تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
سهشنبه، ۲۶ اسفند ۱۴۰۴
منبع: «چپ» (soL)
نویسنده: انگین سولاکوغلو
دوشنبه، ۱۶ مارس ۲۰۲۶
«غرور و تعصب»*

ما در دورانی زندگی میکنیم که برگرداندن سر به سمت دیگر دشوار است. با جنگ در شمال و جنگ در جنوب، فولاد و آتش اکنون شرق ما را نیز فرا گرفته است.
انتظار جنگ میرفت، اما تا پایان هفته دوم، تحولات غیرمنتظره زیادی رخ داده بود. شاید عبارت دقیقتر این باشد: امید به، مطلوب، اما ناگهان.
ایران مقاومت میکند. مقاومت کافی نیست؛ ایران به تجاوز امپریالیستی پاسخ میدهد. این جنگ که اکنون در هفته سوم خود است، نشان میدهد آنچه سال گذشته شاهد آن بودیم، نوعی پیشنمایش بود. ایران در طول جنگ دوازده روزه سال گذشته، نشانههایی از توانایی جنگی خود ارائه داد. در آن جنگ، ایران علیرغم بمباران شدید اسرائیل و ایالات متحده، توانایی خود را در تلافی و غلبه بر پیشرفتهترین سامانههای دفاع هوایی جهان نشان داد.
تقریباً ۴۰ درصد از نیروی دریایی و هوایی ایالات متحده در منطقه حضور است. به این، اسرائیل، عامل بیرقیب کشتار جمعی را هم اضافه کنید. یک نیروی عظیم. ما در شرایطی نیستیم که کسی بتواند بگوید آنها سعی زیادی نکردهاند. آنها سعی کردهاند، و همچنان سعی میکنند.
البته، هنوز برای قضاوت قطعی خیلی زود است. با این وجود، میتوان با اطمینان گفت که این جنگ طعم تلخی را در دهان گروه ایالات متحده/اسرائیل، یا به عبارت دقیقتر، «انجمن اپستین-تیلی»، به جا گذاشته است. کسانی که با غرور و تعصب به جنگ برخورد میکنند، وظیفه دشواری در پیش خواهند داشت.
خانواده اپستین جنگی را که ۴۷ سال هدف آنها بوده است، بالاخره آغاز کردند. آنها به یک پیروزی آسان مانند عراق یا لیبی اطمینان داشتند. آنها ایران، به ویژه ایرانیها را دست کم گرفتند. اگرچه نمیتوانیم بگوییم که آنها تاکنون کاملاً تحقیر شدهاند، اما حداقل چند دندان خود را از دست دادهاند.
در جنگهایی که نیروها به طور مساوی با هم برابر نیستند، اغلب گفته میشود که طرفی که قویتر به نظر میرسد، جنگ فرسایشی را ترجیح میدهد. آنهایی که منابع بیشتری دارند از طولانی شدن جنگ نمیترسند. اگر نتوانند کار را فوراً تمام کنند، آن را طولانیتر میکنند و منتظر میمانند تا طرف ضعیفتر خود را خسته کند. نمونه بارز این جنگ روسیه -اوکراین است. چهار سال پیش، مسکو برای تغییر رژیم در اوکراین یک حمله غافلگیرکننده انجام داد، و زمانیکه این حمله شکست خورد، به جنگ فرسایشی متوسل شد. روسیه هنوز پیروز نشده است، اما به پیروزی بسیار نزدیک است.
ائتلاف آمریکا/اسرائیل با هدف درهم شکستن سریع ایران، ایجاد رعب و وحشت در مردم آن و وادار کردن ایران به تسلیم، به این کشور حمله کرد. آنها شکست خوردند. جنگ ادامه یافت و همچنان ادامه دارد. با این حال، ما نشانه کمی میبینیم که ایران از این جنگ منصرف شده باشد. تهران هم در حال طولانی کردن و هم در حال گسترش جنگ است. فراتر از خلیج فارس، لبنان و عراق هماکنون به جبهه تبدیل شدهاند. یمن، و به ویژه باب المندب، در آستانه پیوستن به این نبرد است. اما مفهوم گسترش صرفاً جغرافیایی نیست. ایران حوزه نفوذ جنگ را به تجارت و اقتصاد بینالمللی گسترش داده است.
