تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم

سه‌شنبه، ۱۶ دی ۱۴۰۴
منبع: «چپ» (soL)
نویسنده: سردال باغچه
یک‌شنبه، ۴ ژانویه ۲۰۲۶

امپریالیسم گرینگو*

 

ربودن مادورو و همسر او توسط یک نیروی ویژه آمریکایی، و حمله امپریالیستی آمریکا به ونزوئلا، قطعاً رویدادهای غیرمنتظره‌ای نبود. در واقع، تدارکات برای این رویدادها طی ماه‌ها آشکارا فراهم می‌شد. رک و پوست کنده، آنچه تعجب‌آور بود، واکنش‌ها و تحلیل‌ها پس از وقوع این رویدادها بود. کسانی که تفسیرهای شگفت‌انگیزی ارائه می‌دادند، نشان دادند که هیچ درکی از ماهیت یا قابلیت‌های امپریالیسم ندارند.

اما بیایید در اینجا درگیر علم‌گرایی خام نشویم؛ بیایید یکی از آن دانشمندان بی‌خیال و کور نباشیم که می‌گویند: «یک فاکت وجود دارد، پس بیایید تئوری‌های خود را آزمایش کنیم.» حمله‌ای که توسط امپریالیسم آمریکا انجام شده است باید بدون هیچ گونه ابهامی محکوم شود، بدون این‌که به اظهارات یا نگرش‌های زننده‌ای که با «اما مادورو هم…» شروع می‌شوند، متوسل شویم. امپریالیسم آمریکا در واقع به اراده یک کشور دیگر، یک ملت دیگر حمله کرده است. علاوه بر این، این حمله صرفاً محصول جاه‌طلبی‌های سیاسی یا تجاوز یک رئیس‌جمهور هیولاوار و مشتی جینگوئیست که دور او جمع شده‌اند، نیست. البته، باند مذکور عنصر اصلی است که به این حمله، ویژگی منحصر به فرد، خام، وحشیانه و غارتگرانه می‌دهد. اما این حمله نتیجه طبیعی یک روند بلندمدت است. اگر شرارت کسانی را که این حمله را برنامه‌ریزی کردند به عنوان نقطه مرجع در نظر بگیریم، این نفرت‌انگیزترین حمله نیست؛ امپریالیسم آمریکا در گذشته حملات نفرت‌انگیزتر و شریرانه‌تر انجام داده است.

بطور خلاصه، امپریالیسم، اگرچه ظاهر آن تغییر می‌کند – گاهی «مودبانه‌تر»، گاهی وحشیانه‌تر و بی‌رحمانه‌تر، گاهی ظاهراً تابع قانون، و گاهی کاملاً گستاخانه – گرایشی است که جوهره‌ آن بدون تغییر باقی می‌ماند. اکنون، برخی از لیبرال‌ها و چپ‌گرایان-لیبرال، که از شکل و ساختار عملیات در ونزوئلا ناراضی هستند، این حمله را به مشتی غارتگر که در رأس نظام سیاسی ایالات متحده مستقر شده‌اند و ترامپ هیولاوار در رأس آن قرار دارد نسبت می‌دهند؛ این نادرست است. در واقع، این وضعیت مستقیماً با بحث لنین-کائوتسکی که ما در مقالات خود در هفته‌های اخیر مورد بحث قرار دادیم، مرتبط است. یک طرف، از جمله کائوتسکی، امپریالیسم را سیاست بدخواهانه و عمدی گروهی می‌داند که قدرت را به دست گرفته است. این کاملاً اشتباه است؛ امپریالیسم از ذات انباشت سرمایه‌داری ناشی می‌شود.

نهایتاً، ما نیازی نداریم که خودمان این را ثابت کنیم. بیانیه‌های رسمی و اسناد مراکز امپریالیستی شواهد فراوانی را در تأیید این موضوع ارائه می‌دهند. به عنوان مثال، «استراتژی امنیت ملی»** که توسط کاخ سفید در نوامبر سال گذشته منتشر شد، شواهد فراوانی را به نفع ما ارائه می‌دهد. این سند یکی از آشکارترین مظاهر امپریالیسم آمریکا است.

