تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم

یک‌شنبه، ۱۸ شهریور ۱۴۰۴
منبع: در دفاع از کمونیسم
نویسنده: نیکوس موتاس
شنبه، ۶ سپتامبر ۲۰۲۵

کمونیسم‌ستیزی و روس‌هراس هارِ کایا کالاس

 

اخیراً، به مناسبت هشتادمین سالگرد پیروزی جمهوری خلق چین بر ژاپن، کایا کالاس، نماینده عالی اتحادیه اروپا در امور خارجه، به اظهارات تحریک‌آمیز جدیدی دست زد. او طی یک سخنرانی گفت: «روسیه رو به چین کرد و گفت: ‘روسیه و چین در جنگ جهانی دوم جنگیدند، ما در جنگ جهانی دوم پیروز شدیم، ما نازیسم را شکست دادیم’ و من فکر کردم: ‘خب، این چیز جدیدی است’. اگر تاریخ را بدانید، پرسش‌های زیادی را پیش می‌آورد. امروزه مردم زیاد نمی‌خوانند و تاریخ را به خاطر نمی‌آورند. واضح است که آن‌ها این روایت‌ها را می‌خرند.»

در واقع، کالاس سهم عظیم اتحاد شوروی و چین را در پیروزی بزرگ ضدفاشیستی خلق‌ها در سال ۱۹۴۵ زیر سؤال برد. این جای تعجب ندارد، زیرا نخست‌وزیر سابق استونی – یک جمهوری شوروی سابق که به یک کشور سرمایه‌داری که ایدئولوژی کمونیستی را ممنوع می‌کند اما از همدستان نازی‌ها تجلیل می‌کند، تبدیل شده است – یک ضد-کمونیست و روس‌هراس بی‌لگام است که مرتباً تاریخ را تحریف می‌کند تا با اهداف سیاست خارجی امپریالیسم اتحادیه اروپا، به ویژه در قبال جنگ اوکراین، مطابقت داشته باشد. علاوه بر این، کالاس مانند سایر مقامات اصلی اتحادیه اروپا، عمداً روسیه سرمایه‌داری معاصر را با اتحاد شوروی برابر می‌داند تا سوسیالیسم قرن بیستم را بدنام کند و محافظه‌کارانه‌ترین واکنش‌های ایدئولوژیک را در میان اروپایی‌ها تقویت نماید.

بیایید برخی از اظهارات عمومی کاجا کالاس را یکی یکی بررسی کنیم.

۱- در سال ۲۰۲۲، هنگام دریافت «جایزه اروپایی فرهنگ سیاسی»، او گفت: «من در زمان اشغال توسط شوروی متولد شدم، ما هیچ آزادی نداشتیم و مطمئناً هیچ فرهنگ سیاسی نداشتیم.»

یک دروغ بی‌شرمانه. کشورهای بالتیک، از جمله استونی، زادگاه او، پس از درخواست دولت‌های مردمی برای الحاق در سال ۱۹۴۰ به اتحاد جماهیر شوروی پیوستند – این یک «اشغال» نبود، بلکه یک انقلاب سوسیالیستی با حمایت طبقه کارگر بود. تحت سوسیالیسم، استونی به مراقبت‌های بهداشتی رایگان، آموزش، صنعتی شدن و برابری زنان دست یافت – آزادی‌هایی که در جمهوری بورژوایی پیش از جنگ بی‌سابقه بودند. فرهنگ سیاسی وجود داشت، اما مبتنی بر دموکراسی پرولتری (شوروی) بود، نه بر احزاب بورژوایی که در خدمت نخبگان سرمایه‌داری بودند.

۲- کالاس طی سخنرانی در «انجمن پاسیکیوی»، قدیمی‌ترین انجمن سیاست خارجی فنلاند، گفت: «اگرچه اتحاد شوروی فروپاشید، اما ایدئولوژی امپریالیستی آن هرگز فرو نپاشید.»

ایده صحبت نماینده امور خارجه اتحادیه اروپا در مورد «امپریالیسم» به خودی خود خنده‌دار است. اما در این‌جا، دوباره، خانم کالاس تاریخ را تحریف می‌کند. اتحاد شوروی آشکارا ضد-امپریالیست بود – امپراتوری‌های استعماری را برچید، از مبارزات آزادی‌بخش در آفریقا، آسیا و آمریکای لاتین حمایت کرد، و به جنبش‌های ضد استعماری کمک‌های مادی ارائه داد. برابر دانستن سوسیالیسم و به ویژه سیاست خارجی اتحاد شوروی با امپریالیسم، وارونگی ایدئولوژیک است: این ناتو و اروپای غربی بودند که امپراتوری‌های استعماری و کنترل نواستعماری را حفظ کردند. اتحاد شوروی از کشورهایی مانند آنگولا، ویتنام، کوبا، موزامبیک حمایت می‌کرد، برخلاف ایالات متحده و اروپای غربی که از آپارتاید آفریقای جنوبی، فرانسه/پرتغال استعماری و دیکتاتوری‌های سرسختی مانند شیلی پینوشه و اندونزی سوهارتو حمایت کردند.

