو هستیم راه‌های روشن و سریعی را به جلو ارایه می‌نمایند، تعجب‌برانگیز نیست. اما آن سیاست‌ها در شرایط واقعی کارگران ریشه ندارند، بالعکس، آن‌ها انتزاعاتی از واقعیت هستند که سعی می‌کنند بر اساس برنامه‌ها و تاکتیک‌های ایده‌آلیستی بیگانه با انبوهی از تحولات متضادی که قدرت هماهنگ عظیم سرمایه پیوسته با آن‌ در برابر ما می‌ایستد، یک «شوق انقلابی» را پرورش دهند.

بنابراین، در حالی‌که چپ ضدکمونیست‌ دربار‌ۀ خیانت‌های احزاب «استالینیست» که از جبهه‌های وسیع مردمی علیه فاشیسم حمایت می‌نمایند نوچ نوچ می‌کند، تاریخ نشان می‌دهد که آن استراتژی‌ها برای شکست دادن بلاهای نازیسم در آلمان، اِستادو نوو در پرتغال، فرانکیسم در اسپانیا، پینوشه در شیلی، سوموسیزمو در نیکاراگوئه، آپارتاید در آفریقای جنوبی، و دیگران، مطلقاً ضروری بودند. از میان برداشتن آن رژیم‌ها نه تنها خیانت نبود، بلکه یک گام حیاتی و غیرقابل انکار در نبرد برای سوسیالیسم در هر یک از آن کشورها بود.

طبقۀ کارگر به جای استراتژی‌های ساده‌انگارانه و توهمی مبتنی بر «سوسیالیسم ناب»، شدیداً به درگیر شدن، به کار بستن، ارزیابی و روشن کردن استراتژی‌های مشخص برای پیشبرد مبارزۀ طبقاتی هم در نقطه تولید («کف کارخانه») و هم در عرصه سیاست، نیاز دارد

طبقۀ کارگر به جای استراتژی‌های ساده‌انگارانه و توهمی مبتنی بر «سوسیالیسم ناب»، شدیداً به درگیر شدن، به کار بستن، ارزیابی و روشن کردن استراتژی‌های مشخص برای پیشبرد مبارزۀ طبقاتی هم در نقطه تولید («کف کارخانه») و هم در عرصه سیاست، نیاز دارد.

این روند دایم برای ساختن و ژرفش مبارزۀ طبقاتی ضروری است. اگر بینوایی و رنج به خودی خود و فوراً به آگاهی سیاسی می‌انجامید، ما شاهد انقلابات بیش‌تر در کشورهای بسیار بیش‌تری می‌بودیم. اما واقعیت این است که، در حالی‌که شرایط واقعی زندگی کارگران تحت سرمایه‌داری قطعاً شرایط را برای به چالش کشیدن و غلبه بر توهمات در بارۀ توانایی فزاینده سرمایه‌داری برای تحویل دادن کالاها به وجود می‌آورد، بینوایی به تنهایی نمی‌تواند آگاهی طبقاتی و سیاسی وسیع لازم را در مبارزه انقلابی برای برانداختن سرمایه‌داری و ساختمان سوسیالیسم تولید کند.

برای این، ما باید خود را به «تحلیل مشخص از شرایط مشخص» متعهد نماییم، به تلاشی مجدانه که ما را ملزم می‌سازد بارها و بارها شرایط دایماً در حال تغییر یک مبارزه مشخص را بررسی نماییم، تضادهای کلیدی را در هر لحظۀ مشخص تعیین کنیم و تاکتیک‌های مناسب را برای متحد کردن عملی بیش‌ترین تعداد مردم تدوین نماییم.

در اینجا، چپ ضدکمونیست این تاکتیک‌ها را به مثابۀ «رفرمیسم استالینیستی» که طبقه کارگر را ار راه مستقیم آن به انقلاب منحرف می‌سازد، محکوم می‌کند. گرچه این درست است که رفرمیسم- که منافع طبقه کارگر را با سرمایه‌داری همسان می‌داند و به دولت به مثابۀ یک اتوریته بی‌طرف نگاه می‌کند- یک ایدئولوژی سازش طبقاتی است که باید با آن مخالفت کرد، اما

مبارزه برای رفرم‌ها از مبارزه برای دگرگونی انقلابی جامعه جدایی‌ناپذیر است

مبارزه برای رفرم‌ها از مبارزه برای دگرگونی انقلابی جامعه جدایی‌ناپذیر است. همان‌طور که برنامه حزب کمونیست [کانادا] می‌گوید: «مبارزه برای رفرم‌ها به طبقه کارگر کمک می‌کند اعتماد به نفس و تجربه کسب کند، وحدت و تشکیلات خود را تقویت نماید، آگاهی طبقاتی خود را ژرف سازد و توازن نیروهای طبقاتی را در جامعه به سود خود تغییر دهد.»