بیایید مکث کنیم و به این تز برگردیم که فقط ترامپ و نزدیکانش را می‌توان مسئول این حمله ننگین دانست. این تز از چندین جهت اشتباه است. اولاً، سیاست خارجی آمریکا صرفاً توسط تکنوکرات‌ها و بوروکرات‌های متبحر تدوین نمی‌شود؛ در نظام حکومتی آمریکا، هر نهاد در واقع به عنوان یک جمع‌کننده قدرت عمل می‌کند که در آن دیدگاه سرمایه یا بخشی از سرمایه غالب است. به طور خلاصه، پنتاگون فقط پنتاگون نیست. ثانیاً، سیاست امپریالیستی مستلزم تداوم است. به عنوان مثال، تحریم ده ساله کلینتون بود که حمله بوش پسر به عراق در سال ۲۰۰۳ را ممکن و آسان کرد. حمله به ونزوئلا نیز گامی طبیعی در سیاست امپریالیستی امپریالیسم آمریکا است، که از نظر تاریخی آمریکای لاتین را به حیاط خلوت خود تبدیل کرده است

استراتژی امنیت ملی در حال حاضر در این مورد صریح است: «پس از سال‌ها غفلت، ایالات متحده دکترین مونرو را مجدداً تأیید و اجرا خواهد کرد، تا برتری آمریکا را در نیمکره غربی برقرار کند، دسترسی ما را به مناطق جغرافیایی کلیدی در منطقه تضمین نماید، و از میهن محافظت کند.» این سند گام امروز را «استنتاج ترامپ از دکترین مونرو» می‌نامد. به طور خلاصه، این سند یک تداوم را تعریف می‌کند.

بیایید کمی از هیولای ترامپ فاصله بگیریم. ترامپ امپریالیسم آمریکا را احیا نکرد. او بلافاصله پس از یک وقفه آن را دوباره راه اندازی نکرد. او محتوای جدید یا حتی ظاهر جدیدی به آن نداد. او صرفاً از یک زیبایی‌شناسی خام‌تر، بی‌پرواتر و احمقانه‌تر – یا بهتر بگوییم، بی‌شکلی – در اجرای آن استفاده کرد. در واقع، او به رئیس‌جمهور کلمبیا، که به شدت به این حمله واکنش نشان داد، گفت: «او باید مراقب پشت سرش باشد.» او هم‌چنین مکزیک و کوبا را تهدید کرد. شکی نیست که او نگرشی پست و نفرت‌انگیز دارد. با این حال، او به اندازه کافی باهوش نیست که چنین پروژه جهانی بزرگی را از ابتدا بسازد. او صرفاً در حال خواندن کتابی است که قبلاً نوشته شده است، حالا بلندتر، و این بار بدون توجه به اعتراضات مخاطبان؛ همین.

بیایید به سند برگردیم؛ سند شواهد زیادی ارائه می‌دهد. احتمالاً ترامپ آن را ننوشته است، اما شکی نیست که کسانی که آن را نوشته‌اند به اندازه ترامپ رک و صریح، اما به همان اندازه بی‌شرم و ننگین هستند. ترامپ فقط مقدمه را نوشته است و ببینید چه می‌گوید: «در نه ماه گذشته، ما کشورمان – و جهان – را از آستانه فروپاشی و فاجعه بیرون کشیده‌ایم. پس از چهار سال ضعف [به ویژه دوران بایدن]، زیاده‌روی و اشتباهات مهلک، من و دولتم با فوریت و سرعت تاریخی برای تثبیت مجدد قدرت آمریکا در داخل و خارج از کشور و ایجاد ثبات در کشور و جهان اقدام کرده‌ایم.» در این‌جا، مفهوم کلیدی «ثبات» است و در یک نظام امپریالیستی، تلاش برای ثبات به جنگ و درگیری اشاره دارد.

ترامپ دوران بایدن را دوره ضعف می‌داند. او اشتباه می‌کند؛ ونزوئلا از سال ۱۹۹۹ مدت‌هاست که با تحریم‌ها و محاصره‌های چندجانبه دست و پنجه نرم می‌کند. صرف نظر از اینکه دولت دموکرات باشد یا جمهوری‌خواه، امپریالیسم آمریکا ونزوئلا را که به چپ متمایل است، برای مدت قابل توجهی تحت فشار نظامی، اقتصادی و سیاسی نگه داشته است. تلاش برای کودتای نظامی، تحریم‌های اقتصادی، تحریم‌های نفتی؛ همه این‌ها شبیه عملیات «قطع نفس» است که بین سال‌های ۱۹۹۱ تا ۲۰۰۳ در مورد عراق اعمال شد. «نفس راقطع کن، و وقتی کاملاً قطع شد، آن را خفه کن» یکی از ابزارهای بلندمدت امپریالیسم آمریکا است. بنابراین، ترامپ هیولا اشتباه می‌کند.