روشن است که این یک انتخاب هوشمندانه بود. سرمایه بینالمللی که با رویای ویرانی و غارت ایران از تلاشهای جنگی ترامپ حمایت کرد، اکنون از نتایج آن شکایت دارد. در همین حال، ایالات متحده زمان زیادی ندارد. ترامپ و نزدیکان او به پیروزیای نیاز دارند که چیزی بیش از لفاظی پیش از انتخابات میاندورهای در ماه نوامبر باشد. ایالات متحده و رهبر روانپریش آن، البته، میتوانند در مقطعی بگویند: «ما خامنهای را کشتیم، ایران را نابود کردیم، ما پیروز شدیم.» آنها حتی ممکن است برخی از رأیدهندگان خود را به این متقاعد کنند. اما آنها نمیتوانند اجساد سربازان آمریکایی، پایگاههای ویران شده و افزایش ۱۸ درصدی قیمت سوخت در دو هفته را پنهان کنند. فراموش نکنیم که ترامپ به آمریکاییهای فقیری که بخش بزرگی از آرای او را تشکیل میدادند، دو وعده اصلی داد: اول، اینکه فرزندانشان در خارج از کشور کشته نشوند، و دوم، کالاهای ارزان.
تنگه هرمز که به یکی از مهمترین جبهههای جنگ تبدیل شده است، سالهاست که موضوع بحث بوده است. صادقانه بگویم، من جزو کسانی بودم که فکر میکردم بستن کامل تنگه هرمز توسط ایران بیشترین آسیب را به خود ایران وارد خواهد کرد، و بنابراین نوعی آخرین تیر ترکش خواهد بود. من اشتباه میکردم. کسانی که بر ایران حکومت میکنند، با تفکری بسیار ظریفتر از من، نوعی سیستم فیلترینگ را به جای بستن هرمز انتخاب کردند. بیایید تأکید کنیم که از نظر قوانین بینالمللی هیچ مشکلی وجود ندارد. تهران در حال اعمال حق حاکمیت خود است. به عنوان کشوری که بدون هیچ توجیهی مورد حمله قرار گرفته است، کاملاً حق دارد این کار را انجام دهد. برخلاف ادعاهای کارشناسان غربی و کسانی که خود را غربی میدانند، اعزام نیروی دریایی برای باز نگه داشتن تنگه هرمز هیچ مبنای قانونی ندارد.
سخنان دیروز ترامپ، هم نشان میدهد که ایران به هدف درست زده است، و هم اینکه «تارزان به دردسر افتاده است». این روانی نارنجیپوش از بسیاری از کشورها، از جمله چین، خواست تا نیروی دریایی خود را برای باز نگه داشتن تنگه هرمز اعزام کنند. کاملاً قابل توجه است که این جذامی که همین سه چهار روز پیش گفت «ما به کمک کسی نیاز نداریم، ما قدرتمندترین نیروی دریایی جهان را داریم»، اکنون فریاد کمک سر میدهد، همسایگان!
ما میدانیم که در ایالات متحده، بحثی درباره اسکورت کشتیهای که از تنگه هرمز عبور میکنند توسط نیروی دریایی وجود دارد. ما همچنین میدانیم که ترامپ مردی نادان و بیمغز است. احتمالاً سناریویی مانند این چند روز پیش اتفاق افتاده است: وزیر انرژی، کارمند حقوقبگیر شرکتهای انحصاری انرژی ایالات متحده، به ترامپ گفت: «آقای رئیسجمهور، آقای رئیسجمهور، بیایید نیروی دریایی را برای محافظت از تانکرهای نفتی به هرمز بفرستیم.» ترامپ پاسخ داد: «چه ایده درخشانی!» وزیر انرژی سپس در رسانههای اجتماعی نوشت که کشتیهای جنگی به سمت هرمز در حرکتاند. پنتاگون، احتمالاً از طریق رسانههای اجتماعی از این موضوع مطلع شد، دچار تپش قلب شد، و افسران عالی رتبه به کاخ سفید شتافتند. آنها به ترامپ که در حال خوردن همبرگر خود بود، توضیح دادند که چنین کاری نمیتواند انجام شود زیرا هرمز آبراه مناسبی برای استقرار نیروی دریایی نیست و کشتیهای جنگی به ارزش صدها میلیون دلار را نمیتوان فقط برای عبور سه تانکر در معرض خطر قرار داد. دونالدِ کودن، آخرین لقمهاش را بدون جویدن قورت داد و گفت: «آه، پس نباید اسکورتشان کنند.» گل وزیر انرژی رایت، که آفساید تشخیص داده شد، توسط «کمک داور ویدئویی» مردود اعلام گشت، و پست او در شبکههای اجتماعی حذف شد. رایت بعداً برای حفظ آبرو بیانیهای داد و چیزی شبیه به این زیر لب زمزمه کرد: «نیروی دریایی الان در دسترس نیست، اما امیدوارانه خیلی زود.»