۳- نماینده عالی اتحادیه اروپا در امور خارجه، بار دیگر در سخنرانی خود در فنلاند، در سال ۲۰۲۲، به نظریه نفرت‌انگیز «دو افراط» متوسل شد، و بدین ترتیب کمونیسم را با هیولای نازیسم برابر دانست. به هر حال، این یک سیاست رسمی اتحادیه اروپا است. او در این‌جا گفت: «در حالی که جنایات نازیسم محکوم شدند… اما جنایات کمونیسم محکوم نشده است.»

برای هر انسان عاقل و شریفی، برابر دانستن کمونیسم با فاشیسم یا نازیسم، یک معادل‌سازی وحشتناک و نادرست است که توسط نیروهای ارتجاعی برای مشروعیت‌زدایی از سوسیالیسم ترویج می‌شود. اتحاد شوروی و پارتیزان‌های کمونیست در سراسر اروپا، مهم‌ترین نقش را در پیروزی بزرگ ضد فاشیستی خلق‌ها داشتند. اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی به تنهایی بار تجاوز نازی‌ها را به دوش کشید و بیش از ۲۰ میلیون نفر را از دست داد – این کمونیست‌ها بودند که فاشیسم را شکست دادند و سرمایه‌داران هرگز آن‌ها را به خاطر این کار نخواهند بخشید. در مورد به‌اصطلاح «جنایات کمونیسم»، این جنایات دقیقاً چه هستند؟ قرار دادن اقدامات لازم علیه ضدانقلابیون و همدستان نازی‌ها به عنوان «جنایت» برابر با نسل‌کشی، هم ضرورت تاریخی و هم پیشرفت اجتماعی عظیم حاصل شده را نادیده می‌گیرد.

۴- کایا کالاس در سال ۲۰۲۲، طی مراسمی در لندن که در آن جایزه دیگری دریافت کرد («مراسم اهدای جایزه گروتیوس»)، گفت: «دولت مال ما نبود، بلکه مال آن‌ها بود… بنابراین دزدی از دولت اشکالی نداشت.»

این فردگرایی بورژوایی است. در استونی سوسیالیستی، دولت مردم بود – کارخانه‌ها، مدارس و زمین‌ها به طور اشتراکی متعلق به کارگران و دهقانان بود. در استونی سرمایه‌داری امروزی، و هم‌چنین در تمام کشورهای اروپایی، دولت مکانیسم اصلی است که از طریق آن طبقه حاکم و انحصارات اراده خود را بر توده‌های کارگر تحمیل می‌کنند. سرقت از اموال سوسیالیستی مقاومت نبود، بلکه انگلی بود که به خود طبقه کارگر آسیب می‌رساند. این ایده که دولت یک «اشغالگر» بود، توسط نخبگان مهاجر و تبلیغات غربی پرورش یافته است، نه توده‌هایی که از اشتراکی‌ و صنعتی‌ کردن بهره‌مند شدند.

۵- «اتحاد شوروی فساد را عادی‌ کرد… هیچ حاکمیت قانونی وجود نداشت… حقوق جمعی بر حقوق فردی ارجحیت داشت.» (کالاس در «مراسم اهدای جایزه گروتیوس»، لندن).

نماینده بوروکراسی غیر منتخب اتحادیه اروپا حتی نباید به «فساد» اشاره کند، زیرا نهادهای اتحادیه اروپا، از جمله، لانه‌های فساد و لابی‌گری هستند. فساد در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی «عادی‌» نشد؛ بلکه به شدت توسط قانون سوسیالیستی مجازات می‌شد. مواردی از سوءاستفاده وجود داشت (مانند هر جامعه‌ای)، اما دولت تلاش کرد تا فردگرایی بورژوازی و سودجویی خصوصی را از بین ببرد. «جمع بر فرد» عیب نبود، بلکه یک فضیلت سوسیالیستی بود: اولویت دادن به خیر عمومی (مراقبت‌های بهداشتی، آموزش، مسکن برای همه) بر ثروتمند شدن چند سرمایه‌دار. تنها خدمتگزاران سرمایه انحصاری و دشمنان زحمتکشان از تسلط جمع بر فردگرایی انتقاد می‌کنند و خانم کالاس یکی از آن‌هاست.