این سند به وضوح بیان می‌کند که دولت ترامپ و امپریالیسم آمریکا چه می‌خواهند: «ما می‌خواهیم «قدرت نرم» بی‌نظیر ایالات متحده را حفظ کنیم – قدرتی که از طریق آن می‌توانیم نفوذ مثبتی داشته باشیم که منافع ما را در سراسر جهان پیش می‌برد.» هویج و چماق ابزارهایی هستند که امپریالیسم به طور متناوب از آن‌ها استفاده می‌کند. تأکید در اینجا بر هویج است، اما هدفی که از این قدرت برای آن استفاده خواهد شد به وضوح بیان شده است: پیشبرد بیش‌تر منافع آمریکا. اهداف صریح‌تری نیز تعیین شده‌اند؛ به عنوان مثال، هدف پوچ محافظت از متحدین نزدیک در اروپا و تمدن‌های تاریخی آن‌ها. بلافاصله در زیر آن، آمده است که ما به هیچ قدرت متخاصمی اجازه نخواهیم داد که کنترل منابع نفت و گاز طبیعی خاورمیانه را به دست گیرد. مسأله اروپا جالب، یا بهتر بگوییم جالب‌تر است…

سیاستمداران اروپایی جالب‌اند. بلافاصله پس از عملیات نظامی در ونزوئلا، سخنگویان اتحادیه اروپا گفتند: «ما قبلاً رژیم مادورو را نامشروع اعلام کرده بودیم، بنابراین از آن حمایت می‌کنیم.» اکثر سیاستمداران راست‌گرا و چپ‌گرای اروپایی پیام‌های مشابهی صادر کردند. موضع آن‌ها درباره قتل‌عام غزه و فاشیسم اسرائیل این پرسش را پیش می‌آورد که آیا هنوز یک سیاست مستقل اروپایی وجود دارد یا نه. به ویژه با موضع تهاجمی فزاینده سرمایه‌داری روسیه و چین، سرمایه‌داری اروپایی جای خود را در صفوف مقدس امپریالیسم آمریکا گرفته، و جایگاه ثانویه و تحقیر را پذیرفته است.

می‌گویم تحقیر، چون ترامپ سیاست‌های نسبتاً گرم‌تر، اما هم‌چنان تحقیرآمیز، اسلاف خود را کنار گذاشت و رویکردی متکبرانه‌تر نسبت به اروپایی‌ها در پیش گرفت. در هر جلسه رسمی، او ضمن تضعیف غرور و افتخار ملی آن‌ها، با تحقیر با آن‌ها صحبت می‌کرد (رفتار متکبرانه و بی‌احترامی او نسبت به شولتز و استارمر یا ملونی به ویژه قابل توجه بود). با این حال، اروپایی‌ها، حتی زمانی که مورد سرزنش و تحقیر قرار می‌گرفتند، همیشه به تحمل تکبر امپریالیسم آمریکا تمایل داشته‌اند. این از گذشته تا به امروز تغییر چندانی نکرده است؛ نگرش ویلی برانت نسبت به جان اف کندی نیز همین بود.

این اروپای بی‌روح و فاقد شخصیت، توسط فاشیسم و ترس از کمونیسم جنگ سرد ایجاد شد. این دو نیرو، اروپا را به عنوان یک کل در امپریالیسم آمریکا ادغام کردند، و آن را از تمام جوهره تاریخی‌اش تهی ساختند. یک زمان کسانی وجود داشتند که معتقد بودند امپریالیسم اروپا دوباره ظهور خواهد کرد، یورو به یک ارز جهانی تبدیل خواهد شد و اروپای متحد بار دیگر جای خود را در مرکز جهان خواهد گرفت؛ اکنون به استارمر نگاه کنید که ترامپ او را سرزنش کرد، به شولتز که فاشیسم اسرائیل را تحسین کرد، و به سخنگویان اتحادیه اروپا که حمله آمریکا به ونزوئلا را حتی قبل از پنتاگون و حتی قبل از سخنگویان کاخ سفید جشن گرفتند. این‌که فکر کنیم نوکران امپریالیست فقط در کشورهای سرمایه‌داری توسعه نیافته یافت می‌شوند، اکنون ساده‌لوحانه است.

بخش استراتژی این سند، اوج بی‌پروایی است، جایی که نیات به هیچ وجه پنهان نشده، بلکه آشکارا اعلام می‌شوند. به عنوان مثال، در زیر عنوان «تمایل به عدم مداخله»، می‌خوانید: «برای کشوری که منافعش به اندازه منافع ما متعدد و متنوع است، پایبندی دقیق به اصل عدم مداخله غیرممکن است.» گفته شده است که مداخله حق ماست.

من در سخنرانی‌هایم، همیشه به دانشجویانم تأکید می‌کنم که آنچه هژمونی امپریالیسم آمریکا را از هژمونی‌های قبلی متمایز می‌کند، پایبندی ظاهری آن به قوانین و نهادهای مکتوب (مانند نهادها و مقررات برتون وودز) است. با این حال، از سال ۲۰۰۳، امپریالیسم آمریکا پیوسته با خود در تضاد بوده است. سند استراتژی اعلام کرده است که امپریالیسم آمریکا حتی نمی‌تواند ظاهراً از نهادهایی که خود ایجاد کرده و قوانینی که خود وضع کرده است، پیروی کند.