آیا من امپریالیسم را دست کم میگیرم؟ نه. اما این حکایت نشان میدهد که مقاومت ایران تاکنون تصادفی نبوده است. ایران از منابع محدود خود عاقلانه استفاده میکند. از سوی دیگر، ایالات متحده در حال دست و پا زدن است، زیرا علاوه بر تکبری که در نمونههای دیگر دیدهایم، اکنون بیکفایتترین رهبری تاریخ خود را به زرادخانه خود اضافه کرده است.
در عین حال، بیایید این را هم به خاطر داشته باشیم: از آنجا که ما مجبوریم جنگ را از دریچه سرمایه بینالمللی ببینیم، برخی از تحولات مهم نادیده گرفته میشوند. ایالات متحده تعدادی از پایگاههای کشورهای خلیج فارس را که ایران مرتباً و با دقت هدف قرار میداد، تخلیه کرد. در تصاویر پراکندهای که در رسانههای اجتماعی و مطبوعات منتشر شد، سربازان آمریکایی را دیدیم که در حال جمع کردن وسایل و ترک پایگاهها و سوار شدن به هواپیماهای ترابری بودند. حال، لطفاً تصور کنید. اگر عکس این قضیه صادق بود، چه اتفاقی میافتاد؟ اگر تصاویری از سربازان ایرانی – من این را از خودم میسازم – که لبنان، سوریه، عراق و یمن را ترک میکردند، منتشر میشد، چه میشد؟ رسانهها تیترهایی مانند «آنها در حال فرار هستند، آنها ترسیدهاند، تار و مار شدهاند، شکست سنگین!» را فریاد میزدند. این بهترین تصویر از میزان تحریف دیدگاه ما پیرامون جنگ است.
تغییرات مداوم در اهداف جنگی ائتلاف آمریکا/اسرائیل از آغاز حمله نیز به طرق مختلف تفسیر میشود. اغلب، این تردید در جبهه امپریالیستی ناشی از عدم شفافیت پیرامون هدف، و برنامهریزی ناکافی تلقی میشود
سپس کسانی هستند که به قدرت بیحد و مرز ایالات متحده و غرب باور دارند. آنها سعی میکنند ما را متقاعد کنند که حتی این ظاهر آشفته و برنامهریزی نشده در واقع برنامهریزی شده است. گویی با یک قدرت الهی و معصوم روبهرو هستیم. پیام واقعی این تفاسیر صرفاً «مقاومت نکنید، تسلیم شوید» است. من به آنها توجهی نمیکنم. به شما هم توصیه میکنم که توجه نکنید. نه اسرائیل و نه ایالات متحده چنین ویژگیهایی ندارند. مهمترین تفاوت آنها با سایر قدرتها این است که به دلیل مجموع سرمایهای که نمایندگی میکنند، موجودیت آنها در حال حاضر با اشتباه کردن به خطر نمیافتد.
بیایید اعتراف کنیم، مسیری که جنگ تاکنون طی کرده، محله ما را به هیجان آورده است. این طبیعی است. ضدامپریالیست نبودن برای کسی که خود را انسان مینامد، گزینه مناسبی نیست. اما این ضروری است که یک پای خود را روی ترمز نگه دارید. رانندگان میدانند ترمز موتور چیست. چیزی که ما در این معادله به آن نیاز داریم، یک ترمز ذهنی است.
ایران میتواند پیروز شود. آمریکا، اسرائیل و امپریالیسم را میتوان متوقف کرد یا عقب راند. بقا، بزرگترین پیروزی ایران خواهد بود. آمریکا، اسرائیل و همدستان آنها از تلاش دست برنخواهند داشت. بنابراین، اگر ایران شکست نخورد، لازم است از دو تله دوری کند.
تله اول، تسلیم شدن در برابر نوعی سرخوشی پیروزی است. جنگ علیه امپریالیسم نمیتواند در یک جبهه واحد پیروز شود. مبارزه نهایی علیه نظم سرمایهداری در سراسر جهان انجام خواهد شد. این مبارزه نه تنها در ایالات متحده یا فرانسه، بلکه در ایران نیز ادامه خواهد یافت. از یادبردن این تله، تله دوم است.
* غرور و تعصب: رمانی از جین آستین
https://haber.sol.org.tr/yazarlar/engin-solakoglu/pride-and-prejudice-407497