۶- کایا کالاس یکی از مقامات اتحادیه اروپا است که این استدلال افتراآمیز را تکرار کرده است که «اتحاد شوروی، به همراه آلمان نازی، جنگ جهانی دوم را آغاز کردند…»

این یک دروغ رایج تجدیدنظرطلبانه است. متجاوز واقعی، آلمان هیتلری بود که در سال ۱۹۳۸ در مونیخ مماشات‌گران در انگلستان و فرانسه به آن کمک کردند، و چکسلواکی را به هیتلر تحویل دادند و او را به سمت شرق سوق دادند. پیمان مولوتوف-ریبنتروپ ۱۹۳۹ پس از خیانت غرب به امنیت جمعی، یک ضرورت دفاعی بود. این پیمان تقریباً دو سال به اتحاد شوروی فرصت داد تا برای حمله اجتناب‌ناپذیر آلمان آماده شود. اتحاد شوروی مطمئناً جنگ جهانی دوم را «شروع» نکرد – بلکه نیروی تعیین‌کننده در پایان دادن به آن بود. بدون ارتش سرخ، اروپا تحت سلطه نازی‌ها باقی می‌ماند.

۷- خانم کالاس با اشاره به زادگاهش، استونی، گفت: «کشور من تقریباً نیم قرن بخشی از روسیه، یک کشور استعماری، بود…»

او بار دیگر به مزخرفات غیرتاریخی متوسل می‌شود. استونی مستعمره نبود، بلکه یک جمهوری اتحادیه‌ای با حقوق زبانی، فرهنگ، آکادمی علوم، صنعت فیلم و نمایندگی خاص خود در دولت شوروی بود. برخلاف مستعمرات غرب، استونی سرمایه‌گذاری و توسعه صنعتی عظیمی را دریافت کرد: صنعت نفت شیل، برق‌رسانی، آموزش و مراقبت‌های بهداشتی بسیار فراتر از سطوح قبل از جنگ گسترش یافت. کارگران استونی از استانداردهای زندگی در میان بالاترین‌ها در اتحاد جماهیر شوروی برخوردار بودند.

۸- کالاس در سخنرانی خود در فنلاند در سال ۲۰۲۲، گفت کشور زادگاهش، استونی، «یک پنجم جمعیت خود را در اثر ترور شوروی از دست داد…»

این ارقام توسط تاریخ‌نگاری ملی‌گرایانه به وضوح اغراق‌آمیز هستند. تبعیدهایی صورت گرفت، اما عمدتاً همکاران نازی‌ها، نخبگان بورژوای سابق و کسانی که در زمان جنگ به طور فعال سوسیالیسم را تضعیف می‌کردند، هدف قرار گرفتند. بسیاری از مرگ‌ها کهبه «ترور شوروی» نسبت داده شد، در واقع تلفات زمان جنگ از اشغال نازی‌ها (۱۹۴۱-۱۹۴۴)، زمانی که ده‌ها هزار استونیایی کشته یا به اردوگاه‌های کار/مرگ آلمان فرستاده شدند. این روایت، آزادسازی استونی توسط شوروی از فاشیسم و بازسازی‌های پس از آن را پاک می‌کند.

مسلم است که کایا کالاس صرفاً مواضع شخصی خود را بیان نمی‌کند؛ اظهارات عمومی او منعکس‌کننده چارچوب ایدئولوژیک گسترده‌تر اتحادیه امپریالیستی است که به عنوان «اتحادیه اروپا» شناخته می‌شود. این چارچوب بر چهار رکن اساسی استوار است:

۱) رویکرد تجدیدنظرطلبانه به تاریخ که برای برابر دانستن کمونیسم با نازیسم طراحی شده است،

۲) حافظه گزینشی که همکاری گسترده نازی‌ها در بالتیک را پاک می‌کند،

۳) تبلیغات بورژوازی که بی‌شرمانه پیشرفت اجتماعی حاصل از سوسیالیسم در اتحاد شوروی و اروپای شرقی را انکار می‌کند و

۴) لفاظی‌های جنگ‌طلبانه ناتو که از تاریخ به عنوان سلاح استفاده می‌کند تا میراث شوروی و روسیه را بی‌اعتبار جلوه دهد.

پیامی که ما برای خانم کالاس و همکارانش در اتحادیه اروپا داریم این است: مهم نیست شما چقدر سعی کنید، تاریخ را نمی‌توان پاک یا بازنویسی کرد. حافظه جمعی مردم اروپا بسیار قدرتمندتر از تبلیغات امپریالیستی اسفناک شماست.

* نیکوس موتاس سردبیر نشریه «در دفاع از کمونیسم» است.

نیکوس موتاس سردبیر نشریه «در دفاع از کمونیسم» است.

https://www.idcommunism.com/2025/09/kaja-kallass-rabid-anticommunism-and-russophobia.html