سند استراتژی، تحت عنوان «موازنه قدرت»، اعلام می‌کند که امپریالیسم آمریکا نخواهد گذاشت هیچ اقدامی موازنه قدرت را در سرمایه‌داری جهانی تغییر دهد. جالب‌تر این‌که، این موضوع در بخش اولویت‌های استراتژی یافت می‌شود. به عنوان مثال، در بخش «تقسیم بار» یا «جابجایی بار»، امپریالیسم آمریکا به متحدان امپریالیستی درجه دو خود می‌گوید که اکنون باید بخش قابل توجهی از هزینه را متحمل شوند. در واقع، در اجلاس اخیر ناتو در لاهه، ترامپ آشکارا متحدان خود را متقاعد کرد که هزینه‌های نظامی خود را به ۵٪ از درآمد ملی خود افزایش دهند (و در نتیجه، امپریالیسم‌های آلمان و ژاپن، که از این موضوع جسورتر شده بودند، بلافاصله اعلام کردند که ارتش‌های خود را بازسازی کرده و هزینه‌های نظامی را افزایش می‌دهند). در بخش «مناطق»، یک دکترین مونرو واقعاً گسترش‌یافته اعلام شده است. بخش «آسیا و اقیانوسیه» سیاست محاصره چین را تشریح می‌کند. انتظار می‌رود که کره جنوبی و ژاپن، به عنوان خدمتگزاران وفادار، مشارکت نظامی خود را افزایش دهند. در پایان، در بخش «اروپا»، قاره‌ای که زمانی مرکز جهان آنطور که ما می‌شناسیم بود، رسماً تحقیر می‌شود. این سند استراتژی تأکید می‌کند که اروپا، که از ویژگی‌های تاریخی و مأموریت تمدنی خود منحرف شده است، از طریق خیرخواهی امپریالیسم آمریکا احیا خواهد شد. این بدان معناست که امپریالیسم آمریکا برای سومین بار در تاریخ، تمدن اروپا را نجات خواهد داد.

این سند نشان می‌دهد که امپریالیسم آمریکا اکنون از مرزهای حریم خصوصی عبور کرده است. اظهارات منعکس کننده این موضوع است. ترامپ و مارکو روبیو، یار ضدانقلابی کوبایی‌ او، سخنانان متعددی به زبان آوردند. آن‌ها گفتند که تا زمان بهبودی ونزوئلا، بر این کشور حکومت خواهند کرد (پیام برای کسانی که پایان دوران امپریالیسم را اعلام کرده‌اند). ترامپ هم‌چنین اعلام کرد که شرکت‌های نفتی آمریکایی نفت ونزوئلا را استخراج خواهند کرد و خواهند فروخت، و پول آن را به مردم ونزوئلا خواهند داد. باورکردنی نیست. یک هشدار به سایر رژیم‌های قرمز/صورتی در آمریکای لاتین ارسال شد. توسط دو سخنگوی این رژیم اعلام شد که امپریالیسم گرینگو در راس امور است.

در پایان، شایعاتی که این روزها درباره نحوه ربودن مادورو منتشر می‌شود (مانند «او را از یک پناهگاه زیرزمینی ربودند»، «او را از کاخش ربودند» یا «نیروهای نظامی آمریکایی حتی یک تلفات هم متحمل نشدند») در واقع به ایجاد افسانه شکست‌ناپذیری امپریالیسم کمک می‌کنند. باور نکنید؛ امپریالیسم شکست خورده است، می‌تواند شکست بخورد و شکست خواهد خورد. به اندازه یک ببر کاغذی ضعیف نیست، اما ببر فولادی هم نیست. آیا ویتنامی‌ها با شکست دادن و بیرون راندن متوالی دو امپریالیست قدرتمند، ثابت نکردند که می‌توان امپریالیسم را شکست داد؟ آیا کوبا که ۶۶ سال است شجاعانه درست در سواحل فلوریدا علیه امپریالیسم آمریکا می‌جنگد و سرسختانه ایستاده است، ثابت نمی‌کند که می‌توان امپریالیسم را شکست داد؟

https://haber.sol.org.tr/yazarlar/serdal-bahce/gringo-emperyalizmi-404950

 


 

* گرینگو، اصصلاحی تحقیر‌آمیز برای اشاره به شهروندان سفیدپوست ایالات متحده آمریکا

** «استراتژی امنیت ملی ایالات متحده آمریکا»، نوامبر ۲۰۲۵

https://www.whitehouse.gov/wp-content/uploads/2025/12/2025-National-Security-Strategy.pdf