به طور خلاصه، این بدین معنی است که مبارزه پیچیده برای تغییر اجتماعی می‌تواند تصمیم‌های دشواری را بطلبد. نورمن بتهون، پیشگام طب اجتماعی و عضو حزب کمونیست کانادا، روند انقلاب را با زایمان مقایسه می‌کند- زیبا و زشت، با شکوه و دردناک، والا و کثیف. مبارزه طبقاتی روند منظمی نیست که از یک دستورالعمل مرتب از یک کتاب درسی یا از صفحۀ ویکی‌پدیا استخراج شود. [نورمن بتهون برای اولین بار خدمات انتقال خون سیار را در اسپانیا در سال ۱۹۳۶ توسعه داد. وی بهترین خدمات خود را در واحدهای پزشکی در جنگ داخلی اسپانیا و در ارتش رهایی‌بخش چین در جنگ دوم چین و ژاپن ارایه داد- عدالت]

و این واقعیت چیزی است که چپ ضدکمونیسم پنهان و کم‌رنگ می‌کند. به جای به رسمیت شناختن این‌که مبارزات واقعی کارگران و خلق‌های تحت ستم روند پویایی است که وارسی همه عوامل را برای تمرکز بر موضوعات مرکزی می‌طلبد، و در آن هدف‌ها و تاکتیک‌های فوری اغلب می‌توانند -گاه از روز به روز- تغییر کنند، چپ‌های ضدکمونیست به توهم دربارۀ ایده‌آلی دامن می‌زنند که می‌تواند در برابر کاستی‌ها و محرومیت‌های دنیای واقعی وجود داشته باشد.

در این روند، چپ‌های ضدکمونیست هم دلسردی از مبارزه برای رفرم‌های فوری را می‌پراکنند («این به اندازۀ کافی رادیکال نیست») وهم راه به سوی تغییر انقلابی را پنهان می‌کنند («اکنون هیچ‌چیز کم‌تر از تمام و کمال!»). بازگردیم به تشبیه بتهون، بدون درد زایمان … امکان زایش یک جامعه نوین نیز وجود ندارد.

احساسات سیاسی رادیکال یک واکنش متداول به شکست سوسیال دمکراسی و رفرمیسم است. رویاروی با فرصت‌طلبی که عمیقاً ریشه دوانده، با سندیکاهای سرمایه‌داری و انتخاب‌گرایی، این کاملاً قابل درک است که مردم خواهان «جارو کردن همه چیز» و جایگزین کردن آن باشند. اما پرسش کلیدی این است «جایگزین کردن آن با چه؟»

برای چپ ضدکمونیست، پاسخ جایگزین کردن آن با لفاظی‌های سوپرانقلابی نقطه‌گذاری شده با تصورات از یک جهان تخیلی است که در آن نه تصمیم‌های دشوار، نه ظرافت‌ها، و مطمئناً نه کمونیست‌ها وجود دارند

برای چپ ضدکمونیست، پاسخ جایگزین کردن آن با لفاظی‌های سوپرانقلابی نقطه‌گذاری شده با تصورات از یک جهان تخیلی است که در آن نه تصمیم‌های دشوار، نه ظرافت‌ها، و مطمئناً نه کمونیست‌ها وجود دارند. عجیب این‌که، چپ ضدکمونیست با جاور کردن همه واقعیت‌های مبارزه طبقاتی و کار انقلابی، ناگزیر با خود رفرمیسم تنها می‌ماند.

تجربه جاری با روشنی کامل نشان می‌دهد که جنبش‌های ضدکمونیست «سوپرانقلابی» می‌توانند به سرعت و به طرز فوق‌العاده‌ای ظاهر شوند- به سیریزا در یونان یا پودموس در اسپانیا فکر کنید. اما همین تجربه به همان اندازه روشن نشان می‌دهد که آن جنبش‌های از نظر تئوریک بریده از مبارزه واقعی- که مشخصۀ آن‌ها رد تغییرناپذیر تاریخ سوسیالیسم واقعاً موجود است- سریعاً آن‌ها را به پشتیبانی از سرمایه‌داری و انحلال مبارزه طبقاتی که آن‌همه دربارۀ آن سخنان شیوا به زیان آوردند، می‌رساند.

چپ ضدکمونیسم چیزی نیست مگر یک ابزار سرمایه‌داری که به وسیله عناصری از جنبش کارگری عیله خود طبقه کارگر به کار گرفته می‌شود. تعجب‌آور نیست که چنین عملی فقط به سود سرمایه‌داری است.

*دِیو مک‌کی عضو هیأت اجرایی کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست کانادا و سردبیر «صدای مردم» است.

 

http://peoplesvoice.ca/2020/10/28/left-anti-communism-a-trojan-horse-that-weakens-the-working-class/